(۶/بهمن/۹۵ ۸:۵۸)MohammadSadra نوشته است: [ -> ]ترامپ یه ترومپت بیشتر نیست ولی به اندازه یه نخود عقلش کار می کنه.
آمریکایی بخر و آمریکایی استخدام کن.
برای اینکه برجام به سرانجام برسد حدود سه سال و نیم نگاه ما به خارج بود ، متأسفانه این سه سال ما را عقب نگه داشته، حالا زمان آن فرارسیده که ما به کشورهای خارجی پشت کرده و نگاهمان به توان و ظرفیت های داخلی باشد. موانع داخلی باید رفع شود و راهکار رفع بیکاری و توسعه و رشد اقتصادی، حمایت از تولید داخلی و رفع موانع داخلی و رقابت پذیر شدن کالاهای تولیدی است.
(۶/بهمن/۹۵ ۷:۳۱)بیداری اندیشه نوشته است: [ -> ]سفیر ایران در شوروی سابق یعنی آقای ناصر نوبری در یکی از برنامه های شاهد عینی خاطرات کارهای مختلف خودش و دولت هاشمی رو تعریف کرد. نهایتش مجری پرسید شما با این سابقه طولانی چرا زمان دولت اصلاح طلبان اخراج شدین؟ علتش رو اینطور گفت که دولت و وزارت خارجه روش اعتماد سازی رو می پسندیدن.
آقای ظریف فرمودهاند انشای متن نهایی آماده شده و در موارد اختلافی پرانتزهای خالی گذاشته شده که در 3-2 ماه آینده این پرانتزهای خالی را با رایزنی پر خواهند کرد. بنده با توجه به شناختی که از عملکرد آمریکاییها و طرفهای مقابل دارم، میتوانم پیشبینی کنم که درباره اختلاف اصلی یعنی مساله «غنیسازی» آنها چه خواهند کرد و لذا برای همکاری و کمک به جنابعالی و تیم مذاکرهکننده نکاتی را مطرح میکنم:
آمریکاییها و طرفهای مقابل سعی خواهند کرد با همان ترفندهای حرفهایشان با کلمات کلی این پرانتز را پر کنند و سرمان کلاه بگذارند و دوباره در آینده با بهانهبازیشان همچنان عملاً دستمان خالی بماند اما ما با توجه به تأکید و تصریح مقام معظم رهبری و اعلام نیاز عملی سازمان انرژی اتمی، باید پرانتز مربوط به غنیسازی و نیازهای عملی ایران را با این جمله پر کنیم: (ایران در طول 7 سال آینده طوری بر ظرفیت و توان غنیسازی خود اضافه خواهد کرد که پس از 7 سال قادر شود سالانه 190هزار سو غنیسازی کند). آمریکاییها و گروه 1+5 خواهند گفت ذکر عدد و رقم در توافقنامه بیمورد است و سعی خواهند کرد این پرانتز را چنین پر کنند: (بعد از پایان دوره زمانی «10 یا 12 یا 15ساله» گام نهایی و اجرای موفق و کامل گام نهایی، با ایران مانند کشورهای عضو NPT که سلاح هستهای ندارند رفتار خواهد شد). نکته مهمی که باید جنابعالی و تیم محترم مذاکرهکننده توجه فرمایند این است که این جمله کلی و چندپهلو است به طوری که کشورهای عضو NPT که سلاح هستهای ندارند شامل هر دو دسته است؛ یک دسته، آنهایی که چرخه سوخت و پروسه غنیسازی بومی دارند و دسته دیگر، آنها که چرخه سوخت و غنیسازی بومی ندارند و اورانیوم غنی شده را از خارج میخرند. یعنی بعد از این دوره طولانیمدت دوباره ما میرویم سر خانه اول و دوباره باز دعوای اصلی از اول شروع میشود که ما جزو کدامیک از اینها خواهیم بود و دوباره آمریکا خواهد گفت بهتر است شما جزو دسته دوم باشید و از خارج بخرید. اگر اینکار را نخواهند کرد در متن تصریح کنند ما جزو کدامیک از این دو دسته خواهیم بود. همانطور که در پرانتز مورد نظر خودمان تصریح کردم باید با عدد و رقم مشخص ذکر شود و نه کلی! و از طرف دیگر کدام مرجع بیطرف پیشبینی شده که بعد از 10 سال تایید کند ما گام نهایی را کامل و درست اجرا کردهایم، اگر مرجع تعیینکننده، آژانس انرژی اتمی است که اساساً بانی و باعث تمام مشکلات و بحران هستهای ما ناشی از بهانهجوییها و عدم بیطرفی و غرضورزیهای آژانس است که تحت نفوذ آمریکا و دیگر قدرتهای جهانی است بنابراین در آن زمان(زمان نسل آینده!)، دوباره روز از نو روزی از نو، با یک بهانهجویی آژانس، بازی ادامه یافته و ما هم (فرزندانمان) طبق معمول دادمان به جایی نخواهد رسید!
از طرف دیگر اگر حتی 10 سال دیگر ما آزاد شویم و امکان توسعه از آن موقع پیدا کنیم 10 سال بعد از آن طول خواهد کشید تا توان ما به 190 هزار سو برسد.
(۶/بهمن/۹۵ ۷:۳۱)بیداری اندیشه نوشته است: [ -> ]سفیر ایران در شوروی سابق یعنی آقای ناصر نوبری در یکی از برنامه های شاهد عینی خاطرات کارهای مختلف خودش و دولت هاشمی رو تعریف کرد. نهایتش مجری پرسید شما با این سابقه طولانی چرا زمان دولت اصلاح طلبان اخراج شدین؟
متن کامل:
آخرین سئوالم را از شما میپرسم و نمیدانم پاسخ به این سئوال را چقدر شفاف خواهید داد. میتوان گفت مهندس نوبری در میان سفرای ایران، مهمترین سفیر جهان بود، چون اتحاد جماهیر شوروی بزرگترین، مهمترین و قدرتمندترین کشور جهان بود که ایران با آن ارتباط و در آنجا سفارتخانه داشت. این مطلب را کسی نمیتواند انکار کند. در واقع شما در مسکو در پایتخت نیمی از جهان، بلوک شرق بودید. جنگ پایان یافت، دوران جدیدی آغاز شد، شما دورههای مختلفی را در وزارت امور خارجه بودید و دورهای رسید که مهندس نوبری به عنوان یکی از اعضای مهم وزارت امور خارجه در دوره اصلاحات در آستانه اخراج از آنجا قرار گرفت! چگونه شد آقای خرازی تمام این گذشته و سابقه شما و اهمیت کاری را که در دوران جنگ انجام دادید، نادیده گرفت و شما را نامطلوب تشخیص داد و از وزارت خارجه اخراج کرد؟
به هر حال این از اختیارات وزیر است که بخواهد با کسی کار کند یا نکند و ایشان از حق خود در این زمینه استفاده کرد.
میتوانستند با شما کار نکنند، ولی چرا شما را اخراج کردند؟
ماجرا یک ماجرای حرفه ای بود و اختلاف شخصی نبود. اواخر سال 79 بود. من آن موقع مشاور وزیر در برنامه ریزی های استراتژیک وزارت خارجه بودم و استراتژیهایی که در وزارت خارجه مورد بحث و بررسی قرار میگرفت، نهایتاً به بخش ما میآمد و بخش ما به شورای استراتژیک تحویل می داد که تصویب و تبدیل به استراتژی کشور شود. کارها را در همه زمینه ها خوب پیش بردیم تا وقتی که به استراتژی خلع سلاح هستهای رسیدیم. هنوز دعوای هستهای شروع نشده بود و من دارم از سال 79 حرف میزنم. دعوای هستهای گمانم از سال 83 و 84 شروع شد.
در این سالها اوج گرفت.
به هر حال این ماجراها شروع نشده بود، ولی وزارت خارجه داشت استراتژی کشور را در قبال خلع سلاح هستهای تدوین میکرد. بخش بینالملل استراتژی اعتمادسازی را داده بود. ما این استراتژی را در بخش خودمان مطالعه کردیم و من بر اساس تجربهای که داشتم به این نتیجه رسیدم که این استراتژی درست نیست، چون خلاصه مدلی که پیشنهاد شده بود این بود که ما آنچه را که غربیها میگویند، قبول کنیم و انجام بدهیم تا اعتماد آنها جلب شود تا پس از جلب اعتمادشان به ما امکانات بدهند و اجازه بدهند در برنامههای هستهای و مسائل دیگر پیشرفت کنیم.
بخش ما این ایراد را به این استراتژی گرفت که یعنی ما همه برگهای برندهای را که داریم، تحویل آنها بدهیم، بعد موقعش که بشود، آنها زیر قولشان میزنند و میگویند هنوز اعتماد ما کامل نشده است و باز هم باید امتیاز بدهید و خلاصه اینکه ما هر کاری هم که بکنیم بچه خوب این مدرسه نخواهیم شد.
پیشنهاد ما برای استراتژی خلع سلاح، استراتژی گام به گام بود، یعنی پیشنهاد ما این بود که به ازای هر یک گامی که ما برای خلع سلاح هستهای برمیداریم، آنها هم یک گام به سمت ما بردارند و قدم به قدم جلو برویم، نه اینکه ما به امید اینکه آنها لبخندی به ما بزنند، همه گامها را برداریم.
یعنی این طرح را به طور افراطی خوشبینانه می دیدید.
بله، من در همان جلسه این را گفتم که شما همه این امتیازات را میدهید، تازه آخر کار هم میگویند ما هنوز اعتمادمان به شما کامل نشده است و این در شرایطی خواهد بود که جیب ما هم خالی شده است و دیگری چیزی نداریم که با آنها وارد معامله شویم و لذا با استراتژی اعتمادسازی مخالفت کردم و گفتم: «پیشنهاد ما استراتژی گام به گام است». جلسه حاد و متشنجی شد و طبیعی است که آقای وزیر هم به نفع استراتژی اعتمادسازی نظر دادند و آن را مصوب کردند. چون زمینههای دیپلماتیک را از ردههای پایین و کارشناسی شروع کرده و حرفهای این کار بودم، برایم مثل روز روشن بود که غرب با این استراتژی، ما را کاملاً خلع سلاح میکند و گفتم که این خلع سلاح خودمان به دست خودمان است و وقتی غرب ببیند جیب مال خالی است، فشار بیشتری را بر ما وارد خواهد کرد.
اختلاف در این جلسه باعث شد که جلسه را ترک کنم و گفتم: «حضور من در این جلسه بدین معناست که من هم استراتژی اعتمادسازی را تأیید کردهام»، درحالی که ابداً اینگونه نبود و جلسه را ترک کردم و آقای وزیر هم بلافاصله دستور دادند من از وزارت خارجه اخراج شوم. البته دو سه سال بعد که ماجرای هستهای شروع شد، استراتژی اعتمادسازی در دوره آقای خرازی و آقای حسن روحانی در کشور اجرا شد.
و چوبش را هم خوردیم.
عیناً همان چیزی را که پیشبینی میکردیم اتفاق افتاد. ایران تمام امتیازات را اعم از پلمپ کردن و تعلیق و... داد، اما باز طرف مقابل گفت ما هنوز اعتماد پیدا نکردهایم! یعنی جیب ما خالی شد و آخر سر گفتند تعلیق چیست؟ تعطیلش کنید! شما اصلاً انرژی هستهای میخواهید چه کار و حتی یک سانتریفیوژ را هم اجازه ندادند. به هر حال اختلاف ما یک اختلاف حرفهای بود و نه یک اختلاف شخصی.
من پاسخم را گرفتم. خیلی از شما متشکرم. در این مصاحبه خیلی چیزها از شما یاد گرفتم و از آشنایی با شما خیلی خوشحال شدم.
خیلی ممنون. من هم از گفتگوی با شما خوشحال شدم.
(۶/بهمن/۹۵ ۰:۴۶)MOHSEN-Z نوشته است: [ -> ]انرژی هسته ای رو کلا تخته کنیم.
درهای واردات و قاچاق رو برای خودمون و فامیلامون باز کنیم.
تا دلمون میخواد از بیت المال بدزدیم بعد بیایم بگیم ما سهممون از سفره انقلاب برداشتیم.
![[تصویر: 610x_بتن_ریزی_.jpg]](http://uupload.ir/files/610x_بتن_ریزی_.jpg)