تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: قسمت های خواندنی کتاب معراج السعاده
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4
سلام.
قصد دارم کتاب معراج السعاده که با آن آشنا هستید،قسمت های بسیار مفیدش رو براتون قرار بدم تا استفاده کنید،ان شا الله.
[تصویر: attachment.php?attachmentid=8927&amp...1293484552]
********

mall">كتاب معراج السعاده در بين كتب اخلاقى، نامى آشنا و اثرى بسيار گرانقدر است كه ازديرباز هم در حوزه‏هاى علميه و هم در محافل ادبى بين دانشدوستان، مورد استقبال‏و توجه بوده و همواره خاص و عام آن را مورد مطالعه قرار داده و از مطالب ارزنده آن بهره‏برده‏اند.تا جايى كه پاره‏اى از مطالب آن به عنوان متن درسى در كتابهاى درسى گنجانده شده. اصولا عنايت‏به مسائل اخلاقى و پيروى از الگوهاى صحيح اخلاقى يكى ازويژگيهاى جامعه اسلامى است.و با تكيه بر اين امر مهم مى‏توان بار سنگين مسؤوليتهاى‏اجتماعى را به ثمر رساند. داشتن متونى قوى و سالم و بدور از تحريف و در عين حال شيوا و جذاب مى‏توانددر تحقق اين هدف مؤثر باشد. الحق كه به اعتراف همگان كتاب معراج السعاده از نظر محتوا و سبك و شيوايى بيان‏مطالب و تنوع موضوعات مطرح شده در زمينه مسائل تربيتى و اخلاقى، اثرى است در خور توجه، و با اينكه قريب 200 سال[sup] [/sup]از تاريخ تاليف آن مى‏گذرد هنوز تازگى خود را حفظكرده و عطش جامعه در مورد آن فروكش نكرده.شاهد اين مدعا چاپهاى مكرر و متنوعى‏است كه از كتاب مزبور وجود دارد.و به ادعاى بعضى در بين آثار فارسى و حتى عربى‏اثرى مثل آن نوشته نشده[sup] [/sup]. به طورى كه مرحوم نراقى در مقدمه كتاب اشاره كرده‏اند، كتاب «معراج السعادة‏» راكه در واقع ترجمه «جامع السعادات‏» مرحوم پدرش مى‏باشد به درخواست فتحلعيشاه‏قاجار به رشته تحرير در آورده.البته با اصلاحات و اضافاتى به خاطر استفاده عموم.بااينكه اين كتاب بارها چاپ شده اما متاسفانه چاپى منقح و تحقيق شده كه در خور اين اثرارزنده باشد از آن در دسترس نبود كه خوشبختانه اين كار به همت «انتشارات هجرت‏» تحقق پيدا كرد.
mall">انشا الله هر روز یک بخش در این تاپیک اضافه خواهد شد.
mall">التماس دعا.
عجب و خودبزرگ بینی و مذمت آن
و آن عبارت است از اینکه آدمی خود را بزرگ شمارد به جهت کمالی که در خود بیند خواه آن کمال را داشته باشد یا نداشته باشد. و خود همچنان داند که دارد. و خواه آن صفت را دارد و به آن می بالد فی الواقع هم کمال باشد یا نه.
و بعضی گفته اند عجب آنست که صفتی یا نعمتی را که داشته باشد بزرگ بشمرد و از منعم آن فراموش کند و فرق میان این صفت و کبر آنست که متکبر خود را بالاتر از غیر بیند و مرتبه خود را بیشتر شمارد. ولی در این صفت پای غیری در میان نیست بلکه عجب آنست که به خود ببالد و از خود شاد باشد و خود را به جهت صفتی شخصی شمارد و از منعم این صفت فراموش کند.
حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: سه چیز است که از جمله مهلکات است بخل، که اطاعت آن را کنی و هوا و هوس که پیروی آن را نمایی و عجب نمودن آدمی به نفس خود و فرمودند که هروقت ببینی که مردم بخل خود را اطاعت می کنند و پیروی هواهای خود را می نمایند و هر صاحب رایی به رای خود عجب می نماید و آن را صواب می شمارد بر تو باد که خود را محافظت کنی و با مردم ننشینی. [/b]
و نیز در روایتی از آن سرور وارد شده است که فرمود: اگر هیچ گناهی نکنید من از بدتر از گناه از شما می ترسم و آن عجب است عجب.
حضرت باقر (علیه السلام) فرمودند: دو نفر داخل مسجد شدند که یکی عابد و دیگری فاسق، چون از در مسجد بیرون رفتند فاسق از جمله صدیقان بود و عابد از جمله فاسقان. و سبب این، آن بود که عابد داخل مسجد شد و به عبادت خود می بالید و در این فکر بود. و فکر فاسق در پشیمانی از گناه و استغفار بود.
و بدان که عجب با وجود آنکه خود از صفات خبیثه است منشا آفات و صفات خبیثه دیگر می شود، مثل کبر. و اگر شخص عجب به عقل و فکر و علم خود داشته باشد از شوال کردن باز می ماند و در مشورت و تعلم کوتاهی می کند. و گاه باشد که تدبیر خطائی نموده و به آن اصرار می کند، و پند کسی را نمی شنود. و به این جهت گاه است ضرر کلی به او می رسد یا به رسوائی می انجامد. پس صواب آن است که هر کسی نفس خود را خاطی داند و آن را متهم شمارد، و اعتماد و وثوق بر آن نکند و به علما و دانایان رجوع کند و از ایشان استعانت جوید.
و اما معالجه عجب:
معالجه تفصیلی آن، این است که تفحص کند ار آنچه سبب عجب او شده و چاره آن را کند، به نوعی که مذکور می شود.
و تفصیل آن اینست که عجب در اغلب علم است و معرفت و عبادت و طاعت و غیر اینها از کمالات نفسانیه مانند مانند ورع و تقوی و شجاعت و سخاوت و امثال اینها و نسب و حسب و جمال و مال و قوت و تسلط و جاه و اقتدار و بسیاری اعوان و انصار و زیرکی و ذکاء و فهم و صفا.
انشالله راه های معالجه در قسمت بعد ارائه خواهد شد.


در قسمت قبل عجب را تعریف کردیم و انواع آن را بیان کردیم. حال راه های علاج آن را از کتاب بیان می کنیم:
علاج عجب به علم و دانش
اما عجب به علم پس علاج آن اینست که بدانی علم حقیقی آن است که آدمی را به خود شناسا کند، و او را به خطر و تشویش و خاتمه امر دانا نماید، و او را از عظمت و عزت و جلال خداوندی آگاه کند و بفهمد که سزاوار بزرگی و کبریا اوست و بس، و به غیر از او هر چه هست هیچ و نابود، و کمال و صفات جلال از آن مفقود است.
و شکی نیست که این علم، خوف و مذمت و خواری را زیاد می کند، آدمی را معترف به قصور و تقصیر خود می سازد. و از این جهت گفته اند هر که علمش بیشتر دردش بالاتر است.

و علم مانند بارانی است که از آسمان فرو می آید و در نهایت صافی و خوش گواری درختان و گیاهان از آن سیراب می گردند. پس اگر درختی که بار آن تلخ است از آن سیراب گردد تلخی میوه اش افزون می شود، و اگر میوه اش شیرین است از آن آشامید شیرین تر گردد. و همچنین علم چون به زمین دل برو ریزد دل ناپاک خبیث را خبیث تر و تاریک تر می گرداند و صفا و روشنی دل پاک را زیاد می کند. و چون آدمی این را یافت که عجب به علم، از حمق و جهالت است. و از ثمره علم آنست که بداند هرکه صاحب صفت عجب است خدا او را دشمن دارد.
در راه او شکسته دلی می خرند و بس

بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است
پس سزاوار عالم آنست که خود را به نوعی بدارد که مولای او می طلبد. و بداند که امر بر عالم شدیدتر، و حجت بر او محکم تر است.
امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: «هفتاد گناه از جاهل می آمرزند پیش از آنکه یک گناه از عالم آمرزیده شود. »
زیرا که چون عالم لغزید قدم جمعی کثیر می لغزد. و کسی که با علم و معرفت معصیت کرد البته خباثت باطن او بیشتر است.
«روزی حذیفه امامت جمعی را در نماز کرد چون سلام داد گفت بروید امامی غیر از من بجوئید یا تنها نماز بگذارید که در دل من گذشت که در میان اینها از من بهتری نیست.» و چون مانند او کسی از چنگ شیطان خلاصی نیافت چگونه ضعفای امت از مکر او نجات می یابند؟
در این زمان چه بسیار کم عالمی باشد که فروتنی و تواضعش از برای غیر اغنیا و اهل دنیا باشد و بر فقرا و مسکینان متکبر نباشد. و مطلب او از تحصیل علم، قرب خدا و رضای او باشد.
پس سزاوار علما آنست که در کردار و گفتار خود تامل کنند و ببینند که از ایشان چه خواسته اند و عاقبت ایشان به کجا خواهد انجامید تا ذلت نفس خود را بشناسند و از عجب و تکبر خالی شوند.
علاج عجب به عبادت و طاعت

و اما علاج عجب به عبادت و طاعت، آنست که بدانی که غرض از عبادات و طاعات، اظهار ذلت و مسکنت است. و عادت و ملکه شدن اینها از برای نفس انسانی تا معنی بندگی و حقیقت آن حاصل شود. و عجب چون منافات با این مطلب دارد لا محاله عبادت را باطل می کند و بعد از بطلان آن، عجب به آن چه معنی دارد. بلکه ترک عبادت بهتر است از عبادت با عجب.
گنه کار اندیشه ناک از خدای
بسی بهتر از عابد خودنمای
علاوه بر اینکه شرایط و آداب عبادت بسیار، و عبادت بدون یکی از اینها فاسد و بی اعتبار، و آفاتی که باعث حبط و رد آنها می گردد بی شمار است. پس در هر عبادتی یحتمل که شرطی از آن مختل، و یا آفتی به آن عارض شود. و به این جهت فاسد و از درجه قبول ساقط شده باشد. و با این احتمال در عبادت، عاقل چگونه به آن عجب می کند؟

و بر فرض اینکه عبادت از هر خللی خالی باشد در وقتی ثمری می دهد و اثری می بخشد که عاقبت صاحبش به خیر ختم شود. و کیست که از خاتمه امر خود مطمئن باشد. و با وجود این، عجب به عبادت و طاعت نیست مگر حمق و سفاهت.
علاج عجب به ورع و تقوی و نحو اینها
و اما عجب به ورع و تقوی و صبر و شکر و شجاعت و غیر اینها از صفات کمالیه نفسانیه. پس معالجه آن این است که متفطن شود به اینکه این صفات وقتی نافع و موجب نجات اند که عجب با آنها نباشد، و چون عجب بیاید همه آنها را باطل و ضایع و فاسد می کند.
پس عاقل کی یک صفت بد را به خود راه می دهد که همه صفات نیک او را ضایع سازد. و چرا فروتنی و ذلت را پیشنهاد خود نسازد تا فضیلت بر فضیلتش افزاید و عاقبتش محمود گردد؟ و باید تامل کند که هریک از این صفات حسنه را که در خود می بیند در بسیاری از بنی نوع انسان یافت می شود با زیادتی.
و چیزی که اکثر مردم با او در آن شریک بوده باشند کجا در خود عجب به آن است؟ و این تامل باعث زوال عجب می گردد.
استیلا و غلبه و عاقبت نیک از برای کسی است که خود را خوار و ذلیل ببیند نه برای آنکه به قوت و شجاعت خود مغرور شود.
«و ان الله عند المنکسرۀ القلوبهم» و خدا در نزد دلهای شکسته است.
و علاج دیگر از برای عجب به هریک از این صفات آن است که تامل کند که از کجا این صفت از برای او حاصل شده؟ و که به او داده؟ و توفیق تحصیل آن از جانب کیست؟ اگر چنان دانست که همه اینها نعمتی است از جانب خدا، باید به جود و کرم او عجب نماید، و به فضل و توفیق او شاد و فرحناک گردد، که بدون سابقه استحقاقی توفیق چنین فضیلتی او را کرامت فرمود.
و اگر چنان دانست که به خودی خود به آن صفت رسیده، زهی جهل و نادانی.
با سلام

علاج عجب به حسب و نسب

و اما علاج عجب به نسب و حسب: پس علاج آن دانستن چند چیز است.

اول آنکه بدانی که فخر و بزرگی کردن به کمال دیگران نیست مگر سفاهت و بی خردی، زیرا کسی که خود ناقص و بی کمال باشد کمال جد و پدر او را چه سود بخشد. بلکه اگر آنان زنده بودند ایشان را می رسد که گویند این فضیلت ها از ماست، تو را چه سود؟

حضرت امیرالمونین (علیه السلام) می فرمایند:
انا ابن نفسی و کنیتی ادبی
من عجم کنت او من العرب
ان الفتی من یقول ها انا ذا
لیس الفتی من یقول کان ابی
یعنی من فرزند خود هستم و نام و کنیت من، ادب من است خواه از عجم باشم خواه از عرب. به درستی که جوانمرد کسی است که گوید هان، من این شخص هستم. نه آنکه گوید پدر من که بود.
«بلال حبشی چون روز فتح مکه بر بام کعبه اذان گفت جماعتی گفتند که این سیاه اذان گفت. در آن وقت نازل شد «ان اکرمکم عند الله اتقاکم»(13 حجرات) یعنی کریم ترین و بهترین شما در نزد خداوند پرهیزگارترین شماست.»

یکی از بزرگان یونان زمین بر غلامی فخر کرد، آن غلام به او گفت: اگر فخر تو به پدران توست پس برتری برای ایشان است نه تو و اگر به جهت لباسی است که پوشیده ای پس شرافت برای لباس توست نه تو و اگر به مرکبی است که سوار شده ای پس فضیلت از برای مرکب توست. و از برای تو چیزی نیست که به آن عجب و افتخار کنی.

دوم آنکه تامل کند که اگر کسی به نسب فخر کند، چرا نسب حقیقی خود را فراموش می کند؟ پدر نزدیکترش نطفه خبیث است و جد اعلایش خاک ذلیل، و خدا اصل و نسب هر کسی را بیان فرموده که «و بدا خلق الانسان من طین ثم جعل نسئله من سلاله من ماء مهین»(7و8سجده) خلاصه معنی آنکه خدا آدم را از گل آفریده، و نسل او را از نطفه ای از آب پست گردانیده و کسی که جد او پایمال هر ذلیل و پست، و پدر او نجس کننده هر چیزی که هست باشد چه رتبه و منزلتی از برای خود اوست.


سوم آنکه نظر به گذشتگان کند که به آنها عجب می کند، اگر از نیکان بود شکی نیست که شیوه ایشان ذلت و شکسته نفسی بوده، پس اگر این صفت ایشان پسندیده است چرا خود از آن خالی است و بدان اقتدا نمی کند؟ و اگر این صفت پسندیده نیست پس چه افتخاری به ایشان می کند؟ بلکه همین عجب طعن بر ایشان است. و اگر از نیکان و خوبان واقعی نبوده اند بلکه همین بزرگی ظاهری و شوکت عاریتی از برای ایشان بوده چون: سلاطین جور و حکام ظلم و امرای بی دیانت و وزرای صاحب خیانت و سایر ارباب مناصب دنیویه.

پس اف بر او به کسانی که به آنها افتخار می کند که به واسطه این اشخاص بزرگی می فروشد، زیرا که خویشاوندی به دد و دام و سگ و خوک، از خویشاوندی ایشان بهتر، چگونه چنین نباشد و حال اینکه مغضوب درگاه عظیم و معذب در درکات جحیم اند.

مروی است که دو نفر در حضور موسی(علیه السلام) افتخار می کردند، یکی از آنها گفت:«من پسر فلان پسر فلانم تا نه پشت خود را شمرد، خدا به موسی وحی فرستاد که به او بگوی که همه آن نه نفر از اهل جهنمند و تو دهم ایشانی».

با سلام

علاج عجب به جمال

و اما عجب به حسن و جمال: پس علاج آن اینست که بدانی که آن به زودی در معرض زوال است و به اندک علتی و مرضی جمال تو زایل، و حسن تو باطل می شود. و کدام عاقل به چیزی عجب می کند که تب شبی آن را بگیرد، و یا دملی آن را برطرف کند، و یا آبله ای آن را فاسد گرداند.
بر مال و جمال خویشتن غره مشو
کان را به شبی برند و این را به تبی
و اگر به بیماری و مرض زایل نشود، هیچ شبهه ای نیست که به رفتن جوانی و آمدن پیری جمال و حسن نیز خواهد رفت. و مرگی که هر کسی خواهی نخواهی آن را خواهد چشید آن را تباه خواهد ساخت. نگاه کن به رخسارهای زیبا و قامتهای رعنا و بدنهای نازک، که چگونه در خاک پوسیده و متعفن شده، که هر طبعی از آنها متنفر می گردد و علاوه بر اینکه مایه حسن و جمال خود را نظر نماید که چیست، اخلاط متعفنه جمع گشته و خون و چرکی فراهم آمده و هیئتی از اینها حاصل شده.

ای که به حسن و جمال خود می نازی، نظری به خود کن که کدام عضو تو را کثافت فرو نگرفته.

دهانت منبع آبی است که اگر چیزی به آن آلوده شود خود نفرت کنی. و بینیت آکنده کثافتی است که اگر ظاهر گردد خود خجل گردی. حقه گوشت را چرک پر کرده. زیر بغلت را گند فرو گرفته. هرجای پوست بدنت را بشکافی چرک برآید. هر عضوی را مجروح سازی خون نجس درآید، معده ات از فضله آکنده. و روده هایت از غایط مملو گشته، مثانه ات پر از بول کثیف است. شبانه روزی لااقل دوبار به بیت الخلا تردد کنی. اگر یک روز متوجه خود نگردی و خود را پاک نسازی نشوئی چرک و تعفن به تو احاطه می کند. و شپش بدن و جامه تو را فرو می گیرد. و از هر چارپایی کثیف تر می گردی. این حال وسط توست. و اگر ابتدای خود را خواهی همه ماده خلقتت اشیا کثیفه، و محل عبور و قرارت مکانهای خبیثه، زیرا که ماده خلقت و غذای تو منی و خون حیض است، و مکان عبور و قرارت صلب و ذکر و رحم و فرج. و اگر آخر خود را طلبی مردار گندیده، که از همه نجاسات متعفن تر.

پس ای نادان سفیه ترا با عجب و غرور به حسن و جمالی که این حقیقتش باشد چه کار؟
با سلام

علاج عجب به مال

و اما عجب به مال: پس علاج آن اینست که آفات مال را به نظر درآورد و تفکر کند که آن در معرض زوال و فنا و عاری از دوام و بقاست.

گاهی نهیب و غارت می شود و زمانی به ظلم و ستم می رود، به آتش می سوزد، و به آب غرق می شود، دزد آنرا می برد و طرار آن را می رباید، و غیر از اینها از آفات سماویه و ارضیه. و متذکر شود که در بین یهود و هندو کسانی هستند که مال و ثروتشانافزونتر از ایشان است. و اف بر شرفی که هندو و یهود در آن پیش باشد. و تف بر بزرگی ای که دزد آن را در یک لحظه برباید و صاحبش را مفلس و ذلیل بنشاند.
بسی کم است ز گاو وخر آنکه در عالم
زیادتی بود از دیگران به گاو و خرش
علاوه بر این ملاحظه کند آیات و اخباری که در مذمت مال و حقارت مالداران رسیده و آنچه در فضیلت فقرا در روز قیامت و سبقتشان به بهشت وارد شده. حال چگونه عاقل دیندار به مال شاد و خوشحال می گردد و به آن عجب می کند.

و از عهده همه آنها برآمدن در نهایت صعوبت و اشکال، و در حلال آن پستی مرتبه در روز قیامت و طول حساب و در حرام آن مواخذه و عقاب است.

بلکه سزاوار مال داران آنست که ساعتی از خوف و اندوه، و از تقصیر در حقوق مالیه و راه دخل و خرج آن خالی نباشد. و حال اینکه قیمت مرد به کمال هنر است نه به سیم و زر، بزرگی و شرف در بندگی خداوند اکبر است نه به گاو و خر.
قلندران حقیقت به نیم جو نخرند
قبای اطلس آنکس که از هنر عاری است
با سلام

علاج عجب به قوت و قدرت خود

و اماعجب به قوت و قدرت خود علاجش آنست که به یادآورد امراض و آلامی را که خداوند مسلط بر بدن او گردانیده و نظر کند که شبی تب چگونه قوت او را ضعیف و بدن او را لاغر و نحیف می گرداند و اگر یک رگ از بدن او به درد آید از هر عاجزی عاجزتر و از هر ذلیلی ذلیل تر می شود.

و احمق کسی است که به قوت و قدرت خود نازد و حال اینکه اگر مگسی چیزی از او برباید نتواند استرداد کند. و اگر مورچه ای به گوش او داخل شود روز و شب فریاد کند و اگر خاری به پای او رود عاجز گردد. و اگر غباری به چشمش رسد متاثر شود.


«یخوفه الدق و یقتله البق» یعنی اندک دقی که بلند شود او را می ترساند، و پشه ای او را می کشد و حال آنکه هرچه او را قوت باشد از خری یا گاوی یا شتری بیش نخواهد بود. و چه عجب و افتخار به چیزی می کند که گاو و خر در آن از او بالاتر است.
با سلام

علاج عجب به جاه و منصب

و اما عجب به جاه و منصب و حکومت و امارت و قرب سلطان و کثرت انصار و اعوان، از اولاد و خویشان و خدم و غلمان و قبیله و عشیره. پس این مرضی است که بسیاری از اهل دنیا به آن مبتلا و به این جهت مساکین از پندار و غرور ایشان در بلا، به زیردستان به نظر حقارت نظر می کنند، و از هر کسی چشم زیردستی و فروتنی دارند. غافل از اینکه همه ریاست دنیویه در معرض فنا و زوال، و مایه خسران و وبال است.
بر این صحیفه مینا به خامه خورشید
نگاشته سخنی خوش به آب زر دیدم
که ای به دولت ده روزه گشته مستظهر
مباش غره که از تو بزرگتر دیدم
کسی که به نظر عقل نگاه کند همه این جاه و منصب را مانند سرابی می بیند که تشنگان بادیه را می فریبد، خیالاتی چند است که به آن کودک طبعان را به دام می کشند، تا چشم برهم می زنی باید تخت و افسر و کلاه و سر و جاه و ریاست را ترک نمود و در خانه گور تنها و ذلیل بر روی خاک خوابیده نه اهل همراه اند و نه عیال، نه جاه به فریاد رسد نه مال، فرزندان و اقارب قدمی چند آیند تا او را داخل قبر کرده به کرم و مار و عقرب بسپارند و مراجعت کنند.

چند غرور ای دغل خاکدان
چند منی ای دو سه من استخوان
پیشتر از تو دگران بودنده اند
کز طلب جاه نیاسوده اند
حاصل آن جاه ببین تا چه بود
سود بد اما به زیان شد چه سود
این چه نشاطت کز و خوشدلی
غافلی از خود که ز خود غافلی
با وجود اینکه این انصار و اعوان و قبیله و خویشان در دنیا نیز تا خواهش ایشان به عمل می آید بر دور او جمع اند و گرد او می گردند، و آن بیچاره مسکین باید خود را به مهالک اندازد، و دین و دنیای خود را در بازد، و خود را بر کوه و دریا و بیابان و صحرا سرگردان سازد، و معترض عقوبت سخط خداوند قهار گردد تا حلال و حرام را به هم رساند و صرف ایشان کند تا از دور او متفرق نگردند، و بر جاده اطاعت او مستقیم باشند، و در حوادث، اعانت و یاری او نمایند.

و اگر سالهای فراوان به ایشان نعمت بی پایان دهد و از برای ایشان همه چیز آماده سازد و یک روز در یک خواهش ایشان مسامحه کند سر از اطاعت او پیچند، بلکه کمر دشمنی او را بر میان بندند و در محافل و مجامع بدی او را مذکور سازند. همچنان که مکرر خود مشاهده کرده ایم.
صفحه: 1 2 3 4
آدرس های مرجع