سلام دوست عزیز.
گفتی مدینه کردی کبابم!!
برادر من خیلی وقته که خیلی از جوونا دارن به همین خاطر داد و بیداد میکنن . مثل اینکه هیچ کس نیست .
فعلا تنها کاری که میشه انجام داد اینه که به صورت خودجوش در برابر این تهاجم ایستادگی کنیم .
نقل قول:آیا هنوز زمان آن نرسیده که مسئولین دفاعی کشور به فکر ایجاد بخش هایی در زمینه سازماندهی جنگ نرم بیافتند.
بسم الله
سلام دوست عزیز ممنون از توجه شما به این نکته مهم...
ولی خب برادر من جواب سوال شما مثبته. چرا وقتش رسیده ... خیلی وقت هم هست که رسیده.... از ابتدای انقلاب.
ولی خب ما تنها چیزی که از مسئولین میبینیم کوتاهی و کم کاری و تنبلی ست.... تقلید از رسانه های خارجی و نبود خلاقیت و تفکر اسلامی... ساختن برنامه های آبکی وکه غالبا تقلیدی از برنامه های موفق خارجی ست... نمونه اش اکثر مسابقه ها...
بنده یک کلیپی دیدم که ساخته بودند از یک متن از شهید آوینی این کلیپ اینقدر تاثیر گذار بود... اینقدر زیبا و با عشق ساخته شده بود، که بنده با این کلیپ کلی حال کردم در صورتی خیلی ساده بود و همچین چیز خفی نبود... ولی توش بوی عشق و امام زمان بود... جذاب بود... چیزی که برنامه های صدتا یه غاز صدا و سیما ندارند... بوی عشق نمیدن. مسئولین دغدغه ندارند برادر من.
نه فقط مسئولین صدا و سیما... حالا دوستان الان نیان بگن چرا باز به مسئولین تاختی؟
خودمان باید یک کاری بکنیم.
یا الله
بسم الله الرحمن الرحیم
یک مثال جالب دیگر:
آندلس:
آندلوس زماني قلمرو مسلمانان بوده و در آن زمان علم از نظر پزشکي، فلسفه، کلام، شعر و ادبيات پيشرفت بسياري نمود
و هنوز هنر معماري مسلمانان در اين منطقه مشهود است.
اندلس به صورت رسمي در سال هاي 755 ميلادي تا سال 1031 ميلادي تحت حکومت کامل مسلمانان بوده و در نهايت در سال 1492 ميلادي به صورت کامل از قلمرو مسلمانان خارج شد.
عوامل سقوط آندلوس:
عوامل داخلي: مثل : ضعف حکومت
عوامل خارجي: (اين بحث اصلي است)
"از اينجا به بعد دقت کنيد در عمل معناي جنگ نرم را درک مي کنيد."
آندلسي هايي که تسليم مسلمانان نشده بودند و در گوشه اي جا خشک کرده بودند به صورت زيرکانه با برخي از خود فروخته ها ارتباط پيدا کردند .
شخصي به اسم " براق بن عمار" به اندلسي هاي به جا مانده فهماند که نمي توانند با مسلمانان رو در رو وارد جنگ شوند.
و او 3 راه براي ضعيف کردن و در نهايت بيرون کردن مسلمانان معرفي کرد:
1- آزادي تبليغ دين
2- آزادي در آموزش مسلمانان
"اين يکي شايد کمي درکش سخت باشد"" ببينيد اين گونه بود که اسپانيايي ها مجاز بودند که به مسلمانان تعليم و تدرس کنند، حالا يک مسلمان اين گونه فکر مي کند.
" او از من برتر است که به من آموزش مي دهد" (دقت مي کنيد! چه تهاجم فرهنگي و جنگ نرم ظريفي؟!)
3- آزادي در تجارت با آنها(البته تجارت شراب و ...)
حالا دقت کنيد:
از طرفي مسلمانان، اسپانيايي ها (اندلسي ها) را از خود بهتر مي دانستند چون آنها بودند که به مسلمانان آموزش مي دادند.
دوم از طريق تجارت نادرست ، يعني ترويج خوراک و پوشاک و نوشيدني هاي حرام (مست کننده) و نشان دادن دختران عريان خود در بين مسلمانان بي بندباري و بي انگيزگي را در بين مسلمانان افزايش دادند.
اين کار تا جايي ادامه پيدا کرد که ديگر جوانان ارزش هاي ديني و اجتماعي خود را فراموش کرده و از مساجد فاصله گرفتند
بله ، اسپانيايي ها (اندلسي) به هدف خود رسيده بودند.
جوان ها در حال شراب خوري و لذت بردن از زرق و برق هايي که اروپايي ها براي آنان فراهم کرده بودند، مشغول بودند.
آنها از اين موضوع نهايت استفاده را کردند" و با جنگي سريع بخش عظيمي از آندلس را از دست مسلمانان خارج نمودند و مسلمانان را به خاک و خون کشيدند
و حتي به نواميس مسلمانان ( در جلوي چشم آنها) رحم نکردند.
یاحق.
بسم الله الرحمن الرحیم
منتخبی از سخنرانی جوزف نای
نقل قول:"جوزف ناي" نظريه پرداز مشهور جنگ نرم آمريکا طي سخناني در شوراي انگلستان دايره جنگ نرم را تأثيرگذاري بر «قلبها و اذهان» ذکر کرد و گفت که بايد با قدرت نرم منافع خود را در ايران دنبال کنيم.
![[تصویر: IMAGE634206996779698750.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/Images/News/Smal_Pic/30-6-1389/IMAGE634206996779698750.jpg)
پروفسور جوزف ناي تئوريسين جنگ نرم و ديپلماسي عمومي در تاريخ 20 ژوئن 2010 در جلسه آغازين پارلماني شوراي انگلستان با عنوان «قدرت نرم و ديپلماسي عمومي در قرن 21» سخناني را ايراد کرد که در آن کاربردهاي جنگ نرم در جمهوري اسلامي ايران را نيز تشريح کرد.
مفهومي آکادميک
مايل بودم که امشب در مورد قدرت نرم و ديپلماسي عمومي با شما سخن بگويم. مشاهده چگونگي اوج گرفتن يک مفهوم آکادميک بسيار جالب است. اين عبارت را وقتي که در سال 1990 در حال نگارش کتابي بودم، وضع کردم؛ در آن کتاب تلاش ميکردم تشريح کنم چرا به نظر من قدرت ايالات متحده رو به زوال نمينهد. قدرت نظامي و اقتصادي را به مباحث خود اضافه کردم اما احساسم اين بود که چيزي کم است. بخش گم شده، توانايي يک کشور بود در تحصيل خواستههاي خود از طريق جاذبه، نه اعمال زور و کيفر. من اين جاذبه را «قدرت نرم» ناميدم.
قدرت نرم مفهوم جديدي نيست و همان رفتار انساني است. همانطور که مارتين گفت، شوراي انگلستان آن را کشف و از سال 1934 تاکنون آن را به خوبي به کارگرفته است و اکنون در هفتاد و پنجمين سالگرد تأسيس شورا، اين موفقيت را جشن گرفته است. اين که هيلاري کلينتون قدرت هوشمند يا ترکيب قدرت سخت و نرم را سياستي جديد بخواند، بسيار جالب توجه است. زماني هوجينتائو نمايندگان هفدهمين دوره کنگره چين را مخاطب قرار داد و گفت که لازم است چين روي قدرت نرم خود بيش از پيش سرمايه گذاري کند، آنچه که بر سر اين مفهوم آمد، بسيار براي من جالب توجه بود.
*منابع قدرت نرم
1. اهميت اينکه مخاطب هدف به چه ميانديشد
هنگامي که سر و کار ما با قدرت نرم است، بر خلاف قدرت سخت، اينکه در فکر مخاطب هدف چه ميگذرد، بسيار اهميت مييابد. با قدرت سخت، اگر بخواهم پول شما را بدزدم، ميتوانم شما را بکشم و فوراً پولتان را تصاحب کنم. آنچه که شما در موردش فکر ميکنيد هم هيچ اهميتي ندارد. اما با قدرت نرم، اگر بخواهم پولتان را بدزدم، لازم است شما را متقاعد کنم که من يک معلم مذهبي هستم و اگر شما حساب بانکي خود را در اختيار من بگذاريد دنيا را نجات خواهم داد. اين جاست که آنچه شما در موردش فکر ميکنيد اهميت مييابد. در نتيجه، قدرت نرم به مثابه رقصي است که نياز به همراهي يک شريک دارد.
2. فرهنگ
قدرت نرم و شيوههايي که فرهنگ ميتواند از طرق آنها مورد استفاده قدرت نرم قرار گيرد، با در نظر گرفتن مضمون، به شدت تغيير ميکند. ساموئل هانتيگتون همکار قبلي من در دانشگاه هاروارد از وضعيت فعلي جهان به «برخورد تمدنها» تعبير کرد. او براي مثال، جنگ بين دولتهاي کنفسيوسي در غرب، اسلام در غرب و از اين دست را، پيش بيني کرد. اما بنده معتقدم که اين يک تفسير غلط است. آنچه که امروز شاهدش هستيم چيزي غير از برخود تمدنهاست. بلکه فقط يک جنگ داخلي در يک تمدن، يعني تمدن اسلام است. جنگ داخلي ميان بخش عظيمي از مسلمانان که با کشتار زنان و کودکان مخالفاند و گروه کوچک ديگري که رهروانشان را به بازگشت به عقايد قرن هفتم واميدارند و اينکه چگونگه بايد يک مذهب را سامان داد.
در اين حالت، شما ميتوانيد بگوييد که زمانها و مکانهايي وجود دارند که قدرت نرم ممکن است در آنها اثر داشته باشد يا نداشته باشد. گاهي اوقات اين موارد به صورت جغرافيايي تعيين ميشوند. براي مثال ايران را در نظر بگيريد. بعضي از مردم معتقدند با قدرت نرم، ما هيچگاه نميتوايم جذب ايران شويم، چرا که فاصله فرهنگي عميقي در اين ميان وجود دارد. شما هيچگاه قادر نخواهيد بود جذب روحانيون شويد. اما ميتوانيد جذب قشر جوانتر شويد. [از اين رو] اين ادعا که قدرت نرم، غربي است و فاصله فرهنگي غير قابل رفعي وجود دارد، به سادگي رد ميشود.
3. منابع اقتصادي
منابع اقتصادي ميتوانند هم قدرت نرم و هم قدرت سخت، توليد کنند. يک اقتصاد موفق و روبه رشد وسيلهاي براي اعمال تحريمها در اختيارتان قرار ميدهد؛ اما ميتواند يک مدل باشد و ميتواند ديگران را جذب کند.
4. قدرت نظامي به عنوان يک منبع
به همين نحو ميتوان گفت نيروي نظامي ـ که به عنوان منبع قدرت سخت حائز اهميت است ـ ميتواند قدرت نرم نيز توليد کند. مثال خوبي که در اين باره ميتوان ذکر نمود کمکهاي امدادي به هايتي و ايفاي نقش سربازان در آن است. مثال ديگر مربوط به تسونامي سال 2004 در اندونزي است. نظر سنجيها در سال 2000، نشان ميداد که 75 درصد مردم اندونزي، نسبت به ايالات متحده ديد مثبتي دارند. وقتي به عراق حمله کرديم اين ميزان به 15 درصد کاهش يافت و بعد از آنکه به تسونامي زدگان کمک کرديم به 45 درصد افزايش يافت و ارتش ـ در اصل نيروي دريايي ـ بود که اين کمکها را ترتيب داد. لذا ارتش ميتواند به عنوان منبعي، رفتار قدرت سخت يا رفتار قدرت نرم، توليد کند.
5. استراتژي حکومت
ما بايد اهميت چگونگي تبديل قدرت نرم به يک استراتژي حکومتي را درک کنيم. از برخي جهات، اين کا سختتر از قدرت سخت است و زمان بيشتري را ميطلبد. قدرت نرم با منابعي ارتباط پيدا ميکند که کاملاً در اختيار حکومت نيستند. همچنين در برخي موقعيتها، به راحتي نميتوان از اين منابع بهره برد. قرار نيست برنامه هستهاي کره جنوبي را متوقف کنم و کيم جونگ (Kim Jong II) را متقاعد سازم برنامه هستهاي خود را متوقف کند. اط سويي ديگر اگر بخواهم در رابطه با بهبود بخشي به حقوق بشر يا بازار آزاد کاري از پيش برم، مسلماً قدرت نرم بهتر از سخت سخت خواهد بود. ما اين را از پشيماني که جنگ عراق به بار آورد، درک کرديم.
حتما خسته شدید
پس بقیه مطالب را انشاالله بعدا خواهم زد ...
ما اينقدر تو كشورمون دنبال حاشيه ايم كه وقتي براي مقابله نداريم !!!!!!
بسم الله الرحمن الرحیم
ادامه سخنرانی جوزف نای
چگونگی عملکرد قدرت نرم
1. مدلهاي مستقيم و غير مستقيم
چگونگي عملکرد قدرت نرم اساساً ذيل دو مدل تعريف ميشود: مستقيم و غير مستقيم. در مدل مستقيم، بحث از ارتباط ميان نخبگان است، مانند مورد سزار پيتر و فردريک کبير. يک نخبه جذب ديگري ميشود و کاري را براي آنها انجام ميدهد و از اين دست امور. با اين حال بيشتر اوقات، عملکرد قدرت نرم را در مدلي دو مرحلهاي مييابيم. شما ميکوشيد به منظور تأثير گذاري بر حکومت يک کشور، بر افکار عمومي جامعه آن کشور تاثير بگذاريد. اين شيوهاي غير مستقيم است.
مثالهايي از يک محيط ناکارآمد
قدرت نرم محيطي کارآمد را براي سياست گذاري ايجاد ميکند. اين امر به نوبه خود، چنانچه به نحو ناشايستي صورت گيرد، ميتواند محيطي ناکارآمد ايجاد کند. جنگ عراق در سال 2003 ميتواند مثال خوبي براي اين ادعا باشد. بوش درنظر داشت تا چهارمين بخش پياده نظام را از طريق ترکيه و شمال عراق به آن کشور بفرستد. از محبوبيت آمريکا در ترکيه به شدت کاسته شده بود و ما قدرت نرم زيادي را از دست داده بوديم تا جايي که حتي با کمک زياد قدرت سخت هم قادر نبوديم ارتش را از طريق ترکيه و شمال عراق به آن جا بفرستيم. در اين مورد ميبينيم نبود قدرت نرم و به وجود آمدن يک محيط ناکارآمد منجر به دخالت قدرت سخت ميشود.
در همين زمان، بوش اميدوار بود که دوست او، ويسنت فاکس (Vicente Fox)، رئيس جمهور مکزيک، در سازمان ملل از او پشتيباني کند تا حمله به عراق مشروعيت بيابد. رئيس جمهور فاکس احساس ميکرد از آنجا که آمريکا ميزان زيادي از قدرت نرم خود را در مکزيک از دست داده است، نميتواند چنين کاري کند. اين هم مثال ديگري از محيط ناکارآمد بود که اهميت مسير غيرمستقيم را بيش از پيش پر رنگ ميکند.
3. حمله متقابل
امروزه کارشناسان و تحليلگران نظامي بيش از پيش اهميت قدرت نرم را دريافتهاند. دکترين مشهوري که به تازگي در ارتش آمريکا مطرح شده است، «حمله متقابل» ناميده ميشود. در اين دکترين به منظور تأمين امنيت از قدرت سخت استفاده ميشود و سپس قدرت نرم وارد ميدان شده و ادامه کار را در دست ميگيرد؛ از طريق برنامههايي چون کمکهاي بشر دوستانه يا ساخت مدارس و بيمارستانها و از اين دست اقدامات. شما ميتوانيد اين را در صحبتهاي ژنرال ديويد پترائوس (David Patreus) ببينيد: «ما در عراق تصريح کرديم که شما نميکشيد يا به سمت يک شورش صنعتي پيش نميرويد.» در فيلم مستند «اتاق کنترل»، يکي از گزارشگران الجزيره اعلام ميکند که هر ژنرالي که يک استراتژي ارتباطاتي ندارد، اصلاً استراتژي ندارد. ما در دوراني به سر ميبريم که روز به روز بر اهميت نقش قدرت نرم حتي در ارتش، افزوده ميشود.