۲۴/آذر/۸۹, ۲۲:۱۲
پدر ، عشق و پسر
نويسنده : سيد مهدي شجاعي
چاپ:25
اين كتاب در 10 مجلس پرداخته شده است كه پهلو مي زند به 10 شب اول محرم.
اول فكر نميكردم وقتي اين كتاب رو از چهارراه خسروي در مشهد خريداري كردم چه دنيايي در اين كتاب 90 صفحه اي وجود دارد.
با يك نگاه نو از دريچه اي جديد به وقايع عاشورا و مخصوصا آنچه كه بين امام حسين عليه السلام و حضرت علي اكبر اتفاق افتاد و چه جرياني از عشق دراين وادي ثمر داد ، مي پردازد بخوانيد و اشك بريزيد و حض كنيد.
در زير چند نمونه از گوشه هاي اين كتاب را براي شما مي آورم.
- مقام سقايت در كربلا از آن عباس است. ماه بني هاشم.در اين ترديد نيست ، اما آنچه شايد تو نداني اين است كه شب عاشورا ، آب را ما آورديم. من و سوارم علي اكبر با سي سوار و بيست پياده ديگر. باني ماجرا هم علي كوچك شد. علي اصغر. علي دردانه.
...
او بند مشكها را رها كرد تا من بند دلم پاره شود و آمرانه به من چشم دوخت. اين نگاه، نگاهي نبود كه اطاعت نياورد. من سر در آب فرو بردم و چشم به او دوختم بي حتي تكان لب و زبان و دهن.
اما او كسي نبود كه آب نخوردن مرا نفهمد. دست مرطوبش را به سر و چشمم كشيدو نگاهش رنگ خواهش گرفت. آنقدر كه من خواستم تمام فرات را از سر نگاه او يكجا ببلعم.
مشكها پرشد بي آنكه او لبي به خواهش آب تر كند......
آب به سلامت رسيد.....
.... در زير نگاه سرشار از تحسين امام، چيزي گفت كه جگر مرا كباب كرد آنچنان كه تمام آبهاي وجودم بخار شد.
- پدر جان ! اين آب براي هر كه تشنه است. بخصوص اين برادر كوچك و .... و اگر چيزي باقي ماند من نيز
تشنه ام.
آرام بگير ليلا! من خود از تجديد اين خاطره آتش گرفته ام.
///
.....
عجيب بود رابطه اين پدر وپسر . من گمان نمي كنم در تمام عالم ، ميان يك پدر وپسر اينهمه عاطفه ، اين همه تعلق ، اينهمه انس اين همه ارادت حاكم باشد. من هميشه مبهوت اين رابطه ام.
...
نه چگونه ميتوانم با اين زبان الكن به شرح رابطه ميان اين دو اسم اعظم بپردازم؟ بارها در كوچه پس كوچه هاي اين رابطه ، گيج و منگ و گم مي شدم. مي ماندم كه كداميك از اين دو مرادند و كداميك مريد؟ مراد حسين است يا علي اكبر.
اگر مراد حسين است - كه هست - پس اين نگاه مريدانه او به قامت علي اكبر، به راه رفتن او، به كردار او و حتي به لغزش مژگان او از كجا آمده است؟ و اگر محبوب، علي اكبر است پس اين بال گستردن و سر ساييدن در آستان حسين چگونه است؟!
باهمه دوري ام از اين وادي رسيدم به اينجا كه بحث عاشق و معشوق درميان نيست. هر دو .....
.....
اهل خيام كه فهميدند علي اكبر، پروانه رفتن گرفته است، ناگهان در هم شكستند و فرو ريختند. كاش بودي ليلا!
چه خوب شد كه نبودي ليلا! تو كجا زهره به ميدان فرستادن پسر داشتي؟ پسر چه ميگويم علي اكبر!
انگار كن تمام جوانهاي عالم را در يك جوان متجلي كرده باشند. انگار كن تمامي سروهاي عالم را به تمامي لاله هاي جهان پيوند زده باشند. انگار كن خدا در يك قامت، قيامت كرده باشد.
.....
زينب و ديگر دختران و زنان حرم ، مانع بودند براي به ميدان رفتن علي.
......
//////
ناگهان شنيدم كه با پدر از تشنگي حرف مي زندو ... آب
حيرت سرتاپاي وجودم را فرا گرفت. اصلا قصدم اين نيست كه بگويم تشنگي نبود و يا علي اكبر تشنه نبود. تشنگي با تمام وسعتش حضور داشت ....
گمان كردم شايد با اشاره به غيب، آب مي طلبد.......
نزديكتر رفتم. آنچنان كه سرم و دوگوشم در ميانه دو محبوب قرار گرفت. با خود گفتم كه اگر من اين راز را بفهمم كربلا را فهميده ام و گرنه هيچ از اسبهاي ديگر ، بيش ندارم. .....
))) دوستان زيباترين بخشهاي اين كتاب از اين به بعد هست اميدوارم از خواندنش لذت ببريد.
نويسنده : سيد مهدي شجاعي
چاپ:25
اين كتاب در 10 مجلس پرداخته شده است كه پهلو مي زند به 10 شب اول محرم.
اول فكر نميكردم وقتي اين كتاب رو از چهارراه خسروي در مشهد خريداري كردم چه دنيايي در اين كتاب 90 صفحه اي وجود دارد.
با يك نگاه نو از دريچه اي جديد به وقايع عاشورا و مخصوصا آنچه كه بين امام حسين عليه السلام و حضرت علي اكبر اتفاق افتاد و چه جرياني از عشق دراين وادي ثمر داد ، مي پردازد بخوانيد و اشك بريزيد و حض كنيد.
در زير چند نمونه از گوشه هاي اين كتاب را براي شما مي آورم.
- مقام سقايت در كربلا از آن عباس است. ماه بني هاشم.در اين ترديد نيست ، اما آنچه شايد تو نداني اين است كه شب عاشورا ، آب را ما آورديم. من و سوارم علي اكبر با سي سوار و بيست پياده ديگر. باني ماجرا هم علي كوچك شد. علي اصغر. علي دردانه.
...
او بند مشكها را رها كرد تا من بند دلم پاره شود و آمرانه به من چشم دوخت. اين نگاه، نگاهي نبود كه اطاعت نياورد. من سر در آب فرو بردم و چشم به او دوختم بي حتي تكان لب و زبان و دهن.
اما او كسي نبود كه آب نخوردن مرا نفهمد. دست مرطوبش را به سر و چشمم كشيدو نگاهش رنگ خواهش گرفت. آنقدر كه من خواستم تمام فرات را از سر نگاه او يكجا ببلعم.
مشكها پرشد بي آنكه او لبي به خواهش آب تر كند......
آب به سلامت رسيد.....
.... در زير نگاه سرشار از تحسين امام، چيزي گفت كه جگر مرا كباب كرد آنچنان كه تمام آبهاي وجودم بخار شد.
- پدر جان ! اين آب براي هر كه تشنه است. بخصوص اين برادر كوچك و .... و اگر چيزي باقي ماند من نيز
تشنه ام.
آرام بگير ليلا! من خود از تجديد اين خاطره آتش گرفته ام.
///
.....
عجيب بود رابطه اين پدر وپسر . من گمان نمي كنم در تمام عالم ، ميان يك پدر وپسر اينهمه عاطفه ، اين همه تعلق ، اينهمه انس اين همه ارادت حاكم باشد. من هميشه مبهوت اين رابطه ام.
...
نه چگونه ميتوانم با اين زبان الكن به شرح رابطه ميان اين دو اسم اعظم بپردازم؟ بارها در كوچه پس كوچه هاي اين رابطه ، گيج و منگ و گم مي شدم. مي ماندم كه كداميك از اين دو مرادند و كداميك مريد؟ مراد حسين است يا علي اكبر.
اگر مراد حسين است - كه هست - پس اين نگاه مريدانه او به قامت علي اكبر، به راه رفتن او، به كردار او و حتي به لغزش مژگان او از كجا آمده است؟ و اگر محبوب، علي اكبر است پس اين بال گستردن و سر ساييدن در آستان حسين چگونه است؟!
باهمه دوري ام از اين وادي رسيدم به اينجا كه بحث عاشق و معشوق درميان نيست. هر دو .....
.....
اهل خيام كه فهميدند علي اكبر، پروانه رفتن گرفته است، ناگهان در هم شكستند و فرو ريختند. كاش بودي ليلا!
چه خوب شد كه نبودي ليلا! تو كجا زهره به ميدان فرستادن پسر داشتي؟ پسر چه ميگويم علي اكبر!
انگار كن تمام جوانهاي عالم را در يك جوان متجلي كرده باشند. انگار كن تمامي سروهاي عالم را به تمامي لاله هاي جهان پيوند زده باشند. انگار كن خدا در يك قامت، قيامت كرده باشد.
.....
زينب و ديگر دختران و زنان حرم ، مانع بودند براي به ميدان رفتن علي.
......
//////
ناگهان شنيدم كه با پدر از تشنگي حرف مي زندو ... آب
حيرت سرتاپاي وجودم را فرا گرفت. اصلا قصدم اين نيست كه بگويم تشنگي نبود و يا علي اكبر تشنه نبود. تشنگي با تمام وسعتش حضور داشت ....
گمان كردم شايد با اشاره به غيب، آب مي طلبد.......
نزديكتر رفتم. آنچنان كه سرم و دوگوشم در ميانه دو محبوب قرار گرفت. با خود گفتم كه اگر من اين راز را بفهمم كربلا را فهميده ام و گرنه هيچ از اسبهاي ديگر ، بيش ندارم. .....
))) دوستان زيباترين بخشهاي اين كتاب از اين به بعد هست اميدوارم از خواندنش لذت ببريد.
![[تصویر: 02516039399452992615.jpg]](http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up10/02516039399452992615.jpg)
![[تصویر: zanan-ashurayy-bg.jpg]](http://mastoor.ir/images/news/zanan-ashurayy-bg.jpg)


![[تصویر: f96a1711f16fd8821.jpg]](http://upload.tehran98.com/upme/uploads/f96a1711f16fd8821.jpg)
![[تصویر: 450011_137.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1392/9/10/450011_137.jpg)