۱۱/دی/۹۰, ۱۳:۲۷
خداوندا
امروز به تو توكل می كنم
مرا به آغوش خود هدایت كن تا احساس امنیت كنم
مرا در نور خود شستشو بده و بگذار در لذت و خوشی تو غوطه ور شوم
مرا سرشار از آرامش خود كن
مرا در آغوش خود بگیر و با من حرف بزن . بگذار خود را آنگونه ببینم
كه تو مرا می بینی بگذار نگاهت كنم
بگذار گرمی حضورت را حس كنم و نفست را به آرامی در ذهنم حل كنم
بگذار آنقدر خیره نگاهت كنم تا به رویایی عمیق فرو روم
.................
آری به رویایی عمیق.....زیرا فقط در رویاست كه با من حرف می زنی و مرا
فقط در رویاست كه به من می گویی بنده كوچكم دوستت دارم و مراقبت هستم
می گویی من گاهی از راههایی به ظاهر بی رحمانه هدایتت می كنم
اما تـــو نمی توانی درك كنی
...........
فقط در آنجاست كه می گویی فرزندم تو متوجه نمی شوی وقتی راه می روی با نگرانی
نگاهت می كنم و می بینم كه گاهگاهی زمین می خوری ولی دستت را نمی گیرم تا
خودت بلند شوی و دوباره از اول شروع كنی اما تو می پنداری كه من تو را
فراموش كرده ام
من می گویم خداوندا كمكم كن تا ابد همانگونه باشم كه تو مرا آفریدی
پـــاک و معصوم و بی ریا...................
مرا به آغوش خود هدایت كن تا احساس امنیت كنم
مرا در نور خود شستشو بده و بگذار در لذت و خوشی تو غوطه ور شوم
مرا سرشار از آرامش خود كن
مرا در آغوش خود بگیر و با من حرف بزن . بگذار خود را آنگونه ببینم
كه تو مرا می بینی بگذار نگاهت كنم
بگذار گرمی حضورت را حس كنم و نفست را به آرامی در ذهنم حل كنم
بگذار آنقدر خیره نگاهت كنم تا به رویایی عمیق فرو روم
.................
آری به رویایی عمیق.....زیرا فقط در رویاست كه با من حرف می زنی و مرا
فقط در رویاست كه به من می گویی بنده كوچكم دوستت دارم و مراقبت هستم
می گویی من گاهی از راههایی به ظاهر بی رحمانه هدایتت می كنم
اما تـــو نمی توانی درك كنی
...........
فقط در آنجاست كه می گویی فرزندم تو متوجه نمی شوی وقتی راه می روی با نگرانی
نگاهت می كنم و می بینم كه گاهگاهی زمین می خوری ولی دستت را نمی گیرم تا
خودت بلند شوی و دوباره از اول شروع كنی اما تو می پنداری كه من تو را
فراموش كرده ام
من می گویم خداوندا كمكم كن تا ابد همانگونه باشم كه تو مرا آفریدی
پـــاک و معصوم و بی ریا...................
[b]و تو لبخند می زنی و هیچ نمی گویی