۱۸/آبان/۹۰, ۱۵:۴۱
فَليُبَلِّغِ الحاضِرِالغائِبَ وَالوالِدِ الوَلَدَ الی یُومِ القِيامَة
پس برسانند حاضران غائبان را و پدران فرزندان را تا روز قيامت.
فرازی از خطابه غديرپيامبر خدا (صلی الله عليه وآله)
فرازی از خطابه غديرپيامبر خدا (صلی الله عليه وآله)
در مورد واقعه ی غدیر و حدیث ثقلین وهابیت و عده ای از تسنن شبهاتی بیان می کنند، به نظرم اومد بخشی از این شبهات و پاسخ به اونها رو به این مناسبت قرار بدم .
مثلا ابن تیمیه که فقیه و محدث حنبلی که قرن 6و7 زندگی کرده وحدود 300 جلد کتاب دارد، گفته حدیث ثقلین آنطور که شیعه بیان کرده نبوده بلكه متن دقيق و صحيح حديث شريف ثقلين اينگونه است :
«انا تارك فيكم الثقلين اولهما كتاب الله فيه الهدى و النور، فخذو بكتاب الله و استمسكوا به فحث على كتاب الله و رغب فيه ثم قال و اهل بيتى اذكركم الله فى اهل بيتى، اذكركم الله فى اهل بيتى اذكركم الله فى اهل بيتى» صحيح مسلم، 4/ 873
پاسخ تفصیلی به این شبهه:
براى روشن شدن جواب نكاتى تحت عنوان مقدّمه بيان مىشود:
1- جايگاه حديث ثقلين:
حديث ثقلين از احاديث متواتره اسلامى است كه علماء و دانشمندان آن را از پيامبر اكرم- صلّى الله عليه و آله- نقل كردهاند، مراجعه به اسناد و روايات اين حديث، صدور حديث را از پيامبر- صلّى الله عليه و آله- قطعى مىسازد و هيچ فرد دير باور هم، نمىتواند در صحّت و استوارى آن شك و ترديد نمايد، (1) و اين حديث را پيامبر- صلّى الله عليه و آله- فقط يكبار نگفته، بلكه بارها و در موارد مختلفى بيان نموده است (2) كه در منابع اهل سنّت و شيعيان نقل شده است.
2- ابن تيميّه كيست:
ابوالعباس احمدبن عبدالحليم معروف به «ابن تيميّه» از علماى حنبلى است كه در سال 728 در زندان شام درگذشت.
(3) كه از چند جهت، كلام و نقل او قابل اعتبار نيست: 1- چون در زمان پيامبر اكرم- صلّى الله عليه و آله- نبوده تا بتواند از پيامبر اكرم- صلّى الله عليه و آله- حديث نقل كند. 2- او حتّى در نزد علماى اهل سنّت هم اعتبار و جايگاهى ندارد، و ائمه چهارگانه اهل سنّت او را كافر مىدانند. (4) 3- عناد و دشمنى سرسختى با ائمه اطهار- عليهم السّلام- و شيعه دارد. 4- سند محمّد بن مسلم، قرائنى در خود روايت دارد كه مىرساند جعلى و نادرست مىباشد كه بعداً بيان مىشود.
3- نكات مهمّى كه از حديث ثقلين استفاده مىشود: اين حديث شريف خطوط مهمّى را در بردارد كه به طور فشرده به قسمتى از آن اشاره مىشود:
1- قرآن و اهلبيت- عليهم السّلام- هميشه همراه يكديگرند و جدايى ناپذيرند.
2- پيروى اهلبيت- عليهم السّلام- مثل قرآن، بدون قيد و شرط واجب مىباشد.
3- با توجّه به دو نكته قبلى، عصمت اهلبيت عليهم السلام به خوبى اثبات مىشود.
4- در هر عصر و زمان، بايد فردى يا افرادى از اهلبيت- عليهم السّلام- در كنار قرآن باشند.
5- جدايى و يا پيشى گرفتن از اهلبيت عليهم السلام مايه گمراهى است.
6- آنها از همه افضل و اعلم و برترند. (5)
اشكلات نقل ابن تيميه از مسلم؛
اوّلًا: در اين نقل قرائنى داريم كه مىرساند اين نقل درست نيست. چون كه جمله «نساؤه من اهل بيته» در پايان اين روايت آمده است زيدبن ارقم مىگويد: اهل بيت علاوه بر زنها، شامل آل على عليه السلام و آل عقيل و آل جعفر و آل عباس (6) مىشود. با اينكه فخر رازى بعد از تطبيق اهل بيت بر خمسه طيبّه- عليهم السّلام- در آيهى مباهله، مىگويد: «و بدان كه صحت اين روايت بين اهل تفسير و حديث متفق عليه است و همه صحّت آنرا پذيرفتهاند». (7) خود صحيح مسلم هم اين روايت را نقل نموده است كه مراد از اهلبيت، خمسه طيّبه عليهم السلام مىباشد. (8) پس ذيل روايت مذكور در شبهه، دليل بر عدم صحت آن است.
ثانياً: بر فرض كه تنها طريق صحيح حديث شريف ثقلين، همان باشد كه ابن تيميّه گفته است، باز هم تا حدودى مدعاى شيعيان را ثابت مىكند، و مىرساند كه بههرحال دو ثقل اكبر جا مانده از پيامبر اكرم- صلّى الله عليه و آله- قرآن و اهلبيت (ولو به معناى وسيع آن) مىباشد و اتفاقاً در مورد اهل بيت سه بار تأكيد مىكند كه «خدا را بياد شما مىاندازم در مورد اهل بيتم». هر چند جملات لن يفترقا را ندارد، اى كاش ابن تيميّه و وهابىها به همين مضمون عمل مىكردند، و اين همه مضامين قرآن را كه درباره شفاعت، وسيله تحصيل نمودن براى قرب به خداوند متعال، متوسل شدن به پيامبر اكرم- صلّى الله عليه و آله- براى است استغفار و نفى تجسيم، زير پا قرار نمىدادند، و اى كاش به تأكيد حديث توجّه مىكردند كه سه بار درباره اهلبيت تأكيد نموده است و اين همه بىحرمتىها به اهلبيت و قبور آنها در بقيع و كربلا و ... روا نمىداشتند. (9)
ثالثاً: محدّثين ديگرى از اهل سنّت حديث ثقلين را بهگونهاى كه شيعه نقل نموده است، نقل كردهاند، كه ما به يك نمونه اشاره و بقيّه را به مراجع مربوطه ارجاع مىدهيم ترمذى در صحيحش با سندى منتهى به همان زيدبن ارقم كه ناقل روايت مذكور در شبهه است، چنين نقل مىكند (10) كه پيامبر اسلام- صلى الله عليه و آله- فرمود «يا ايها الناس انى قد تركت فيكم ما ان اخذتم به لن تضلوا كتاب الله و عترتى اهل بيتى» اى مردم بيدار باشيد كه من در بين شما چيزى را باقى گذاشتم كه اگر آنرا بگيريد و بدان تمسك كنيد، هرگز گمراه نخواهيد شد، آن كتاب خدا و خانواده من اهلبيت من هستند. مرحوم سلطان الواعظين حدود چهل طريق از علماى عامّه را نام مىبرد كه حديث را به اين صورت نقل كردهاند «انى تارك فيكم الثقلين كتابالله و عترتى اهل بيتى لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض من توسل (اوتمسك) بهما فقد نجى و من تخلّف عنهما فقد هلك ... ما ان تمسكتم بهما لن تضلّوا ابداً» (11) آيا مىشود چشمها را بست و گفت نقل دقيق همان است كه ابن تيميّه مىگويد با اينكه اين همه از علماى عامّه برخلاف ايشان و موافق با شيعه نقل نمودهاند؟
رابعاً: اين كه اگر در نقل حرفى از شخصيتى، خلافى صورت بگيرد و بر فرض آن شخصيّت هم از دنيا رفته باشد، بايد برويم درب خانه اهل بيت و بستگان او زانو بزنيم و بپرسيم كه حقيقت آن حرف چه بوده است؟ «اهل البيت ادرى ما فى البيت» وقتى مىرويم در خانه اهل بيت پيامبر اكرم- صلّى الله عليه و آله- همان اهلبيتى كه فخر رازى اتّفاق اهل تفسير و حديث را بر آن مدّعى شده است، (كه قبلًا نقل نموديم) مىگويند: پيامبر اكرم- صلّى الله عليه و آله- جدّ ما چنين فرمودند «انى مخّلف (در بعضى تاركٌ دارد) فيكم الثقلّين كتاب الله و عترتى اهلبيتى لن تضلّوا (ما تمسكتم بهما) (12)» به عبارتهاى ديگرى كه مقدارى با اين تفاوت دارد نيز نقل شده است. (13)
نتيجه اين شد كه:
اوّلًا: خود ابن تيميه در زمان پيامبر اكرم- صلّى الله عليه و آله- حضور نداشته تا بتواند مستقيم حديث نقل كند و بگويد نقل شيعيان صحيح نيست، بلكه هم او و هم شيعيان بايد با واسطه نقل كنند و آن واسطهها را بايد بررسى نمود.
ثانياً: در خود روايت قرائنى داريم كه مىرساند اين نقل در شبهه و سخن ابن تيميّه صحيح نمىباشد و
ثالثاً: همين متن مورد تأييد ابن تيميّه هم تا حدودى مدّعاى شيعيان را ثابت مىكند، مخصوصاً كه سه بار درباره اهلبيت تأكيد و سفارش نموده است، آيا خود ابن تيميّه به اين سفارشات عمل كرده و يا وهابىها به آن عمل نمودهاند؟ و يا برعكس قبور ائمه اطهار- عليهم السّلام- را تخريب نمودهاند.
رابعاً: اكثر محدّثين اهل سنّت شبيه آنچه را كه شيعيان نقل نمودهاند، نقل كردهاند، و
خامساً: بر فرض اين كه اختلافى در نقل كلام پيامبر اكرم- صلّى الله عليه و آله- وجود داشته باشد، بايد از اهلبيت او سئوال كنيم كه «أدرى ما فى البيت» مىباشند و اهلبيت هم برخلاف نقل ابن تيميّه نقل كردهاند.
مدارك حديث ثقلين:
مرحوم سلطان الواعظين شيرازى، چهل طريق را از علماى عامّه نام مىبرد كه حديث ثقلين را نقل كردهاند. (14) و همچنين سيّد هاشم بحرينى در غايته المرام به سى و نه طريق از علماى عامّه و 82 طريق از علماى شيعه، حديث مذكور را نقل نموده است. (15) اخيراً از طرف دارالتقريب بين المذاهب الاسلاميّه رسالهاى پيرامون اسناد و متون حديث ثقلين، منتشر گرديد، كه حاكى از آن است كه اساتيد عصر و پايهگذاران دارالتقريب، همگى به صحّت و تواتر حديث، ايمان راسخ دارند.
در اين رساله، اين حديث از مدارك زير نقل شده است صحيح مسلم، ج 7، ص 122، سنن ترمذى، ج 2، ص 307، سنن دارمى، ج 2، ص 432، مسند احمد، ج 3، ص 14، 17، 26، ... خصائص العلوى نسائى، ص 30، مستدرك حاكم، ج 3، طبقات محمدبن سعد زهرى و دهها كتاب ديگر كه نقل همه آنها باعث طولانى شدن جواب مىشود. (16)
و همچنين در پيام قرآن به 22 طريق اشاره شده است. (17)
--------------------------------------------------------------------------------
(1)- ر. ك: آيت الله جعفر سبحانى، پيشوائى از نظر اسلام، (قم، انتشارات مكتب اسلام، 1374)، ص 203.
(2)- ر. ك: آيت الله مكارم شيرازى و جمعى از دانشمندان، پيام قرآن (قم، انتشارات نسل جوان)، ج 9، ص 62.
(3)- ر. ك: استاد جعفر سبحانى، آئين وهابيّت، (قم، انتشارات اسلامى، پنجم، 1372)، ص 33.
(4)- ر. ك: ابن حجر عسقلانى، الدرالكافه، (طبع بيروت) ص 145 و ر. ك: مخالفه الوهابيّه للقرآن و السنه، عمر عبدالسلام، (بيروت دارالهدايه، اوّل، 1416 ه-) ص 11.
(5)- پيام قرآن، (پيشين)، ج 9، ص 77- 76.
(6)- ابوالحسين مسلم بن حجّاج القشيرى، صحيح مسلم بشرح النووى، (بيروت، دارالفكر، 1401) ج 15، ص 179.
(7)- فخر رازى، التفسير الكبير، (بيروت، دار احياء التراث العربى)، ج 8، ص 80.
(8). صحيح مسلم بشرح النورى (پيشين) ج 15، ص 514 و همچنين ديگر محدثين عامه همچون حاكم در مستدرك و ... نقل نمودهاند.
(9)- ر. ك: استاد جعفر سبحانى، آئين وهابيت، (پيشين)، تمام كتاب.
(10)- محمدبن عيسى ترمذى، صحيح ترمذى، (مطبعه بولاق 1292) ج 2، ص 308.
(11)- سلطان الواعظين شيرازى، شبهاى پيشاور، (تهران، دارالكتب الاسلاميّه، سى و هفتم، 1376) ص 226- 224؛ و ر. ك: خطبه خوارزمى، مناقب خوارزمى با مقدمه محمدرضا موسوى خراسان، (تهران، مكتبه، نينوى الحديثه) ص 224- 222.
(12)- محمّد بين الحسن الحرّ العاملى، اثبات الهداه (قم، مطبعه العلميه)، ج 1، ص 562.
(13)- ر. ك: همان مدرك، ج 1، ص 568 و ج 1، ص 571 و ج 1، ص 693 و ج 1، ص 529 و ر. ك: محمدبن بابويه الصدوق القمى- معانى الاخبار (تهران، مطبعه الحيدرى، مكتبه الصدق) 90.
(14)- ر. ك: سلطان الواعظين شيرازى، شبهاى پيشاور، (تهران، دارالكتب الاسلاميه، سى و هفتم 1376)، ص 225.
(15)- آيه الله جعفر سبحانى، پيشوائى از نظر اسلام، (قم، مكتب اسلام 1374)، ص 203.
(16)- ر. ك: همان، ص 206- 204.
(17)- پيام قرآن، (پيشين)، ج 9، ص 71- 62
(نامه ی امام هادی ع )در بخشی از این نامه نیز پاسخ کاملی به نمونه ی این شبهات است.
![[تصویر: leafsep.jpg]](http://roshd.ir/portals/88/leafsep.jpg)