سلام.
قصد دارم کتاب معراج السعاده که با آن آشنا هستید،قسمت های بسیار مفیدش رو براتون قرار بدم تا استفاده کنید،ان شا الله.
********
mall">كتاب معراج السعاده در بين كتب اخلاقى، نامى آشنا و اثرى بسيار گرانقدر است كه ازديرباز هم در حوزههاى علميه و هم در محافل ادبى بين دانشدوستان، مورد استقبالو توجه بوده و همواره خاص و عام آن را مورد مطالعه قرار داده و از مطالب ارزنده آن بهرهبردهاند.تا جايى كه پارهاى از مطالب آن به عنوان متن درسى در كتابهاى درسى گنجانده شده. اصولا عنايتبه مسائل اخلاقى و پيروى از الگوهاى صحيح اخلاقى يكى ازويژگيهاى جامعه اسلامى است.و با تكيه بر اين امر مهم مىتوان بار سنگين مسؤوليتهاىاجتماعى را به ثمر رساند. داشتن متونى قوى و سالم و بدور از تحريف و در عين حال شيوا و جذاب مىتوانددر تحقق اين هدف مؤثر باشد. الحق كه به اعتراف همگان كتاب معراج السعاده از نظر محتوا و سبك و شيوايى بيانمطالب و تنوع موضوعات مطرح شده در زمينه مسائل تربيتى و اخلاقى، اثرى است در خور توجه، و با اينكه قريب 200 سال[sup] [/sup]از تاريخ تاليف آن مىگذرد هنوز تازگى خود را حفظكرده و عطش جامعه در مورد آن فروكش نكرده.شاهد اين مدعا چاپهاى مكرر و متنوعىاست كه از كتاب مزبور وجود دارد.و به ادعاى بعضى در بين آثار فارسى و حتى عربىاثرى مثل آن نوشته نشده[sup] [/sup]. به طورى كه مرحوم نراقى در مقدمه كتاب اشاره كردهاند، كتاب «معراج السعادة» راكه در واقع ترجمه «جامع السعادات» مرحوم پدرش مىباشد به درخواست فتحلعيشاهقاجار به رشته تحرير در آورده.البته با اصلاحات و اضافاتى به خاطر استفاده عموم.بااينكه اين كتاب بارها چاپ شده اما متاسفانه چاپى منقح و تحقيق شده كه در خور اين اثرارزنده باشد از آن در دسترس نبود كه خوشبختانه اين كار به همت «انتشارات هجرت» تحقق پيدا كرد.
mall">انشا الله هر روز یک بخش در این تاپیک اضافه خواهد شد.
mall">التماس دعا.
عجب و خودبزرگ بینی و مذمت آن
و آن عبارت است از اینکه آدمی خود را بزرگ شمارد به جهت کمالی که در خود بیند خواه آن کمال را داشته باشد یا نداشته باشد. و خود همچنان داند که دارد. و خواه آن صفت را دارد و به آن می بالد فی الواقع هم کمال باشد یا نه.
و بعضی گفته اند عجب آنست که صفتی یا نعمتی را که داشته باشد بزرگ بشمرد و از منعم آن فراموش کند و فرق میان این صفت و کبر آنست که متکبر خود را بالاتر از غیر بیند و مرتبه خود را بیشتر شمارد. ولی در این صفت پای غیری در میان نیست بلکه عجب آنست که به خود ببالد و از خود شاد باشد و خود را به جهت صفتی شخصی شمارد و از منعم این صفت فراموش کند.
حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: سه چیز است که از جمله مهلکات است بخل، که اطاعت آن را کنی و هوا و هوس که پیروی آن را نمایی و عجب نمودن آدمی به نفس خود و فرمودند که هروقت ببینی که مردم بخل خود را اطاعت می کنند و پیروی هواهای خود را می نمایند و هر صاحب رایی به رای خود عجب می نماید و آن را صواب می شمارد بر تو باد که خود را محافظت کنی و با مردم ننشینی. [/b]
و نیز در روایتی از آن سرور وارد شده است که فرمود: اگر هیچ گناهی نکنید من از بدتر از گناه از شما می ترسم و آن عجب است عجب. حضرت باقر (علیه السلام) فرمودند: دو نفر داخل مسجد شدند که یکی عابد و دیگری فاسق، چون از در مسجد بیرون رفتند فاسق از جمله صدیقان بود و عابد از جمله فاسقان. و سبب این، آن بود که عابد داخل مسجد شد و به عبادت خود می بالید و در این فکر بود. و فکر فاسق در پشیمانی از گناه و استغفار بود.
و بدان که عجب با وجود آنکه خود از صفات خبیثه است منشا آفات و صفات خبیثه دیگر می شود، مثل کبر. و اگر شخص عجب به عقل و فکر و علم خود داشته باشد از شوال کردن باز می ماند و در مشورت و تعلم کوتاهی می کند. و گاه باشد که تدبیر خطائی نموده و به آن اصرار می کند، و پند کسی را نمی شنود. و به این جهت گاه است ضرر کلی به او می رسد یا به رسوائی می انجامد. پس صواب آن است که هر کسی نفس خود را خاطی داند و آن را متهم شمارد، و اعتماد و وثوق بر آن نکند و به علما و دانایان رجوع کند و از ایشان استعانت جوید. و اما معالجه عجب:
معالجه تفصیلی آن، این است که تفحص کند ار آنچه سبب عجب او شده و چاره آن را کند، به نوعی که مذکور می شود.
و تفصیل آن اینست که عجب در اغلب علم است و معرفت و عبادت و طاعت و غیر اینها از کمالات نفسانیه مانند مانند ورع و تقوی و شجاعت و سخاوت و امثال اینها و نسب و حسب و جمال و مال و قوت و تسلط و جاه و اقتدار و بسیاری اعوان و انصار و زیرکی و ذکاء و فهم و صفا.
انشالله راه های معالجه در قسمت بعد ارائه خواهد شد.
در قسمت قبل عجب را تعریف کردیم و انواع آن را بیان کردیم. حال راه های علاج آن را از کتاب بیان می کنیم:
علاج عجب به علم و دانش
اما عجب به علم پس علاج آن اینست که بدانی علم حقیقی آن است که آدمی را به خود شناسا کند، و او را به خطر و تشویش و خاتمه امر دانا نماید، و او را از عظمت و عزت و جلال خداوندی آگاه کند و بفهمد که سزاوار بزرگی و کبریا اوست و بس، و به غیر از او هر چه هست هیچ و نابود، و کمال و صفات جلال از آن مفقود است.
و شکی نیست که این علم، خوف و مذمت و خواری را زیاد می کند، آدمی را معترف به قصور و تقصیر خود می سازد. و از این جهت گفته اند هر که علمش بیشتر دردش بالاتر است.
و علم مانند بارانی است که از آسمان فرو می آید و در نهایت صافی و خوش گواری درختان و گیاهان از آن سیراب می گردند. پس اگر درختی که بار آن تلخ است از آن سیراب گردد تلخی میوه اش افزون می شود، و اگر میوه اش شیرین است از آن آشامید شیرین تر گردد. و همچنین علم چون به زمین دل برو ریزد دل ناپاک خبیث را خبیث تر و تاریک تر می گرداند و صفا و روشنی دل پاک را زیاد می کند. و چون آدمی این را یافت که عجب به علم، از حمق و جهالت است. و از ثمره علم آنست که بداند هرکه صاحب صفت عجب است خدا او را دشمن دارد.
در راه او شکسته دلی می خرند و بس
بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است
پس سزاوار عالم آنست که خود را به نوعی بدارد که مولای او می طلبد. و بداند که امر بر عالم شدیدتر، و حجت بر او محکم تر است.
امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: «هفتاد گناه از جاهل می آمرزند پیش از آنکه یک گناه از عالم آمرزیده شود. » زیرا که چون عالم لغزید قدم جمعی کثیر می لغزد. و کسی که با علم و معرفت معصیت کرد البته خباثت باطن او بیشتر است.
«روزی حذیفه امامت جمعی را در نماز کرد چون سلام داد گفت بروید امامی غیر از من بجوئید یا تنها نماز بگذارید که در دل من گذشت که در میان اینها از من بهتری نیست.» و چون مانند او کسی از چنگ شیطان خلاصی نیافت چگونه ضعفای امت از مکر او نجات می یابند؟
در این زمان چه بسیار کم عالمی باشد که فروتنی و تواضعش از برای غیر اغنیا و اهل دنیا باشد و بر فقرا و مسکینان متکبر نباشد. و مطلب او از تحصیل علم، قرب خدا و رضای او باشد.
پس سزاوار علما آنست که در کردار و گفتار خود تامل کنند و ببینند که از ایشان چه خواسته اند و عاقبت ایشان به کجا خواهد انجامید تا ذلت نفس خود را بشناسند و از عجب و تکبر خالی شوند.
با سلام
علاج عجب به قوت و قدرت خود
و اماعجب به قوت و قدرت خود علاجش آنست که به یادآورد امراض و آلامی را که خداوند مسلط بر بدن او گردانیده و نظر کند که شبی تب چگونه قوت او را ضعیف و بدن او را لاغر و نحیف می گرداند و اگر یک رگ از بدن او به درد آید از هر عاجزی عاجزتر و از هر ذلیلی ذلیل تر می شود.
و احمق کسی است که به قوت و قدرت خود نازد و حال اینکه اگر مگسی چیزی از او برباید نتواند استرداد کند. و اگر مورچه ای به گوش او داخل شود روز و شب فریاد کند و اگر خاری به پای او رود عاجز گردد. و اگر غباری به چشمش رسد متاثر شود.
«یخوفه الدق و یقتله البق» یعنی اندک دقی که بلند شود او را می ترساند، و پشه ای او را می کشد و حال آنکه هرچه او را قوت باشد از خری یا گاوی یا شتری بیش نخواهد بود. و چه عجب و افتخار به چیزی می کند که گاو و خر در آن از او بالاتر است.
با سلام
علاج عجب به جاه و منصب
و اما عجب به جاه و منصب و حکومت و امارت و قرب سلطان و کثرت انصار و اعوان، از اولاد و خویشان و خدم و غلمان و قبیله و عشیره. پس این مرضی است که بسیاری از اهل دنیا به آن مبتلا و به این جهت مساکین از پندار و غرور ایشان در بلا، به زیردستان به نظر حقارت نظر می کنند، و از هر کسی چشم زیردستی و فروتنی دارند. غافل از اینکه همه ریاست دنیویه در معرض فنا و زوال، و مایه خسران و وبال است.
بر این صحیفه مینا به خامه خورشید
نگاشته سخنی خوش به آب زر دیدم
که ای به دولت ده روزه گشته مستظهر
مباش غره که از تو بزرگتر دیدم
کسی که به نظر عقل نگاه کند همه این جاه و منصب را مانند سرابی می بیند که تشنگان بادیه را می فریبد، خیالاتی چند است که به آن کودک طبعان را به دام می کشند، تا چشم برهم می زنی باید تخت و افسر و کلاه و سر و جاه و ریاست را ترک نمود و در خانه گور تنها و ذلیل بر روی خاک خوابیده نه اهل همراه اند و نه عیال، نه جاه به فریاد رسد نه مال، فرزندان و اقارب قدمی چند آیند تا او را داخل قبر کرده به کرم و مار و عقرب بسپارند و مراجعت کنند.
چند غرور ای دغل خاکدان
چند منی ای دو سه من استخوان
پیشتر از تو دگران بودنده اند
کز طلب جاه نیاسوده اند
حاصل آن جاه ببین تا چه بود
سود بد اما به زیان شد چه سود
این چه نشاطت کز و خوشدلی
غافلی از خود که ز خود غافلی
با وجود اینکه این انصار و اعوان و قبیله و خویشان در دنیا نیز تا خواهش ایشان به عمل می آید بر دور او جمع اند و گرد او می گردند، و آن بیچاره مسکین باید خود را به مهالک اندازد، و دین و دنیای خود را در بازد، و خود را بر کوه و دریا و بیابان و صحرا سرگردان سازد، و معترض عقوبت سخط خداوند قهار گردد تا حلال و حرام را به هم رساند و صرف ایشان کند تا از دور او متفرق نگردند، و بر جاده اطاعت او مستقیم باشند، و در حوادث، اعانت و یاری او نمایند.
و اگر سالهای فراوان به ایشان نعمت بی پایان دهد و از برای ایشان همه چیز آماده سازد و یک روز در یک خواهش ایشان مسامحه کند سر از اطاعت او پیچند، بلکه کمر دشمنی او را بر میان بندند و در محافل و مجامع بدی او را مذکور سازند. همچنان که مکرر خود مشاهده کرده ایم.