تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: عاقبت شوخی با زن نامحرم
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4
بچه ها چه جوری نقل قول میذارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟HuhHuhHuhHuhHuhHuhHuh
بیشتر توضیح میدین آقای درست پسند.
[تصویر: postbit_quote.gif]
(۴/تیر/۹۳ ۱۵:۲۸)یا ابوالفضل نوشته است: [ -> ]بچه ها چه جوری نقل قول میذارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟HuhHuhHuhHuhHuhHuhHuh
با دکمه‌ی [تصویر: postbit_quote.gif] که آقای masoudmoosavy اشاره فرمودن. همچنین تاپیک درباره تالار و امکانات آن هم ممکنه مفید باشه.

(۴/تیر/۹۳ ۱۵:۲۸)یا ابوالفضل نوشته است: [ -> ]بیشتر توضیح میدین آقای درست پسند.
شما فرمودید «آخه نمیشه»
بنده هم عرض کردم باید «لا حول و لا قوة الا بالله» رو از یاد نبریم.
از حال به حال دیگر گشتنی نیست و نیرویی نیست جز توسط خدا.
نقل قول:طرف به خاطر خدا از لذت لحظه ای میگذره و نگید بخاطر حوری که اگه کسی به خدا و عالم غیب اعتقاد نداشته باشه مسلما به حوری هم اعتقاد نداره
کاملا نکته بجایی را مطرح کردید و باید بسیار بر آن تاکید شود رضای خدا به از هزاران حوری بهشتی .از دکتر علی شریعتی نقل است :
من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند.

البته سو تعبیر نشود این استعاره است نه اینکه رقص زنان هندی زیبا است و سفارش شده

پس اگر مرتکب گناه نمی شویم برای عشقمان خدای متعال باشد نه ملک و حوری بهشتی

نقل قول:این دنیا شراب حرامه اما اون دنیا سرو میشه، پس میفهمیم که این شراب اون شراب نیس و اثارش هم همینطور
همانطور که خود شما به درستی متذکر شدید این شراب با آن شراب متفاوت است گاها که چه ارض کنم جدیدا با بی ارزش شدن دکتر شریعتی و ارزشمند شدن صادق هدایت ابله این اشاره شما مورد سو استفاده خیلی ها شده است
لازم است ذکر کنم شرابی که در وعده الهی آمده از نظر لغوی با شراب الکل دار رایج امروزی شباهت دارد فقط . واژه عربی شراب که ریشه آن "شرب " می باشد دلالت بر نوشیدن یا آشامیدن دارد (در اکثر زبان های امروزی نوشیدن از خوردن جدا است و برای هرکدان از این اعمال واژه ای جداگانه بکار رفته و جای یکدیگر استفاده نمی شوند) امروز در ادبیات عوام شراب به معنی عصاره الکل دار انگور یا سیب و... است در صورتی ذات این واژه اشاره بر نوشدنی گوارا دارد . حالا وعده الهی را بررسی کنیم که شراب را آورده منظور گوارا ترین نوشدنی است . در این دنیا فانی گوارا ترین نوشدنی چیست ؟ قهوه ؟ چای ؟ عصاره مالت ؟ رانی ؟ هایپ ؟ یا آب ؟ بله گوارا ترین و حیاتی ترین نوشدنی آب است شرابی که به آن خداوند اشاره می کند نوشیدنی گوارا است حتی گواراتر از آب و یگانگی مانند آب ندارد بلکه چندین نوع می باشد . پس حماقت صادق هدایت ( شما بخوانیدش "کذاب منحرف") که می گوید گناه زمینیان شراب است و پادش بهشتیان شراب ، آیندگان به ما می خندند را در این جمله به اصطلاح روشن فکرانه او مشاهده می کنیم .
اگر میدانید کسی این ادله را نمی داند یا به او تفهیم کنید شراب ینی چه یا کلا بگویید نوشیدنی گوارا
این پست شاید به تایک مرتبط نباشد و به صلاح دید مدیران جابجا شود که اگر در جای مناسب هم قرار بگیرد بهتر است اما حیف ام آمد در پی اشارات ظریف و دقیق سرکار خام یاسین این موضوعات که رو دلم مانده بود را نگوییم (البته جمله آن ملعون طویل تر بود جواب من هم طویل تر اما تا همینجا هم که گفته ام متناسب با مبحث نبوده)
فرصت طلبی این حقیر را بر بزرگی خود ببخشید
سلام

قبلاً در یک تاپیک که بحثش بود عرض کرده بودم. از اونجا که کمی غیرواضح گفته بودم، اینجا با کمی تغییر عرض میکنم:

(۶/مهر/۹۳ ۰:۱۸)hossein.afrad نوشته است: [ -> ]
پس اگر مرتکب گناه نمی شویم برای عشقمان خدای متعال باشد نه ملک و حوری بهشتی
چطور این رو میفرمایید؟
مگه این حالت هم میشه که عشقمون خدای متعال نباشه و به بهشت برسیم؟!
و یا چطور حبّ خداوند رو از حبّ بهشتش جدا میکنید؟
در حالی که انسان تنها در صورتی بهشت رو پاداش میگیره که برای رضای خدا کار کنه.
پس اگر برای کمتر از رضای خدا کار کنه پاداش نمیگیره.
بیشتر از رضای خدا هم نداریم.
پس منطقاً ثابت میشه که رضای خدا قرین بهشت هست. همونطور که از این آیه هم ثابت میشه:
سوره فجر: يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ (27) ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً (28) فَادْخُلِي فِي عِبَادِي (29) وَادْخُلِي جَنَّتِي (30)
تو ای روح آرام‌یافته (27) به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که هم تو از او راضی هستی و هم او از تو راضی است (28) پس در زمره بندگانم داخل شو (29) و در بهشتم داخل شو (30)


از اون طرف، در مورد جهنم:
چطور میشه گفت انسان میتونه که بدون داخل کردن خوف خدا و تنها بخاطر حبّ خدا طغیان نکنه؟
سوره علق: كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَىٰ (6) أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى (7)
چنین نیست (که شما می‌پندارید) به یقین انسان طغیان می‌کند(6) از اینکه خود را بی‌نیاز ببیند(7)


و نیز:
چطور بین کیفیت تکالیفی که بهشتیان مختلف رو به بهشت میرسونه تفاوت قائل میشید؟
در حالی که تکلیف هیچ انسانی کمتر و یا بیشتر از توانش نیست:
سوره بقره، آیه 286: لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَا‌...
خداوند هیچکس را جز به اندازه توانش مکلف نمی‌کند...
و همشون تنها زمانی بهشت میرن که تا اندازه ی توانشون صبر کرده باشن:
سوره بقره، آیه 214: أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلِكُم ۖ مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّىٰ يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ ۗ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ
آیا گمان کردید داخل بهشت می‌شوید حال آنکه مانند آنچه بر سر پیشینیان شما آمد بر سر شما نیامده است؟ آنها دچار سختی و زیان شدند و به هول و تکان در آمدند تا جایی که پیامبر و کسانی که با وی ایمان آورده بودند گفتند یاری خدا کی خواهد بود؟ آگاه باشید که یاری خدا نزدیک است.

و نیز:
چطور بین انگیزه های بهشتیان تفاوت قائل میشید؟
به عبارت دیگر، چطور افرادی رو مؤمن و بهشتی می پندارید در حالی که خدا رو بزرگترین حبّشون نمی پندارید؟
سوره بقره، آیه 165: وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَندَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ ۖ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ ۗ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ
از میان مردم کسانی هستند که همتایانی برای خدا قائل می‌شوند و آنها را همچون خدا دوست می‌دارند اما آنها که ایمان آورده‌اند عشقشان به خدا شدیدتر است و آنها که ستم کردند هنگامی که عذاب را مشاهده کنند خواهند دانست که تمام قدرت از آن خداست و خدا دارای مجازات شدید است.


و نیز از همه روشنتر:
چطور میتونید ادعا کنید که طمع بهشت از حبّ خدا جداست، در حالی که خود خدا بشارت بهشت میده؟
سوره اسراء، آیه 9: إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا
این قرآن، به راهی که استوارترین راههاست هدایت می‌کند و به مؤمنانی که اعمال صالح انجام می‌دهند بشارت می‌دهد که برای آنها پاداش بزرگی است.
(۱۹/مهر/۹۳ ۲:۲۸)درست پسند نوشته است: [ -> ]سلام

قبلاً در یک تاپیک که بحثش بود عرض کرده بودم. از اونجا که کمی غیرواضح گفته بودم، اینجا با کمی تغییر عرض میکنم:

چطور این رو میفرمایید؟
مگه این حالت هم میشه که عشقمون خدای متعال نباشه و به بهشت برسیم؟!
و یا چطور حبّ خداوند رو از حبّ بهشتش جدا میکنید؟
در حالی که انسان تنها در صورتی بهشت رو پاداش میگیره که برای رضای خدا کار کنه.
پس اگر برای کمتر از رضای خدا کار کنه پاداش نمیگیره.
بیشتر از رضای خدا هم نداریم.
پس منطقاً ثابت میشه که رضای خدا قرین بهشت هست. همونطور که از این آیه هم ثابت میشه:
سوره فجر: يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ (27) ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً (28) فَادْخُلِي فِي عِبَادِي (29) وَادْخُلِي جَنَّتِي (30)
تو ای روح آرام‌یافته (27) به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که هم تو از او راضی هستی و هم او از تو راضی است (28) پس در زمره بندگانم داخل شو (29) و در بهشتم داخل شو (30)


از اون طرف، در مورد جهنم:
چطور میشه گفت انسان میتونه که بدون داخل کردن خوف خدا و تنها بخاطر حبّ خدا طغیان نکنه؟
سوره علق: كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَىٰ (6) أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى (7)
چنین نیست (که شما می‌پندارید) به یقین انسان طغیان می‌کند(6) از اینکه خود را بی‌نیاز ببیند(7)


و نیز:
چطور بین کیفیت تکالیفی که بهشتیان مختلف رو به بهشت میرسونه تفاوت قائل میشید؟
در حالی که تکلیف هیچ انسانی کمتر و یا بیشتر از توانش نیست:
سوره بقره، آیه 286: لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَا‌...
خداوند هیچکس را جز به اندازه توانش مکلف نمی‌کند...
و همشون تنها زمانی بهشت میرن که تا اندازه ی توانشون صبر کرده باشن:
سوره بقره، آیه 214: أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلِكُم ۖ مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّىٰ يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ ۗ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ
آیا گمان کردید داخل بهشت می‌شوید حال آنکه مانند آنچه بر سر پیشینیان شما آمد بر سر شما نیامده است؟ آنها دچار سختی و زیان شدند و به هول و تکان در آمدند تا جایی که پیامبر و کسانی که با وی ایمان آورده بودند گفتند یاری خدا کی خواهد بود؟ آگاه باشید که یاری خدا نزدیک است.

و نیز:
چطور بین انگیزه های بهشتیان تفاوت قائل میشید؟
به عبارت دیگر، چطور افرادی رو مؤمن و بهشتی می پندارید در حالی که خدا رو بزرگترین حبّشون نمی پندارید؟
سوره بقره، آیه 165: وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَندَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ ۖ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ ۗ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ
از میان مردم کسانی هستند که همتایانی برای خدا قائل می‌شوند و آنها را همچون خدا دوست می‌دارند اما آنها که ایمان آورده‌اند عشقشان به خدا شدیدتر است و آنها که ستم کردند هنگامی که عذاب را مشاهده کنند خواهند دانست که تمام قدرت از آن خداست و خدا دارای مجازات شدید است.


و نیز از همه روشنتر:
چطور میتونید ادعا کنید که طمع بهشت از حبّ خدا جداست، در حالی که خود خدا بشارت بهشت میده؟
سوره اسراء، آیه 9: إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا
این قرآن، به راهی که استوارترین راههاست هدایت می‌کند و به مؤمنانی که اعمال صالح انجام می‌دهند بشارت می‌دهد که برای آنها پاداش بزرگی است.
بسم تعالی

این حرف شما فکر نمیکنم کاملا درست باشه.

چون افرادی هستند که خدا را از روی ترس از عذاب جهنم پرستش میکنند. این افراد در نتیجه از عذاب جهنم نجات پیدا خواهد کرد.این هم نوعی نیت هست.درونمایش هم ایمان به خداوند است چون وقتی کسی به جهنم ایمان داره به خداوند هم ایمان داره. اما خب این نیت از نیت والایی مثل خود خداوند، پایین تره. این فرد در نتیجه از عذاب جهنم نجات پیدا خواهد کرد.اما احتمالا به قرب الهی نمی رسد.

یا کسی که برای بهشت و نعمتهایش خدا را عبادت میکند. این هم نیتی از مرتبه ی پایین تره اما این افراد هم در زمره ی نجات یافتگان قرار می گیرند.

بالاترین درجه هم ترس از جهنم و علاقه ی به بهشت داشتن اما به خاطر خداوند عبادت کردن است. همانطور که معصوم میفرمایند که ما هم به بهشت علاقه مندیم و هم ترس از عذاب الهی داریم اما به خاطر خود خداوند عبادت میکنیم.این افراد با این نیت به بالاترین جایگاه میرسند.

نیت اول و دوم از مرتبه ی بسیار پایین تری نسبت به نیت سوم برخوردارند اما این به این معنی نیست که آن ها همه جهنمی خواهند شد! آن ها هم به اندازه ی نیت شان پاداش می گیرند.

در پناه حق
(۱۹/مهر/۹۳ ۱۲:۳۸)Islam نوشته است: [ -> ]این حرف شما فکر نمیکنم کاملا درست باشه.

چون افرادی هستند که خدا را از روی ترس از عذاب جهنم پرستش میکنند. این افراد در نتیجه از عذاب جهنم نجات پیدا خواهد کرد.این هم نوعی نیت هست.درونمایش هم ایمان به خداوند است چون وقتی کسی به جهنم ایمان داره به خداوند هم ایمان داره. اما خب این نیت از نیت والایی مثل خود خداوند، پایین تره. این فرد در نتیجه از عذاب جهنم نجات پیدا خواهد کرد.اما احتمالا به قرب الهی نمی رسد.

یا کسی که برای بهشت و نعمتهایش خدا را عبادت میکند. این هم نیتی از مرتبه ی پایین تره اما این افراد هم در زمره ی نجات یافتگان قرار می گیرند.

بالاترین درجه هم ترس از جهنم و علاقه ی به بهشت داشتن اما به خاطر خداوند عبادت کردن است. همانطور که معصوم میفرمایند که ما هم به بهشت علاقه مندیم و هم ترس از عذاب الهی داریم اما به خاطر خود خداوند عبادت میکنیم.این افراد با این نیت به بالاترین جایگاه میرسند.

نیت اول و دوم از مرتبه ی بسیار پایین تری نسبت به نیت سوم برخوردارند اما این به این معنی نیست که آن ها همه جهنمی خواهند شد! آن ها هم به اندازه ی نیت شان پاداش می گیرند.
بنده دلیل آوردم، و جوابش میشه استدلال مخالف.
نیومدم بدون دلیل بگم که فلانه و فلانه، که بعد جوابش این بشه که یک نفر دیگه همون چیزی که داشتم رد می‌کردم و براش دلیل هم آوردم رو تکرار کنه!!

وقتی بنده دلیل آوردم، اگر میخواید بگید غلطه، باید بتونید دلایل بنده رو رد کنید.
بشمارید چند تا دلیل آوردم، و با این حال شما بدون رد کردن هیچکدوم، میاید و در موضوع اختلاف می‌کنید!

یکی از ساده‌ترین‌هاش این استدلال بود:
(۱۹/مهر/۹۳ ۲:۲۸)درست پسند نوشته است: [ -> ]انسان تنها در صورتی بهشت رو پاداش میگیره که برای رضای خدا کار کنه.
پس اگر برای کمتر از رضای خدا کار کنه پاداش نمیگیره.
بیشتر از رضای خدا هم نداریم.
میتونید این رو رد کنید؟
هر وقت تونستید این استدلال رو رد کنید، و دیگر استدلال‌هام رو نیز، اون وقت بیاید و بگید که اشتباه نتیجه گرفته‌ام.
بحث یعنی این.
این دلایل روشن من، این برهان من، که به این دلیل برهان نامیده میشه که استنتاج‌هاش «ظاهراً» واضح و قابل اطمینان هست.
مسلماً برای رد یک برهان، باید برهانی "در ردش" ارائه بشه.
وگرنه اگر برهان شما "در رد" برهان بنده نباشه، حتی اگر اون هم ظاهراً واضح و قابل اطمینان باشه(که الآن مسلماً نیست. چون هیچکدوم از استنتاج‌هاتون به این صورت عمل نکرده) باز هم معنی‌اش این خواهد بود که یکی از استدلالها غلط هست و تنها در ظاهر به نظر ما واضح و قابل اطمینان رسیده بوده.

البته شما در این کار اصلاً و ابداً استثنا نیستید. بسیار زیاد اتفاق میافته در این دنیا(و این تالار به عنوان بخشی از این دنیا) که افرادی پیدا بشن که براهین روشن رو به کل نادیده بگیرند و بعد از راه دیگری که حتی استحکام زیادی هم نداره، خیلی ساده به نتیجه‌ی عکس برسن! خیلی خیلی افراد هستن که کلاً از روی هرچی دلیل باشه می‌پرن تا حرفی که از پیش فکر میکنن درسته رو تکرار کنن. میدونید چند ساعت وقت گذاشته بودم برای چیزی که بجای تلاش برای رد کردنش، نادیده‌اش می‌گیرید؟؟؟!!!
ببخشید آقای درست پسند شما یسری آیه اینجا میارین بعد می کنید دلیل حرفاتون می گین اینا برهان منه ولی من فکر می کنم اینا فقط تفسیر شخصی شماست نه برهان...مگر از یه منبع تفسیر هاتون رو تایید کنید...این مطلبم که این دوستمون گفتن حدیث از حضرت امیر ع هست پس جای رد نداره حتی با براهین شما
(۱۹/مهر/۹۳ ۲۲:۰۰)رکن الهدی نوشته است: [ -> ]ببخشید آقای درست پسند شما یسری آیه اینجا میارین بعد می کنید دلیل حرفاتون می گین اینا برهان منه ولی من فکر می کنم اینا فقط تفسیر شخصی شماست نه برهان...مگر از یه منبع تفسیر هاتون رو تایید کنید...این مطلبم که این دوستمون گفتن حدیث از حضرت امیر ع هست پس جای رد نداره حتی با براهین شما
شما یک موضوع رو درنظر نگرفته اید.
اجازه بدین اینطور مطرح کنم:
یک مؤمن به چه دلیلی به وجود خداوند و اینکه قرآن کریم سخن خداست ایمان میاره؟
کدوم یک صحیح هست؟:
۱. چون براهینی بر این موضوع یافته و با عقل خود اونها رو سنجیده و درست یافته.
۲. چون پدر و مادرش این آیین رو داشته اند.
۳. چون افرادی که علما نامیده میشن اینطور گفته اند.
۴. چون در دلش اینطور احساس میکنه.
۵. هر دلیل دیگر.

مسلماً هرکدوم از ما، تنها در صورتی مؤمن هستیم که مورد ۱ پاسخ ما باشه.
چرا؟
چون ایمان آوردن یک امر عقلی هست.
حقیقت اینه که خداوند وجود داره، و ایمان آوردن به این حقیقت مانند هر حقیقت دیگری، به صورت عقلی و با براهین صورت میگیره.


پس از شما می پرسم:
شما بر چه پایه ای تفاسیر قرآن کریم رو نخونده و ندونسته قبول کرده اید؟
۱. چون افرادی که علما نامیده میشن اونها رو نوشتن.

تنها دلیلتون، البته و صدالبته همینه.
پس باید پرسید:
بر چه پایه ای ایمان می آورید به هرچه که یک فرد ممکنه بگه - هرچند که یک عالم خیلی عزیز و دوست داشتنی باشه؟
آیا این کاری نیست که در مورد یک پیامبر - بعد از اینکه براهین روشن بر پیامبری خودش آورد - انجام میشه؟


اما بنده:
به درستی سخن قرآن کریم با دلایل عقلی ایمان آورده ام.
براهینم رو نیز به صورت عقلی از آیات محکم قرآن کریم استنتاج کرده ام.


شما در مورد حدیث هم همون اشتباه رو میکنید.
احادیث تنها پس از این تأیید میشن که با محکمات قرآن کریم مطابقت داشته باشن.
چون:
اولاً هیچ تضمینی مانند قرآن کریم در مورد تحریف نشدنشون وجود نداره.
و ثانیاً حتی اگر مطمئن باشیم که از زبان ائمه بیان شدن، هیچ تضمینی در مورد اینکه ما از کلماتش برداشت صحیح داشته باشیم وجود نداره. یعنی حدیث هم تفسیر داره، شرح داره، و این تفسیر، پیش از مقبول شدن حدیث و استفاده شدن حدیث، براساس محکمات قرآن کریم انجام میشه.
(۲۰/مهر/۹۳ ۱:۱۹)درست پسند نوشته است: [ -> ]شما یک موضوع رو درنظر نگرفته اید.
اجازه بدین اینطور مطرح کنم:
یک مؤمن به چه دلیلی به وجود خداوند و اینکه قرآن کریم سخن خداست ایمان میاره؟
کدوم یک صحیح هست؟:
۱. چون براهینی بر این موضوع یافته و با عقل خود اونها رو سنجیده و درست یافته.
۲. چون پدر و مادرش این آیین رو داشته اند.
۳. چون افرادی که علما نامیده میشن اینطور گفته اند.
۴. چون در دلش اینطور احساس میکنه.
۵. هر دلیل دیگر.

مسلماً هرکدوم از ما، تنها در صورتی مؤمن هستیم که مورد ۱ پاسخ ما باشه.
چرا؟
چون ایمان آوردن یک امر عقلی هست.
حقیقت اینه که خداوند وجود داره، و ایمان آوردن به این حقیقت مانند هر حقیقت دیگری، به صورت عقلی و با براهین صورت میگیره.


پس از شما می پرسم:
شما بر چه پایه ای تفاسیر قرآن کریم رو نخونده و ندونسته قبول کرده اید؟
۱. چون افرادی که علما نامیده میشن اونها رو نوشتن.

تنها دلیلتون، البته و صدالبته همینه.
پس باید پرسید:
بر چه پایه ای ایمان می آورید به هرچه که یک فرد ممکنه بگه - هرچند که یک عالم خیلی عزیز و دوست داشتنی باشه؟
آیا این کاری نیست که در مورد یک پیامبر - بعد از اینکه براهین روشن بر پیامبری خودش آورد - انجام میشه؟


اما بنده:
به درستی سخن قرآن کریم با دلایل عقلی ایمان آورده ام.
براهینم رو نیز به صورت عقلی از آیات محکم قرآن کریم استنتاج کرده ام.


شما در مورد حدیث هم همون اشتباه رو میکنید.
احادیث تنها پس از این تأیید میشن که با محکمات قرآن کریم مطابقت داشته باشن.
چون:
اولاً هیچ تضمینی مانند قرآن کریم در مورد تحریف نشدنشون وجود نداره.
و ثانیاً حتی اگر مطمئن باشیم که از زبان ائمه بیان شدن، هیچ تضمینی در مورد اینکه ما از کلماتش برداشت صحیح داشته باشیم وجود نداره. یعنی حدیث هم تفسیر داره، شرح داره، و این تفسیر، پیش از مقبول شدن حدیث و استفاده شدن حدیث، براساس محکمات قرآن کریم انجام میشه.

بسم تعالی

دوست عزیز شما زیادی به عقل خودتون متکی هستید.

این همه پیامبر گفت بعد از من خودتون رو به کشتی محکمی مثل علی علیه السلام ببندید تا گمراه نشید. این همه روایات است که در زمان غیبت از مفسران و راویان احادیث واجد شرایط پیروی کنید.
همه ی اینها میگه که ای انسان! عقل تو کامل نیست! اگه روایتی با منبع معتبر دیدی که مخالف عقل توئه، به روایت تکیه کن.

به قول استادی عقل کلیات رو میبینه.

عقل ما با تکیه بر روایات معصومین و تفاسیر قران بزرگان و با رهبری بزرگان به سمت کمال پیش میره...

در پناه حق
صفحه: 1 2 3 4
آدرس های مرجع