۱۸/تیر/۹۶, ۱:۵۶
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام خدمت کاربران و کارشناسان محترم
بحث پیرامون ولایت فقیه یکی از بحث هایی است که کمتر در سایت بیداری اندیشه به آن پرداخته شده و جای خالی آن در لابلای بحثهای عقیدتی و سیاسی احساس میشود. همانطور که میدانید برخی از افراد این اصل را از ملزومات مذهب تشیع میدانند و در مقابل عده ای هم مخالف این اصل هستند و مسند ولایت فقیه را یکی از بدعتهای بوجود آمده در مذهب تشیع اعلام میکنند. همانطور که در مورد ولایت بلافصل حضرت علی (علیه السلام) و امامت سایر ائمه معصوم تحقیق کردن و به حقانیت آنها ایمان آوردن ضروری است عقل حکم میکند که در مورد این مسئله ی مهم هم تحقیق و سپس قبول یا رد کنیم. قبل از وارد شدن به بحث گفتن این نکته ضرورت دارد که صحبت بر سر مسند ولایت فقیه هست نه شخص خاصی.
برای شروع بحث یکی از ادله ی عقلی که توسط آیت الله مصباح یزدی بیان شده را از سایت ایشان کپی میکنم و در انتها دلیل مخالفان برای رد آنرا ذکر میکنم. جزییات این ادله ی عقلی را میتوانید در سایت ایشان مطالعه بفرمائیید. دوستان کارشناس عزیز لطف بفرمایند و در بیان سایر ادله عقلی و نقلی همیاری کنند شاید به امید خدا به نتیجه مطلوب رسیدیم.
الف ـ ادلّه عقلى
دليل عقلى اوّل: اين دليل بطور خلاصه از مقدمات ذيل تشكيل مىشود:
الف ـ براى تأمين مصالح فردى و اجتماعى بشر و جلوگيرى از هرج و مرج
و فساد و اختلال نظام، وجود حكومت در جامعه ضرورى و لازم است.
ب ـ حكومت ايده آل و عالى ترين و مطلوب ترين شكل آن، حكومتى است كه امام معصوم (عليه السلام) در رأس آن باشد و جامعه را اداره كند.
ج ـ بر اين اساس كه هنگامى كه تأمين و تحصيل يك مصلحت لازمو ضرورى در حدّ مطلوب و ايده آل آن ميسّر نباشد بايد نزديك ترين مرتبه به حدّ مطلوب را تأمين كرد، لذا در بحث ما هم هنگامى كه مردم از مصالح حكومت معصوم (عليه السلام) محروم بودند بايد بدنبال نزديك ترين مرتبه به حكومت معصوم باشيم.
د ـ اقربيت و نزديكى يك حكومت به حكومت معصوم (عليه السلام) در سه امر اصلى متبلور مىشود: يكى علم به احكام كلّى اسلام (فقاهت)، دوّم شايستگى روحى و اخلاقى به گونهاى كه تحت تأثير هواهاى نفسانى و تهديد و تطميعها قرار نگيرد (تقوى)، و سوّم كارآيى در مقام مديريت جامعه كه خود به خصلتها و صفاتى از قبيل درك سياسى و اجتماعى، آگاهى از مسائل بين المللى، شجاعت در برخورد با دشمنان و تبهكاران، حدس صائب در تشخيص اولويت هاو... قابل تحليل است.
منبع: http://mesbahyazdi.com/farsi/?../lib/velayat/ch05.htm
منبع: http://mesbahyazdi.com/farsi/?../lib/velayat/ch05.htm
آیت الله مصباح یزدی برای اثبات مقدمه ج دو مثال ذکر کرده اند و اینطور بیان میکنند که:
مقدّمه سوّم اين استدلال شايد به تعبيرى مهم ترين مقدمه آن باشد. براى توضيح اين مقدّمه بهتر است از يكى، دو مثال استفاده كنيم:
فرض كنيد ده نفر انسان، آن هم انسان هاى ممتاز و برجسته كه وجود هر يك براى جامعه بسيار مفيد و مؤثّر است در حال غرق شدن هستند و ما اگر با همه امكانات و تجهيزات و افراد نجات غريقى كه در اختيار داريم وارد عمل شويم فقط مىتوانيم جان هفت نفر از آنها را نجات دهيم و سه نفر ديگر غرق خواهند شد. در چنين وضعيتى عقل سليم چه حكمى مىكند؟ آيا مىگويد چون نجات جان همه اين ده نفر ممكن نيست و سه نفر آنان قطعاً غرق خواهند شد، ديگر لزومى ندارد شما دست به هيچ اقدامى بزنيد؟ يا مىگويد اگر نجات جان همه ممكن بود البتّه بايد براى نجات جان همه ده نفر اقدام كنيم امّا اگر نجات جان همه ده نفر ممكن نبود در مورد هفت نفر باقى مانده تفاوتى نمىكند همه هفت نفر را نجات
دهيم يا شش نفر را نجات دهيم يا پنج نفر را و يا آن كه فقط براى نجات جان يك نفر اقدام كنيم و به هر حال در صورتى كه نجات جان همه ممكن نباشد آن چه ضرورت دارد اصل اقدام براى نجات است امّا على رغم امكان نجات جان همه هفت نفر باقى مانده، تفاوتى نمىكند كه براى نجات جان همه هفت نفر اقدام كنيم يا اين كه مثلاً فقط جان دو نفر يا حتّى يك نفر را نجات دهيم؟ و يااين كه قضاوت و حكم قطعى عقل اين است كه اگر نجات جان همه ده نفر (مصلحت تام و كامل) ممكن نيست بايد براى نجات جان همه هفت نفر باقى مانده (نزديك ترين مرتبه به مصلحت تامّ و كامل) اقدام كنيم و مجاز نيستيم حتّى يك نفر را كنار بگذاريم؛ تا چه رسد به اين كه بخواهيم مثلاً پنج يا شش نفر ديگر را هم به حال خود رها كنيم و براى نجات جان آنان هيچ اقدامى ننماييم؟ مسلّم است كه قضاوت و حكم قطعى عقل همين گزينه سوّم خواهد بود و هيچ گزينه ديگرى از نظر عقل قابل قبول نيست.
و يا فرض كنيد انسانى در دريا مورد حمله كوسه واقع شده و ما اگر براى نجات جان او هم اقدام كنيم قطعاً كوسه يك يا دو پاى او را قطع خواهد كرد و خلاصه اگر هم موّفق شويم او را نجات دهيم حتماً دچار نقص عضو خواهد شد.
سؤال اين است كه در اين صحنه عقل ما چه حكمى مىكند؟ آيا مىگويد چون بالاخره نمىتوانيم او را كاملا صحيح و سالم بيرون بياوريم بنابراين ديگر لازم نيست كارى انجام دهيم بلكه كافى است بنشينيم و تماشا كنيم چه پيش مىآيد؟ يا عقل هر انسان عاقل و با وجدانى قطعاً حكم مىكند كه گر چه يقيناً يك يا دوپاى او قطع مىشود و دچار نقص عضو خواهد شد امّا به هر حال بايد براى نجات جانش اقدام كرد و عدم
مكان نجات او بطور كاملا صحيح و سالم (مصلحت صد در صد) مجوّز عدم اقدام براى نجات يكانسانِ يك پا(مصلحت ناقص) و تماشاى خورده شدن او توسّط كوسه نخواهد بود؟ به نظر مىرسد پاسخ روشن است.
قضاوت و حكم عقل در اين دو مثال در واقع بر مبناى يك قاعده كلّى است كه مورد قبول و اذعان عقل است؛ همان قاعدهاى كه مقدّمه سوّم استدلال ما را تشكيل مىدهد:
قضاوت و حكم عقل در اين دو مثال در واقع بر مبناى يك قاعده كلّى است كه مورد قبول و اذعان عقل است؛ همان قاعدهاى كه مقدّمه سوّم استدلال ما را تشكيل مىدهد:
«هنگامى كه تأمين و تحصيل يك مصلحت لازم و ضرورى در حدّ مطلوب و ايده آل آن ميسّر نباشد بايد نزديك ترين مرتبه به حدّ مطلوب را تأمين كرد.»
و بحث فعلى ما هم در واقع يكى از مصاديق و نمونه هاى همين قاعده كلّى است.
و بحث فعلى ما هم در واقع يكى از مصاديق و نمونه هاى همين قاعده كلّى است.
و اما دلایل مخالفین برای رد این ادله ی عقلی:
در موارد الف و ب مخالفتی وجود ندارد و اختلاف بر سر موارد ج و د می باشد. در مورد مثالهایی که آیت الله مصباح یزدی برای اثبات مقدمه ج ذکر کردند باید گفت که عقل در مورد نجات دادن فردی که در حال غرق شدن هست حکمی ندارد بلکه این یک حکم شرعی است که آدم جان انسان بی گناه را نجات بدهد. در مورد نجات جان 7 نفر از 10 نفر باز عقل حکمی ندارد و این شرع است که حکم میکند انسان جان هر تعدادی را که می تواند نجات دهد. لذا ایشان مقدمه ای که آورده اند اصلا یک مقدمه عقلی نیست. شاید بتوان گفت در مورد این مثال دل آدم می سوزد وا فراد غرق شده را تا آنجایی که بتواند نجات می دهد نه اینکه این یک حکم عقلی باشد. از طرفی دیگر اگر یک حکم عقلی می بود می بایست در مورد تمام افراد بشر صدق میکرد. مثلا همانطور که تمام افراد بشر بنا بر حکم عقل دست خود را به سمت آتش نمیبرند چون میدانند که باعث سوختگی میشود در اینجا هم تمام افراد بشر می بایست در صورت مشاهده غرق شدن فردی دیگر مبادرت به نجات وی کنند و این در صورتی است که خیلی از افراد همچنین کاری را انجام نمیدهند. در مورد مثال کوسه هم عقل حکمی ندارد بلکه یک حکم اخلاقی و شرعی ست. دلیل دیگر اینکه این یک قاعده ی کلی نیست که در هر کجا به تمام یک چیز نتوانستیم دست یابیم باید به بخشی از آن که می توانیم دست یابیم. این قاعده در خیلی از امور صدق نمیکند. مثلا فرض کنید روزه ماه رمضان از ساعت 4 صبح تا 8 شب است. اگر فردی نتواند تمام این 16 ساعت را روزه بگیرد آیا می توان گفت که بهتر است 10 ساعت آنرا روزه بگیرد؟ واضح است که همچنین امری هم از نظر عقل و هم از نظر شرع مورد قبول نیست. خب دلایل بطلان مقدمه ج ذکر شد و از آنجایی که اثبات این مقدمه شرط قبول مقدمه د است پس در صورت باطل بودن مقدمه ج مقدمه د هم خود بخود باطل می شود.
سابقه حکم به ... میکنه.
عقل رو شما نه تعریفی ازش میتونی بکنی ( همونطور که در بحث های پیشین شما وا موندی توی موضوعیتش و هم اینکه اگه قرار باشه عقل ها همه یه خکمی رو صورت بدن که بدیهی باشه خیلی تناقضات رو میتونم براتون لیست کنم که بین عقول ( البته نه عقل سلیم ) اختلاف روی حتی یک موضوع اما در جاهای مختلف توش احکام مختلف صادر میکنه .