۲۷/آبان/۹۰, ۲۱:۳۲
توجه: خواندن این تاپیک فقط 10 دقیقه زمان میبرد: فکر می کنم حضرت یوسف (علیه السلام) به اندازه 10 دقیقه ارزش تفکر کردن داشته باشند.
امروز قصد دارم با همراهیِ فکری شما، بر اساس قرآن یکی از بزرگترین تهمت هایی که به حضرت یوسف (علیه السلام) وارد می شود را خنثی نماییم.
و در پایان خواهیم دید که حضرت یوسف (علیه السلام) نه تنها گناهی مرتکب نشده بلکه ترک اولی هم نکرده است.
شبهه مطروحه:
***یوسف پیامبر (علیه السلام) از زندانی آزاد شده درخواست می کند تا وی را نزد اربابش یادآور باشد. عمل یوسف باعث شده است تا ذکر پروردگار را فراموش نماید و این گناهی است برای یوسف، که بر همین اساس خداوند سالهای حبس وی را تمدید می نماید***
اهل سنت به عصمت پیامبران قائل نبوده و از بطن قرآن و یک سری احدایث در پی اثبات گناه پیامبران برآمده اند. تا دلیلی باشد بر عدم عصمت معصومین
اما تشیع قائل به عصمت پیامبران بوده و خطاهایی که گاهاً برای آنان معرفی می شود را به نوعی "ترک اولی" می داند.
برای آنکه این تهمت ناروا به جناب یوسف (علیه السلام) خنثی شود ابتدا تعاریف ملزوم را با هم بررسی می کنیم.
حضرت یوسف مخلَص بوده است
مخلَص(با فتح لام) صیغه مفعول است و به آن دسته از بندگان خالص و پاک خداوند گفته می شود که خداوند آنان را پاک گردانیده است.
مخلَصین از هر گونه رجس و پلیدی در امانند که اصطلاحاً به آنان معصوم گفته می شود.
مصداق آنرا میتوان در آیه تطهیر مشاهده کرد که خداوند اراده کرده است تا اهل بیت را از هر زشتی و پلیدی دور بدارد.
واژه مخلَص عمدتاً برای پیامبران، امامان و اولیای الهی صدق می کند.
خداوند متعال در آیه 24 سوره یوسف صراحتاً بیان دارند که یوسف (علیه السلام) از بندگان مخلَص ماست.
پس چطور می توان برای جناب یوسف (علیه السلام) گناهی قائل بود (حتی ترک اولی)
پاسخ به شبهه:
از دو طریق می توان تهمت ناروا را خنثی نمود:
1. با استفاده از قرابت های معنایی در قرآن
2. با استفاده از شکل تفسیری این آیه
ابتدا از شیوه قرابت های معنایی بهره مند می شویم:
1. همانطور قبلاً اشاره شد در آیه 24 سوره یوسف (علیه السلام) صراحتاً خداوند ایشان را از بندگان مخلَص خود معرفی می کند.
2و3. موارد دوم و سوم عیناً مشابه یکدیگرند، و از زبان ابلیس در مکالمه با پروردگار گفته می شود.
ابلیس به عزت پروردگار قسم می خورد که مایه گمراهی همگان شود، جز آن دسته از بندگان مخلَص خداوند. و صراحتاً عجز خود را نسبت به این بندگان پاک خدا اعلام می دارد.
این آیات عبارتند از:
1. سوره مبارکه الحجر
قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَلَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ﴿٣٩﴾
إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ﴿٤٠﴾
گفت: «پروردگارا، به سبب آنكه مرا گمراه ساختى، من [هم گناهانشان را] در زمين برايشان مىآرايم و همه را گمراه خواهم ساخت،(٣٩)
مگر بندگان خالص تو از ميان آنان را.»(٤٠)
2. سوره مبارکه ص
قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ﴿٨٢﴾
إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ ﴿٨٣﴾
[ابلیس] گفت: «پس به عزّت تو سوگند كه همگى را جداً از راه به در مىبرم، (٨٢)
مگر آن بندگان پاكدل تو را.» (٨٣)
با استفاده از سه آیه مذکور استدلالی ساده ما را با حقیقت روبرو میکند
مقمه نخست: همانطور که در آیه 24 سوره مبارکه یوسف خواندیم، خداوند متعال صراحتاً یوسف را از بندگان مخلَص خود یاد می کند. و همانطور که قبلاً توضیح داده شد مصداق مخلَص بندگان معصوم خداوند می باشد که از هر رجس و پلیدی (طبق اراده خداوند) در امانند.
مقدمه دوم: بر طبق آیه 40 سوره الحجر و 83 سوره ص صراحتاً ابلیس عجز خود را نسبت به عدم توانایی اش در اغوای بندگان مخلَص خداوند اعلام می دارد.
نتیجه گیری:
پس به راحتی می توان نتیجه گرفت که شیطان قادر نخواهد بود یوسف را اغوا نماید.
و مصداق جمله "فانساه الشیطان ذکر ربه" نمی تواند یوسف باشد
و اگر چنانچه مصداق آیه 42 را یوسف بدانیم کلام حق را (نعوذ بلله) کذب دانسته ایم.
(در قرآن آیه ای، آیه دیگر را نقض نخواهند کرد و چنین پنداری کذب است)
وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِي عِندَ رَبِّكَ فَأَنسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ ﴿٤٢﴾
(حال دانستیم چه تهمت بزرگی بر این پیامبر بزرگ الهی وارد شده است. متأسفانه در عموم مردم این باور القا شده است-اما ممکن است آیه فوق ما دچار تشویش کند و مصداق "رب" ما را دچار وهم نماید-ولی با درک مرحله بعدی دلهایمان آرام خواهد گرفت و به حقیقت این آیه پی خواهیم برد و به توطئه دشمنان پیامبران الهی پی خواهیم برد(عامدانه یا جاهلانه))
مرحله دوم-تفسیر آیه(از شرح نکات غیر مربوط پرهیز می شود)
برای درک این شبهه نیاز است تا آیه 42 سوره بقره را دوباره بازخوانی کنیم
همانطور که میدانیم قرآن در نهایت ایجاز، اصل مطلب را به مخاطب میرساند
بنابراین این آیه را در سه بخش می توان مورد توجه قرار داد.
در بخش اول می خوانیم:
وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِي عِندَ رَبِّكَ
و [يوسف] به آن كس از آن دو كه گمان مىكرد خلاص مىشود گفت مرا نزد رب خود به ياد آور
یوسف به آن کس که یقین داشت از زندان خلاص میشود گفت مرا نزد رب خود یاد کن
همانطور که در آیات پیشین این سوره اذعان شده است(خودتان مراجعه تفسیری کنید) یوسف طی یک اتهام نامشروع، مظلومانه به زندان افتاده است و کسی جز عزیز مصر و همسرش از چنین توطئه ای اطلاع ندارند.
از طرف دیگر در این سوره می فهمیم که زندانیان پی به بزرگی یوسف (علیه السلام) می برند و او را محسن می نامند.
"ظن" دارای دو معناست که بر اساس آیه قبل مصداق به یقین است.
پس یوسف یقین دارد که این زندانی از زندان آزاد می شود.
از طرف دیگر یوسف (علیه السلام) می داند که این زندانی پی به حُسن و بی گناهی وی برده است.
پس موقعیتی است تا از این درگاه پیش آمده داستان بی گناهی خود را به گوش همگان برساند تا اعاده حیثیت شود
بنابراین به این زندانی می گوید:
"اذکرنی عند ربک": یاد کن مرا نزد ربت
رب در این جمله به معنای صاحب است(که مصداق ملک در آیه 43ام می باشد)
در ضمن استعانت از دیگران امری است کاملاً مشروع و هیچ منافاتی با توحید ندارد.
پس گناه دانستن این استعانت تهمتی است آشکار به جناب یوسف (علیه السلام)
همچنین به کلام الله حق
در بخش دوم آیه می خوانیم:
فَأَنسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ
و[لى] شيطان يادآورى به ربش[/b] را از ياد او برد
در این آیه گفته شده است که شیطان یادآوری(ذکر) کردن به ربش را از یادش برد.
***تمام اتهامات وارده به یوسف (علیه السلام) به همین قسمت از آیه بر می گردد. و اتهام زده می شود:
که ایشان با گفتن جمله "اذکرنی عند ربک" شیطان وی را دچار فراموشی نسبت به ذکر پرورردگارش کرده است.
و بخاطر همین (همانطور که در بخش بعدی آیه می خوانیم) خداوند مدت زندانش را تمدید می کند(مجازاتش می کند)
اما با بررسی این قِسم از آیه درک خواهیم کرد که این یک تهمت نارواست
رب در این بخش (فانساه الشیطان ذکر ربه) نیز همان مصداق صاحب را دارد(نه پروردگار عالم)، که معطوف به ملک می شود.
پس در حقیقت آن زندانی بخاطر اغوای شیطان از یادآوری جریان یوسف به صاحبش(ربه) باز می ماند.
با درک این موضوع شرح این قسم از آیه به این شکل خواهد بود که:
آن زندانی پس از آزادی از زندان بخاطر شرایط مساعد و لذت بخشی که پیدا کرده بود، شیطان وی را دچار فراموشی کرد. این شرایط مساعد و لذت بخش جدید، او را از قولی که به یوسف داده بود باز داشت و شیطان باعث فراموشی این قول شده است.
در قمست پایانی آیه می خوانیم:
فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ ﴿۴۲﴾
در نتيجه چند سالى در زندان ماند (۴۲)
پس بخاطر این فراموشی این رفیق ناررفیق، یوسف چند سال دیگر را نیز در زندان بسر برد.
به همین سادگی این تهمت ناروا به جناب یوسف (علیه السلام) خنثی شد.
و به همین سادگی توانستیم تفسیر این آیه را درک کنیم
در پایان باید گفت اگر چنانچه حدیثی نقل بر ایجاد همین شبهه وجود داشته باشد آنرا باید به دیوار کوفت.
چون خود معصومین (علیه السلام) به ما آموخته اند و فرموده اند: اگر حدیثی از ما برایتان آوردند که با قرآن مغایرت داشت آنرا به دیوار بکوبید
التماس دعا
وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِي عِندَ رَبِّكَ فَأَنسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ ﴿٤٢﴾
و [يوسف] به آن كس از آن دو كه گمان مىكرد خلاص مىشود، گفت: «مرا نزد آقاى خود به ياد آور.» و[لى] شيطان، يادآورى به آقايش را از ياد او برد؛ در نتيجه، چند سالى در زندان ماند. (٤٢)
امروز قصد دارم با همراهیِ فکری شما، بر اساس قرآن یکی از بزرگترین تهمت هایی که به حضرت یوسف (علیه السلام) وارد می شود را خنثی نماییم.
و در پایان خواهیم دید که حضرت یوسف (علیه السلام) نه تنها گناهی مرتکب نشده بلکه ترک اولی هم نکرده است.
شبهه مطروحه:
***یوسف پیامبر (علیه السلام) از زندانی آزاد شده درخواست می کند تا وی را نزد اربابش یادآور باشد. عمل یوسف باعث شده است تا ذکر پروردگار را فراموش نماید و این گناهی است برای یوسف، که بر همین اساس خداوند سالهای حبس وی را تمدید می نماید***
اهل سنت به عصمت پیامبران قائل نبوده و از بطن قرآن و یک سری احدایث در پی اثبات گناه پیامبران برآمده اند. تا دلیلی باشد بر عدم عصمت معصومین
اما تشیع قائل به عصمت پیامبران بوده و خطاهایی که گاهاً برای آنان معرفی می شود را به نوعی "ترک اولی" می داند.
برای آنکه این تهمت ناروا به جناب یوسف (علیه السلام) خنثی شود ابتدا تعاریف ملزوم را با هم بررسی می کنیم.
حضرت یوسف مخلَص بوده است
مخلَص(با فتح لام) صیغه مفعول است و به آن دسته از بندگان خالص و پاک خداوند گفته می شود که خداوند آنان را پاک گردانیده است.
مخلَصین از هر گونه رجس و پلیدی در امانند که اصطلاحاً به آنان معصوم گفته می شود.
مصداق آنرا میتوان در آیه تطهیر مشاهده کرد که خداوند اراده کرده است تا اهل بیت را از هر زشتی و پلیدی دور بدارد.
واژه مخلَص عمدتاً برای پیامبران، امامان و اولیای الهی صدق می کند.
خداوند متعال در آیه 24 سوره یوسف صراحتاً بیان دارند که یوسف (علیه السلام) از بندگان مخلَص ماست.
وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ ۖ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَن رَّأَىٰ بُرْهَانَ رَبِّهِ ۚ كَذَٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ ۚ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ ﴿٢٤﴾
پس چطور می توان برای جناب یوسف (علیه السلام) گناهی قائل بود (حتی ترک اولی)
پاسخ به شبهه:
از دو طریق می توان تهمت ناروا را خنثی نمود:
1. با استفاده از قرابت های معنایی در قرآن
2. با استفاده از شکل تفسیری این آیه
ابتدا از شیوه قرابت های معنایی بهره مند می شویم:
1. همانطور قبلاً اشاره شد در آیه 24 سوره یوسف (علیه السلام) صراحتاً خداوند ایشان را از بندگان مخلَص خود معرفی می کند.
وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ ۖ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَن رَّأَىٰ بُرْهَانَ رَبِّهِ ۚ كَذَٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ ۚ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ ﴿٢٤﴾
2و3. موارد دوم و سوم عیناً مشابه یکدیگرند، و از زبان ابلیس در مکالمه با پروردگار گفته می شود.
ابلیس به عزت پروردگار قسم می خورد که مایه گمراهی همگان شود، جز آن دسته از بندگان مخلَص خداوند. و صراحتاً عجز خود را نسبت به این بندگان پاک خدا اعلام می دارد.
إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ
این آیات عبارتند از:
1. سوره مبارکه الحجر
قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَلَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ﴿٣٩﴾
إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ﴿٤٠﴾
گفت: «پروردگارا، به سبب آنكه مرا گمراه ساختى، من [هم گناهانشان را] در زمين برايشان مىآرايم و همه را گمراه خواهم ساخت،(٣٩)
مگر بندگان خالص تو از ميان آنان را.»(٤٠)
2. سوره مبارکه ص
قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ﴿٨٢﴾
إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ ﴿٨٣﴾
[ابلیس] گفت: «پس به عزّت تو سوگند كه همگى را جداً از راه به در مىبرم، (٨٢)
مگر آن بندگان پاكدل تو را.» (٨٣)
با استفاده از سه آیه مذکور استدلالی ساده ما را با حقیقت روبرو میکند
مقمه نخست: همانطور که در آیه 24 سوره مبارکه یوسف خواندیم، خداوند متعال صراحتاً یوسف را از بندگان مخلَص خود یاد می کند. و همانطور که قبلاً توضیح داده شد مصداق مخلَص بندگان معصوم خداوند می باشد که از هر رجس و پلیدی (طبق اراده خداوند) در امانند.
مقدمه دوم: بر طبق آیه 40 سوره الحجر و 83 سوره ص صراحتاً ابلیس عجز خود را نسبت به عدم توانایی اش در اغوای بندگان مخلَص خداوند اعلام می دارد.
نتیجه گیری:
پس به راحتی می توان نتیجه گرفت که شیطان قادر نخواهد بود یوسف را اغوا نماید.
و مصداق جمله "فانساه الشیطان ذکر ربه" نمی تواند یوسف باشد
و اگر چنانچه مصداق آیه 42 را یوسف بدانیم کلام حق را (نعوذ بلله) کذب دانسته ایم.
(در قرآن آیه ای، آیه دیگر را نقض نخواهند کرد و چنین پنداری کذب است)
وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِي عِندَ رَبِّكَ فَأَنسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ ﴿٤٢﴾
(حال دانستیم چه تهمت بزرگی بر این پیامبر بزرگ الهی وارد شده است. متأسفانه در عموم مردم این باور القا شده است-اما ممکن است آیه فوق ما دچار تشویش کند و مصداق "رب" ما را دچار وهم نماید-ولی با درک مرحله بعدی دلهایمان آرام خواهد گرفت و به حقیقت این آیه پی خواهیم برد و به توطئه دشمنان پیامبران الهی پی خواهیم برد(عامدانه یا جاهلانه))
مرحله دوم-تفسیر آیه(از شرح نکات غیر مربوط پرهیز می شود)
برای درک این شبهه نیاز است تا آیه 42 سوره بقره را دوباره بازخوانی کنیم
همانطور که میدانیم قرآن در نهایت ایجاز، اصل مطلب را به مخاطب میرساند
بنابراین این آیه را در سه بخش می توان مورد توجه قرار داد.
در بخش اول می خوانیم:
وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِي عِندَ رَبِّكَ
و [يوسف] به آن كس از آن دو كه گمان مىكرد خلاص مىشود گفت مرا نزد رب خود به ياد آور
یوسف به آن کس که یقین داشت از زندان خلاص میشود گفت مرا نزد رب خود یاد کن
همانطور که در آیات پیشین این سوره اذعان شده است(خودتان مراجعه تفسیری کنید) یوسف طی یک اتهام نامشروع، مظلومانه به زندان افتاده است و کسی جز عزیز مصر و همسرش از چنین توطئه ای اطلاع ندارند.
از طرف دیگر در این سوره می فهمیم که زندانیان پی به بزرگی یوسف (علیه السلام) می برند و او را محسن می نامند.
"ظن" دارای دو معناست که بر اساس آیه قبل مصداق به یقین است.
پس یوسف یقین دارد که این زندانی از زندان آزاد می شود.
از طرف دیگر یوسف (علیه السلام) می داند که این زندانی پی به حُسن و بی گناهی وی برده است.
پس موقعیتی است تا از این درگاه پیش آمده داستان بی گناهی خود را به گوش همگان برساند تا اعاده حیثیت شود
بنابراین به این زندانی می گوید:
"اذکرنی عند ربک": یاد کن مرا نزد ربت
رب در این جمله به معنای صاحب است(که مصداق ملک در آیه 43ام می باشد)
در ضمن استعانت از دیگران امری است کاملاً مشروع و هیچ منافاتی با توحید ندارد.
پس گناه دانستن این استعانت تهمتی است آشکار به جناب یوسف (علیه السلام)
همچنین به کلام الله حق
در بخش دوم آیه می خوانیم:
فَأَنسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ
و[لى] شيطان يادآورى به ربش[/b] را از ياد او برد
در این آیه گفته شده است که شیطان یادآوری(ذکر) کردن به ربش را از یادش برد.
***تمام اتهامات وارده به یوسف (علیه السلام) به همین قسمت از آیه بر می گردد. و اتهام زده می شود:
که ایشان با گفتن جمله "اذکرنی عند ربک" شیطان وی را دچار فراموشی نسبت به ذکر پرورردگارش کرده است.
و بخاطر همین (همانطور که در بخش بعدی آیه می خوانیم) خداوند مدت زندانش را تمدید می کند(مجازاتش می کند)
اما با بررسی این قِسم از آیه درک خواهیم کرد که این یک تهمت نارواست
رب در این بخش (فانساه الشیطان ذکر ربه) نیز همان مصداق صاحب را دارد(نه پروردگار عالم)، که معطوف به ملک می شود.
پس در حقیقت آن زندانی بخاطر اغوای شیطان از یادآوری جریان یوسف به صاحبش(ربه) باز می ماند.
با درک این موضوع شرح این قسم از آیه به این شکل خواهد بود که:
آن زندانی پس از آزادی از زندان بخاطر شرایط مساعد و لذت بخشی که پیدا کرده بود، شیطان وی را دچار فراموشی کرد. این شرایط مساعد و لذت بخش جدید، او را از قولی که به یوسف داده بود باز داشت و شیطان باعث فراموشی این قول شده است.
در قمست پایانی آیه می خوانیم:
فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ ﴿۴۲﴾
در نتيجه چند سالى در زندان ماند (۴۲)
پس بخاطر این فراموشی این رفیق ناررفیق، یوسف چند سال دیگر را نیز در زندان بسر برد.
به همین سادگی این تهمت ناروا به جناب یوسف (علیه السلام) خنثی شد.
و به همین سادگی توانستیم تفسیر این آیه را درک کنیم
***
پس گذشت هزاران سال و مرگ زلیخاها، به جناب یوسف (علیه السلام) تهمت های ناروایی می شود.
حضرت یوسف (علیه السلام) از امثال ما خواسته است از ایشان اعاده حیثیت کنیم.
اما حیف که شیطان باعث فراوشی امثال ما می شود.
حال که اصل ماجرا را می دانیم برای اعاده حیثیت این بزرگ مرد خدا تلاش کنیم و هر جا که می توانیم در گفتگوهای دوستانه و رسمی آنرا مطرح کنیم
***
پس گذشت هزاران سال و مرگ زلیخاها، به جناب یوسف (علیه السلام) تهمت های ناروایی می شود.
حضرت یوسف (علیه السلام) از امثال ما خواسته است از ایشان اعاده حیثیت کنیم.
اما حیف که شیطان باعث فراوشی امثال ما می شود.
حال که اصل ماجرا را می دانیم برای اعاده حیثیت این بزرگ مرد خدا تلاش کنیم و هر جا که می توانیم در گفتگوهای دوستانه و رسمی آنرا مطرح کنیم
***
در پایان باید گفت اگر چنانچه حدیثی نقل بر ایجاد همین شبهه وجود داشته باشد آنرا باید به دیوار کوفت.
چون خود معصومین (علیه السلام) به ما آموخته اند و فرموده اند: اگر حدیثی از ما برایتان آوردند که با قرآن مغایرت داشت آنرا به دیوار بکوبید
التماس دعا
