۱۴/شهریور/۹۶, ۱۳:۳۹
با سلام خدمت همه گرامین
در جریان بحثی که جناب فروتقه داشتن در باره خلیفه و امام ، که در اینجا صورت گرفت ، بعد از بسته شدن تاپیک ، با رد و بدل شدن پیامهایی بین ایشون و بنده چندین موضع نو ایجاد شد .
با اینکه از ایشون اجازه برای نشر پیامها گرفته شد _ چون طبق چه قوانین تالار و چه قوانین اخلاقی نشر مطالب خصوصی خلاف شرع بود _ مطالبی که رد و بدل شد اینجا نشر پیدا میکنه بدون قیچی خوردن .
دوستان نسبت به موضع و نگاهی که ایشون به عنوان یه شیعه _ البته گاه کاهی عقاید سلفی توش رویت میشه _ دوستان اگه میل داشتن پاسخ و اعلام کنند که موافق دیدگاه و یا مخالف هستن و به چه علت .
عنوان تاپیک معین و حال پیامها رو مطالعه بفرمایید
این قسمتها رو فقط برای تذکر به دوستان نقل میکنم وگرنه در مکاتبات موجود نیست :
نگاهی به این داشته باشین
در خطبه شقشقیه می فرماید:دانيد . سوگند به کسى که دانه را شکافته و جانداران را آفريده ، که اگر انبوه آن جماعت نمىبود ، يا گرد آمدن ياران حجت را بر من تمام نمىکرد و خدا از عالمان پيمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگى ستمکاران و گرسنگى ستمکشان خاموشى نگزينند ، افسارش را بر گردنش مىافکندم و رهايش مىکردم و در پايان با آن همان مىکردم که در آغاز کرده بودم . و مىديديد که دنياى شما در نزد من از عطسه ماده بزى هم کم ارجتر است .
فقط اون اب بینی بز رو میخونین در حالی که کلام امام رو کامل باید دید
یا آن گاه که مالک اشتر از طرف علی (علیه السلام) نامزد حکومت
مصر شد، آن حضرت نامه ای برای مردم مصر نوشت در آن نامه جریان صدر اسلام را نقل می کند تا آنجا که می فرماید: «امسکت یدی حتی رایت راجعه الناس قد رجعت عن الاسلام یدعون الی محق دین محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فخشیت ان لم انصر الاسلام و اهله اری فیه ثلما او هدما تکون المصیبة به علی اعظم من فوت ولایتکم التی انما هی متاع ایام قلائل؛ من اول دستم را پس کشیدم تا آنکه دیدم گروهی از مردم از اسلام برگشتند (مرتد شدند؛ اهل رده) و مردم را به محو دین محمد دعوت می کنند، ترسیدم که اگر در این لحظات حساس اسلام و مسلمین را یاری نکنم خرابی یا شکافی در اساس اسلام خواهم دید که مصیبت آن بر من از مصیبت از دست رفتن چند روزه خلافت بسی بیشتر است.» (نامه 62)
امیر مؤمنان در همان روز اولی که مردم به ایشان برای بیعت هجوم آوردند فرمودند: من سرپرستی و حکومت بر شما مردم را قبول می کنم به شرطی که «[b]تا جایی که در توان دارم عدل را برقرار سازم و حکومت زمانی برای من ارزش دارد که در سایه عدالت و مساوات باشد. اگر به واسطه ی این حق که خدا در اختیار من قرار داده نتوانم ظلم ظالم را سرکوب و حق مظلوم را باز پس گیرم؛ این حکومت ارزش ندارد.» پس حکومتی برای علی بی ارزش بود که در سایه عدالت و مساوات نباشد. اما اگر حکومت در سایه عدالت، مساوات و برابری باشد آن موقع است که ارزش پیدا می کند.
دوستانی که گه گاه میگن امام سکوت کردن برای گرفتن حقشون که خلافت بود و نیاز به بیعت داشتن برای خلافت ، این دوستان نه جایگاه امامت رو درک میکنن و نه مقام جانشین پیامبر رو .
کسی که برگرده بگه حتی اگه انسان جبار و دائم الخمر و ... باشه اما خلیفه هم باشه جانشین پیامبر هست و قیام علیه اون خلیفه _ حاکم _ جایز نیست ولی اگه کسی قیام کرد و پیروز شد و حکومت رو بدست اورد اینم میشه خلیفه ، هیچ فرقی با کسی که بگه امام باشه ولی خلیفه هم درکنارش هیچ فرقی نداره .
توی کتب تاریخی که بعد خلفای راشدین رو حکومت ملوکانه نقل میکنن . اینارو گفتم تا بعدا حرفهایی شنیدین نگین از کجا اومده .
و اما منتظرم دوستان کمک کنن و دکترین جناب فروتقه رو تحلیل کنن که :
توضیح کسی داشت بیان کنه . ایام غدیر و فاطمیه دوستان و غیر نظراتی شاد بیان میکنن که ادم گاهی نیاز هست اطلاع داشته باشه /
ببخشین اگه یکم نا منظم شد
در جریان بحثی که جناب فروتقه داشتن در باره خلیفه و امام ، که در اینجا صورت گرفت ، بعد از بسته شدن تاپیک ، با رد و بدل شدن پیامهایی بین ایشون و بنده چندین موضع نو ایجاد شد .
با اینکه از ایشون اجازه برای نشر پیامها گرفته شد _ چون طبق چه قوانین تالار و چه قوانین اخلاقی نشر مطالب خصوصی خلاف شرع بود _ مطالبی که رد و بدل شد اینجا نشر پیدا میکنه بدون قیچی خوردن .
دوستان نسبت به موضع و نگاهی که ایشون به عنوان یه شیعه _ البته گاه کاهی عقاید سلفی توش رویت میشه _ دوستان اگه میل داشتن پاسخ و اعلام کنند که موافق دیدگاه و یا مخالف هستن و به چه علت .
عنوان تاپیک معین و حال پیامها رو مطالعه بفرمایید
نقل قول:Mforootaghe نوشته است:با نام ویاد خدا
سلام وشب شما بخیر
چون مبحث مسدود بود
چون امامت وخلافت که ازشئون آن است مربوط به اصول دین است ودر اصول دین تحقیق باید کرد لذا بدون نیاز به سند روائی باید گفت کدام خردمندی میپذیرد که کسی خلیفه باشد اما مردم با وی بیعت نکنند ؟اگر درآن 5 سال هم با امام علی بیعت نمیشد کلیه امامان ما همگی خانه نشین بودند ولی امامت آنها برقرار بود ومردم وحکومت را نصیحت وهدایت میکردند.
واما درمورد خلفای ثلاث وامویان وعباسیان و عثمانیان ورهبران جمهوری اسلامی و...بدون اینکه وارد تاریخ بشوم که کاری دشوار است اگر مقبولیت داشتند که در مقابل مردم مسوول بودند واگر نداشتند غاصب حق موفق باشیدmahdy30na نوشته است:سلام و عرض احترام
تشکر بابت بحثی که داشتیم .
جانشین پیامبر ، بعد از زمان ایشان کسی است که تمام شئون منهای نبوت را داراست . گرچه به ظاهر حضرت خلیفه نبوده باشن به نظر عامه اما این فقط نظر اهل تسنن هست .
موفق باشید .
نقل قول:mahdy30na نوشته است:Mforootaghe نوشته است:بنام خداسلام
درود وسپاس
مساله نظر اهل سنت ویا شیعه نیست مساله واقعیتی است که باید دیده شود موفق باشید
مدتی نبودم .
مسئله اینه به قدری مغالطه و فشار وارد شد بر این موضوع از سوی اهل عامه که هر قسمت این مفهوم رو چرخوندن تا از مدار خارج بشه و موفق شدن .
کسی که ادعای شیعه بودن داره با این حرفهاش جور در نمیاد .
امیدوارم مفاهیم رو درست درک کنین تا درگیر حواشی نشین .
امام جانشین بلافصل نبی از سمت خدا هست . خلیفه نماینده نبی است . حال خودتون حساب کنین کسی که امامت رو قبول نداره جایگاهش کجاست . امام تا هست اگر نماینده معین کرد که بحث تقویض هست . اگه این فعل صورت نگرفت مساوی با خطبه شقشقیه میشه .
البته شیعه نیاز به بیعت و ... نداره فقط همه اینها رو پایین میاره که بگه عزیزم من دستم خالی نیست میام پایین تا تو بهم برسی و درست رو بگیرم .
موفق باشین .
نقل قول:mahdy30na نوشته است:Mforootaghe نوشته است:بنده قصد بحث با شما رو ندارم چون افکاری بسته و سلفی دارید .با نام ویاد خدادرود برشما وتشکرببینید مساله امامت دنباله نبوت است وفرمان الهی در غدیر همین امر بوده است .اگر اهل سنت ویا بخشی ازآن امامت را قبول ندارند ما باآنها کاری نداریم ما معتقد برامامت هستیم .اگر بجای اختلاط امر خلافت با امامت روی مساله امامت کار میکردیم اهل سنت با ما کنار می آمدند ولی اصرار ما برچیزی بود که عملا بی نتیجه بود وارزش چندانی هم نداشت (ارزش خلافت درنظر مولا برابر با آب بینی بز بود) .امر خلافت با بیعت مردم عملی میشود نه اینکه در فضای ذهن وجوددارد.پیامبر در مکه پیامبر بودند ودر مدینه هم همچنین اما درمکه خلافت نداشتند ولی در مدینه چرا. پس بجای اصرار برخلافت که فایده عملی هم نداشت وندارد باید درامر امامت پافشاری کنیم . اگر هردوطرف برحداکثر نظرات خود بایستند تا قیامت همین است موفق باشید
ارزش خلافت ؟ ببخشید اون خلافتی که اهل بیعت دنبالش بودن یا شانی که امام داشت ؟
وقتی قوه درک معانی رو درون خودتون میبندید و دنبال حرف های صد من یک غاز اهل سلف هستین نتیجه ای جز این حرفا رو نمیشه از شما انتظار نداشت .
امامت دنباله راه نبوت و خلافت شانی از شئون هست نه اینکه خلافت والاتر از امامت باشه .
کمی دقت کنین .
کسی که خودش رو به خواب بزنه رو نمیشه بیدار کرد. نمونه به حد اعلا موجوده .
خود حضرت بر خلافت ادعا داشتن یا امامت ؟ ایا مولا خودشون نمیدونستن چه بیان کنن ؟
واقعا جای تامل هست از هدفتون .
موفق باشید .
mahdy30na نوشته است:Mforootaghe نوشته است:سلامبا نام ویاد خدادرود برشما وشب بخیرمن نمیدانم افکار بسته یا سلفی چیست؟ وهرگز بشما هم اتهامی نمی زنم مطلب من روشن است.بله خلافت شانی از امامت است اما این شان منوط به بیعت مردم است وارزش این امررا هم مولا صریحا فرموده اند جای شبهه ای نیست.بهرحال امر خلافت وامامت دو اصطلاح برای دو واقعیت بیرونی است امامت نصب الهی است وخلافت مبتنی بربیعت است ومثالهای آنرا هم قبلا درمورد مولا وپیامبر زدم . درعصر ما مراجع حکم امام را دارند ورهبری حکم خلیفه ولذا اولی نیاز به بیعت ندارد اما دومی منوط به رای مردم یا مستقیم(امام راحل) ویا غیر مستقیم (رهبری) است موفق باشید
هرچی میخام ندید بگیرم انحراف رو نمیشه .
مراجع حکم امام و رهبری حکم خلیفه ؟
با اجازتون میخوام این نقل قول شما رو بدون کم و کاست توی بحث نقل قول کنم تا دوستان حداقل پاسخ شما رو بدن .
البته کلام شما و مطالب پشین هنوز مستنداد و ادله هرچند ضعیف هم براش مطرح نشد .
اگه اجازه میدید نقل کنم . وگرنه همینجا محفوظ خواهد ماند .
Mforootaghe نوشته است:با نام ویاد خدا
درود برشما وتشکر
بله حتما نقل کنید چرا که باور من همین است. مرجع دینی نقش امام را دارند ورهبری نقش خلیفه که در یک زمان مانند پیامبر وامام علی ع(بمدت 5سال) ودر عصر امام زمان یکی میشود پیروز باشید
این قسمتها رو فقط برای تذکر به دوستان نقل میکنم وگرنه در مکاتبات موجود نیست :
نگاهی به این داشته باشین
نقل قول: و دعايش هم مستجاب شد.و اما درباره اب بینی بز
و امّا در زمان عثمان - که هيچ حساب و کتابي نبود - به خواست عثمان و اطرافيانش از بنياميه، آن را بين خودشان تقسيم ميکرد.
اميرالمؤمنين(علیهالسلام) اعلام ميفرمايد که دشواريهايي که بر عقلها و بر قلوب سنگين ميآيد در شرايطي که هست، تاريکيهاست و برداشتن اين تاريکيها را شما برنميتابيد و آن حضرت اوضاعي را که از جنگ جمل، صفين و نهروان جلو آمد، مشاهده ميفرمود.
اين اتمامحجّت بر آنهايي بود که با آن اصرار و التماس خواستار بيعت شدند و حضرت را قسم دادند و گفتند: آيا نميبيني که اسلام به چه حالي گرفتار شده است؟ فرمود: «من اجابت ميکنم، ولي بدانيد من اگر بپذيرم، به آنچه ميدانم عمل ميکنم»
اينجا سخن از اين بود که شما اگر مرا ميخواهيد، بايد روش مرا در نفي بدعتها و بازگشت به عهد پيغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) - كه فراموش شده است - بپذيريد.
موقف، موقف خاصی بود كه ارزشهاي اسلامي، ضعيف و يا دستخوش تحريف و يا تبديل به ضدّارزش شده بود.
در خطبه شقشقیه می فرماید:دانيد . سوگند به کسى که دانه را شکافته و جانداران را آفريده ، که اگر انبوه آن جماعت نمىبود ، يا گرد آمدن ياران حجت را بر من تمام نمىکرد و خدا از عالمان پيمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگى ستمکاران و گرسنگى ستمکشان خاموشى نگزينند ، افسارش را بر گردنش مىافکندم و رهايش مىکردم و در پايان با آن همان مىکردم که در آغاز کرده بودم . و مىديديد که دنياى شما در نزد من از عطسه ماده بزى هم کم ارجتر است .
فقط اون اب بینی بز رو میخونین در حالی که کلام امام رو کامل باید دید
یا آن گاه که مالک اشتر از طرف علی (علیه السلام) نامزد حکومت
مصر شد، آن حضرت نامه ای برای مردم مصر نوشت در آن نامه جریان صدر اسلام را نقل می کند تا آنجا که می فرماید: «امسکت یدی حتی رایت راجعه الناس قد رجعت عن الاسلام یدعون الی محق دین محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فخشیت ان لم انصر الاسلام و اهله اری فیه ثلما او هدما تکون المصیبة به علی اعظم من فوت ولایتکم التی انما هی متاع ایام قلائل؛ من اول دستم را پس کشیدم تا آنکه دیدم گروهی از مردم از اسلام برگشتند (مرتد شدند؛ اهل رده) و مردم را به محو دین محمد دعوت می کنند، ترسیدم که اگر در این لحظات حساس اسلام و مسلمین را یاری نکنم خرابی یا شکافی در اساس اسلام خواهم دید که مصیبت آن بر من از مصیبت از دست رفتن چند روزه خلافت بسی بیشتر است.» (نامه 62)
امیر مؤمنان در همان روز اولی که مردم به ایشان برای بیعت هجوم آوردند فرمودند: من سرپرستی و حکومت بر شما مردم را قبول می کنم به شرطی که «[b]تا جایی که در توان دارم عدل را برقرار سازم و حکومت زمانی برای من ارزش دارد که در سایه عدالت و مساوات باشد. اگر به واسطه ی این حق که خدا در اختیار من قرار داده نتوانم ظلم ظالم را سرکوب و حق مظلوم را باز پس گیرم؛ این حکومت ارزش ندارد.» پس حکومتی برای علی بی ارزش بود که در سایه عدالت و مساوات نباشد. اما اگر حکومت در سایه عدالت، مساوات و برابری باشد آن موقع است که ارزش پیدا می کند.
دوستانی که گه گاه میگن امام سکوت کردن برای گرفتن حقشون که خلافت بود و نیاز به بیعت داشتن برای خلافت ، این دوستان نه جایگاه امامت رو درک میکنن و نه مقام جانشین پیامبر رو .
کسی که برگرده بگه حتی اگه انسان جبار و دائم الخمر و ... باشه اما خلیفه هم باشه جانشین پیامبر هست و قیام علیه اون خلیفه _ حاکم _ جایز نیست ولی اگه کسی قیام کرد و پیروز شد و حکومت رو بدست اورد اینم میشه خلیفه ، هیچ فرقی با کسی که بگه امام باشه ولی خلیفه هم درکنارش هیچ فرقی نداره .
توی کتب تاریخی که بعد خلفای راشدین رو حکومت ملوکانه نقل میکنن . اینارو گفتم تا بعدا حرفهایی شنیدین نگین از کجا اومده .
و اما منتظرم دوستان کمک کنن و دکترین جناب فروتقه رو تحلیل کنن که :
Mforootaghe نوشته است:با نام ویاد خدامن فقط موندم اگه رهبری نقش خلیفه رو دارن ، خودشونم که مرجع هستن _ البته ممکنه جناب فروتقه مرجعیت رهبری رو بپذیرن یا نه _ خوب تناقض پیش میاد و برای درک این مفهوم که :
درود برشما وتشکر
بله حتما نقل کنید چرا که باور من همین است. مرجع دینی نقش امام را دارند ورهبری نقش خلیفه که در یک زمان مانند پیامبر وامام علی ع(بمدت 5سال) ودر عصر امام زمان یکی میشود پیروز باشید
Mforootaghe نوشته است: مراجع حکم امام را دارند ورهبری حکم خلیفه
توضیح کسی داشت بیان کنه . ایام غدیر و فاطمیه دوستان و غیر نظراتی شاد بیان میکنن که ادم گاهی نیاز هست اطلاع داشته باشه /
ببخشین اگه یکم نا منظم شد

میشه بفرمایید در دوران ظهور ، حضرت اول دعوت میکنن یا جنگ ؟ امام تشریف میبرن از مردم یکا یک بیعت میگیرند یا اینکه امتها و افراد میرند به سمت امام ؟