(۲۷/آبان/۹۶ ۱۳:۱۹)سعدی نوشته است: [ -> ]پیشوایان و امامان وظیفه نداشتند در تمام موارد، طبق علومی که از راههای غیر عادی حاصل میشد عمل کنند، بلکه تکالیف دینی آنان همواره طبق علومی بود که از راههای عادی پیدا میشد.
این کلمه همواره که در متن نویسنده آورده کار را به شدّت مخدوش کرده و استدلال را مشکلدار!
آن هم مشکل اساسی!
14 معصوم صلوات الله علیهم اجمعین همواره طبق این علوم ظاهری عمل نمیکردند!
مکرر در تاریخ مواردی ذکر شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله و دیگر معصومین علیهم السلام بر اساس علم غیب خود عمل میکردند چون وظیفهشان در آن موقعیت رجوع به علم غیب بوده است!
فی المثل در مواردی میخواستند رسول الله صلوات الله علیه و آله را ترور کنند، جبرئیل خبر میآورده و رسول الله اقدامات لازم را پیش از وقوع مبتنی بر این علم غیب برای خنثی سازی تلاش برای ترور انجام میدادند و بسیاری موارد دیگر!
اساساً در بسیاری از موارد حضرات معصومین علیهم السلام به جهت وظیفه حجت خدا بودن بر خلقشان وظیفهشان بوده طبق علم غیب خود عمل کنند!
من باب مثالی دیگر
شخصی آمده خدمت یکی از حضرات معصومین علیهم السلام و ادعای فقر کرده است!
حضرت به او کمک میکنند ولی با استناد به علم غیب خود به او میگویند که فقیر نیست و فلان مکان فلان مقدار پول زیر خاک قرار داده و از آن پول بهرهای هم نخواهد برد.
و بسیاری موارد دیگر
لذا اینکه گفته شده همواره طبق علوم عادی عمل میکردند و به تکالیف دینی عمل میکردند سخنی ناتمام و قابل خدشه و خلاف واقعیتهای تاریخی و روایی و حتی قرآنی است!
(۲۷/آبان/۹۶ ۱۳:۱۹)سعدی نوشته است: [ -> ]روش و رفتار آنان در زندگی، در معاملات، معاشرت، زناشویی، پوشیدن، نوشیدن، خوردن، خوابیدن، تندرستی و بیماری، صلح و جنگ، فقر و توانگری، حکومت و سیاست، مثل سایر مردم است، مثلا پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و امامان(علیه السلام) منافقان را خوب میشناختند و میدانستند که آنها ایمان واقعی ندارند، ولی هرگز با آنها مانند کفار برخورد نمیکردند، بلکه از نظر معاشرت و ازدواج و دیگر احکام با آنها مانند سایر مسلمانان بودند.
برای اکثر موارد فوق الذکر هم در منابع روایی و تاریخی استثناهایی بوده که نه بدن مبارک و شریفشان و نه سایر موارد از خورد خوراک و... مانند مردم عادی نبوده!
در مواردی هم از اساس متفاوت بوده است، مثلا خواب 14 معصوم علیهم السلام مانند خواب انسانهای عادی نبوده است! طبق روایات متعدد!
لذا در این موارد هم یا به صورت کلی یا به صورت جزئی و برخی استثناها طبق همان شأن حجت خدا بودن بر خلق تفاوتهایی با مردم عادی داشتهاند، هر چند در اکثر موارد به دلیل اینکه میباید اسوه میبودند و الگو مانند مردم عادی رفتار میکردند!ا اما مجدد تأکید میشود که استثناهایی هم بوده است!
و در برخی موارد هم از اساس با مردم عادی متفاوت بودند!
(۲۷/آبان/۹۶ ۱۳:۱۹)سعدی نوشته است: [ -> ]همچنین هنگامی که در مسند قضاوت و حل و فصل مشکلات مردم می نشستند، مطابق قوانین قضایی اسلام حکم میکردند و از علم خدادادی خود استفاده نمیکردند و در موردی که دلیل شرعی مثلا بر قاتل بودن متهمی وجود نداشت، امام یا پیامبر با تکیه بر علم غیب، حکم قصاص صادر نمیکردند.
همانطور که بیان شد در همین موارد هم استثنائاتی بوده که وظیفه معصومین علیهم السلام رجوع به علم غیبشان بوده! هرچند به طور معمول چون اسوه باید میبودند بنابر ظواهر عمل کردهاند!
اما لازم به ذکر است که حضرت حجت ارواحنا فداه طبق روایات متعدد از این قاعده مستثنی هستند!
یعنی ایشان در همه موارد (نه مثل حضرت داود علیه السلام که فقط در مجلس قضاوت به علم باطنی حکم میکردند) در همه مواردِ مأمورت و قیامشان بنابر علم باطن مأمور هستند عمل کنند نه به ظواهر و این به جهت این است که دیگر بنا نیست به جماعت نفاق پیشه مهلتی داده شود! و این قیام نیز به وسیله جریان نفاق دچار انحراف و شکست شود!
(۲۷/آبان/۹۶ ۱۳:۱۹)سعدی نوشته است: [ -> ]دلیل این نوع سلوک و رفتار میتواند امور و دلایل مختلفی باشد از جمله:
1 - عمل بر اساس علم غیب با حکمت بعثت انبیاء(علیه السلام) و نصب ائمه(علیه السلام) منافات دارد، زیرا در این صورت جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد. افراد بشر از وظایف فردی و اصلاحات اجتماعی به بهانه برخوردار بودن آنان از علم غیب و عمل بر اساس علم خدادادی از وظیفه خود سرباز خواهند زد.
2 - عمل بر اساس علم غیرعادی موجب اختلال در نظام عالم هستی است، زیرا مشیت و اراده خداوند به جریان امور بر اساس نظام اسباب و مسببات طبیعی و علم عادی نوع بشر تعلق گرفته است. به همین جهت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ائمه(علیه السلام) برای شفای بیماری خود و اطرافیان خویش از علم غیب استفاده نمیکردند. شاید یکی از حکمتهای ممنوع بودن تمسک به نجوم، تسخیر جن، برای غیب گویی و کشف غیر عادی حوادث آینده، همین امر یعنی اختلال در نظام عالم هستی باشد.
نتیجهگیری یک که کاملاً غلط و خلاف صریح آیات قرآن است تا چه رسد به روایات و تاریخ!
در انجام مأموریتشان انبیا و اوصیا علیهم السلام گاهی موظف بودند که با رجوع به علم غیب خود طبق آن عمل نمایند!
مواردش هم در قرآن و روایات و تاریخ متعدد ذکر شده است!
یک مورد بسیار سادهاش خبر غیبی رسول الله صلوات الله علیه و آله از شکست ایران در برابر روم بوده است که در قرآن ذکر شده است! و از نشانههای حقانیت اسلام در برابر مشرکین بود در طول تاریخ و طبق علم غیب پیامبر صلوات الله علیه و آله صورت گرفت!
مورد 2 هم غلط اندر غلط است!
مثالش در باره برخی اقدامات برای ترور ذکر شد، اساساً زمانی که حکمت الهی اقتضا کند حجت خدا باید بر اساس علم باطنی خود عمل کند و این هم یکی از نشانههای حقانیت اوست!
هر چند به جهت آنکه باید اسوه و الگو باشد در بسیاری از موارد طبق علم عادی عمل کند!
لیک بدین معنا نیست که طبق نتیجهگیری به شدّت اشتباه و اجتهاد مقابل نص بالا که مصداق تفسیر به رأی است رجوع به علم غیب از سوی حجت خدا در نظام عالم هستی اختلال ایجاد کند، چنانچه طبق آیات و روایات و تاریخ بسیار شده است که انبیا و اوصیا بر اساس آن علم خود عمل کردهاند!