۱۲/شهریور/۹۰, ۱:۵۲
سلام
من توی چند پست خداحافظی کردم و دوستان گقتند نرو اینجا ممکنه کسی با تو موافق نباشه ولی دلیل نمیشه که بری.
میخواستم یک پست ایجاد کنم. و بگم اولین دشمن خود ما هستیم قبل از اینکه شیطان باشد. هر چند شیطان قسم خورده است. ولی این ما هستیم که این اجازه و فرصت را به شیطان میدهیم. توی پستهای متعددی تونستیم شیطان را تا حدی بشناسیم ولی همیشه این فضا هست که این اجازه را میدهد تا ما را خواسته و یا ناخواسته به شیطان و اهدافش پیوند بزند.
خدایا میدونم هستی ولی نمیبینمت.
خدایا میدونم به حرفام گوش میدی ولی چرا کمکم نمیکنی.
خدایا میدونم میتونی کمکم کنی ولی چرا منو فراموش کردی؟
آیا کسی هست که به وجود خدا اعتقاد نداشته باشه؟ بله هست. آیا میدونید سلسله اعتقاد چه شکلی؟ از پایین به بالا میگم (البته این نظر منه).
1- بی اعتقادی
2- شک و تردید
3- اعتقاد
4- کشف
5- اعتماد
6- ایمان
اینهایی که گفتم یعنی چی؟
شما درباره موجودات فرازمینی چی فکر میکنید؟ یکسری ها میگن وجود نداره یعنی هیچ اعتقادی به وجود آنها نیست. بعضی ها میگن ممکن است وجود داشته باشه ولی کی دیده تا بحال به این میگن شک و تردید و یکسری میگن وقتی ما هستیم خوب حتما موجودات دیگری هم وجود دارند به این میگن اعتقاد. چندین دانشمند وجود چنین موجوداتی را اثبات میکنند و شما به استناد حرفهای اونها باور دارید که هستند به این میگن اعتماد ولی وقتی یکی از اونها را دیدید به وجود اونها ایمان می آورید.
حالا این چیزهایی که گفتم به چه دردی میخوره.
به نظر من پیامبران مهمترین رسالتشان این بود که بی اعتقادی را به ایمان مبدل سازند و شیطان و تیم او تلاش میکنند که ایمان را به بی اعتقادی بکشونند.
شیطان قسم خورد که انسان را گمراه کنه، اینو زیاد شندید ولی از چی گمراه کنه؟ از راه پاکی و راستی؟ بنظر من که این نیست چون خیلیها رو من دیدم که در راه پاکی گمراه هستند. طرف آدم خیلی خوبیه ولی....
داشتم با دوستی صحبت میکردم میگفت من یک زمانی دعا میکردم ولی دیگه دعا نمیکنم چون خدا به حرفهام گوش نمیده. کمی که صحبت کردیم گفت گوشم از حدیث و دعا و ... پره، همه را حفظم. منم یک مثالی زدم براش اون مثال این بود.
شما امتحان ریاضی دارید. شب امتحان کلیه فرمولهای را حفظ کردید و یا اصلا تقلب کردید و روی یک کاغذ نوشته اید. سر جلسه برگه امتحانی را جلوتون میزارند و شما میدونید که این مساله با کدوم فرمول حل میشه، فرمول اونو هم میدونید ولی نمیتونید بنوسید. دلیل چیه؟ دلیلش اینه که مفهوم فرمول را نتونسید درک و یاد بگیرید. شما میدونید این مشتق یا انتگرال هست ولی نمتونید حلش کنید.
مشکل ما آدمها اینه که از بچگی اعتقاد به دین داشتن به خدا داشتن را یاد دادند ولی کسی نبوده یا خودمون اونقدر تنبل بودیم که بدنبال درک مساله اصلی که ایمان به خدا هست را نرویم.
شما دعای حضرت ... را میخونید و میگید چقدر قشنگ گفته و لذت هم میبرید و شاید هم هر شب تکرارش کنید ولی میبینید توی زندگی برای شما اثربخش نیست. چرا؟
علت عدم ایمان به خداست. شما به خدا اعتقاد دارید حتی اعتماد هم دارید ولی ایمان ندارید.
کافیه مورد آزمایش قرار بگیرید. اولین سوالی که به ذهنتون میرسه اینه خدایا چرا؟ آیا مگر غیر اینه که خداوند غیر خوبی چیزی برای بنده اش نمیخواد. پس چرا چی؟
میدونید سوال فرق فرد با ایمان با فرد معتقد چیه؟ فرد معتقد میگه خدایا چرا این بالا بسرم اومد؟ فرد با ایمان میگه خدایا چکار کنم که این بلا را بتونم تحمل و از اون بگذرم.
دقت کنید بلا برای هر 2 یکسان است ولی طرز نگرش فرق میکنه. یکی میگه خدایا چرا من بی پولم. اون یکی میگه خدایا رزق و روزی منو زیاد کن.
این رو بدونید وقتی از خدا چیزی را درخواست میکنید. باید درست درخواست کنید. یکی میگفت اگه از خدا پول میخواهی بگو 100 میلیارد تا 1 میلیون بهت بده. ولی من یک خاطره براتون تعریف میکنم که برای خودم اتفاق افتاده.
یک شب ساعت 12 شب داشتم بطرف خونه میرفتم وضع مالی شدیدا خراب بود و من اون روز از یکی 10 هزارتومن قرض گرفته بودم. توی مسیر باید پیاده میشدم و یک ماشین دیگه سوار میشدم. توی این حین بود که واستاده بودم دیدم 1 پسری یک ساعت دستشه و جلوی آدمهایی که هر از چندگاهی رد میشن را نگه میداره و میخواهد اون ساعت را بفروشه. من از این طرف خیابون به سمت اون رفتم و گفتم چند؟ گفت هرچی شما بدید. نگاه کردم دیدم ساعت 500 تومن هم نمی ارزه. گفتم این ساعت ارزشی نداره برای چی میخواهی بفروشی، گفت میخوام با مادرم شب بریم مسافرخونه بخوابیم و مادرشو نشونم داد. من کمی فکر کردم دستم رو توی جیبم بردم و در آوردم بدون اینکه نگاه کنم چقدر است گفتم ساعتت به درد من نمیخوره امیدوارم این بدرد شما بخوره. دادم و اومدم. راننده ماشینی که ایستاده بود منو دید و گفت اینا کارشون اینه. گفتم اگر راست میگی چه حیف که زندگیشونو چقدر ارزون میفروشند. بعد فردا فهمیدم که 4 هزار تومن داده بودم و بارم 4 هزار تومن دیگه باقی مونده بود. با اون پول فردا دوباره به سرکار برگشتم و یکی از دوستان قدیم زنگ زد و گفت فلانی من یک کاری دارم که باید برای انجام بدی. گفتن فلان کار را میگی گفت آره. گفتن این کار رو کن درست میشه. گفت من نمیدونم خودت بیا انجام بده و پولشو بگیر. من رفتن انجام هم دادم و خود حسابداری 100 تومن داد.
اینو تعریف کردم که بگم نیاز نیست شما برای رفع یک مشکل حی خودتو به در و دیوار بزنی هی نق بزنی هی ناله کنی. کافیه بعضی وقتها کمی عمل کنی. خدا خودش میبینه. تو نیاز نیست بگی آهای خدا ببین من نماز خوندم، روزه گرفتم برات. پس چرا فلان کار را نمیکنی؟؟؟ ببین خدا من ماه رجب فقط بخاطر تو 3 روز روزه گرفتم که فلان کار صورت بگیره.
آیا بنظر شما اون 3 روز روزه برای خدا بوده یا برای صورت گرفتن اون کار؟
فرق آدم با ایمان و معتقد از نظر من اینه. آدم با ایمان خودشو توی معرفت خدا حل میکنه ولی آدم معتقد کارهایی که برای خودش میکنه را بحساب خدا میگذاره.
و شیطان وسیله ای ایجاد میکنه که ایمانت را به اعتماد و اعتماد را به اعتقاد و اعتقاد را به شک و شک را به بی اعتقادی بکشونه.
این مساله را درون خود جستجو کنید. ببنید شما جزء کدوم دسته هستید. آیا مومن (کسی که ایمان داره) هستید یا کافر (کسی که بی اعتقاد است). شایدم فکر میکنیم مومن هستیم چون همه درسها رو از بر هستیم ولی امیدوارم سرجلسه امتحان حداقل من باوجود همه تقلبهام بتونم حلش کنم.
مهمترین و لازم ترین شرط برای ورود به عرص سلوک داشتن روحی پاک است. و برای پاک کردن روح روشهای بسیاری وجود داره که مهمترین و آسانترین راه و همچنین کاربردی و قابل انجام برای هر فرد اینی که میخواهم بگم.
توجه داشته باشید که این سیر زندگی را شما میتوانید هر روزی از سال شروع کنید ولی در برخی مواقع شروع اون در بعضی روزها ساده تر است ولی این تمرین شروع دارد ولی پایانی ندارد.
یکی از ماه هایی که بسیار راحت میشود در آن این تمرین را انجام داد ماه رمضان است، نه بخاطر سور فلکی اون بلکه بخاطر اینکه شرایط عمومی انجام در این ماه توسط دیگران نیز ساده تر میشه.
برای تزکیه روح چه کارهایی را نباید انجام داد و یا انجام داد؟
مهمترین عامل برای سیاه کردن روحتون گفتن دروغ است، از همین امروز دروغ گفتن را کنار بزارید. دروغ در هر رتبه و به هر منظور روحتان را سیاه میکنه حتی اگر دروغ برای خدا باشد. به هیچ وجه سعی نکنید دروغ بگید.
دروغ نگفتن کاری بسیار دشوار است. آنقدر که بعضی ها روزیشان بدان بسته است. خوب نونی که از راه دروغ در می آید معلوم نیست که به چه منظوری هزینه شود و اثراتش در تو و خورنده اون چیست.
چطور دروغ نگوییم؟
1- این قدم اول برای کساییکه به اصطلاح خالی بند هستند و عادت به این کار کردند و هیچ هدفی پشت حرفاشون نیست و بیشتر یا برای سرگرمی است یا برای مطرح کردن خودشونه. خوب شما اگر جزء این دسته هستید سعی کنید کمتر حرف بزنید. هم در این ماه بابت این کار انرژی ذخیره میکنید و هم یاد میگیرد نصف حرفاتون چه زده بشه و چه زده نشه هیچ فرقی نمیکنه!
2- سوال به سوال جواب دادن، این برای زمانی است که طرف پا پیچ شما شده و میخواهد بداند که چه اتفاقی افتاده و شما دوست ندارید بگید. 2 راه دارید یا 1 خالی ببندید و تمام یا اینکه طرف را با سوالات دیگه منصرف کنید یعنی چی؟ یعنی مثلا چرا میخواهی بدانی؟ حالا اگر فهمیدی چه فایده ای برای تو داره؟ و ....
3- گفتن نه، اگر طرف بسیار اصرار کرد شما خیلی راحت میتونید بگید که من دوست ندارم در این باره چیزی به شما بگم و اگر فکر میکنید طرف از دست شما ناراحت میشود میتوانید به مرحله بعدی بروید.
4- مرحله راست نگفتن، شما میتوانید راست نگید ولی دروغ هم نگید. یعنی چی؟ برای مثال شما یک لیوان خریدید به قیمت 100 تومن و نسبت به شرایط باید اونو 500 تومن بفروشید. (البته چرا 5 برابر فعلا در این مبحث مهم نیست) دوست شما اصرار میکنه که چند خریدی که داری 500 میفروشی. شما میتونی بگی کرایه مغازه ساعتی اینقدر، پول آب و برق و گاز ساعتی اینقدر، پول شاگرد و .... ساعتی اینقدر حالا تو آلان با این سوالت اینقدر به من ضرر زدی که نتونستم فلان جنس را بفروشم. یاا اینکه میتونی بگی قیمت غیر عمده این کالا اینقدر است و... حالا در بخشهای مختلف حالتهای مختلفی وجود داره.
از همین امروز سعی کنیم که دروغ نگیم.
به چه کسانی دروغ نگیم.
مهمترین کسی که نباید بهش دروغ گفت خود آدم است. گذاشتن کلاه شرعی سر مردم خود یک دروغ گفتن بزرگ است به خود آدم. هیچ وقت یادم نمیره که یکی از دوستان مشتری داشا که نیاز به پولی داشت و ایشون گفتند ما پول نه قرض میدهیم نه نزول ولی اگر بخواهی میتوانی این جنس را قسطی بخری و بعد به اون مغازه بفروشی. طرف چون مجبور بود اینکار را کرد. و از هر طرف کلی ضرر کرد. من به این دوست گرفتن کارت درست نیست گفت نه! من خلافی نکردم یک جنس قسطی فروختم. گفتم اون طرف ارزون تر خریده؟ گفت اون به قیمت خرید خودش خریده انگار از عمده فروش خریده باشه. من مال اونو میخرم اون مال منو میخره! خوب به ظاهر شاید نشه اشکال شرعی گرفت ولی همه میدانیم که انسانی نیست و نکته جالب همین جا بود که میگفت اگر من پول را بهش میدادم میشد نزول ولی با اینکار دیگه نزول نیست. خوب طرف هم میدانست که داره سر خودش و کلاه میزاره ولی چاره ای نداشت. خوب پس مجبور بود به خودش دروغ بگه. حالا وقتی شما عادت کردی به خودت دروغ بگی به دیگران که کاری نداره.
اگر تونستی به خودت دروغ نگی؟ به راحتی میتوانی غیبت نکنی، سر دیگران کلاه نزاری، حق کسی را پایمال نکنی و ....
پس سعی کنید اگر روزه میگیرید روزه دروغ هم بگیرید. و اگر روزه نمیگیرید ولی حتما روزه دروغ را بگیرید. بعد ببینید امسال رمضان با سال گذشته چقدر تفاوت داره.
من توی چند پست خداحافظی کردم و دوستان گقتند نرو اینجا ممکنه کسی با تو موافق نباشه ولی دلیل نمیشه که بری.
میخواستم یک پست ایجاد کنم. و بگم اولین دشمن خود ما هستیم قبل از اینکه شیطان باشد. هر چند شیطان قسم خورده است. ولی این ما هستیم که این اجازه و فرصت را به شیطان میدهیم. توی پستهای متعددی تونستیم شیطان را تا حدی بشناسیم ولی همیشه این فضا هست که این اجازه را میدهد تا ما را خواسته و یا ناخواسته به شیطان و اهدافش پیوند بزند.
خدایا میدونم هستی ولی نمیبینمت.
خدایا میدونم به حرفام گوش میدی ولی چرا کمکم نمیکنی.
خدایا میدونم میتونی کمکم کنی ولی چرا منو فراموش کردی؟
آیا کسی هست که به وجود خدا اعتقاد نداشته باشه؟ بله هست. آیا میدونید سلسله اعتقاد چه شکلی؟ از پایین به بالا میگم (البته این نظر منه).
1- بی اعتقادی
2- شک و تردید
3- اعتقاد
4- کشف
5- اعتماد
6- ایمان
اینهایی که گفتم یعنی چی؟
شما درباره موجودات فرازمینی چی فکر میکنید؟ یکسری ها میگن وجود نداره یعنی هیچ اعتقادی به وجود آنها نیست. بعضی ها میگن ممکن است وجود داشته باشه ولی کی دیده تا بحال به این میگن شک و تردید و یکسری میگن وقتی ما هستیم خوب حتما موجودات دیگری هم وجود دارند به این میگن اعتقاد. چندین دانشمند وجود چنین موجوداتی را اثبات میکنند و شما به استناد حرفهای اونها باور دارید که هستند به این میگن اعتماد ولی وقتی یکی از اونها را دیدید به وجود اونها ایمان می آورید.
حالا این چیزهایی که گفتم به چه دردی میخوره.
به نظر من پیامبران مهمترین رسالتشان این بود که بی اعتقادی را به ایمان مبدل سازند و شیطان و تیم او تلاش میکنند که ایمان را به بی اعتقادی بکشونند.
شیطان قسم خورد که انسان را گمراه کنه، اینو زیاد شندید ولی از چی گمراه کنه؟ از راه پاکی و راستی؟ بنظر من که این نیست چون خیلیها رو من دیدم که در راه پاکی گمراه هستند. طرف آدم خیلی خوبیه ولی....
داشتم با دوستی صحبت میکردم میگفت من یک زمانی دعا میکردم ولی دیگه دعا نمیکنم چون خدا به حرفهام گوش نمیده. کمی که صحبت کردیم گفت گوشم از حدیث و دعا و ... پره، همه را حفظم. منم یک مثالی زدم براش اون مثال این بود.
شما امتحان ریاضی دارید. شب امتحان کلیه فرمولهای را حفظ کردید و یا اصلا تقلب کردید و روی یک کاغذ نوشته اید. سر جلسه برگه امتحانی را جلوتون میزارند و شما میدونید که این مساله با کدوم فرمول حل میشه، فرمول اونو هم میدونید ولی نمیتونید بنوسید. دلیل چیه؟ دلیلش اینه که مفهوم فرمول را نتونسید درک و یاد بگیرید. شما میدونید این مشتق یا انتگرال هست ولی نمتونید حلش کنید.
مشکل ما آدمها اینه که از بچگی اعتقاد به دین داشتن به خدا داشتن را یاد دادند ولی کسی نبوده یا خودمون اونقدر تنبل بودیم که بدنبال درک مساله اصلی که ایمان به خدا هست را نرویم.
شما دعای حضرت ... را میخونید و میگید چقدر قشنگ گفته و لذت هم میبرید و شاید هم هر شب تکرارش کنید ولی میبینید توی زندگی برای شما اثربخش نیست. چرا؟
علت عدم ایمان به خداست. شما به خدا اعتقاد دارید حتی اعتماد هم دارید ولی ایمان ندارید.
کافیه مورد آزمایش قرار بگیرید. اولین سوالی که به ذهنتون میرسه اینه خدایا چرا؟ آیا مگر غیر اینه که خداوند غیر خوبی چیزی برای بنده اش نمیخواد. پس چرا چی؟
میدونید سوال فرق فرد با ایمان با فرد معتقد چیه؟ فرد معتقد میگه خدایا چرا این بالا بسرم اومد؟ فرد با ایمان میگه خدایا چکار کنم که این بلا را بتونم تحمل و از اون بگذرم.
دقت کنید بلا برای هر 2 یکسان است ولی طرز نگرش فرق میکنه. یکی میگه خدایا چرا من بی پولم. اون یکی میگه خدایا رزق و روزی منو زیاد کن.
این رو بدونید وقتی از خدا چیزی را درخواست میکنید. باید درست درخواست کنید. یکی میگفت اگه از خدا پول میخواهی بگو 100 میلیارد تا 1 میلیون بهت بده. ولی من یک خاطره براتون تعریف میکنم که برای خودم اتفاق افتاده.
یک شب ساعت 12 شب داشتم بطرف خونه میرفتم وضع مالی شدیدا خراب بود و من اون روز از یکی 10 هزارتومن قرض گرفته بودم. توی مسیر باید پیاده میشدم و یک ماشین دیگه سوار میشدم. توی این حین بود که واستاده بودم دیدم 1 پسری یک ساعت دستشه و جلوی آدمهایی که هر از چندگاهی رد میشن را نگه میداره و میخواهد اون ساعت را بفروشه. من از این طرف خیابون به سمت اون رفتم و گفتم چند؟ گفت هرچی شما بدید. نگاه کردم دیدم ساعت 500 تومن هم نمی ارزه. گفتم این ساعت ارزشی نداره برای چی میخواهی بفروشی، گفت میخوام با مادرم شب بریم مسافرخونه بخوابیم و مادرشو نشونم داد. من کمی فکر کردم دستم رو توی جیبم بردم و در آوردم بدون اینکه نگاه کنم چقدر است گفتم ساعتت به درد من نمیخوره امیدوارم این بدرد شما بخوره. دادم و اومدم. راننده ماشینی که ایستاده بود منو دید و گفت اینا کارشون اینه. گفتم اگر راست میگی چه حیف که زندگیشونو چقدر ارزون میفروشند. بعد فردا فهمیدم که 4 هزار تومن داده بودم و بارم 4 هزار تومن دیگه باقی مونده بود. با اون پول فردا دوباره به سرکار برگشتم و یکی از دوستان قدیم زنگ زد و گفت فلانی من یک کاری دارم که باید برای انجام بدی. گفتن فلان کار را میگی گفت آره. گفتن این کار رو کن درست میشه. گفت من نمیدونم خودت بیا انجام بده و پولشو بگیر. من رفتن انجام هم دادم و خود حسابداری 100 تومن داد.
اینو تعریف کردم که بگم نیاز نیست شما برای رفع یک مشکل حی خودتو به در و دیوار بزنی هی نق بزنی هی ناله کنی. کافیه بعضی وقتها کمی عمل کنی. خدا خودش میبینه. تو نیاز نیست بگی آهای خدا ببین من نماز خوندم، روزه گرفتم برات. پس چرا فلان کار را نمیکنی؟؟؟ ببین خدا من ماه رجب فقط بخاطر تو 3 روز روزه گرفتم که فلان کار صورت بگیره.
آیا بنظر شما اون 3 روز روزه برای خدا بوده یا برای صورت گرفتن اون کار؟
فرق آدم با ایمان و معتقد از نظر من اینه. آدم با ایمان خودشو توی معرفت خدا حل میکنه ولی آدم معتقد کارهایی که برای خودش میکنه را بحساب خدا میگذاره.
و شیطان وسیله ای ایجاد میکنه که ایمانت را به اعتماد و اعتماد را به اعتقاد و اعتقاد را به شک و شک را به بی اعتقادی بکشونه.
این مساله را درون خود جستجو کنید. ببنید شما جزء کدوم دسته هستید. آیا مومن (کسی که ایمان داره) هستید یا کافر (کسی که بی اعتقاد است). شایدم فکر میکنیم مومن هستیم چون همه درسها رو از بر هستیم ولی امیدوارم سرجلسه امتحان حداقل من باوجود همه تقلبهام بتونم حلش کنم.
مهمترین و لازم ترین شرط برای ورود به عرص سلوک داشتن روحی پاک است. و برای پاک کردن روح روشهای بسیاری وجود داره که مهمترین و آسانترین راه و همچنین کاربردی و قابل انجام برای هر فرد اینی که میخواهم بگم.
توجه داشته باشید که این سیر زندگی را شما میتوانید هر روزی از سال شروع کنید ولی در برخی مواقع شروع اون در بعضی روزها ساده تر است ولی این تمرین شروع دارد ولی پایانی ندارد.
یکی از ماه هایی که بسیار راحت میشود در آن این تمرین را انجام داد ماه رمضان است، نه بخاطر سور فلکی اون بلکه بخاطر اینکه شرایط عمومی انجام در این ماه توسط دیگران نیز ساده تر میشه.
برای تزکیه روح چه کارهایی را نباید انجام داد و یا انجام داد؟
مهمترین عامل برای سیاه کردن روحتون گفتن دروغ است، از همین امروز دروغ گفتن را کنار بزارید. دروغ در هر رتبه و به هر منظور روحتان را سیاه میکنه حتی اگر دروغ برای خدا باشد. به هیچ وجه سعی نکنید دروغ بگید.
دروغ نگفتن کاری بسیار دشوار است. آنقدر که بعضی ها روزیشان بدان بسته است. خوب نونی که از راه دروغ در می آید معلوم نیست که به چه منظوری هزینه شود و اثراتش در تو و خورنده اون چیست.
چطور دروغ نگوییم؟
1- این قدم اول برای کساییکه به اصطلاح خالی بند هستند و عادت به این کار کردند و هیچ هدفی پشت حرفاشون نیست و بیشتر یا برای سرگرمی است یا برای مطرح کردن خودشونه. خوب شما اگر جزء این دسته هستید سعی کنید کمتر حرف بزنید. هم در این ماه بابت این کار انرژی ذخیره میکنید و هم یاد میگیرد نصف حرفاتون چه زده بشه و چه زده نشه هیچ فرقی نمیکنه!
2- سوال به سوال جواب دادن، این برای زمانی است که طرف پا پیچ شما شده و میخواهد بداند که چه اتفاقی افتاده و شما دوست ندارید بگید. 2 راه دارید یا 1 خالی ببندید و تمام یا اینکه طرف را با سوالات دیگه منصرف کنید یعنی چی؟ یعنی مثلا چرا میخواهی بدانی؟ حالا اگر فهمیدی چه فایده ای برای تو داره؟ و ....
3- گفتن نه، اگر طرف بسیار اصرار کرد شما خیلی راحت میتونید بگید که من دوست ندارم در این باره چیزی به شما بگم و اگر فکر میکنید طرف از دست شما ناراحت میشود میتوانید به مرحله بعدی بروید.
4- مرحله راست نگفتن، شما میتوانید راست نگید ولی دروغ هم نگید. یعنی چی؟ برای مثال شما یک لیوان خریدید به قیمت 100 تومن و نسبت به شرایط باید اونو 500 تومن بفروشید. (البته چرا 5 برابر فعلا در این مبحث مهم نیست) دوست شما اصرار میکنه که چند خریدی که داری 500 میفروشی. شما میتونی بگی کرایه مغازه ساعتی اینقدر، پول آب و برق و گاز ساعتی اینقدر، پول شاگرد و .... ساعتی اینقدر حالا تو آلان با این سوالت اینقدر به من ضرر زدی که نتونستم فلان جنس را بفروشم. یاا اینکه میتونی بگی قیمت غیر عمده این کالا اینقدر است و... حالا در بخشهای مختلف حالتهای مختلفی وجود داره.
از همین امروز سعی کنیم که دروغ نگیم.
به چه کسانی دروغ نگیم.
مهمترین کسی که نباید بهش دروغ گفت خود آدم است. گذاشتن کلاه شرعی سر مردم خود یک دروغ گفتن بزرگ است به خود آدم. هیچ وقت یادم نمیره که یکی از دوستان مشتری داشا که نیاز به پولی داشت و ایشون گفتند ما پول نه قرض میدهیم نه نزول ولی اگر بخواهی میتوانی این جنس را قسطی بخری و بعد به اون مغازه بفروشی. طرف چون مجبور بود اینکار را کرد. و از هر طرف کلی ضرر کرد. من به این دوست گرفتن کارت درست نیست گفت نه! من خلافی نکردم یک جنس قسطی فروختم. گفتم اون طرف ارزون تر خریده؟ گفت اون به قیمت خرید خودش خریده انگار از عمده فروش خریده باشه. من مال اونو میخرم اون مال منو میخره! خوب به ظاهر شاید نشه اشکال شرعی گرفت ولی همه میدانیم که انسانی نیست و نکته جالب همین جا بود که میگفت اگر من پول را بهش میدادم میشد نزول ولی با اینکار دیگه نزول نیست. خوب طرف هم میدانست که داره سر خودش و کلاه میزاره ولی چاره ای نداشت. خوب پس مجبور بود به خودش دروغ بگه. حالا وقتی شما عادت کردی به خودت دروغ بگی به دیگران که کاری نداره.
اگر تونستی به خودت دروغ نگی؟ به راحتی میتوانی غیبت نکنی، سر دیگران کلاه نزاری، حق کسی را پایمال نکنی و ....
پس سعی کنید اگر روزه میگیرید روزه دروغ هم بگیرید. و اگر روزه نمیگیرید ولی حتما روزه دروغ را بگیرید. بعد ببینید امسال رمضان با سال گذشته چقدر تفاوت داره.

اینطوری طرف مقابل سریعتر حرفش تموم میشه و من راحت میشم. نتیجه خوبی از این گرفتم تا جاییکه همه میگفتند من چقدر صبورم. 