۷/خرداد/۹۵, ۱۷:۳۶
نظر قابل توجه..
سلام من کرمان هستم. میخواستم راجع به این پارتی که دستگیر کردن بگم شاید شنیدنش خالی از لطف نباشه: چند سال پیش این اتفاق برای ما افتاد و تیتر روزنامهها شد. منم یکی از اون چند نفر بودم. یک مهمانی جمع دوستانه با میانگین سنی بالا، ۹۰ درصد جمع هم متاهل و حتی بچههاشون رو هم آورده بودن سنشون روی هفت هشت سال بود. یک تولد ساده بود. خلاصه شب یهو دیدیم در زدن ریختن تو خونه، هر چی شیرینی میوه بود که خوردن هیچی، کل خونه رو هم گشتن در آخر هر شیشه خالی حتی اگر دکور بود به عنوان مشروب مصرف شده اون شب حساب کردن. خلاصه گفتن چند لیتر مشروب! کشف کردیم بعد بردن امنیت اخلاقی ما رو گفتن اظهاراتتون رو بگین ما بنویسیم، البته نذاشتن ما بنویسیم خودشون مینوشتن (بعد فهمیدیم این کارشون غیر قانونی بوده)، خلاصه گفتن صبح بازپرس م ..میاد قرار میذاره آزاد میشین، حرفهایی این مامور ها هم میزدن جالب بود، شما آبروی ما رو تو دنیا بردین، ما یک کربلا میریم عربها میگن ایرانی شیعه عکس زنها رو نشونمون میدن میخندن، از اون طرف هم میگفتن کمکتون میکنم شما خانوادههای خوب کرمان هستین و از این حرفها. بعد هم صبح که بازپرس اومد به جای وثیقه همه رو فرستادن زندان شهاب به عنوان بازداشت تو بند عمومی، چند روز اون جا نگهمون داشتند، بعد انگشت نگاری کردن آزاد شدیم، کنار یک مشت دزد و قاتل و قاچاقچی، حالا جرم ما چی بود؟ مهمونی رفتن، خود زندونیها میخندیدن میگفتن کار این آقا م...همینه، میفرسته زندان سوء سابقه درست کنه، خلاصه بیرون اومدیم با قرار وثیقه آزاد شدیم، رو همدیگه نزدیک یک و نیم میلیارد وثیقه شد، بعد که احضاریه اومد دیدم نوشته رابطه نامشروع، ایجاد خانه فساد و فحشا، شرب خمر... بعد که پیگیر شدیم فهمدیم مامورا نوشته بودن ما س... پارتی گرفته بودیم، اینها هیچ نسبتی با هم نداشتن و وقتی وارد خونه شدیم هیچکس لباس تنش نبود، ما پیگیر شدیم شکایت کردیم ازشون جالبیش اینه آخر داستان حکم برائت گرفتیم، این خبر رو شنیدم خیلی حالم بد شد، یاد خودمون افتادم به خدا خیلی گناه دارن
سلام من کرمان هستم. میخواستم راجع به این پارتی که دستگیر کردن بگم شاید شنیدنش خالی از لطف نباشه: چند سال پیش این اتفاق برای ما افتاد و تیتر روزنامهها شد. منم یکی از اون چند نفر بودم. یک مهمانی جمع دوستانه با میانگین سنی بالا، ۹۰ درصد جمع هم متاهل و حتی بچههاشون رو هم آورده بودن سنشون روی هفت هشت سال بود. یک تولد ساده بود. خلاصه شب یهو دیدیم در زدن ریختن تو خونه، هر چی شیرینی میوه بود که خوردن هیچی، کل خونه رو هم گشتن در آخر هر شیشه خالی حتی اگر دکور بود به عنوان مشروب مصرف شده اون شب حساب کردن. خلاصه گفتن چند لیتر مشروب! کشف کردیم بعد بردن امنیت اخلاقی ما رو گفتن اظهاراتتون رو بگین ما بنویسیم، البته نذاشتن ما بنویسیم خودشون مینوشتن (بعد فهمیدیم این کارشون غیر قانونی بوده)، خلاصه گفتن صبح بازپرس م ..میاد قرار میذاره آزاد میشین، حرفهایی این مامور ها هم میزدن جالب بود، شما آبروی ما رو تو دنیا بردین، ما یک کربلا میریم عربها میگن ایرانی شیعه عکس زنها رو نشونمون میدن میخندن، از اون طرف هم میگفتن کمکتون میکنم شما خانوادههای خوب کرمان هستین و از این حرفها. بعد هم صبح که بازپرس اومد به جای وثیقه همه رو فرستادن زندان شهاب به عنوان بازداشت تو بند عمومی، چند روز اون جا نگهمون داشتند، بعد انگشت نگاری کردن آزاد شدیم، کنار یک مشت دزد و قاتل و قاچاقچی، حالا جرم ما چی بود؟ مهمونی رفتن، خود زندونیها میخندیدن میگفتن کار این آقا م...همینه، میفرسته زندان سوء سابقه درست کنه، خلاصه بیرون اومدیم با قرار وثیقه آزاد شدیم، رو همدیگه نزدیک یک و نیم میلیارد وثیقه شد، بعد که احضاریه اومد دیدم نوشته رابطه نامشروع، ایجاد خانه فساد و فحشا، شرب خمر... بعد که پیگیر شدیم فهمدیم مامورا نوشته بودن ما س... پارتی گرفته بودیم، اینها هیچ نسبتی با هم نداشتن و وقتی وارد خونه شدیم هیچکس لباس تنش نبود، ما پیگیر شدیم شکایت کردیم ازشون جالبیش اینه آخر داستان حکم برائت گرفتیم، این خبر رو شنیدم خیلی حالم بد شد، یاد خودمون افتادم به خدا خیلی گناه دارن

