7- زمین کربلا به بهشت می رود
از حضرت زين العابدين عليه السلام روايت شده است كه خداوند سبحان و تعالى كرب بلا را حرم امن و با بركت قرار داده بيست و چهار هزار سال قبل از آن كه كعبه را خلق نمايد، و چون حقّ تعالى در ابتداى قيامت زمين را به زلزله در مى آورد، و زمين كربلا را با خاكش نورانى و صاف بالا برند.
پس آن را بهترين باغ از باغهاى بهشت مى گرداند و بهترين مساكن از مسكنهاى بهشت كه ساكن نمى شود در آن مگر مقربان و پيامبران و رسولان و آن زمين روشنائى مى دهد در بهشت چنانكه ستاره هاى بسيار روشن در ميان ستاره ها براى اهل زمين روشنائى مى دهند كه نورش ديده هاى اهل بهشت را خيره ميكند.
و آن زمين مقدّس ندا ميدهد در ميان بهشت منم آن زمين طيّب و مباركى كه در آغوش گرفتم و در بر داشتم نعش بهترين شهيدان و سيد جوانان اهل بهشت حسين بن على عليه السلام را.
كامل الزّيارة ص 86
ضمن تشکر از موسس این تایپک
از دوستان محترم تالار تقاضا دارم در مورد ایجاد پست و پاسخ دادن به تایپک ها دقت بیشتری
داشته باشند و موضوع، سبک بیان و روند تایپک رو در نظر بگیرن تا کیفیت تایپک حفظ شود
قرار دادن مطالب طولانی، تصاویر بزرگ و عدم گزینش و ارائه مناسب تنها باعث طولانی تر شدن و افت کیفیت
تایپک ها می شود و جان کلام از دست می رود.
اگر هم حذف کنیم دوستان لب به اعتراض گشوده و شرمنده آنها می شویم.
ممنون
مسلمان شدن به برکت خاک کربلا
در زمان شاه صفوى سفيرى (كه در علوم رياضيه و نجوم مهارتى تمام داشت و گه گاهى هم از ضماير و اسرار و اخبار غيبيه مى گفت ) از طرف دولت استعمارگر فرنگ به ايران آمد در آن زمان پايتخت ايران اصفهان بود وارد اصفهان شد تا كه تحقيقى درباره ملت و اسلام كند و دليلى براى آن پيدا نمايد.
سلطان وقتى او را ديد و از خيالاتش آگاهى پيدا كرد تمام علماى شهر اصفهان را براى ساكت كردن و محكوم كردن آن شخص خارجى دعوت نمود، كه از جمله آنها مرحوم آخوند ملامحسن فيض كاشانى ( رضوان الله تعالى عليه ) كه معروف به فيض كاشى بود حضور پيدا كرد.
حضرت آخوند كاشى رو به آن سفير فرنگى نمود و فرمود: قانون پادشاهان آن است كه از براى سفارت مردان بزرگ و حكيم و دانا و فهميده و با سواد را اختيار مى كنند.
چطور شده كه پادشاه فرنگ آدمى مثل تو را انتخاب كرده ؟!
سفير فرنگى خيلى ناراحت شده و بر آشفت و گفت : من خودم داراى علوم و سرآمد تمام علم ها مى باشم آن وقت تو به من مى گويى ، من حكيم و دانا نيستم ؟!
مرحوم فيض كاشى فرمود: اگر خود را آدم دانا و فهميده و تحصيل كرده مى دانى بگو ببينم در دست من چيست ؟
سفير مسيحى به فكر فرو رفت و پس از چند دقيقه اى رنگ صورتش زرد شد و عرق انفعال بر جبينش پيدا شد .
مرحوم كاشى لبخندى زد و فرمود: اين بود كمالات تو كه از اين امر جزئى عاجز شدى ؟ تو كه مى گفتى از نهان و اسرار انسانها خبر مى دهم چه شد؟
سفير گفت : قسم به مسيح بن مريم كه من متوجّه شده ام كه در دست تو چيست و آن تربت از تربتهاى بهشت است ، ليكن در حيرتم كه تربت بهشت را از كجا به دست آورده اى ؟!
مرحوم آخوند فيض كاشى فرمود: شايد در محاسباتت اشتباه كرده اى ! و قواعدى را كه در استكشافات اين امور به كار برده اى ناقص بوده است ، سفير مسيحى گفت : خير اين طور نيست ، لكن تو بگو تربت بهشت را از كجا آورده اى ؟
مرحوم فيض فرمودند: آيا اگر بگويم اقرار به حقانيت اسلام ميكنى ؟! آنچه در دست من هست تربت پاك آقا سيد الشهداء عليه السلام مى باشد.
سپس دست خود را باز كرد و تسبيحى را كه از تربت كربلا بود، به سفير نشان داد و گفت : پيغمبر اسلام (ص ) فرمودند، كربلا قطعه اى از بهشت است . تصديق سخن توست! تو خود اقرار كردى و گفتى ، قواعد و علوم اين حديث من خطاء نمى كند و حديث پيغمبر(ص ) را هم در صدق گفتارش اعتراف كردى ، و پسر پيغمبر ما در اين تربت كه قطعه اى از بهشت است ، مدفون است اگر غير اين بود در بهشت و تربت آن مدفون نمى شد، سفير چون قاطعيت برهان و دليل را مشاهده كرد مسلمان شد.
منبع : دار السلام - امالى
جنایات متوکل عباسی در حق آن حضرت
و بعد از آن از هر جانب شیعیان بزیارت میآمدند در زمان بنیامیه، و ایشان منع میکردند، و میکشتند، و بر دار میکردند، و دست و پا میبریدند، فائده نمیکرد، تا اینکه نوبت به متوکل عباسی رسید، و آن ملعون ناصبی بود، و عداوت بسیار با حضرت فاطمه (سلام الله علیها) داشت، پس منع شدید از زیارت آن جناب نمود، و چون دید ثمری ندارد، امر کرد که قبر مبارک را خراب کنند، و اثرش را محو نمایند، و شخم کنند، و آب بر آن بندند، و از خصائص آن حضرت آن است که همین ملعون، عاقبت امر به تعمیر قبر مطهر نمود، و منادی گذاشت که هر کس به زیارت رود، مرخص است، و تفصیل این قضیه [چنان است] که در اخبار مأثور است که متوکل از خلفای بنیعباس، بسیار عداوت و بغض نسبت به اهل بیت رسالت داشت، پس امر نمود که قبر مطهر را خراب کنند، و آب از نهر علقمه بر او جاری نمایند، تا اثری از آن نماند، و تهدید شدید نمود بر کسانی که به زیارت روند، و اشخاصی را معین کرد بر سر راهها، و امر کرد که هر کس را بیابند، که به قصد زیارت میرود، او را بکشند، تا اینکه نور خدا را مگر خاموش نماید، و این خبر رسید به شخصی از اهل خیر و صلاح، که او را زید مجنون میگفتند، و لکن مردی بود، باعقل و زیرک، و دانا، او را مجنون میخواندند [زیرا]، در مقام محاجه بر همه کس غالب میشد، و همیشه مخالفین را الزام میکرد، و از جواب عاجز نمیشد، از این جهت او را مجنون خواندند، چون شنید که قبر آن حضرت را شخم کردند، بسیار بر او گران آمد، و مصیبتش تازه شد، و در آن وقت در مصر مسکن داشت، پس متحیرانه از مصر روانه شد، و به کوفه آمد.
و در آن وقت بهلول در کوفه بود، روزی مجنون او را ملاقات کرد، و بر او سلام کرد، بهلول پرسید که از کجا مرا شناختی و حال، اینکه ندیده بودی؟ گفت عالم ارواح را ارتباطی است، بهلول گفت: ای زید به چه خیال از وطن حرکت کردهای و به این دیار آمدهای؟ گفت: شنیدم این ملعون امر کرده است به شخم کردن قبر حسین (علیهالسلام)، و قتل زوارش، پس عیش من مکدر شد، و از شدت حزن و الم بیاختیار بیرون آمدم، بهلول گفت: من نیز به این احوالم، پس بیا برویم به کربلا، تا ببینیم چه میکنند؟ پس دست یکدیگر را گرفته و روانه شدند، چون به قبر حضرت رسیدند، دیدند بحال خود باقی است، هر چند بنیان آن را خراب کردهاند، و لیکن هر چه میخواهند، آب بر او جاری کنند، آب متحیر میشود بدور قبر به قدرت خدا، و یک قطره به قبر شریف نمیرسد، و چون آب بنزدیک قبر میرسد، زمین قبر بلند میشود به اذن خدا، پس تعجب نمود زید، و گفت: ای بهلول ببین، که میخواهند نور خدا را خاموش کنند و خدا البته نور خود را تمام خواهد نمود هر چند مشرکین کراهت داشته باشند. " 1 "
- بحار 407 - 403 :45 - منتخب طریحی 69 - 67 :2 - مجلس 5
امیر المؤمنین (علیه السلام) و وعده بهشت به عاشوراییان...
هرثمةبن سلیم می گوید:
در سفر شام همراه علی (علیه السلام) به سرزمین کربلا رسیدیم. نماز به جاعن خوانده شد. س از نماز امام مقداری از خاک کربلا را بویید و فرمود:
کربلا؛ مردانی از تو روز محشر می آیند که بدون حسابرسی وارد بهشت می گردند.
پس از جنگ صفین این خبر غیبی امام را با شگفتی به همسرم رساندم. و او گفت:
علی (علیه السلام) جز سخن حق نمی گوید.
روزگار سپری شد، تا لشکرهای ابن زیاد به سوی کربلا می رفت. من هم با آن ها به کربلا رسیدم که سخن امیرالمؤمنین یادم آمد. فوراً خود را به حسین (علیه السلام) رسانده و خبر غیبی علی (علیه السلام) را به امام گفتم.
امام فرمود: به یاری ما آمدی یا جنگ با ما؟
گفتم: هیچکدام
فرمود: پس دور شو. زیرا کشته شدن ما را بنگرد و ما را یاری ندهد، در جهنم خواهد بود.
شرح ابن ابی الحدید، ج3، ص961.
نماز و ياد حسين عليه السّلام
بهترين چيزى كه سجده بر آن سفارش شده ، خاك كربلا و تربت امام حسين عليه السّلام است . امام صادق عليه السّلام هنگام سجده پيشانى مقدّسش را بر خاك كربلا مى گذاشت . براى همراه داشتن تسبيح تربت امام حسين نيز رواياتى وارد شده است تا آنجا كه همراه داشتن آن مثل گفتن سبحان اللّه است و سجده بر مهر آن سبب كنار رفتن پرده ها و قرب بيشتر به ذات مقدّس خداوند است .