تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: دشمن شناسی از منظر امام علی (علیه السلام)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
ضرورت آشنایی با دیگران

من فقط كتاب خدا و شريعت اسلام را نمي خوانم. من به غرب شناسي معتقدم. چرا بايد از حد معرفت اسلامي تجاوز كنيم و آثار ديگران را بخوانيم؟ اين سؤالي جدي است كه هركس بپرسد غيرت اسلامي اش ظهور كرده و هركس جواب بدهد پيروي از اميرالمؤمنين عليه السلام نموده است. پاسخ اين است كه متن دين قابليت تفسير به رأي دارد و اختلاف آراء (هواي نفس)مي تواند مانند يك لباس حجاب فهم دين بشود. چاره اين است كه به فرموده اميرالمؤمنين عليه السلام اختلافات را احكام كنيم . احكام (با كسره الف: در معناي مصدري) به معني ريشه جويي اختلافات و به وحدت رساندن آن است. و اين كار جز با تفكر سازگار نيست. جنگ با آراء ديگران و مطالعات پراكنده گمراهي و هلاكت يا سرگرداني در پي دارد. بايد ديگران را بخوانيم اما محكم و متفكرانه: طوري كه منشأ هواي نفس (اختلاف آراء) را دريابيم. در مورد غرب شناسي اين كار (احكام) با مطالعه مجاهدانه فلسفه غرب ممكن است. چون غرب مدرن تمدني فلسفي است.

آنچه گفتم در نامه 31 نهج البلاغه به زيبايي بيان شده است:
اَنْ اَبْتَدِئَكَ بِتَعْليمِ كِتابِ اللّهِ وَ تَأْويلِهِ، وَ شَرائِعِ الاِْسْلامِ وَ اَحْكامِهِ، وَ حَلالِهِ وَ حَرامِهِ، لا اُجاوِزُ ذلِكَ بِكَ اِلى غَيْرِهِ
رأيم بر اين شد كه ابتدا كتاب خدا و تأويلش را به تو بياموزم، و قوانين و احكام اسلام و حلال و حرامش را به تو تعليم دهم، و به غير آن توجه ننمايم.
ا ثُمَّ َشْفَقْتُ اَنْ يَلْتَبِسَ عَلَيْكَ مَا اخْتَلَفَ النّاسُ فيهِ مِنْ اَهْوائِهِمْ وَ آرائِهِمْ مِثْلَ الَّذِى الْتَبَسَ عَلَيْهِمْ،
آن گاه ترسيدم كه آنچه از خواهشهاى نادرست و آراء ناحق و باطل مردم را دچار اختلاف نمود تا كار بر آنان اشتباه شد بر تو نيز اشتباه شود،
فَكانَ اِحْكامُ ذلِكَ عَلى ما كَرِهْتُ مِنْ تَنْبيهِكَ لَهُ اَحَبَّ اِلَىَّ مِنْ اِسْلامِكَ اِلى اَمْر لاآمَنُ عَلَيْكَ بِهِ الْهَلَكَةَ،
به همين خاطر واضح نمودن اين جهت هر چند مورد پسندم نبود پيش من بهتر است از اينكه تو را به برنامه اى واگذارم كه بر آن از هلاكتت ايمن نيستم.
وَ رَجَوْتُ اَنْ يُوَفِّقَكَ اللّهُ فيهِ لِرُشْدِكَ، وَ اَنْ يَهْدِيَكَ لِقَصْدِكَ،
اميدوارم خداوند تو را در اين برنامه به راه رشد موفق بدارد، و به راه راست هدايت كند

فَعَهِدْتُ اِلَيْكَ وَصِيَّتى هذِهِ.

پس اين وصيت را براي تو نوشتم.
دید آورنده : حجة الاسلام و المسلمین سید احمد خاتمی ، صفحه 14

از مباحث مهم در سیره امام علی(علیه السلام)، رفتار حضرت با دشمنان است.این بحث، هم از جهت دشمن شناسی و هم شیوه درست برخورد با دشمن را می آموزاند. امام علی(علیه السلام) با دشمنانی مواجه بود که پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)با این نوع دشمن مواجه نبود. پیامبر با کسانی مقابله کرد که با گفتار و رفتار خود زنده بادبت!! می گفتند اما امام علی(علیه السلام) با کسانی رو به رو بود که سابقه درخشانی در خدمت به اسلام داشتند! اهل عبادت و قرآن و شب زنده داری بودند; با این همه از روح مکتب بی خبر بوده و همین امور، زمینه ساز مقابله آنان با حکومت عدالت گستر مولا علی(علیه السلام)شد. امام علی(علیه السلام) در حقیقت با نفاق پنهان مواجه بود و پرواضح است که برخورد با این دشمن به مراتب سخت تر از برخورد با کفر آشکاراست. بر این اساس است که امام علی(علیه السلام) برخورد با دشمنانی این چنین را از مفاخر خود برمی شمرد: «ایها الناس فانی فقات عین الفتنه و لم یکن لیجتری ء علیها احد غیری بعد ان ماج غیهبها واشتد کلبها; مردم! این من بودم که چشم فتنه را درآوردم و کسی جز من جرات بر آن نداشت بعد از آن که امواج فتنه همه جاگسترده بود و هاری آن فزونی یافته بود.»حکومت حدودا پنج ساله امیر مؤمنان علی(علیه السلام) با سه جریان مخالف مواجه بود: 1- جاه طلبان و مقام پرستان که در خط مقدم بیعت کنندگان بامولا علی(علیه السلام) بودند و امید آن داشتند که از این راه بتوانند به دنیایی آباد و مقام و ریاستی که در پی آن بودند برسند، اما پس از آن که امام علی(علیه السلام) به حکومت رسید و ارزش های الهی را به جای ارزش های پوسیده جاهلی نهاد، از حکومت حضرتش مایوس شده و شروع به مخالفت با آن نموده و علیه حکومت اسلامی امام علی(علیه السلام) شورش کردند نام این گروه در تاریخ اسلام «ناکثین » -پیمان شکنان می باشد. 2- ظالمانی که از حکومت پیشین بهره ها می بردند، دزدی ها وغارت گری ها می نمودند و از این راه اموال فراوانی به هم زده بودند و با سر کار آمدن حکومت عدل از این غارت گری ها ممنوع گشته و به شدت با ستم آنان مبارزه شد. نام این گروه در تاریخ اسلام «قاسطین » است. «قسط » هم به معنای عدالت و هم به معنای ظلم و عدول از حق آمده است. راغب در مفردات می گوید:«قسط به معنی سهم و نصیب است و هرگاه سهم و نصیب دیگری گرفته شود، قسط به آن گفته می شود و این مصداق ظلم است. 3- کوته فکران و متحجرانی که فقط ظاهری از دین را دیده بودندو حقیقت آن را نفهمیده بودند و به شدت بر عقیده باطل خوداستوار بودند. اینان نیز سر شورش بر حکومت مولا علی(علیه السلام)برآوردند. نام این گروه «مارقین » است و نام دیگرشان خوارج که بعد از داستان حکمین، در صفین بر ضد امام برخاستند و پرچم مخالفت را برافراشتند. این واژه، از ماده «مروق » به معنای پرش تیر از کمان است گویی آنها قبلا در دایره حق بودند ولی به خاطر تحجر و نادانی و خودخواهی از مفاهیم اسلامی و تعلیمات آن به دور افتادند. این سه جریان مخالف را پیامبر گرامی اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در سخنان خود به صراحت پیش بینی فرموده بود: ابو ایوب انصاری گوید: «امر رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) علی بن ابی طالب(علیه السلام) بقتال الناکثین و القاسطین و المارقین; پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به علی(علیه السلام) دستور داد که با سه گروه ناکثین و قاسطین و مارقین پیکار کند.» خود حضرت نیز در خطبه شقشقیه با همین نام مخالفین خود را نام برده است: «فلما نهضت بالامر نکثت طائفه و مرقت اخری و قسط آخرون...; هنگامی که قیام به امر خلافت کردم جمعی پیمان خود را شکستند و گروهی به بهانه ای واهی سر از اطاعتم پیچیدند و از دین خدا بیرون پریدندو دسته دیگری راه ظلم و طغیان را پیش گرفتند.» تحلیل و بررسی عملکرد این سه جریان مخالف و موضع امام علی(علیه السلام) در برابر آنها;نقش ارزنده ای در آگاهی امت اسلامی ما از جریان های مخالف نظام ونیز الهام بخش نحوه برخورد با آنان خواهد بود. به یاری خداوند، بر آنیم که به تحلیل این سه جریان مخالف ازدیدگاه مولا علی(علیه السلام) بپردازیم. در این مقاله به عنوان مدخل، بحثی پیرامون دشمن شناسی از دیدگاه مولی تقدیم می داریم.

دشمن شناسی

از اساسی ترین شرایط موفقیت در تمامی عرصه ها، شناخت دشمن است. در عرصه طبیعی، آدمی تا آن جا که دشمن را شناخته در دفع آن کوشیده و به موفقیت دست یافته است، ولی همین انسان ضربه های فراوانی از دشمن ناشناخته خود خورده است. به عنوان نمونه انسان از زمانی که دشمنی به نام میکرب را شناخت به آسانی توانست در پی دفع آن برآید و همو چون نتوانسته است سرطان رابشناسد هر روز قربانی های فراوانی در این عرصه می دهد. در عرصه مسائل سیاسی و اجتماعی نیز شناخت دشمن نقش مهم وکلیدی دارد. بر این اساس است که بخش عظیمی از آیات قرآن مربوطبه معرفی دشمن است، معرفی شیطان، دشمنان انبیاء، کفار، مشرکان و منافقان و... در روایتی از پیامبر گرامی اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می خوانیم:«الا و ان اعقل الناس عبد عرف ربه فاطاعه و عرف عدوه فعصاه;آگاه باشید عاقل ترین مردم کسی است که خدایش را بشناسد و از اوپیروی کند و دشمنش را نیز بشناسد و آن گاه نافرمانیش کند.» ودر حدیثی دیگر از پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمده است: مردم اگر ده چیز را می شناختند سعادت دنیا و آخرتشان تامین می شد یکی از آنها شناخت ابلیس (دشمن) و یارانش می باشد. امام علی(علیه السلام) در نهج البلاغه شناخت دشمن را رمز بینش می داند:«و اعلموا انکم لن تعرفوا الرشد حتی تعرفوا الذی ترکه و لن تاخذوا بمیثاق الکتاب حتی تعرفوا الذی نقضه و لن تمسکوا به حتی تعرفوا الذی نبذه...; و بدانید که رشد درنمی یابید مگر که رشد وانهادگان را بشناسید و هرگز به کتاب خدا چنگ نمی زنید،مگر که فروفکننده آن را چنان که باید شناخته باشید.» و خود بخش عظیمی از تلاش خویش را در دوره حکومت به افشاگری چهره دشمنان خود پرداخت.

اقسام دشمن

از طرفی از سخنان حضرت استفاده می شود که دشمن بر دو نوع است ودو نوع برخورد می طلبد: 1- دشمن آشکار; 2- دشمن پنهان.از دیدگاه امام(علیه السلام) کم خطرترین دشمن، دشمنی است که دشمنی خودرا آشکار کرده است: حضرت فرمود: «اوهن الاعداء کیدا من اظهرعداوته; سست ترین دشمنان کسی است که عداوتش را آشکار ساخته است.» «من اظهر عداوته قل کیده; آن کس که دشمنی اش را اظهارکرده توطئه و مکرش کم است.» و خطرناک ترین دشمن دشمنی است که دشمنی اش را پنهان می کند همان که قرآن کریم نامش را نفاق گذارده است. امام علی(علیه السلام) در این زمینه می فرماید: «شر الاعداء ابعدهم غورا و اخفاهم مکیده; بدترین دشمنان کسی است که عمیق تر بوده و بیش تر کیدش را مخفی می دارد. » در سخنی دیگر فرمود: «اکبر الاعداء اخفاهم مکیده; بزرگ ترین دشمنان کسانی اند که حیله خود را بیشتر پنهان می دارند. » این دشمنی خطرناک ترین دشمنی ها است، و بدترین ضربه به مکتب از ناحیه اینان بوده است. امام علی(علیه السلام) در این زمینه می فرماید: «انما اتاک بالحدیث اءربعه رجال لیس لهم خامس: رجل منافق مظهر للایمان متصنع بالاسلام لایتاثم و لا یتحرج یکذب علی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم متعمدا فلو علم الناس انه منافق کاذب لم یقبلوا منه و لم یصدقوا قوله و لکنهم قالوا صاحب رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رآه و سمع منه و لقف عنه فیاخذون بقوله; افرادی که نقل حدیث می کنند، چهار دسته اند و پنجمی نخواهد داشت: نخست منافقی که اظهار اسلام می کند، نقاب اسلام را به چهره زده نه ازگناه باکی دارد و نه از آن دوری می کند و عمدا به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)دروغ می بندد. اگر مردم می دانستند که این شخص منافق و دروغ گواست از او قبول نمی کردند و تصدیقش نمی نمودند، اما چون ازواقعیت او آگاه نیستند می گویند وی صحابه رسول خدا است پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را دیده از او حدیث شنیده و مطالب را از او دریافت کرده است به همین دلیل به گفته اش ترتیب اثر می دهند.»

هشیاری در برابر دشمن

از نکاتی که امام علی(علیه السلام) در رابطه با دشمن بر آن تاکید داردآن است که باید پیوسته هشیاری در برابر دشمن را حفظ کرد وهرگز نباید دشمن را کوچک شمرد: حضرت فرمود: «لا تستصغرن عدوا وان ضعف; هرگز دشمن را کوچک مشمار، هرچند ضعیف باشد.» دانی که چه گفت زال با رستم گرد دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد نیز فرمود: «لا تامن عدوا و ان شکر; از دشمن در امان نباش،هرچند از شما سپاس گزاری می کند.» باید پیوسته دشمن را زیر نظرداشت که اگر لحظه ای غفلت صورت گیرد، چه بسا ضربه های آسیب ناپذیری از ناحیه دشمن وارد شود امام علی(علیه السلام) فرمود: «من نام عن عدوه، انبهته المکائد; کسی که از دشمن غفلت کند،حیله ها و کیدهای دشمن بیدارش خواهد ساخت.» حضرت در عهدنامه بعد از آن که مالک را سفارش به پذیرش صلح شرافت مندانه می کندمی فرماید: «و لکن الحذر کل الحذر من عدوک بعد صلحه فان العدوربما قارب لیتغفل فخذ بالحزم و اتهم فی ذلک حسن الظن; زنهار، زنهار سخت از دشمنت پس از پذیرش صلح برحذر باش، چرا که دشمن گاهی نزدیک می شود که غافلگیر سازد.بنابراین دوراندیشی را به کار گیر و در این موارد خوش بینی رامتهم کن!» و حضرت از ویژگی های خویش را، همین هشیاری در برابردشمن می داند و می فرماید: «و الله لا اکون کالضبع تنام علی طول اللدم حتی یصل الیها طالبها و یختلها راصدها; به خدا سوگند من هم چون کفتار نیستم که با ضربات آرام و ملایم در برابر لانه اش به خواب رود تا صیاد به او رسد و دشمنی که در کمین او است غافلگیرش کند (من غافلگیر نمی شوم).» سخن مولا(علیه السلام) ضرب المثلی است پیرامون ساده لوحی و آن این است: کفتار حیوان ابلهی است وبه آسانی می توان آن را شکار کرد; به این ترتیب که صیاد آهسته با ته پای خود یا قطعه سنگ یا چوب دستی به در لانه کفتار می زندو او به خواب می رود سپس او را به راحتی صید می کند. حضرت(علیه السلام) دربرابر این پیشنهاد که از تعقیب طلحه و زبیر صرف نظر کند، سخن فوق را فرمود و به حق پیشنهاد فوق بسیار ساده لوحانه بود، چراکه نقشه این بود که آنها بصره و سپس کوفه را در اختیار خودبگیرند و معاویه با آنها بیعت کند و در شام از مردم نیز برای آنان بیعت بگیرد و به این ترتیب بخش های عمده جهان اسلام دراختیار جاه طلبان پیمان شکن قرار گیرد و تنها مدینه در دست علی(علیه السلام) بماند. امام علی(علیه السلام) با آگاهی کامل از این توطئه به سرعت ابتکار عمل را در دست گرفت و نخستین توطئه و تلاش جدایی طلبان را در نطفه خاموش ساخت و به آسانی بصره و کوفه و تمام عراق را نجات داد. این سخن امام علی(علیه السلام) درس است به همه زمامداران و مسئولان کشورهای اسلامی که برای مقابله با خطرات دشمن گاه روزها، بلکه ساعت ها و لحظه ها سرنوشت ساز است نباید فرصت را به سادگی ازدست بدهند و تسلیم پیشنهادهای سست عافیت طلبان گردند. امام(علیه السلام)افرادی که این لحظات حساس را از دست می دهند به کفتار تشبیه کرده است. این تشبیه از چند جهت قابل توجه است: «کفتار» حضور دشمن را احساس می کند، ولی با زمزمه های او به خواب می رود; خوابی که منتهی به اسارت و مرگ او می شود. «کفتار» در خانه و لانه خود شکار می شود. «کفتار» حتی بدون کم ترین مقاومت در چنگال دشمن گرفتارمی گردد و به دام می افتد. کسانی که فرصت های زودگذر را با خوش باوری ها یا ضعف و سستی یاتردید و تامل از دست می دهند، هم چون کفتارند، به خواب می روندو در خانه و لانه خود به دام می افتند و مقاومتی نشان نمی دهند.این سخن بدان معنی نیست که بی مطالعه یا بدون مشورت و در نظرگرفتن تمام جوانب کار اقدام کنند، بلکه باید با مشاورانی شجاع و هوشیار مسائل را بررسی کرد و پیش از فوت وقت اقدام نمود.
از محوري ترين مسائل دفاعي كشور، دشمن شناسي است.
با شناخت دشمن مي توان احتمال پيروزي و يا شكست را مشخص كرد و به ايجاد زمينه هاي دفاعي همت گماشت
درعرصه مسائل سياسي و اجتماعي نيز دشمن شناسي از اهميت ويژه اي برخوردار است و از مهمترين عوامل در تأمين امنيت فردي و اجتماعي محسوب مي شود.
بر همين اساس بخش عظيمي از آيات قرآن كريم به معرفي دشمن اختصاص يافته است.
درسيره پيامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ائمه اطهار(علیه السلام) نيز به دشمن شناسي توجه بسيار شده است.
درميان معصومين، رفتار حضرت علي(علیه السلام) با دشمنان از همه درس آموزتر است.
علي(علیه السلام) با توجه به شرايط زماني و شيوه حكومتش با دشمناني روبرو بود كه پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ديگر ائمه (علیه السلام) با آن روبرو نشدند.
كساني كه سابقه درخشاني در خدمت به اسلام داشتند؛
انسان هايي كه اهل عبادت و شب زنده داري بودند ولي از روح تعاليم اسلام بي خبر بودند از اين گروه هاي معارض به شمار مي آيند.
علي(علیه السلام) با نفاق پنهان روبرو بود؛
دشمناني كه مقابله با آن ها به مراتب سخت تر از مبارزه با نفاق آشكار است.
حضرت علي (علیه السلام) درحكومت پنج ساله خود با سه جريان مخالف روبرو شد: ناكثين، قاسطين ومارقين.
بررسي و شناخت عملكرد اين سه گروه مخالف و مواضع آن حضرت، در برابر آن ها، مي تواند نقش بسيار مهمي درآگاهي از شيوه برخورد با دشمنان داشته باشد.

به عبارت ديگر، تبيين انديشه هاي اميرالمومنين علي (علیه السلام) در زمينه شناخت دشمن به ما كمك مي كند تا در اصلاح روش و سلوك خود به منظور مقابله با دشمنان انقلاب و نظام مقدس جمهوري اسلامي به شكل آگاهانه تري اقدام نماييم.

صفات دشمنان از ديدگاه قرآن

قرآن كريم نيز به شناخت دشمن، براي حفظ و سلامت جامعه سفارش كرده و در قالب داستان هاي عبرت آموز به معرفي دشمنان توحيد در اشكال گوناگوني چون شيطان شناسي، منافق شناسي، طاغوت شناسي و كفار و مشركان اشاره مي كند.

قرآن شناخت اهداف دشمنان اسلام و جامعه اسلامي را از حساس ترين وظايف مسلمانان عنوان مي كند. مهمترين ويژگي دشمنان اسلام ازنظر قرآن، پيمان شكني آن ها است.

قرآن كريم در اين زمينه مي فرمايد:
«كيف وان يظهروا عليكم لايرقبوافيكم لا ولاذمه »
چگونه (پيمان مشركان ارزشي دارد) درحالي كه اگر بر شما غالب شوند نه ملاحظه خويشاوندي با شما را مي كنند و نه پيماني را (پايبند هستند).

قرآن دشمنان اسلام را داراي خصلت هاي ناپسندي نظير نژادپرستي، قانون شكني، خوي استكباري و... مي داند.
در آيه پنجم سوره حجر و در آيه 96 سوره بقره يكي از ويژگي هاي دشمنان اسلام دنياپرستي عنوان شده است.
در آيه 54 سوره نساء و آيه 105 سوره بقره حسادت و بدخواهي يكي ديگر از خصلت هاي ناپسند دشمنان شمرده شده است.

همچنين در آيه 100 سوره اسراء و آيه 53 سوره نساء و آيه هاي 75 و 119سوره آل عمران و آيه 74 سوره نساء و آيه 175 سوره آل عمران و آيه 71 سوره طه و آيه 22 سوره انفال تنگ نظري، خيانت، خشم و كينه، شيطان صفتي، خود را قيم مردم دانستن، و بالاخره بي شعوري، از خصلت هاي ناپسند دشمنان اسلام محسوب شده است.

قرآن در جاي ديگر خطر دشمن را چنين بيان مي كند:
«اگر (دشمنان) بر شما دست يابند همچنان با شما دشمن اند و دستان شان (به زور) و زبان هايشان (به تبليغات) به بدي به سوي شما باز است و دوست دارند كافر شويد و از ارزش هاي خويش دست برداريد.»
دشمن شناسي در روايات
همچنين درباره لزوم شناخت دشمن احاديث فراواني از پيامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ائمه معصومين(علیه السلام) وجود دارد كه به پاره اي از آن ها اشاره مي كنيم:
پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) درباره ضرورت شناخت دشمن مي فرمايد:
«ألا و ان أعقل الناس عبد عرف ربه فأطاعه و عرف عدوه فعصاه»
آگاه باشيد، عاقل ترين مردم كسي است كه خدايش را بشناسد و از او پيروي كند، و دشمن را نيز بشناسد و آنگاه نافرمانيش نمايد.

در حديثي ديگر پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مي فرمايد:
«مردم اگر به ده چيز شناخت پيدا كنند، سعادت دنيا و آخرتشان تأمين است، كه يكي از آن امور شناخت ابليس و ياورانش مي باشد.»
دشمن شناسي در نهج البلاغه
حضرت علي(علیه السلام) در نهج البلاغه شناخت دشمن را رمز بينش معرفي مي كند و مي فرمايد:
واعلموا انكم لن تعرفوا الرشد، حتي تعرفوا الذي تركه ولن تأخذوا بميثاق الكتاب حتي تعرفوا الذي نقضه و لن تمسكوا به حتي تعرفوا الذي نبذه...؛
«و بدانيد كه رشد نمي يابيد مگر كه ترك كنندگان آن را بشناسيد و هرگز به كتاب خدا چنگ نمي زنيد، مگر كه فروفكننده آن را چنانكه بايد، شناخته باشيد.»

علي(علیه السلام) ماهيت دشمنان اسلام را چنين معرفي مي كند:
«به بالادست خود نافرمان، به زيردست، ستم كننده، و با ستمكار هم دست اند.»

آن حضرت درباره مكر و حيله دشمن مي فرمايد:
«كن للعدو المكاتم أشد حذراً منك للعدو المبارز»
«از دشمن پنهان بيشتر از دشمن آشكار برحذر باش»


نيز در جاي ديگر به عدم غفلت از دشمن و پرهيز از كوچك شمردن آن سفارش كرده و مي فرمايد:
«لا تستصغرن عدواً و ن ضعف»
«هرگز دشمني را كوچك مشمار، هرچند ضعيف باشد».

همچنين مي فرمايد:
«آفه القوي استضعاف الخصم»
«آفت قدرتمند، ضعيف شمردن دشمن است.»

از اين احاديث و رهنمودها درمي يابيم، كه يكي از اساسي ترين عوامل پيروزي، شناخت دشمن است.

بررسي انقلاب هاي توحيدي نشان مي دهد كه رهبران اين انقلاب ها براي ايجاد انقلاب در جامعه ابتدا چهره دشمنان را شناسايي و سپس مبارزات علني خود را شروع كردند.
.
.
.
ادامه دارد
معرفي دشمن يكي از اهداف اساسي معصومين(علیه السلام)
پس از رحلت پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، اسلام واقعي از مسير اوليه اش منحرف و خلافت از خاندان پيامبر اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گرفته شد، از اين رو، از همان ابتدا، امامان شيعه تلاش خود را صرف شناسايي چهره دشمان اسلام كردند.
حضرت علي، امام حسن، امام حسين و ديگر ائمه(علیه السلام) تلاش هاي زيادي در جهت معرفي دشمن به جامعه مسلمين انجام دادند و مهمترين رمز پيروزي آن ها، بويژه پيروزي نهضت حسيني در اين بود كه دشمن را به مردم معرفي كرده بودند.
بي ترديد، مهمترين عامل در پيروزي انقلاب اسلامي ما نيز تأكيد حضرت امام(رحمة الله علیه) بر شناخت و معرفي دشمنان بوده است و در سايه اين شناخت، انقلاب اسلامي به ثمر رسيد.
اصلاحات حضرت علي(علیه السلام) و شكل گيري مخالفان
قبل از آنكه ديدگاه هاي علي(علیه السلام) را درباره دشمن و دشمن شناسي تبيين نماييم به بررسي عواملي كه باعث به وجود آمدن دشمناني براي آن حضرت در دوره حكومت ايشان شده است،مي پردازيم.
اميرالمؤمنين(علیه السلام) پس از بدست گرفتن حكومت، اقدامات اصلاحي را آغاز كرد كه باعث شكل گيري دشمناني براي آن حضرت شد.عمده كارهاي اصلاحي كه باعث به وجود آمدن دشمناني براي علي(علیه السلام) شد درسه زمينه بوده است: اداره كشور، حقوق مردم و بيت المال.
اصلاحات در اداره كشور
اميرالمؤمنين(علیه السلام) در اداره كشور، والياني را كه عثمان در شهرها گمارده بود، به دليل ظلم و تعدي، بي كفايتي، عدم لياقت و شايستگي و ناآگاهي از راه و رسم كشورداري (كه همين ويژگي ها باعث شورش مردم در زمان عثمان شده بود) بركنار كرد و به جاي آنان مرداني ديندار، مدبر ولايق را به كار گماشت.
آن حضرت بر اصل لياقت و شايستگي در كسب مناصب، تأكيد خاص داشت.
به عقيده آن حضرت توان، لياقت و شايستگي افراد در نظام سياسي مهمترين اصل بر اداره جوامع بشري است.
تأكيد حضرت علي(علیه السلام) بر اين اصل و نيز تلاش در جهت احياي ارزش هاي الهي موجب تقويت دشمنان وي شد.


اصلاحات در زمينه حقوق مردم

حضرت علي(علیه السلام) در آنچه به حقوق مردم مربوط مي شد، عموم مسلمانان را در حقوق و وظايف با يكديگر برابر قرار داد.درعصر جاهليت، حقوق افراد برابر نبود.
ظهور اسلام اساس آن نابرابري ها را درهم ريخت، اما در زمان عثمان تبعيض هاي عصر جاهليت به نهايت رسيد و سايه شوم بي عدالتي و نابرابري در جامعه حاكم شد.
از اين رو قريش كه در سيادت بر قبايل عرب، گذشته اي افتخارآميز داشت در روزگار عثمان سربرافراخت.
درحكومت علي(علیه السلام) اين امتيازات جاهلي لغو شد.
علي(علیه السلام) فرمود:
«خوار، نزد من عزيز و گرامي است تا حق او را بگيرم و افراد متكبر و گردنكش نزد من خوارند تا حق مستضعفان را از آنان بازستانم.»
تأكيد حضرت بر عدالت و اجراي عدالت در نظام اجتماعي و سياسي باعث شد تا عده اي از علي(علیه السلام) فاصله بگيرند و به جمع مخالفان بپيوندند.


اصلاحات در بيت المال
حضرت علي(علیه السلام) در زمينه سياست مالي، موضع سرسختانه و قاطعي داشت.
آن حضرت در نخستين خطبه خود در آغاز حكومت فرمود:
«اي مردم من يكي از شمايم. با هريك از شما در حق و وظيفه برابرم، روش كار من همان سنت پيامبر شما است و دستور او را به كار خواهم بست، بدانيد، زمين هايي كه عثمان به تيول وابستگان در آورده و اموالي كه به اين و آن بخشيده است، به بيت المال بازمي گردانم و...»
تأكيد اميرالمؤمنين(علیه السلام) در برابري همه در مقابل قانون بويژه در پرداخت ماليات و برخورداري از بيت المال، سبب شوررش عده اي عليه ايشان گرديد وبسياري از اشراف، صاحبان نفوذ و بزرگان قبايل درصف دشمنان او قرارگرفتند.

به اين ترتيب، علي(علیه السلام) در دوران خلافتش سه دسته را از خود طرد كرد:
1) ناكثين
جاه طلبان و مقام پرستاني كه در خط مقدم بيعت كنندگان با حضرت علي(علیه السلام) بودند و آرزوي رياست در سر داشتند اما با روي كارآمدن حضرت امير(علیه السلام) و جايگزيني ارزش هاي الهي به جاي ارزش هاي جاهلي به اهداف خود نرسيدند و راه مخالفت را درپيش گرفتند.

2) قاسطين
اينان روحيه تقلب و نفاق داشتند.
ظالماني بودند كه از حكومت هاي پيشين بهره ها بردند و از راه غارتگري، اموال فراوان به دست آوردند. آن ها مي كوشيدند بنيان حكومت علي(علیه السلام) را درهم ريزند و حكومت را به دست گيرند.

3) مارقين
كوته فكران و متحجراني كه در حقيقت دين را درك نكردند و روحشان روح عصبيت هاي ناروا و خشكه مقدس و جاهلان خطرناك بود.

اين سه جريان مخالف حكومت، از همان نخستين روزهاي حكومت آن حضرت كه منافع خود را درخطر ديدند، فعاليت هايي را براي سرنگوني حكومت عدل آغاز كردند.
حضرت علي(علیه السلام) درنهج البلاغه به مهمترين روش هاي مخالفان در دشمني با خود اشاره كرده است.
بررسي يكايك آنها مي تواند ما را در شناخت دشمن ياري دهد.
اقسام دشمن از نظر حضرت علي(علیه السلام)

ازديدگاه حضرت علي (علیه السلام) دو نوع دشمن در جامعه وجود دارد:
دشمن آشكار و دشمن پنهان

از منظر علي(علیه السلام) كم خطرترين دشمن، دشمني است كه دشمني خود را آشكار كرده است.
حضرت مي فرمايد:
«اوهن الاعداء كيداً من اظهر عداوته»
«سست ترين دشمنان كسي است كه عداوتش را آشكار ساخته است.»

و درجاي ديگر مي فرمايند
:«من اظهر عداوته قل كيده»
«آن كس كه دشمني اش را اظهار كرده، توطئه و مكرش كم است.»

آن حضرت اظهارمي دارد:
خطرناك ترين دشمن، دشمني است كه دشمني اش را پنهان مي كند و اين دشمني همانا نفاق است.
امام(علیه السلام) دراين زمينه مي فرمايند:
«شرالاعداء ابعدهم غوراً و اخفاهم مكيده »
«بدترين دشمنان كساني اند كه حيله خود را بيشتر پنهان مي دارند.»

سخت ترين ضربه به مكتب اسلام از ناحيه همين نوع دشمنان بوده است.
علي(علیه السلام) دراين باره مي فرمايد:
«انما اتاك بالحديث اربعه رجال ليس لهم خامس: رجل منافق مظهر للايمان متصنع بالاسلام لايتاثم ولايتحرج، يكذب علي رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) معتمداً، فلو علم الناس انه منافق كاذب لم يقبلوا منه و لم يصدقوا قوله ولكنهم قالوا صاحب رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رآه و سمع منه ولقف عنه فيأخذون بقوله»
«افرادي كه نقل حديث مي كنند، چهار دسته اند و پنجمي ندارند:
نخست، منافقي كه اظهار اسلام مي كند، نقاب اسلام را به چهره زده، نه از گناه، باكي دارد و نه از آن دوري مي كند، عمداً به پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دروغ مي بندد.اگر مردم مي دانستند كه اين شخص، منافق و دروغگو است، از او قبول نمي كردند و تصديقش نمي كردند، اما چون از واقعيت او آگاه نيستند، مي گويند وي صحابي رسول خدا است، پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را ديده و از او حديث شنيده و مطالب را از او دريافت كرده است، به همين دليل گفته اش را مي پذيرند.»

مشكل ترين مبارزه ها، مبارزه با نفاق است، مبارزه با زيرك هايي است كه احمق ها را وسيله قرار مي دهند.
اين پيكار از پيكار با كفر مشكل تر است زيرا جنگ با كفر، مبارزه با يك جريان آشكار است و اما مبارزه با نفاق، در حقيقت مبارزه با كفر مخفي است.


نفاق دو رو دارد:
يكي روي ظاهر كه اسلام است و مسلماني، و يك روي باطن كه كفر و شيطنت است و درك آن براي توده ها و مردم عادي بسيار دشوار و گاهي غيرممكن است.

از اين رو مبارزه با نفاق ها در بسياري از موارد به ناكامي منجر شده است، زيرا بسياري از مردم شعاع درك شان از سر حد ظاهر نمي گذرد و نهفته را روشن نمي سازد و تا اعماق باطن نفوذ نمي كند.

علي (علیه السلام) در نامه اي به محمدبن ابي بكر مي فرمايد:
«پيغمبر به من گفت: من بر امتم از مؤمن و مشرك نمي ترسم، زيرا مؤمن را خداوند به سبب ايمانش باز مي دارد و مشرك را به خاطر شرك ورزي خوار مي كند، ولكن بر شما از هركه در دل، منافق است و زباني دانا دارد مي ترسم، اينان كلامي كه مي پسنديد، مي گويند و آنچه را ناشايسته مي دانيد مي كنند.»

اميرالمؤمنين(علیه السلام) در بحث دشمن شناسي بيشترين تأكيد را درباره نفاق دارد.
به اعتقاد علي(علیه السلام) بيشترين هم و غم دشمن در مبارزه با اسلام پاشيدن بذر نفاق در بين مسلمانان است.


جريان قاسطين نيز در جنگ صفين ازطريق پاشيدن بذر نفاق در صفوف مسلمين توانست حكميت را بر حضرت تحميل كند.
تاكتيك هاي دشمنان
سه جريان عمده مخالف حكومت حضرت علي(علیه السلام) هر يك به روشي به دشمني با حضرت پرداختند و براي دستيابي به اهداف خويش توطئه هاي فراواني به راه انداختند.
از اين سه جريان، ناكثين از همه بيشتر در اين راه پيش قدم بوده اند.
اينها كساني بودند كه جزء اصحاب پيامبر و از اولين بيعت كنندگان با حضرت امير(علیه السلام) بودند.
سمبل اين جريان طلحه و زبير هستند.
بررسي اين جريان مي تواند ما را در شناخت دشمنان داخلي انقلاب اسلامي كه در لباس دوستي تيشه به ريشه انقلاب مي زنند، ياري دهد.
جريان ناكثين (پيمان شكنان) قصه دردناك خودي هاي بريده از آرمان ها است.
ناكثين داستان عبرت آميز برگزيدگاني است كه دنياطلبي، آنان را در مدار نفاق قرارداد و سرانجام به مبارزه با امام(علیه السلام) كشاند. اين جريان آينه عبرت است.
درسي براي تمامي كساني كه باور دارند دنيا محل امتحان است و ماده امتحاني آن، عشق به خداست.

مهمترين روش ها و تاكتيك هاي دشمنان اسلام از ديدگاه حضرت علي(علیه السلام) عبارتند از:

(1)انجام فعاليتهاي سازماني و تشكيلاتي
فعاليت تشكيلاتي و سازمان يافته، تأثير مهمي در پيروزي يك جريان دارد.
ناكثين با آگاهي از نقش و تأثير فعاليت سازماني تلاش كردند تا در قالب يك گروه، حزب و سازمان، متشكل شوند و اهداف خود را به آساني پيش ببرند.
علي(علیه السلام) بيان مي دارند، با اينكه اهل باطل در درون خود جهنمي از اختلاف و تفرقه دارند، اما در مقابل حق متحد بوده و در قالب يك تشكل به مقابله با حق مي پردازند.
علي(علیه السلام) در نهج البلاغه آنگاه كه سخن از پيمان شكنان مي كند بر روي اين نكته تأكيد مي كند كه اينان گروهي متشكل و سازمان يافته هستند.

دشمنان براي رسيدن به اهداف خود با يكديگر متحد شده و همكاري مي كنند.
علي(علیه السلام) طلحه و زبير، يعلي بن اميه و عبدالله بن عامر را مثال مي زند و مي فرمايد:
«با اينكه طلحه و زبير از شورشيان عليه عثمان بودند هزينه سپاه خود را در جنگ جمل از طريق فرمانداران عثمان تأمين مي كردند به طوري كه يعلي بن اميه كه از طرف عثمان در صنعا حكومت مي كرد و اموال زيادي اندوخته بود چهار هزار دينار و هفتصد شتر در اين راه، در اختيار زبير قرارداد.»
عبدالله بن عامر نيز كه از فرمانداران عثمان بود همين اندازه بودجه سپاه را تأمين كرد و شتري به نام عسكر در مقابل ششصد درهم در اختيار طلحه قرار داد.

ابن ابي الحديد مي نويسد:
وقتي طلحه و زبير شورش كردند، معاويه در نامه اي به زبير از وي به عنوان اميرالمؤمنين ياد مي كند:
«به نام خداوند رحمان و رحيم، به بنده خدا، زبير امير مؤمنان، از معاويه پسر ابوسفيان. درود بر تو، همانا من براي تو از اهل شام بيعت خواستم، آنان پذيرفتند و دسته جمعي اطاعت نمودند. بر شما باد كه بصره و كوفه را در يابيد كه فرزند ابوطالب بر شما سبقت كرد. بعد از به دست آوردن اين دو شهر، ديگر مشكلي در كار نيست و من بعد از تو با طلحه بيعت نمودم. پس خونخواهي عثمان را اعلام كنيد و مردم را نيز به اين مطلب دعوت نماييد و بايد جديت فراوان و چابكي براي اين كار داشته باشيد.»

اينجا است كه علي(علیه السلام) از اين مجموعه به عنوان حزب شيطان تعبير مي كند و مي فرمايد:
«الا و ان الشيطان قد جمع حزبه و استجلب خيله و رجله
آگاه باشيد شيطان حزب خويش را گرد آورده و سواران و پيادگان لشكر خويش را فراخوانده است.»

بنابراين، علي(علیه السلام) به مسلمانان هشدار مي دهد كه دشمنان براي رسيدن به مقاصد خويش و سرنگوني حكومت اسلامي، با همديگر متحد مي شوند و در قالب سازمان و يا حزب به مبارزه خود ادامه مي دهند.
(2)شعارها و بهانه هاي عامه پسند
يكي از مهم ترين روش هاي مخالفان، طرح شعارهاي عامه پسند است.
از اين طريق جو جامعه را مخدوش و با خود همراه مي كنند و براي مردمي جلوه دادن حركت خود، شعاري مناسب را طرح و با آن جامعه را ملتهب مي سازند.
اين شعار و بهانه بنابر مقتضيات زمان به شكلي خاص مطرح مي شود.
درزمان حكومت علي(علیه السلام) سوژه پيراهن عثمان براي مخالفان آن حضرت بهانه مناسبي بوده است.
عجيب اين است كه كساني كه خود در رأس مخالفان حكومت عثمان بودند حتي شادي خود را از قتل عثمان پنهان نكردند، پيراهن خونين عثمان را علم كردند و به مخالفت با علي(علیه السلام) برخاستند.
ابن ابي الحديد مي گويد:
طلحه، سخت ترين تحريك كنندگان عليه عثمان بود و بعد از او زبير در اين قسمت از همه بيشتر پافشاري مي كرد.

بلاذري از ابي مخنف و ديگران نقل كرده است:
وقتي مردم، عثمان را محاصره كردند، طلحه براي آنكه حلقه محاصره تنگ تر شده و عثمان كشته شود از ارسال آب و نان براي عثمان جلوگيري مي كرد. تا آنجا كه علي(علیه السلام) از اين ماجرا به خشم آمد و براي عثمان آب فرستاد.

حضرت علي(علیه السلام) اين جريان را چنين تحليل مي كند:
«به خدا سوگند او (طلحه) براي خونخواهي عثمان با عجله دست به كار نشد، جز اينكه مي ترسيد خون عثمان از خود او مطالبه شود زيرا او متهم به قتل عثمان است و در ميان مردم از او حريص تر بر كشتن عثمان يافت نمي شود...»

و در جاي ديگري مي فرمايد:
«... و انهم ليطلبون حقاً هم تركوه و دماء، هم سفكوه...»
«و اينان در طلب حقي هستند كه خود آنرا ترك كرده اند و خواهان خوني كه خود آنرا ريخته اند.»

به هر حال، ناكثين براي ايجاد ترديد در مسلمانان و مغالطه كاري، گروهي را به عنوان خونخواه دور خود جمع كردند تا حكومت علي(علیه السلام) ساقط شود.

علي(علیه السلام) شيوه پيمان شكنان را بهانه جويي و سوژه يابي معرفي مي فرمايد:
بهانه هايي كه مي آورند چيزهايي است كه تنها در ظاهر، رنگ و رويي دارد و در باطن هيچ.

رهنمودهاي علي(علیه السلام) درباره بهانه تراشي هاي دشمنان، ما را به هوشياري در برابر دشمنان و بهانه هايي كه آن را دستاويز توطئه هاي خود قرار مي دهند دعوت مي كند.
(3) استفاده ابزاري از چهره هاي مقبول
شخصيت ها و چهره هاي شناخته شده، همانگونه كه يكي از عوامل مهم پيروزي بوده اند، گاهي بزرگترين عامل انحطاط و باعث انحراف مردم شده اند.
دشمنان تلاش مي كنند تا با استفاده از اين چهره ها، مردم را با خود همراه سازند.
ناكثين در راه هدف شوم خود، عايشه همسر پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را با خود همراه كردند زيرا عقيده داشتند، مسلمانان به خاطر احترام به پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، همراه عايشه در راه مبارزه با علي(علیه السلام) همگام مي شوند و اين نقشه نيز مؤثر واقع شد.

علي(علیه السلام) درباره اين روش مبارزه ناكثين چنين مي فرمايد:
«پس اينان شورش كردند، در حالي كه همسر رسول خدا را همچون كنيزي كه براي فروش مي برند، به دنبال خود كشاندند در حالي كه همسران خود را در خانه پشت پرده نگه داشتند (تا از نظر بيگانگان دور باشند) و پرده نشين حرم پيامبر را در برابر ديدگان خود و ديگران قرار دادند»
عايشه عالي ترين چهره براي تبليغات طلحه و زبير بود.
اين دو از عنوان ام المؤمنين سوءاستفاده فراوان كردند و از اين راه توانستند مردم را در جنگ جمل عليه علي(علیه السلام) بسيج كنند.
علي(علیه السلام) در برخورد با اين شيوه دشمن مي فرمايد:
«راه جلوگيري از انحراف اين است كه حق را شناخت نه شخصيت افراد را»

اين طريق بهترين شيوه براي حفظ انقلاب ها و آرمان ها است و بايد مورد توجه ملت ايران نيز قرار گيرد.
به نام خدا

اگر مسئولین ما فقط یک بار نهج الابلاغه را به طور کامل میخواندند ، ایران سرور همه کشور های دنیا میشد
(4) ايجاد شبهه
از آنجا كه حق، مطابق با فطرت، و باطل، برخلاف سرشت آدمي است، باطل با وصف بطلانش نمي تواند ظاهر شود.
باطل آنگاه مي تواند نفوذ كند كه لباس حق بپوشد و اين همان چيزي است كه علي(علیه السلام) از آن در نهج البلاغه تحت عنوان شبهه ياد مي كند.
شبهه چيزي است كه شبيه به حق است.
علي(علیه السلام) مي فرمايد:
شبهه را از اين رو شبهه نام نهادند كه شباهت به حق دارد اما براي دوستان خدا، نوري كه آنان را در تاريكي هاي شبهه راهنمايي كند، يقين آن ها است، و راهنماي آن ها، مسير هدايت است، ولي دشمنان خدا، گمراهي شان آنان را به شبهات دعوت مي كند.

حضرت علي(علیه السلام) يكي ديگر از روش هاي دشمنان را ايجاد شبهه در ميان مردم مي داند و معتقد است براي مردمي كه به حقايق واقف نيستند، بزرگترين خطر، شبهه است، زيرا عامه مردم آنقدر قدرت تجزيه و تحليل ندارند كه باطل را تشخيص داده و لباس حق را از تن باطل بركنند و دشمنان نيز در پي همين فرصت هستند.

به اعتقاد علي(علیه السلام)، دشمنان، باطل را در لباس حق به مردم جلوه مي دهند، تا آنجا كه گاه حتي بر نزديكان هم، حق مشتبه مي گردد.

كار شبهه، گاه به آنجا مي رسد كه حتي «حق ناطق» و «تبلور راستين حق» هم بايد تلاش زيادي براي معرفي حق كند تا شبهه داران باور كنند كه لباس حق را بر باطل پوشانيده اند.

هنگامي كه علي(علیه السلام) نزديك بصره رسيد، پيمان شكنان كسي را نزد حضرت فرستادند تا حقيقت حال را جويا شود و بدانند با شورشگران (ناكثين) چگونه رفتار خواهد كرد تا شبهه از دلشان زدوده گردد.
امام(علیه السلام) چگونگي رفتار خويش را به شكلي بيان فرمود كه براي اين شخص روشن شد حق با آن حضرت است، در اين هنگام كه امام اعتراف او را نسبت به حقانيت خويش يافت از او خواست بيعت كند،اما او پاسخ داد:
من فرستاده گروهي هستم و از پيش خود كاري نمي كنم.
امام(علیه السلام) فرمود:
- اگر آن ها تو را گسيل مي داشتند كه محل ريزش باران را برايشان بيابي و سپس به سوي آن ها باز مي گشتي و از مكان سبزه و آب آگاهشان مي كردي اگر مخالفت مي كردند و به سرزمين هاي بي آب و علف روي مي آوردند تو چه مي كردي؟
- آن ها را رها مي ساختم و به جايي كه آب و گياه بود مي رفتم.
- پس دستت را دراز كن و بيعت نما.
آن شخص مي گويد:
سوگند به خدا به هنگام روشن شدن حق بر من، توانايي امتناع را نيافتم و با آن حضرت بيعت نمودم.


بزرگترين آفت انقلاب اسلامي ايجاد شبهه و شك و ترديد در ميان مردم است.
طرح مسايل بي اساس در جامعه بويژه در زمينه مسايل اعتقادي و ديني از سوي برخي گروه ها مي تواند اعتماد مردم را به انقلاب و نظام سست نمايد و در دراز مدت خطر جدي براي نظام مقدس جمهوري اسلامي به حساب آيد.
مقابله با اين ترفند دشمن از ضرور ي ترين وظايف نيروهاي مؤمن و انقلابي است و دراين زمينه بايستي توصيه هاي علي(علیه السلام) را جدي گرفته و سرلوحه كارشان قرار دهند.
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع