تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: نقد و تحلیل فیلم عطر : داستان یک آدمکش
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4
باتشکر از تحلیل خوبتون !
دوست خوبم به نظرم میاد اون عکسی رو که مربوط به این قسمته و راجع به تعریف شخصیت داستان به عنوان نماد مسیحیت گذاشتی زیاد جالب نیست!!
نقل قول:مهم ترین نکته این است که در اولین نما صلیبی که به گردنش است، نمایش داده می شود تا فیلم او را به عنوان سمبلی از مسیحیت نشان دهد. در ادامه بیشتر با شخصیت او آشنا می شویم.
ممنون از نقد خوبی که از این فیلم داشتین. البته به نظر من این فیلم روی دیگری هم داره.
و اون این که در آخر فیلم می بینیم که Jean-Baptiste مردم رو به شهوت و پیروی از نفسشون دعوت میکنه (میشه گقت جادوشون میکنه) تا حقیقت رو از بین ببره.
شاید درست نباشه که همه چیز رو به فراماسونی ربط بدیم (اتفاقی که جدیدا مد شده !) اما وقتی که این قدرت تسخیر اذهان, توسط شخصیت اول فیلم دیده میشه اون هم با استفاده از 13 اصاره (و با توجه به 13 راز ماسونی عبدالله هاشم) کمی دیدمون به داستان تغییر میکنه. پیشنهاد میکنم برای درک بیشتر این قضیه سکانسی که مربوط به داخل کلیساس و اسقف داره شخصیت Jean-Baptiste توصیف میکنه رو یکبار دیگه با دقت ببنید و به توصیفاتش گوش کنید. یا دقت داشته باشید که زمانی که Jean-Baptiste این 13 اصاره رو بهخودش میزنه بهش میگن فرشته (این همون توصیفیست که فراماسون ها از جن دارن )
نقد جالبیه،ولی یکم زیادی دارید ریز ریزش میکنیدBig Grin کسی که فیلم و ندیده باشه زیاد نمیتونه با متن رابطه برقرار کنه و درکش کنه!
مثلن اون تیکه ای که مربوط به بو کشیدن در اولین ورودش به شهر رو گفتید دقیقن توی ذهن میبینم وقتی متن رو میخونم.
یه تیکه هم از آخر فیلم من لو بدمBig Grin
اون سکانس آخرش راوی میگه:اون میتونست حتی خودش رو به عنوان مسیح معرفی کنه همه قبولش میکردن!
(۱۸/مرداد/۹۰ ۵:۰۴)EMPERATOR نوشته است: [ -> ] با خوندن این متن فیلم ثانیه به ثانیه اش از جلوی چشم هام رد شد
مخصوصاً صحنه ایکه پسرک برای اینکه ماموران متوجه حضور او نشوند
آن دخترک آلو فروش را در ناباوری تمتم می کشد...




دوستانی که این فیلم رو ندیدند بنده حاضرم براشون پست کنم تا
نقد این فیلم رو بهتر درک کنند!
شما هم که خوراکت فقط ارساله Big Grin (شوخی کردم،این نشانه گل بودن و مهربون بودن شما هست عزیز)
اول سلام . . .

بعد هم تشکر از دوستانی که نظرشون رو درباره ی نقد گفتن!Heart

نقل قول:البته به نظر من این فیلم روی دیگری هم داره.

ببخشید من که هنوز از هیچ رویی صحبت نکردم!؟Smile

فعلا نگاه جزئی و ریز داریم انشالله اخرین بخش رو هم به یک نگاه کلی اختصاص میدم!

نقل قول:پیشنهاد میکنم برای درک بیشتر این قضیه سکانسی که مربوط به داخل کلیساس و اسقف داره شخصیت Jean-Baptiste توصیف میکنه رو یکبار دیگه با دقت ببنید و به توصیفاتش گوش کنید.

چشم . . . حتما!Smile

در رابطه با اون سکانس ها در بخش بعدی توضیح می دهیم و به نظر بنده هم دیالوگ های مهمی رو در بر داره!

نقل قول:شاید درست نباشه که همه چیز رو به فراماسونی ربط بدیم (اتفاقی که جدیدا مد شده !)

به نظر من این که تشخیص بدیم عوامل یک فیلم ماسونی هستند یا نه، هیچ دردی را از ما دوا نمی کند!

مهم ترین بخش در نقد فیلم بار روانی اونه!

ببینید در مجموع بررسی هر فیلم در دو حوزه انجام می گیره :

_ یکی روانشناسی و تاثیر بر ضمیر ناخودآگاه

_ و دیگری کشف دغدغه ی هنرمند با استفاده از علائم هنری

که متاسفانه دشمن در زمینه ی تاثیر هنر و به ویژه سینما در ناخودآگاه انسان ها خیلی جلوتر از ماست

و کاملا این تاثیرات رو میشناسه و ازشون استفاده می کنه در بخش های بعدی انشالله سعی میکنم مطلب

جامعی از روانشناسی در سینما و اصول نقد در هنر قرار بدم!

اما در رابطه با این فیلم اصلا یکی از دلایلی که شروع به نوشتن نقد کردم این بود که کمی از فضای دوقطبی

( ماسونی یا ضد ماسونی؟ ) و نقدهای کلیشه ای جدا بشیم و

واقعا راجع به مواردی که در آثار هنری مورد استفاده قرار می گیرند فکر و تحقیق کنیم!IdeaExclamation

ولی در مجموع اعتقادی به ماسونی بودن این فیلم ندارم چون دلایل قوی ای برای این موضوع پیدا نکردم!

هر چند که ذره ای از پیام های خطرناک داخل فیلم به دلیل ماسونی نبودن کم نمیشه!

نقل قول:نقد جالبیه،ولی یکم زیادی دارید ریز ریزش میکنید!

البته در رابطه با این قضیه قبلا هم کمی توضیح داده شده است. اگر دقت کنید فقط فیلم نقد نشده!

بلکه بهانه ای شد تا من برخی از موارد رو در لابلای نقد توضیح بدم تا انشالله با اطلاعات بیشتری دست

به نقد فیلم بزنیم!

نقل قول:کسی که فیلم و ندیده باشه زیاد نمیتونه با متن رابطه برقرار کنه و درکش کنه!

به هر حال سعی کردم که تا جایی که میشه برای اون کسانی که فیلم رو ندیدن جذاب باشه هم در طرز

نوشتن و هم استفاده از عکس های زیاد!

و در آخر این که خواهشا فیلم رو لو ندید!Big Grin

اگر صبر و حوصله داشته باشید انشالله به همه ی موارد می رسیم!

به من اطمینان کنید!Smile

در پناه حق
سلام بر همه ی دوستان . . . امیدوارم که این بخش از نقد مورد توجهتان قرار بگیرد :


نقد و تحلیل فیلم عطر : داستان یک آدمکش _ قسمت دوم ( لحظه به لحظه همگام با داستان _ فاز سوم ) :


[تصویر: j6u07csg5ewd6qjrxn6.jpg]



فاز سوم_هدفی نامشخص!! :


قسمت 1_ ورود به شهر جدید :

Grenouille به دنبال دخترک جوان ( با بازی قابل قبول Rachel Hurd-Wood نابازیگر 15 ساله ی انگلیسی ) بی اختیار حرکت می کند تا سر از خانه ای بزرگ

در می آورد!

[تصویر: 8n0nmrykb5id23hfou2.jpg]

Laura Richis با مهربانی خاصی در حال ادای احترام به مادر مرحومش است . . .

[تصویر: gbertcofcjjgkbijavx9.jpg]

وارد شهر Grass می شویم :

او در راستای هدفش به عضویت بزرگترین کارخانه ی عطر گیری در می آید و روش دیگری که بر اساس پمادینه کردن شکوفه هاست را زیر دست Madame

Arnulfi و Dominique Druot می آموزد.

[تصویر: 1e8kmy7tva6h3o7fgwkq.jpg]

در گوشه ای از مزرعه های زیبای شهر و در دل تاریکی شب دخترک جوانی که چند دقیقه ای تنهاست، ( به دلیل جروبحث با دوستش ) ناگهان به Grenouille

بر می خورد . . .

[تصویر: 7kpwfb71pqk045rfekip.jpg]

نتیجه ی این برخورد برای او مرگ است. یک قتل کاملا آگاهانه و عمدی!! که احتمالا ماحصل تغییر و تحولات جدید قهرمان ماست! پس از آنکه دوباره همان

روش کهنه ی تقطیر با شکست رو به رو می شود،

[تصویر: 1eh5883g02qvdi6oei5.jpg]

در صدد امتحان روش جدید بر روی یک فاحشه بر می آید و هنگامی که با مقاومت و مخالفت وی رو به رو می شود دست به کشتنش می زند

[تصویر: ip86kqg61vfr7wr6n0n.jpg]

و بلاخره موفق می شود :

[تصویر: jwoaqb84jihplpk7bd3.jpg]

حالا به دنبال هدف اصلی اش است . . . کم کم به قلب داستان نزدیک می شویم . . . !؟

به مهمانی بزرگی که توسط پدر Laura، Antonie Richis ( با بازی هنرپیشه ی کارکشته ی سینما و تئاتر انگلستان یعنی Alan Rickman ) که به منظور آشنا

کردن دخترش با یک پسر نجیب زاده برگذار شده است می رود تا شکارش را صید کند.

[تصویر: su3hns7xvwi2wpdap5tc.jpg]

بازی hide & seek مهمان ها را پراکنده می کند تا فضا مهیاتر شود و فیلسوف قصه به دنبال طعمه ی اصلی اش حرکت می کند. اما این لقمه بزرگتر از آن

است که به سادگی بتوان به دستش آورد . . .

[تصویر: fjzh6l4iaw03jkxdg8mh.jpg]

خلاصه مجبور می شود برای اولین شکار به دوقولوهای جوان بسنده کند.

[تصویر: 69j9erugefufb7vo8f2l.jpg]

افزوده شدن دو قتل ناگهانی به قتل قبلی ناگهان شهر را به هم می ریزد و بزرگان و قانون مداران در کنار یکدیگر جمع شده اند تا فکری به حال این وضعیت

آشفته بکنند . . .

[تصویر: 1bgvv6n905oedvciknep.jpg]


تحلیل : بی شک مهم ترین نکته، تحول عجیب قهرمان داستان است. این که مخاطب در برخورد با این رفتار تا حد زیادی دچار شوک می شود فقط حاکی از

یک چیز است :

ضعف کارگردانی و ضعفی بزرگتر در فیلمنامه!

فیلمنامه اصلا مجالی برای پرداخت به این تغییر و تحول نمی دهد و کارگردان هم شدیدا ضعیف به تصویرش می کشد و شاید اینجا بتوان حرف کوبریک که می

گفت : " نمی توانم مرد میانی داستان را که در غار زندگی می کند، تصور کنم!" را بهتر فهمید.

البته در دیالوگ های خشک و خالی اش با فاحشه و یا جایی که تنها با ریختن قطره ای از عطر روی دستش Druot را با آن عصبانیت زیادش رام می کند، تا

حدی می توان این موضوع را حدس زد ولی به هیچ وجه کافی نیستند!

[تصویر: dvro9l69tb27385hazpt.jpg]

نکته ی مهم بعدی روش عطر گیری جدید است که منجر به موفقیت Jean-Baptiste هم می شود. روشی موسوم به Cold Enfleurage . . .

پرانتز باز :

تا اواخر قرن نوزدهم تنها دو روش کلی برای عطرگیری وجود داشت :

Hot Enfleurage.1

2.Cold Enfleurange

_روش اول بر اساس تقطیر گیاهان است و روش دوم بر اساس پمادینه کردن!

_روش اول سختی کمتری دارد ولی روش دوم حوصله ی بیشتری می خواهد و نیازمند آرامش است.

_روش اول قدیمی تر است و ریشه ی شرقی و اسلامی دارد ولی روش دوم جدید تر است و ریشه ی غربی و فرانسوی دارد و این به نوبه ی خود تا حدی

نشان می دهد که کاراکتر اصلی داستان تمایل به نوگرایی در عصر مدرنیته دارد؟! ( توضیح بیشتر دربخش آخر )

پرانتز بسته

اما می رسیم به دو کاراکتر تازه ای که وارد داستان شده اند یعنی Laura و پدرش!

در ارتباط با Laura البته کمی توضیح دادیم این که به نظر می رسد انسانی پایبند به اصول دین خودش یعنی مسیحیت است. مهربان و دوست داشتنی

است. همیشه لباس های روشن و مایل به آبی به تن دارد. به نظر می رسد که به گل رز از رنگ سفید هم علاقه ی زیادی داشته باشد که در هم کنار اتاق

خوابش وجود دارند و هم در کنار قبر مادرش!

[تصویر: ujt8tz89p28yk8z3979.jpg]

پرانتز باز :

گل رز


گل رز بسته به رنگش معانی مختلف و بعضا متضادی دارد. مثلا گل رز قرمز بیشتر برای مراسم بزرگداشت است و گل رز سیاه برای مرگ و تدفین به کار می

رود و . . .

اما گل رز سفید :


[تصویر: tgybexttpet3sebmqn29.jpg]


نشان بی گناهی،پاکی و جوانی است و استفاده از آن برای اصاعه ی عشق پاک، عمیق و خالص است. و از همین روست که Laura هر روز با تعویض این گل

عشقش را به مادرش تجدید می کند.

پرانتز بسته

یک نمای دوتایی ( Twilight Shot ) از او و Jean-Baptiste :

[تصویر: at4sj9decgypnt5odwaa.jpg]

کنتراست تیره_روشنی دیده می شود که خط تعلیق اصلی داستان را نشان می دهد. طرف سیاه Grenouille با آن چهره ی ژولیده و کریه، با پیش فرض

هایی که از او داریم و همچنین تحولات جدیدش و طرف سفید هم Laura با چهره ی دلپذیر و لباسی آبی! که تقریبا تا به اینجا او را شناخته ایم.

مطلب مهم آخر در ارتباط با اسم اوست :

پرانتز باز :

Laura یک اسم لاتین است و ریشه اش به Laurel بر می گردد.

[تصویر: ayjy9l69tdydv3tal5fb.jpg]


Bay Laurel یا همان درخت برگ بو، درختی همیشه سرسبز ( همیشه بهار ) است که محل اصلی رویشش در مناطق مدیترانه و به خصوص فرانسه و ایتالیا

است.

ویژگی های مهم این گیاه :

اول این که در غذا به عنوان ادویه برای معطر کردن آن استفاده می کنند و بسیار نایاب است.

دوم این که این گیاه تا حدی خاصیت دارویی دارد و برای درمان بی اشتهایی مورد استفاده قرار می گیرد.

سوم این که پرورش آن شدیدا سخت است و نیاز به مراقبت های ویژه ای دارد.

و اما از حیث نماد گرایی و تاریخی :

در افسانه های یونان باستان Daphne ( دافنی ) دختر Peneus ( خدای رودخانه ی تسالی ) و Creusa ( الهه ی دریاچه ها و به معنای نیلوفر آبی ) بعد تر ها

طی ماجراهایی ( پیگیری به عهده ی خوانندگان! ) اسمش را بهLaurel تغییر می دهد. نکته ی مهم در ارتباط با زندگی او مواجه اش با Apollo ( خدای

موسیقی و پیشگویی ) است. Apollo که در اغوا کردن زنان مهارت ویژه ای داشته است، Dophne را اما به سادگی نمی تواند به سمت خود جذب کند و

تبدیل به یک از رقیبان سرسخت او می شود . . . ( پیگیری به عهده ی خوانندگان! )

در داستان ما هم اتفاقا Laura رقیب سرسختی برای Grenouille است.

اما Laurel به طور کلی در یونان باستان نماد جایگاه والا و در روم باستان هم بیشتر نمادی برای افتخار بوده است.

ولی مهم تر از همه ی این ها، استعمالش در کتاب مقدس است . . . !!

که برای برپایی رستاخیز به کار رفته است. این اتفاقا خیلی به سکانس های اوج داستان خیلی شباهت دارد . . .

پرانتز بسته

اما می رسیم به Antonie Richis !

از Lastname اش مشخص است که با فردی پولدار رو به رو هستیم و Firstname او ( ذاتا کاتالانی و اسپانیایی ) که یک اسم اصیل و کمیاب رومی است

بیشتر آدم را یاد Marcus Antonius از سران مشهور روم در زمان Julius Caesar می اندازد که از نژادی مهاجر وارد روم شده و به قدرت و اعتبار زیادی رسیده

بود و . . . ( پیگیری به عهده ی خوانندگان! )

از ژست هایش در کلیسا مشخص است که بر خلاف دخترش با دین میانه ی خوبی ندارد!

[تصویر: uov9aahig8vn87ulewa4.jpg]

شاید به همین دلیل باشد که در طول داستان هم رفتار جالبی با دخترش ندارد و دائما با یکدیگر درگیری فکری و عقیدتی دارند. اما در عین حال دخترش تنها

سرمایه و با ارزش ترین داشته اش در زندگی است که برای حفظ جانش حاضر است همه کار بکند. در مجموع باید در کنار Laura به عنوان دو شخصیت مهم

تلقی شوند!

[تصویر: uefhurs8i2f7t09or3pl.jpg]

نکته ی آخر در ارتباط با مادر Laura و همسر Antonie است که تنها کلیدی که از او داریم اسمش است که در عکس شماره ی 3 کمی دیده می شود یعنی

Therese که ما را به یاد راهبه ی کاتولیک معروف یعنی مادر ترزا می اندازد. و این عشق او به مادرش به طور سمبلیک نشان عشقش به مسیحیت است!
(۵/شهریور/۹۰ ۱۲:۰۹)mamad90 نوشته است: [ -> ]

چند نکته ی مهم در به تصویر کشیدن وجود دارد:



پرانتز باز :

shot ( شات ) : در فارسی همان نما یا پلان است.

و در علوم سینمایی به کوچکترین واحد تصویر برداری ( در واقع برشی از یک Location ) گفته می شود.

shot از نظر فاصله تا subject ( سوژه ) به سه دسته ی اصلی تقسیم می شود :

1.Close-Up ( کلوزآپ ) : نمای بسته ای از سوژه که در تصویر به غیر از آن چیز دیگری مشاهد نمی شود. مانند صورت یک انسان از شانه تا نوک سر!

[تصویر: xqmytwsta3443efnpb3.jpg]

در این نما کارگردان بیننده را مجاب می کند تا فقط روی سوژه تمرکز کند. و این از نظر روانشناسی باعث ایجاد پیوندی عاطفی بین بیننده و سوژه می شود تا بیننده را به همذات پنداری سوق دهد.

در این گونه مواقع اگر سوژه انسان باشد احساسات با کمک میمیک ( حالت ) صورت کارکتر برجسته تر می شوند تا هم مخاطب بیشتر درگیر شود و هم حس مد نظر کارگردان بهتر منتقل شود.

نکته : در سینما نمای دیگری هم به نام Extreme close-up ( اکستریم کلوزآپ ) وجود دارد. در اینجا نمای بسته جلوتر می رود و روی یک جزئی از سوژه زوم می کند. مثلا نمایی از دو چشم یا یک چشم انسان!

[تصویر: b4sld9nmkggly7wshdm.jpg]

از این نما معمولا برای به تصویر کشیدن زیبایی آن جزء استفاده می شود.

2.Long Shot ( لانگ شات ) : نمای عمومی و باز که سوژه را از فاصله ای دور در میان طبیعت نشان می دهد.

[تصویر: j7v06aft7otarl9jp9h.jpg]

در این نما کارگردان قصد دارد رابطه ی سوژه با محیط اطرافش را به تصویر بکشد و معمولا برای شروع یا پایان فیلم استفاده می شود.

نکته : Exterme Long Shot ( اکسریم لانگ شات ) نما را عقب تر می برد. تا جایی که حتی گاهی سوژه در طبیعت ناپدید می شود.

[تصویر: dh2pobrx2hq301ahp3.jpg]

این نما معمولا در پایان های غم انگیز کاربرد دارد.

3.Medium Shot ( مدیوم شات ) : چیزی میان نمای دور و نزدیک است. مانند نمای نیم قد یک انسان!

[تصویر: vyqlu1t4pa7w9pede78u.jpg]

این نما ضمن تاکید بر سوژه علاوه بر آن که اطلاعات بیشتری از آن می دهد نیم نگاهی هم به فضایی که درسوژه در آن است دارد. که معمولا برای نشان دادن روابط بین دو یا چند نفر استفاده می شود.


با عرض سلام خدمت دوست خوبمون که زحمت نقد این فیلم رو می کشند.
منتظر کارهای بعدی ایشون هستیم.
یه سوالی که دررابطه با این پلان ها مدتیه ذهنمون مشغول کرده اینه که آیا این پلان ها فقط همین منظور رو می رسانند یعنی ما باید مثلا وقتی فیلمی رو تماشا می کنیم از این پلان ها انتظار این مفهوم رو داشته باشیم و همین مفهوم رو بدهند یا خیر ؟؟!! مفهموم دیگری را در بردارند ؟



ممنون می شوم اگر جواب این سوال رو با شرح به نسبت کاملی ارائه دهید.




در پناه حق
با سلام به شما!

سوال بسیار به جایی بود که من انتظار داشتم زودتر از این ها مطرح بشه!

جوابش کاملا منفیه!

من این نماها رو در حوزه ی تحلیل این فیلم عنوان کردم، و کاربرد این نماها بیشتر از اونیه که بشه همش رو عنوان

کرد. توصیه می کنم که اول ژانر فیلم و سبک قصه رو در نظر بگیرید و بعد نماها رو داخل او تحلیل کنید. مثلا در ارتباط

با این فیلم چون ژانر درام هست و در این ژانر مهم ترین موضوع همذات پنداری مخاطب با کاراکترهای داستان هست

این نماها این مفاهیم رو به دنبال دارن.

به عوامل دیگه ای هم البته بستگی داره:

مثلا سبک سینماگر. به عنوان مثال کیارستمی توی سینما معروف هست به استفاده از

لانگ شات های خیلی زیاد و توی حال و هوای قصه هاش لانگ شات معنی دیگه ای میده که باید دقت کرد.

مساله ی دیگه هم سلیقه ی کارگردان هست. ممکنه کارگردانی از یک نما به زعم خودش درست استفاده کرده باشه

ولی یه کارگردان و منتقد دیگه کاربرد اون نما رو درست ندونه و به عنوان ضعف فیلم در نظر بگیره. باید دقت داشته

باشیم که توی سینما چندان نمیشه خط کشی دقیقی برای این دست مسائل در نظر گرفت و گاهی خلاقیت های

و نوآوری های بودن که در جای خودشون تحسین برانگیز و ساختار شکن از آب در اومدن و بنیان گذار یه سبک جدید

شدن و . . .

و مساله بعدی هم تجربه ی کارگردان هست که ممکنه گاهی اوقات نماها رو درست و به جا استفاده نکرده باشه و

بنابر این شما نمیتونی انتظار داشته باشی که حتما چارچوب های کلاسیک سینما رو مد نظر گرفته باشه و . . .

و نکته ی آخر هم این که مفهوم یک نما علاوه بر فاصله تا سوژه، به زاویه ی دوربین و نحوه ی حرکت اون هم بستگی

داره مثلا در یک فیلم ترسناک معمولا از Low Angle Close Up Shot برای شخصیت ترسناک استفاده می کنند که

ابهت کاراکتر رو نشون میده و . . .

امیدوارم تونسته باشم جوابتون رو کاملا بدم!

اگر سوال دیگه ای هم هست بپرسید! من خیلی خوشحال می شم!

یا علی
(۲۸/شهریور/۹۰ ۱۳:۴۶)mamad90 نوشته است: [ -> ]و نکته ی آخر هم این که مفهوم یک نما علاوه بر فاصله تا سوژه، به زاویه ی دوربین و نحوه ی حرکت اون هم بستگی

داره مثلا در یک فیلم ترسناک معمولا از Low Angle Close Up Shot برای شخصیت ترسناک استفاده می کنند که

ابهت کاراکتر رو نشون میده و . . .

امیدوارم تونسته باشم جوابتون رو کاملا بدم!

اگر سوال دیگه ای هم هست بپرسید! من خیلی خوشحال می شم!

یا علی


ممنون بابت توضیح به نسبت کاملتون در مورد نما ها و پلان ها

شما در چند پست بالاتر انواع اقسام پلان های کلوز آپ و نمای نزدیک و بسته رو توضیح دادید جز این نمای Low Angle Close Up Shot اگر بشود در مورد این هم توضیح مختصر و مفید ارائه نمایید. ممنونم.


در پناه حق
در ارتباط با این قضیه نیاز به توضیحات مفصل تری هست که توی این تاپیک مقدور نیست!

ولی از اونجایی که علاقه دارید من خیلی خلاصه توی بخش بعدی نقد بررسی نماها از نظر

زاویه رو قرار میدم . . .

اما فعلا در ارتباط با این نما باید بگم که یک کلوزآپ از پایین به بالاست که حس ترس رو به مخاطب

القا می کنه. مثالی که الان به ذهنم میرسه در ارتباط با برخی از فیلم های فانتزی مثل کینگ کنگ

هست. اگر دقت کنید در برخی از سکانس ها نما از پایین به بالاست به نحوی که شما میتونید ابهت

و بزرگی کینگ کنگ رو متوجه بشید و موارد دیگه!

ممنون از توجه شما

یا علی
(۵/شهریور/۹۰ ۱۲:۰۹)mamad90 نوشته است: [ -> ]به طور کلی برای تحلیل رنگ ها در یک اثر هنری باید دو موضوع مد نظر قرار گیرند:

_اولین مطلب روانشناسی رنگ مورد نظر است که میان همه ی انسان ها یک مفهوم را دارد و یک تاثیر واحد در ضمیر ناخودآگاه همه ی انسان ها دارد.

_دومین مطلب مربوط به پذیرش یک رنگ در یک فرهنگ به عنوان یک نماد خاص است. که ممکن است در میان فرهنگ های مختلف تفاوت ها بسیار زیاد باشد تا جایی که کاملا متضاد باشند.

در مجموع در تحلیل یک فیلم مطلب اول از اهمیت بیشتری برخوردار است. چون یک زبان واحد دارد و مورد اختلاف قرار نمی گیرد.

سلام ممنون بابت جواب هایی که به سوال های بی پایان من می دهید. من خیلی علاقه به تحلیل فیلم و ... دارم و مثل همیشه کنکجاو ، بند بند این نقد رو هم خوانده ام. از این باب :
من دو سوال داشتم .
در نقل قول بالای شما بیان کرده اید که رنگ تاثیر واحدی در همه ی انسان ها دارد؟؟!! خب آیا این به سن جنسیت و ...
ربطی ندارد . مثلا تاثیر رنگ در کودک 7 ساله و من یکسان است؟؟!!
و یک سوال دیگر شما چطور روانشناسی رنگ و پذیرش رنگ در میان فرهنگ های مختلف رو از هم تفیکیک می کنید؟؟!! این دو مقوله ای لاینفک هستند.
منتظر جواب هستم. ممنون


در پناه حق
صفحه: 1 2 3 4
آدرس های مرجع