تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: چرا عدل از اصول دین هست؟ اصلاً عدل یعنی چی؟#
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
در ابتدا بايد مفهوم عدل روشن شود تا بتوان به معناي تحقق عدالت پي برد.
عدل اين است كه هر چيزي در جايگاه حقيقي و اصلي خود قرار گيرد و تسويه و اعتدال داشته باشد.
عدل اجتماعي به معناي حركت جامعه به سوي هدف صحيح و درست بوده و ظلم نقيض آن است. بنابراين، عدل در مقابل ظلم تنها عدالت و دادگري حكومتي و اجتماعي نيست، بلكه معنايي گسترده دارد كه آن‌ها را برمي‌شمريم:

اول: يكي از صفات برجستة الهي است كه امام(علیه السلام) فرمودند:

اساس دين، توحيد و عدل است1؛

دوم: از فضايل فردي انسان است. انسان عادل يعني كسي كه مرتكب گناه بزرگ نمي‌گردد و به گناه كوچك اصرار نمي‌ورزد؛

سوم: گاهي هم‌طراز حق به كار رفته است و به گفتار درست و حق، قول عدل گفته‌اند. به واسطة عدلي كه با ظهور و قيام مهدي(علیه السلام) برپا مي‌شود هيچ كس نمي‌تواند به ديگري ظلم كند. احاديث زيادي در اين زمينه نقل شده و فراگير شدن عدالت يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي مهم دوران ظهور برشمرده شده است. پيامبر اكرم(صلوات الله علیه) فرموده‌اند:

يملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً2.
زمین پر میشود از قسط و عدل همانگونه که پر شده از ظلم و جور
از امام رضا(علیه السلام) روايت شده است كه فرمودند:

خداوند زمين را به دست قائم(علیه السلام) از هر ستمي پاك و از هر ظلمي پاكيزه سازد... آن گاه كه او قيام كند ترازوي عدل را در ميان مردم نهد و بدين گونه هيچ كس نتواند به ديگري ستمي كند3.

در تمام دوران زندگي زمين، انبيا و اوليا، انسان‌ها را به فطرت و عقل و نداي تربيتي عدل و عدالت اجتماعي فرا مي‌خواندند، اما زندگي بشر هيچ‌گاه تماماً ميل به سوي صلاح و تقوا و خالي شدن ظلم و جور و عدل الهي نشده است و اين تنها به دست صاحب اصلي اين قيام حضرت مهدي(علیه السلام) تحقق خواهد يافت. امام صادق(علیه السلام) دربارة استقرار عدل و دادگري امام عصر(علیه السلام) و در زمان قيام و ظهور و حكومتشان اين چنين بيان مي‌كنند:

پس آگاه باشيد. به خدا قسم كه قائم(علیه السلام) عدالت را به درون خانه‌هاي مردم وارد مي‌سازد. چنان كه سرما و گرما وارد خانه‌هاي آنها مي‌شود4.

به اين ترتيب، با ظهور دولت امام زمان(علیه السلام) و تحولي اساسي، همة آرمان‌هاي اسلامي بشر تحقق مي‌يابد و عدالت به تمامي طلوع مي‌كند و بيداد به كلي غروب مي‌نمايد.

در اين قسمت با توجه به روايات به مظاهر دولت و عدالت سايه‌گستر در حيات بعد از ظهور اشاره مي‌كنيم:

1. نتايج و ثمرات عدالت امام زمان(علیه السلام) احياي زمين و آدميان است. عدالت مهدوي چنان نشاط‌آور است كه به تغيير قرآن و روايات زمين پيش از تحقق آن عدالت، مرده و بي‌جان است و با برقراري آن زنده مي‌گردد و حيات مي‌يابد.

چنانچه خداي تعالي ما را از اين شگرفي آگاه ساخته است:

إعلموا أنّ الله يحيي الأرض بعد موتها5.

بدانيد كه خدا زمين را پس از مرگش زنده مي‌گرداند.

هر كس و هر چيز كه استعداد زنده شدن داشته باشد به دست مهدي(علیه السلام) و با دولت او زنده مي‌شود. چنانچه بنا بر روايات، تفسير اين آية كريمه احياي زمين با عدالت و بر پا ساختن حدود الهي است. تا جايي كه مي‌فرمايند:

عدالت حيات احكام است.

2. ثمرة برپايي قسط و عدل در حكومت حضرت مهدي(علیه السلام) فطرت و ايمان انسان است. پيامبر اكرم(صلوات الله علیه) مي‌فرمايند:

ساعتي از دولت پيشواي عدل برتر از عبادت هفتاد سال است؛

3. عدالت دولت امام مهدي(علیه السلام) امنيتي فراگير و همه‌جانبه را به ارمغان مي‌آورد. امام باقر(علیه السلام) در توصيف امنيت فراگير دوران ظهور مي‌فرمايند:

چنان امنيتي برقرار شود كه پيرزني ناتوان از شرق به غرب رود و هيچ كس آزاري به او نرساند6؛

4. عدالت ايشان در سيرة اقتصادي به گونه‌اي است كه در دوران خويش اموال عمومي را بين مردم به طور مساوي تقسيم خواهند كرد و نخواهند گذاشت كسي از حق خود بي‌نصيب بماند7؛

5. از نمونه‌هاي عدالت امام مهدي(علیه السلام) آن است كه ايشان به هر كس بنا بر شايستگي‌هايش سمت مي‌دهد. پيامبر اكرم(صلوات الله علیه) در خطبة غدير خم مي‌فرمايند:

آگاه باشيد! آخرين امام از ما قائم مهدي خواهد بود... و آگاه باشيد كه او هر صاحب فضلي را بر مبناي فضلش و هر صاحب جهلي را بر مبناي جهلش نشان و سمت مي‌بخشد8؛

6. نظام قضاوت و دادرسي نيز در حكومت مهدي(علیه السلام) شكل ويژه‌اي دارد. آن بزرگوار مانند حضرت داوود به حق حكم مي‌كند. خداوند ايشان را از اسرار پنهاني مطلع مي‌سازد و از شاهد و بينه بي‌نيازشان مي‌گرداند. بدين ترتيب ديگر هيچ ستمي از ديد نافذ امام مهدي(علیه السلام) مخفي نمي‌ماند، هيچ مظلومي تنها گذاشته نمي‌شود و هيچ ظالمي راه گريز از اجراي حد و حكم الهي را نمي‌يابد؛

7. در بيان معناي عدل چنين آمد كه عدل برابر است با حق و انسان عادل كسي است كه به حق عمل كند. پس ظهور امام زمان(علیه السلام) و برقراري از جانب ايشان به اين معناست كه انسان‌ها نه فقط به ديگري ظلم نكنند بلكه در حق خود نيز ظلم ننمايند. به عبارتي عدل با تقوا برابر است و تقوا يعني خود نگهداري و نگه داشتن اعضا و جوارح از انحراف براي تحقق هدف كه همان بندگي و عبوديت است. در آن روزگار آنچه كه از روايات برمي‌آيد:

خداوند دل‌هاي امت را آكنده از بي‌نيازي مي‌سازد، ريشه‌هاي تهمت و دروغ كنده مي‌شود. ريا از بين مي‌رود و در امانتداري رواج مي‌يابد. فحشا و تجاوز ناپديد مي‌شود و در آن روزگار مردم به عبادت و اعمال شرعي و دين‌داري روي مي‌آورند و همواره نماز جماعت به پا مي‌دارند.



پي‌نوشت‌ها:
1. الصدوق، التوحيد، ص96.
2. زمين را آكنده از قسط و عدل مي‌سازد، همان گونه كه از ظلم و جور پر گشته باشد؛ صافي گلپايگاني، لطف‌الله، منتخب الاثر، ف2، ب25.
3. الصدوق، كمال‌الدين و تمام‌النعمه، ج2، ص372.
4. المجلسي، بحارالانوار، ج2، ص362.
5. سورة حديد (57)، آيه 17.
6. صافي گلپايگاني، منتخب‌الاثر، ص308.
7. مجلسي، همان، ج51، ص91.
8. موسوي اصفهاني، سيد محمدتقي، مكيال‌المكارم، ج1، ص49.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
با تشکر از سید عمار علی جعفری
منبع :http://943.sub.ir/
شاید ربطی نداره
اما واقعاً دلم میسوزه که پستی به این ارزشمندی اصلاً بازدید کننده نداره در تالار
عدل یکی از اصول مذهب تشیع یعنی اسلام ناب هست
ما چقدر ازش میدونیم
اصلاً برامون مهم هست که چیزی ازش بدونیم
چی بگم
حالا هی بگردیم نماد بشناسیم
وقت ظهور رو تعیین کنیم
دنبال شعیب و سفیانی و مرگ عبدالله باشیم
برچسب ماسونی به اینو اون بزنیم
اعتقادات که خیلی مهم نیست
تازه همه ی اینارم که بلدیم
عملم که خوب میکنیم طبق اعتقاداتمون
چی بگم؟
بسم الله الرحمن الرحيم

ابتدا براي پيش نيامدن شبهه نسبت به حقير از طرف خوانندگان عرض كنم بنده خود طرفدار و مدافع اين مبحث نيستم و با استفاده از چند كتاب كه به اختصار عدل الهي شهيد مطهري را نام مي برم رفع جهالت كردم اما هم اكنون سوال
آيا خداوند شخصي را به خاطر گناه شخص ديگر مجازات مي كند؟ براي مثال به يك بيت از حضرت حافظ اشاره دارم:

من ملك بودم و فردوس برين جايم بود ===================== آدم آورد دراين دير خراب آبادم

چند تفكر براي پيش زمينه عرض مي نمايم وسپس با توجه به اينها نتيجه ميگيرم
- البته چشم از آن خواص بپوشانيد -
1 _ اگر من نماز نميخوانم اثر فعلي جد يا خانواده من است (ژنتيك)
2 _اگر غيبت ميكنم اثر رفتاري خانواده اي هست كه در آن زندگي مي كنم (نظام تربيتي)
3 _در اثر نداشتن ارتباط با خداوند كه اينجا آن را نماز تلقي ميكنم دزدي ميكنم پس باز هم تحت تاثير عامل اول هستم * (ژنتيك)
* -اين بدان معنا نيست كه هر كه نماز نخواند دزدي هم ميكند لكن محقق است كه همه ي دزدان نماز نمي خوانند -
يا مثالي ديگر همانطور كه عزيزان عالم هستند اولين شرط مرجع تقليد شدن حلال زاده بودن است كه انسان حرام زاده در نطفه خود هيچ سهمي نداشته اما خداوند عليم و عادل او را از اين نعمت بزرگ محروم كرده حال توصيف كنيد مجهول كلام را؟
شما برای فهم عدل الهی قصه ی آفرینش را از عالم ذر باید شروع کنید

علت داره که یکی فرزند زناکار میشه
علت داره که یه اسب میشه ذوالجناه یه اسب میشه اسبی که بر پیکر سید الشهدا میتازه
علت داره یه تکه آهن میشه ذوالفقار و یه تیکه میشه خنجری که گلوی امام حسین با اون بریده میشه


اگه یه گناه به طور مثال 100 واحد باشه

بنا به مقداری که شما آگاهانه و از روی اختیار به سمتش رفتید از این 100 واحد پای شما نوشته میشه

یه زنی که صرفاً به خاطر لذت ز ن ا میکنه خیلی فرق میکنه بازنی که از روی اظطرار تن به خود فروشی میده

هر دو گناه کارند

منتها اولی کجا و دومی کجا

بزرگترین گناه دومی این هست که باور نکرده که خدا رازق هست و رزقش رو باصبر در راه حق و تلاش و قناعت خدا میده و نباید تن به حرام بده و خدا نه عاجز هست و نه دریغ داره از خیر رسوندن
اما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

این وسط زن دوم فک و فامیل و دوست و آشنایی داره یانه که باید به دادش برسند
اگه بله و داره و انها که مسولند از اطرافیانش به او رسیدگی و کمک نکردند مقداری از این 100 واحد پای اونها هم نوشته میشه

و حاکم و حکومتی هم که اون زن داره درش زندگی میکنه هم مسولیتی در قبال این زن داره که او هم اگه انجامش نده مقداری از این 100 واحد گناه هم به پای اونها نوشته میشه


سوال اصلی این نیست که آیا خدا عادل است یا نه

سوال اصلی این هست که چرا این سوال برای ما پیش آمده که تشکیک کنیم در عدل خدا

این یعنی ما سنگ بنای اول که توحید هست رو خوب برنداشتیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و باید در توحیدمان تجدید نظری کنیم

از توحید مجدداً باید شروع کرد



در ضمن شما دوست عزیز مگر در آغاز ثبت نام فرم پذیرش قوانین تالار رو پر نمیکنید
یا پر میکنید ولی نخوانده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

قانون شماره ی شش تالار گفتگوی بیداری اندیشه:
6- این تالار محل پاسخگویی به شبهات اعتقادی و دینی نیست و مدیران چنین ادعا و توانایی را ندارند. برای رفع شبهات دینی خود از طریق شماره 09640 با (مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني) تماس حاصل نمایید.
بسم الله الرحمن الرحيم
ابتدا اصلا اين موضوع به توحيد مربوط نيست كه شما سريع شلوغش مي كنيد در توحيد شك كن و ربطي هم به مجازات ندارد ما جنبه ي ماترياليسمي را مد نظر داشتيم يعني عالم تن و ماده نه برزخ و قيامت . بنده راجع به جبر بودن يا نبودن طي طريق افراد نپرسيدم كه شما سريع متن كپي كرده برايم مي گذاريد :
علت داره که یکی فرزند زناکار میشه
علت داره که یه اسب میشه ذوالجناه یه اسب میشه اسبی که بر پیکر سید الشهدا میتازه
علت داره یه تکه آهن میشه ذوالفقار و یه تیکه میشه خنجری که گلوی امام حسین با اون بریده میشه
لطفا برداشت خودتان را هم نسبت به همه نفرماييد كه پلوراليسم صورت نگيرد . پاسخ با را با منبع وسند بفرماييد
و در همين بين بنده عرض كردم كه اين موضوع نه برحصب شبهه بلكه براي اداي زكات علم عرض مي نمايم و بر طبق قوانين ديالكتيك:
همانطور كه خودشما مثالي در همين راستا زديد !!!! اينجا آيا شما هم :

قانون شماره ی شش تالار گفتگوی بیداری اندیشه كه شامل:
6- این تالار محل پاسخگویی به شبهات اعتقادی و دینی نیست و مدیران چنین ادعا و توانایی را ندارند. برای رفع شبهات دینی خود از طریق شماره 09640 با (مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني) تماس حاصل نمایید.

مي شود را نخوانده ايد ؟؟؟؟؟؟
كه باز هم به فرموده ي خودتان ابتداي همين بحث را مطرح كرديد؟
اگر اين مبحث را شبهه مي نگريد آن هم شبهه است
در ضمن:
در ضمن جهت بهتر متوجه شدن جملات فكركنم اين كمكتون كنه درمفهوم لغاتش نزديك 36 تا زبان رو هم ساپورت مي كنه (اگر باز راجع به معني ساپورت هم سوال داشتيد به همين نرم افزار مراجعه كنيد)

- دانلود کنید با حجم 14.55 مگابایت
پسورد فایل : http://www.patoghu.com
با اجازه اقایان گرامی
به نظر من اول باید به اثر وضعی اون کار نگاه کرد و تازه باید دید که چه عواملی در انجام اون گناه دخیل اند؟
مثلا کسی از روی اضطرار گناه می کنند که در اینجا طبیعیه که گناهی برای معصیت کار نوشته نمی شود .
اما اگر کسی از روی اختیار و با میل و علم به معصیت تن به گناه دهد خوب مسلما مورد عقاب قرار می گیرد.

خادم الرضا در تایپک تون گفتید:
1 _ اگر من نماز نميخوانم اثر فعلي جد يا خانواده من است (ژنتيك)
2 _اگر غيبت ميكنم اثر رفتاري خانواده اي هست كه در آن زندگي مي كنم (نظام تربيتي)
3 _در اثر نداشتن ارتباط با خداوند كه اينجا آن را نماز تلقي ميكنم دزدي ميكنم پس باز هم تحت تاثير عامل اول هستم * (ژنتيك)


جواب این حقیر : من از شما سوالی می پرسم ، آیا گناهان پسر حضرت نوح (علیه السلام ) به پای پدرش نیز ثبت میشد ؟ آیا در خاندان (اجداد) حضرت نوح که همه از اولیا خداوند و از نسل پیامبران بودند شخص خطاکاری پیدا میشد که اثر وضعی بخواهد در نسل اش داشته باشد؟تازه از ان گذشته حضرت نوح از تربیت کردن پسر خودش کوتاهی نکرده ، پس چرا فرزندی اونچوری داشت ؟
با این تفاسیر زمانی والدین مورد عقاب قرار میگیرند که کوتاهی در تربیت فرزندشان کرده باشند حال اگر شخص خاطی گناهی ازش سر زد نباید فورا ان را حمل بر ژنتیک کند و بگوید ژنتیک من از کفار است و نمیتوانم در مقابل معصیت زانو نزنم چون اجدادم گناه کار بوده اند باز بند یه سوال دیگه از شما دارم ،آیا در زمان پیامبر کسی بود (به غیر از تعدادی انگشت شمار) که از نسل اجداد (ژنتیک) صالحان باشد؟ و از اول با تینت پاک و یکتا پرستانه (در صورتی که وقتی انان را به یکتا پرستی دعوت میکرد به پیامبر می گفتند ما خدایان ابا و اجدادیمان را رها کنیم و به خدای که یکی هست و نیاکانمان ان را نمی پرستیدند ایمان بیاوریم و..............) بوده اند؟

با اجازه این نکته هم می گم چون یه جورای با موضوع بحث مرتبط میباشد:
من در جای خوانم و شنیدم(منابع معتبر) که اگر فردی گناهی را نمیداند (یعنی بلد به انجام دادن گناهی نیست ، مثلا نمی داند ز ن ا چیست و در ذهن اش هم تا حالا به ان فکر نکرده بوده{خلاصه مطلب انیکه ز ن ا کردن بلد نیست} ) و شخص دیگر نحوه ی انجام گناه مذبور را به فردی که گفتیم صاف و ساده است یاد می دهد . حال اگر این فرد هرچه گناه (ز ن ا )کنند شخص استاد نیز در انجام گناهان متعلم سهیم است هر چند که خود در انجامش نقشی نداشته باشد.



جمع بندی بحث :
1 - هیچ گاه ژنتیک سبب مدخول در فعل گناه و یا ترک فعل گناه نمی باشد ، چنانچه که خداوند در روز جزا موقع حساب کتاب کاری به اجداد شخص ندارد.(ژنتیک)
2 - تربیت خانوادگی زمانی موثر در فعل گناه است که کوتاهی از والدین سرزده باشد . ( تربیت خانوادگی )
3 -فرد وقتی که کمی بزرگ میشود دیگر میتواند خوب و بد را تشخیص دهد (به ویژه در این دوره و زمانه که تمام امکانات برای تفکر صحیح کردن در دسترس است ) . (ژنتیک و تربیت خانوادگی)

امیدوارم که از اختصار گویی بنده جوابتان را گرفته باشید .Smile
جناب خادم الرضا این مبحث شاید از زمانی که خودم رو شناختم برام سوال بود . می خواستم پی به عدل خداوند ببرم که چگونه در این مجرا جاری میشه . البته به جواب قانع کننده رسیدم . و متوجه شدم ما با 4 عمل اصلی جمع و منها و تقسیم و ضرب می خواهیم معادلات پیچیده هستی رو حل کنیم . مثلا در مورد اینکه رجبعلی خیاط از یک گناه چشم پوشید به اون مقامات رسید اما بنده خدایی نزدیک چند بار اون اتفاق براش افتاد و خبری نشد !
مثل اینکه شما خدتون مطالبی دارید بفرمایید تا بعدش حقیز هم بر داشتهام رو عرض کنم .
زمانی برام سوال بود که خدایا چرا؟ بعد فهمیدم وقتی می فهمی خدایا چرا که خودت خدا باشی و یا خدایی باشی . خداوند خیلی چیز ها رو به من نشون داد تا بفهمم که چراها همه جواب داره منتها این منم که نمیفهمم . نه این که جوابی براش نباشه .خیلی طول کشید تا بفهمم که نمیدونم و نادانستنم رو به عدل خدا نسبت ندم
در واقع گاهی باید دید رو عوض کنیم . نمیدونم چرا گاهی برای خدا هم تکلیف تایین میکنیم!!!!
یا حق
جمع بندی بحث :
1 - هیچ گاه ژنتیک سبب مدخول در فعل گناه و یا ترک فعل گناه نمی باشد ، چنانچه که خداوند در روز جزا موقع حساب کتاب کاری به اجداد شخص ندارد.(ژنتیک)
2 - تربیت خانوادگی زمانی موثر در فعل گناه است که کوتاهی از والدین سرزده باشد . ( تربیت خانوادگی )
3 -فرد وقتی که کمی بزرگ میشود دیگر میتواند خوب و بد را تشخیص دهد (به ویژه در این دوره و زمانه که تمام امکانات برای تفکر صحیح کردن در دسترس است ) . (ژنتیک و تربیت خانوادگی)

امیدوارم که از اختصار گویی بنده جوابتان را گرفته باشید .Smile

[/quote]

بسم الله الرحمن الرحيم
جرا دوست من ژنتيك در افعال فرزندان بسيار تاثير دارد مثال ميزنم براي شما
در جنگي كه حضرت امير (علیه السلام) فرمانده بودند دشمن رجز خواندو حريف طلبيد مولا به جناب محمد حنفيه فرمودند پسرم برو گفت پدر جان او از من مقتدر تر است حضرت ايشان را معاف فرمودند و به حضرت مجتبي (علیه السلام) فرمودند كه برو و حضرت با سرعت به سمت سپاه دشمن شتافتند و آنقدر كشتند تا از كشته ها پشته ساختند و آنگاه حضرت امير فرمودند محمد تو فرزند مني اما اين ترس تو به مادرت رفته اما در جايي ديگر كه گمان ميكنم استاد عزيز جناب رائفي هم فرمودند زمان خلافت مامون لعنت الله عليه امام رضا(علیه السلام) كلاس درسي داشتند و خليفه عباسي هم براي بي تاثير نشان دادن كلاس حضرت همايوني علي ابن موسي الرضا (علیه السلام) كلاسي برگزار كردند و به هركس در كلاس بود 2 سلف * هم هديه مي دادند شخصي از شاگردان مولا كمي دير رسيده بود آمد كه به كلاس داخل شود موضوع را مشاهده كرد خيلي دودل شد با خود گفت امروز كلاس مامون ميرم و فردا مطالب مولا را از ديگر دوستان ميگيرم با خود بسيار مشوش بود .كه سر انجام قبول نكرد و به كلاس حضرت رضا قدم بگذاشت و حضرت پس از كلاس وي را فرا خواند و فرمود علت دير آمدنت را از مادرت بپرس مخاطب پس از بسيار اسرار كردن علت از مادر خود چنين بشنيد كه فردي در دوران قبل از تولد او شب را در خانه آنها گذراند و مادر نيمه ي شب از جاي برخاست و چند بار تمايل عزيمت به حجره ي مهمان را كرد ولي سر انجام صرف نظر كرد و به بستر خود كنار همسرش برگشت و بسيار امثال ديگر هست اما به اختصار و تكميل لقمه ناني كه پدر به فرزند ميدهد كفايت سنتز نسبت به آنتي تز شما را مي فرمايد
در مورد دوم هم اشاره حقير به تربيت نادرست بوده است كه 100% والدين تاثير دارند
و در اختتام عرايض نسبت به تز سوم شما بزرگوار كلام شما صحت دارد اما در زماني كه سانسور خبري و تحريف منابع وجود نداشته باشد مثلا در محيطي به سر مي بريد كه دست رسي به مسلماني كه هر سه شرط مومن بودن* را داشته باشد نداريد مورد دوم كه سراغش ميرويد تحقيق در فضاي سايبري هست . مثلا كلمه اسلام را جستجو مي فرماييد در قسمت تصاوير كه تصوير غمه زن ها ولطم زنان اغلب پاكستاني را ميبينيد و در قسمت ويدئو سربريدن القائده ، كه به اصطلاح مسلم با نيت تقرب به حضرت حق سر هم مذهب خود را مي برد و در نهايت به چت روم هاي فارسي زبان رجوع ميكنيد كه جز مباحث پورنوگراف مبحثي ديگر مشاهده نميكنيد بنابراين بر اين مسند هم سنديت نمي شود داد

ضميمه
*سلف : واحد رايج مالي آن زمان مانند ريال ما
* سه شرط مومن بودند :
1 :مسلم بودن « ============ » كه خود شامل : ايمان به خداي واقعي === ايمان به پيامبر واقعي === ايمان به ما انزل الله
2:ايمان به وجود ملائكه به عنوان آورنده ي وحي «=====» اين هم تفسير و توضيح بسيار دارد كه نه مجالش نه سمت كلامم به اين سوق هست
3:انجام عمل صالح
========================================================================================
شكيبا باش برادرم اجازه بفرماييد دوستان در مبحث شركت كنند در انتها با چند آيه مستقيم از قرآن تمام مطلب را پاسخ مي دهم.
متشكرم از اينكه وقت گراميتان را صرف خواندن مطالب خرد و ضعيف حقير فرموديد.
========================================================================================
(۱۳/تیر/۹۰ ۵:۵۴)وحید110 نوشته است: [ -> ]جناب خادم الرضا این مبحث شاید از زمانی که خودم رو شناختم برام سوال بود . می خواستم پی به عدل خداوند ببرم که چگونه در این مجرا جاری میشه . البته به جواب قانع کننده رسیدم . و متوجه شدم ما با 4 عمل اصلی جمع و منها و تقسیم و ضرب می خواهیم معادلات پیچیده هستی رو حل کنیم . مثلا در مورد اینکه رجبعلی خیاط از یک گناه چشم پوشید به اون مقامات رسید اما بنده خدایی نزدیک چند بار اون اتفاق براش افتاد و خبری نشد !
مثل اینکه شما خدتون مطالبی دارید بفرمایید تا بعدش حقیز هم بر داشتهام رو عرض کنم .
زمانی برام سوال بود که خدایا چرا؟ بعد فهمیدم وقتی می فهمی خدایا چرا که خودت خدا باشی و یا خدایی باشی . خداوند خیلی چیز ها رو به من نشون داد تا بفهمم که چراها همه جواب داره منتها این منم که نمیفهمم . نه این که جوابی براش نباشه .خیلی طول کشید تا بفهمم که نمیدونم و نادانستنم رو به عدل خدا نسبت ندم
در واقع گاهی باید دید رو عوض کنیم . نمیدونم چرا گاهی برای خدا هم تکلیف تایین میکنیم!!!!
یا حق
بسم الله الرحمن الرحيم
برادر عزيزم بسيار سپاس گزارم كه با درايت و فصاحت بالا و با حتم حقير كه موضوع پيش پا افتاده اي برايتان هست اجازه مي دهيد كه هم مطلب در شؤر قرار گيرد و هم بنده محضر استاد درسم را بازگو نمايم
جواب این سوال شما ساده است
اگر شخصی نا خواسته و خواسته سبب انجام گناهی توسط فرد دیگری شود در روز واقعه مورد مذمت و پرسش و عقوبت قرار میگیرد.
البته اگر اون فرد ان شخص را نبخشد و حلال نکند.
اگر به غیر از این موارد مورد دیگری بخواهید جا دهید
در اون صورت خدشه وارد کردن به عدل خداست و عادل یکی از صفات خداست
پس خواهشا از روی اخلاص به خدا بحث کنید نه از روی دیده چشم ی
بی انکه حکمتش را بدانید.
یا قادر
با سلام و احترام به نظر عزیزان
با مثال مهم ذیل، به بخشی از "شبهه" ایجاد شده پاسخی درخور ارائه میشه..
از طولانی شدن بحث،عذرخواهی می کنم،ولی چاره ای جز بیان اینگونه، بدلیل "ماهیت چنین شبه هایی" نبوده...!
ضمناً حقیر هم بشدت موافق رعایت "قوانین تالار" هستم.

با این توضیح که:
بسیاری از مباحث پایه ای ضمن آشنایی علمی و فقهی و... از حوصله "عام" خارجه و از طرفی منطبق با "اهداف" این تالار با "گرایش مشخص ارائه شده" نیست...

ممنون از توجه شما

.
.
.
"زنازاده" چه گناهی دارد که حرام زاده شده و از یک سری مزایا محروم شده است؟

1ـ اشاره به برخی روایات مربوطه:
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
‏ولد الزنا سه نشانه دارد بد اخلاقى با حاضران و اشتیاق به زنا و دشمنى ما اهل بیت . » (امالى شیخ صدوق،ص 338 )

رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند:
« هر که ما اهل بیت را دوست دارد باید بر نعمت نخستین ، خدا را حمد گوید.
گفته شد نعمت نخستین چیست؟ فرمودند: حلال زاده بودن ؛ که همانا ما را دوست نمی دارد مگر آنکه ولادتش پاک باشد.» (بحار الأنوار، ج‏27،ص146 )


امام باقر (علیه السلام)فرمودند:
«هنگامى که شخص مشغول به زنا است شیطان با او در عمل شرکت جوید و هر دو با هم آن را انجام دهند و یک نطفه بیش نیست و فرزند از هر دو پیدا مى‏شود و این شرک شیطان است. » (ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ،ص 263 )


2ـ طبق روایات بسیار زیادی ـــ که به برخی از آنها اشاره شد- و فراوانی آنها مفادّشان را یقینی می کند ـــ زنازاده از طینت و نطفه ی غیر مومن بوده و وارد بهشت اهل ایمان نمی شود و در دنیا نیز میل او به سمت معصیت بیشتر و به سمت حسنات کمتر است.

اینکه زنازاده از نظر وجودی دچار کمبود و میل او به معصیت افزونتر می باشد؛
ناشی از نظام علّی و معلولی عالم است ؛
یعنی ساختار و قوانین تکوینی عالم به گونه ای است که موجب می شود فرزند حاصل از پیوند نامشروع از کمال وجودی و روحی پایین تری نسبت به انسانهای عادی برخوردار باشد.
لذا تولّد چنین نوزادی نتیجه ی بی توجّهی برخی افراد به قوانین تغییرناپذیر عالم است.
« ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ.
فساد، در خشکى و دریا آشکار شد به سبب آنچه دست مردم حاصل نمود ؛ تا بچشانیم به آنها بعضی از نتایج عملکردشان ؛ باشد که بازگردند.»
(الروم:41)

بر این اساس ، اینکه خداوند متعال زنا یا هر عمل حرام دیگری را توسّط انبیاء و کتب آسمانی منع نموده صرفاً قراردادی نیست ؛
بلکه این احکام بر اساس قوانین حاکم بر نظام خلقت تنظیم شده و پشتوانه ی تکوینی دارند.


پس همانگونه که در نظام خلقت ، آتش علّت سوزاندن و سمّ موجب هلاکت است ، زنا هم موجب پدید آمدن بشری است با روح ضعیف و متمایل به گناه .

اینگونه احکام صرفاً حکم دینی نیستند بلکه بیانگر حقیقتی عینی و قانونی تکوینی می باشند.
حکم تحریم زنا نیز دقیقاً از همین سنخ است ؛
یعنی زنا نیز موجب می شود نقصی روحی در فرزند حاصل شود و فرزند به دنیا آمده دارای کششهای حیوانی و شیطانی قویتری باشد.
لذا زنا زاده اوّلاً کمتر ممکن است میل به دین داشته باشد.
ثانیاً اگر هم بر تمایلات حیوانی و شیطانی خود غالب گشته مومن و متّقی گردد باز رتبه ی وجودی او به حدّ مومنین حلال زاده نخواهد رسید ؛

همان گونه که افراد عقب مانده ی ذهنی یا معلولین مادرزاد هر اندازه هم که خود را توانا نمایند باز از جهت جسمانی با یک شخص سالم برابری نخواهند داشت.

لذا زنازاده ـ هر چند مومن باشد ـ باز وارد بهشت انسانهای مومن حلال زاده نمی شود ، ولی این بدان معنا نیست که حتماً وارد جهنّم شود ؛ بلکه اگر زنا زاده به اختیار خود عامل به احکام دین بوده و اهل عبادت باشد ، طبق آیات متعدّد و روایات فراوان شکّی در این نیست که وارد جهنّم نمی شود ؛ چون جهنّم نتیجه ی اعتقاد و عمل خلاف حقّ است ؛
امّا لازمه ی عدم ورود در جهنّم ، دخول در بهشت انسانهای حلال زاده ی مومن نیست بلکه خدا می تواند زنازادگان مطیع را در جایگاه دیگری از نتیجه ی اعمالشان برخوردار نماید ؛
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
« زنازاده به کار گماشته مى ‏شود (مورد تکلیف قرار مى ‏گیرد) ، پس اگر کار نیک انجام دهد پاداش مى‏ یابد و اگر کار بد کند کیفر مى ‏بیند.» (الکافی، ج‏8، ص: 238) .


3ـ حال جای این سوال است که: آیا ضعف وجودی زنازاده که نتیجه ی قوانین حاکم بر عالم هستی و عملکرد غلط برخی انسانهاست ، ظلم به زنازاده نیست؟
و آیا خدا نمی توانست بر خلاف قوانین علّی و معلولی حاکم بر عالم هستی او را در رتبه ی انسانی بالاتری خلق نماید؟
و آیا خدا نمی توانست زناکار مومن را هم به بهشت حلال زاده های مومن ببرد؟

برای پاسخ گویی به این پرسش لازم است دوباره به بحث نظام علّی و معلولی حاکم بر عالم خلقت بازگشته این حقیقت اساسی را دقیقتر بررسی کنیم تا معلوم شود که:

اوّلاً
ظلمی در حقّ زنازاده واقع نشده !
و ثانیاً
ورود او در بهشت حلال زاده های مومن ذاتاً محال است نه اینکه ذاتاً ممکن است ولی خدا چنین نمی کند!

الف. قانون عامّ علّیّت اساس وجود عالم خلقت.
شکی نیست که قانون علیّت یک قانون جهان شمول بوده هیچ مخلوقی از حکم این قانون خارج نیست ؛
لذا موجودات و فعل و انفعالات مادّی هم ، دارای علل خاصّ خودند ؛
به قول شاعر همواره « گندم از گندم بروید جو ز جو » و « از کوزه همان برون تراود که در اوست.»
بر این اساس از زمین خوب و حاصلخیز گیاه خوب می روید و در زمین نامرغوب گیاه نامرغوب رشد می کند.

« وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذی خَبُثَ لا یَخْرُجُ إِلاَّ نَکِدا
سرزمین پاکیزه گیاهش به فرمان پروردگار مى ‏روید؛ امّا سرزمینهاى بد طینت ، جز گیاه ناچیز و بى‏ ارزش، از آن نمى ‏روید. » ( الأعراف/58 )

اگر دو درخت مثل هم ، در دو زمین متفاوت از نظر مرغوبیت خاک کاشته شوند ، یقینا دو نتیجه ی متفاوت خواهیم داشت ؛ همچنین اگر دو درخت مثل هم ، در دو زمین مثل هم کاشته شده ولی با دو آب متفاوت ــ مثلا یکی با آب شور و دیگری با آب شیرین ــ آبیاری شود باز دو نتیجه ی متفاوت مشاهده خواهیم نمود.

یعنی در این عالم ، هر علّتی ، معلول مخصوص به خود را دارد و محال است از یک علّت خاصّ ، غیر معلول خودش پدیدار شود کما اینکه هر معلولی نیز علّت ویژه ی خود را دارد و محال است یک معلول خاصّ از علّتی غیر از علّت خاصّ خود به وجود آید.

این همان قانون کلّی علیّت است که عالم بر اساس آن سامان یافته و اساساً همین قانون است که عالم هستی را عالم کرده است. لذا اگر قانون علیّت در هستی حاکم نبود اساساً چیزی به نام عالم خلقت نیز وجود نداشت ؛ چون عالم بودن عالم نتیجه ی تفاوت موجودات آن است و تفاوتها نتیجه ی قانون علیّت هستند.

پس آنچه در گیتی حاکم است قانون عامّ علیّت است که وجود انسان نیز نتیجه ی آن است ؛
چون از هر تخمک و اسپرم خاصّی تنها و تنها یک انسان خاصّ پدید می آید ؛ و محال است یک شخص خاصّ از غیر این تخمک و اسپرم موجود شود. بنابراین آن جنینی که از راه زنا حاصل می شود جز از همین راه ، محال بود حاصل شود. اگر مادر همین نوزاد حرامزاده دقیقاً در همان لحظه ی زنا ، به جای زنا ، با شوهر خود همبستر می شد یقیناً نوزادی که به دنیا می آمد غیر از آن نوزادی بود که از راه زنا حاصل گشته است.
پس پدید آمدن آن شخصی که به خاطر نحوه ی عملکرد والدینش عنوان حرامزاده به او اطلاق می شود ، جز از همان راه که پدید آمده امکان پیدایش نداشته است و فرض اینکه خدا همان شخص را از راه حلال از پدر یا والدین دیگری به دنیا بیاورد فرض محال و مستلزم تناقض است. چون فرض پیدایش یک معلول از غیرعلّت خودش به این معناست که چیزی که علّت این معلول نیست علّت این معلول باشد. یعنی یک چیز ، هم علّت این معلول خاصّ باشد و هم علّت آن نباشد که این تناقضی آشکار می باشد که ذاتاً محال است.
افراد نا آشنا با تفکّر فلسفی و غیر ورزیده در امور عقلی ناب ، خیلی راحت می توانند فرض کنند که شخص الف که فرزند آقای ب و خانم ج می باشد از آقای ش و خانم س به دنیا بیاید ؛ در حالی که افراد ورزیده در تفکّرات عقلی و آشنا به قانون عمیق علّیّت واقفند که چنین پنداری باطل بوده ذاتاً محال است ؛ چون منجر به تناقض می شود. اگر ب و ج علّت الف هستند پس ش و س علّت الف نیستند ؛ حال اگر فرض کنیم که ش و س علّت الف هستند به این معنا خواهد بود که س و ش هم علّت الف هستند هم علّت الف نیستند که تناقض بودن این پندار واضح است.
ب. خدا چه چیزی می آفریند؟
باید توجّه داشت که خدا کسی را حرمزاده یا حلال زاده نمی کند ؛
خدا فقط به هر موجودی که امکان وجود داشته باشد وجود را افاضه می کند.
کار خدا تنها و تنها وجود دادن است ؛

همانگونه که کار خورشید نور دادن است!
نور خورشید وقتی از شیشه ی قرمز عبور می نماید قرمز می شود و هنگامی که از شیشه ی آبی عبور می کند آبی می شود.
در این مثال ، اصل نور آبی و قرمز (نور بودن آنها ) هر دو کار خورشید است و شیشه به هیچ وجه ایجاد نور نمی کند ؛ ولی آبی و قرمز شدن آن نور ، منتسب به شیشه است نه خورشید. نور سفید خورشید یک نور تمام و کمال است که همه ی نورها را در خود دارد ، ولی شیشه ی قرمز و آبی تنها بخشی از آن را از خود عبور می دهند.

به همین نحو کار خدا هم تنها وجود دادن است ؛ وقتی تخمک زن و اسپرم مرد به هم رسیدند خدا وجود بشری را افاضه می کند چه آن تخمک و اسپرم از راه حرام گرد هم آمده باشند یا از راه حلال.
وجود دهنده در هر دو فرض ، فقط و فقط وجود دهنده است و آنچه عنوان حرامزاده و حلال زاده بودن را موجب می شود والدین هستند نه خدا که وجود دهنده است.

همینطور وقتی کسی دیگری را بی دلیل می کشد ، میراننده خداست کما اینکه اگر همان فرد کشنده ، همان شخص کشته شده را از باب قصاص می کشت باز میراننده خدا بود ؛
یعنی نسبت هر دو کار برای خدا یکسان است ؛
امّا در فرض اوّل ، شخص کشنده ، قاتل نامیده و در فرض دوم قصاص کننده گفته می شود .
ولی هیچکدام از این عناوین به خدا نسبت داده نمی شوند و خدا در هر دو فرض ، فقط میراننده و قبض کننده ی روح است.


کما اینکه وقتی فرزندی به دنیا می آید ، مرد ، پدر می شود و زن مادر ؛ امّا خدا نه پدر است و نه مادر بلکه خدا تنها خالق (وجود دهنده) است.
همچنین مادر ، فرزند را می زاید ولی کار خدا زاییدن نیست بلکه تنها وجود دادن است.


لذا خدا نه کسی را حرامزاده می کند نه حلال زاده ، نه مسلمان زاده می کند و نه کافر زاده ؛ بلکه هر چه امکان وجود داشته باشد خدا به او وجود می دهد و وجود دادن در هر حال خیر و خوب است اگر چه آن وجود نسبت به امثال خود ضعیف باشد.

اگر بنا بود که خدا به قابلیّتهای ضعیف وجود ندهد در آن صورت این امر منحصر در زنازاده نمی شد بلکه هیچ جمادی وجود نمی یافت ؛ چون هر جمادی ضعیفتر از گیاهان است.
همچنین گیاه نیز نباید تحقّق می یافت چون ضعیفتر از حیوان است ؛ حیوان نیز نباید وجود می یافت چون پایین تر از انسان است. همچنین جز رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هیچ انسان دیگری نباید خلق می شد چون رتبه ی وجودی هیچ موجودی به پای رتبه ی وجودی آن قلّه نشین عالم هستی نمی رسد.

اینکه انگاشته می شود پایین بودن رتبه ی وجودی زنازاده نوعی ظلم در حقّ آنان است مبتنی بر این پندار مشهور ولی نادرست است که خدا همه را برابر آفریده است.
لذا پرسیده می شود:
چرا خدا این افراد را در رتبه ی پایین تری آفرید؟!
در حالی که اصل این پندار مخدوش است و موجودات در اصل خلقتشان برابر آفریده نمی شوند ؛

بلی فیض خدا بر همگان یکسان می تابد همانگونه که آفتاب بر موجودات واقع در یک محوّطه ، یکنواخت می تابد ،
امّا "فیض یابی و فیض گیری" موجودات یکسان نیست ، بلکه هر موجودی به اندازه ی خود فیض می گیرد.
برخی موجودات فیض وجود را تنها در حدّ جمادی می گیرند ،
برخی دیگر در حدّ نباتی و برخی در حدّ حیوانی
و عدّه ای نیز در حدّ انسانی.
البته هر کدام از این طیفها نیز در درون خود شدّتهای متفاوتی از وجود را دریافت می کنند لذا انسانها و حیوانات و گیاهان نیز رتبه های مختلفی دارند.

در این میان افراد زنازاده نیز رتبه های خاصّی را به خود اختصاص می دهند که پایین تر از حدّ حلال زاده هاست ؛
کما اینکه افراد عقب مانده ی عقلی و فاقد عقل نیز بنا به قانون علّیّت و تحت تأثیر عوامل گوناگون ، فیض وجودی کمتری دریافت نموده اند.
لذا اگر پایین بودن رتبه ی وجودی زنازاده ظلم تلقی شود در آن صورت حیوانات و گیاهان و جمادات نیز باید مظلوم تلقّی شوند ؛ چون پایین بودن رتبه ی وجودی آنها نیز دقیقاً نتیجه ی قانون عمومی علّیّت است.
بلکه جز رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ، همه ی مخلوقات باید مظلوم تلقّی شوند چون همگان نسبت به او در رتبه ی وجودی پایین تری هستند ، حتّی انبیاء (علیه السلام) نیز در مقایسه با آن حضرت ناقصترند.

امّا هیچگاه نمی توان چنین حکمی را پذیرا شده این مخلوقات را مظلوم نامید ،
چرا که اگر خدا می خواست همه را در رتبه ی وجودی نبی اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خلق نماید ، در آن صورت جز یک موجود خلق نمی شد ؛ که آن هم وجود اقدس خلیفه الله اعظم حضرت رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است.
چون اگر همه در رتبه ی او بودند همه یکی می شدند نه چند تا ؛ چرا که هر مرتبه از وجود تنها اختصاص به یک مخلوق دارد و هیچ موجودی در عالم هم رتبه با موجود دیگر نیست ؛
و اگر ما دو انسان یا دو حیوان یا دو سنگ را هم رتبه می پنداریم ناشی از توهّم ما و نزدیکی بسیار نزدیک این موجودات به همدیگر است ؛
و الّا در سطوح عالی فلسفه ی صدرایی با براهین عقلی اثبات شده که هر مرتبه از وجود تنها و تنها برای یک موجود است.
پس لازمه ی برابری همه ی موجودات ، خلقت یک مخلوق بود و بس .
در این صورت جای این سوال بود که چرا خدا به دیگر موجودات که امکان وجود داشتند وجود نداد؟
لذا خدا هر چه را که امکان وجود دارد موجود می کند از ضعیفترین ذرّه ی گرفته تا اشرف مخلوقات ؛ و وجود در هر حال و در مرتبه خیر ، و عدم عین شرّ است و اگر برخی از موجودات شرّ نامیده می شوند در مقایسه با موجودات کاملتر از خودشان می باشد و الّا هر موجودی در ذات خود خیر است ؛ حتّی جهنّم نیز در ذات خود وجود بوده خیر است ولی در مقایسه با بهشت که مرتبه ی بالاتری از وجود است شرّ نامیده می شود.
ج. آیا زنازادگان مومن از اینکه در جایی پایینتر از بهشت حلال زادگان پاداش داده می شوند ، معذّب و ناراحت نخواهند بود؟
در حکمت و عرفان اثبات شده که ادراک و علم از سنخ وجود است لذا درک و معرفت هر موجودی متناسب با رتبه ی وجودی اوست و هیچ موجودی حقیقتاً قادر نیست برتر از حیطه ی وجودی خود را ادراک نماید.
لذا اهل حکمت گفته اند آنچه افراد عادی از مقامات باطنی انبیاء و اهل بیت (علیه السلام) ادراک می کنند ، حقیقت وجودی خودشان است که آیینه ی وجود انسان کامل جلوه نموده است.

لذا معصوم (علیه السلام) در روایات متعدّدی خبر دادند که حقیقت وجودشان از تیررس ادراک افراد عادی خارج است.
« ... یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ وَ لَا یَرْقَى إِلَیَّ الطَّیْرُ . چون کوهم که سیلها از من جاری است و پرندگان را بر بلندای من توان پرواز نیست.» (نهج البلاغه ، خطبه 3)
همچنین فرمودند:
ادراک هر کسی از خدا تنها به اندازه ی آن مرتبه از ظهور اسمائی حق تعالی است که خود آن شخص در حقیقت مظهر آن مرتبه از ظهور است.

بر این اساس ، آنکه در مرتبه ی پایین وجود است هیچگاه قادر نیست مرتبه ی بالاتر را به حقیقت ادراک نماید.
لذا نه زنازاده ی مومن آرزوی بهشت حلال زاده های مومن را دارد و نه مومنان عادی آرزوی مقام مومنان برتر از خود را دارند و نه مومنان خاصّ در حسرت مقام انبیاء هستند و نه انبیاء تمنّای مقام چهارده معصوم را دارند.

امّا اهل جهنّم آرزومند مقام زنازاده ی مومن و بلکه بهشت حیوانات هستند و البته برخی هم در حسرت بهشت معروفند ؛ چرا که اینان به آنچه اقتضای رتبه ی وجودی آنها بود نرسیده اند ؛
د. قاعده کلّی در قضاوت اخروی خداوند متعال
مطلب دیگر اینکه عنواینی چون پدر ، مادر ، فرزند ، احکام خاصّ همین دنیا می باشند و عناوینی چون حرامزاده و حلال زاده ، نه تنها احکام این دنیا بلکه احکام خاصّ انسان مکلّف هستند و در خارج از نظام تشریع معنا ندارند.
لذا در آخرت نیز ، که دار تشریع و تکلیف نیست ، این عناوین برداشته می شوند و بر اساس این عناوین کسی مورد مؤاخذه قرار نمی گیرد.
« فَإِذا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَ لا یَتَساءَلُونَ ـ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ـ وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ فَأُولئِکَ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فی‏ جَهَنَّمَ خالِدُونَ.
پس آن‏گاه که در صور دمیده شود، دیگر آن روز میانشان نسبت خویشاوندى وجود ندارد و از حال یکدیگر نمى ‏پرسند. پس هر که میزان اعمالش سنگین باشد، آنها حقّاً رستگاران‏اند و هر که میزان اعمالش سبک باشد، آنان کسانى ‏اند که به خویشتن زیان زده ‏اند و همیشه در جهنم مى ‏مانند.» ( مومنون : 101 ـ 103)

بنابراین حرامزاده یا حلال زاده بودن و امثال آن برای خدا و قضاوت او معنی ندارند ؛
خدا در قضاوت اخروی خود ، تنها چیزی را که ملاک قرار می دهد حاصل دست خود افراد است نسبت به توان و رتبه ی وجودی آنها.
لذا فرمود:
« لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَت‏.
خداوند هیچ کس را، جز به اندازه ی توانایی وجودیش ، تکلیف نمى ‏کند.
(انسان،) هر کار(نیکى) را انجام دهد، براى خود انجام داده؛ و هر کار(بدى) کند، به زیان خود کرده است‏
»(البقره:286).

در قضاوت اخروی خداوند متعال اصل کلّی و قاعده ی شک ناپذیر و محکم همان است که خداوند متعال در آیات 39 تا 41 سوره مبارکه النّجم بیان فرمود که:
« أَلاَّ تَزِرُ وازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرى‏ ـ وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏ ـ وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرى‏ ـ ثُمَّ یُجْزاهُ الْجَزاءَ الْأَوْفى
که هیچ کس بار گناه دیگرى را بر دوش نمى ‏گیرد ؛ و اینکه براى انسان بهره ‏اى جز سعى و کوشش او نیست ؛ و اینکه تلاش او به زودى دیده مى‏ شود. سپس به او جزاى تامّ و تمام داده خواهد شد.»


طبق براهین قاطع عقلی شکی در این نیست که خداوند متعال عادل است و ظلم که امر عدمی و صفت نقص است به ساحت کمال مطلق او راه ندارد ؛
پس محال است کسی را به خاطر کاری که نکرده است مجازات کند ؛
لذا عذاب فقط در مقابل گناه اختیاری است و بس ؛
و در این حسابرسی خدا ذرّه ای در حقّ کسی اجحاف نمی کند.


حساب خداوند علیم و خبیر در روز قیامت چنان دقیق است که تمام عوامل را در انجام عمل خوب و بد یک فرد در نظر می گیرد و هیچ عاملی را فروگذار نمی کند ؛ و تأثیر کارهای گذشتگان را تا هزاران نسل نیز محاسبه می کند ؛ و زمینه های بروز یک رفتار را از خود شخص تا حضرت آدم (علیه السلام) لحاظ می نماید و آنگاه قضاوت عادلانه می کند ؛ و البته فضل و رحمت او بر عدلش غالب است ؛

لذا از بسیاری از آنچه به ضرر بنده است چشم پوشی می کند و با بندگان به رحمت رفتار می نماید .

بر این اساس مثلا اگر کسی هزار سال پیش کاری کرده است که الان باعث گمراهی یک عدّه شده است ؛ او در گناه اینها شریک است ؛ یا اگر کسی در اثر تأثیر اعمال دیگران ، به صورت ناخودآگاه گرایش بیشتری به گناه پیدا کرده است ؛ خداوند متعال به هنگام حسابرسی اثر این عامل را در نظر گرفته در مجازات او تخفیف می دهد.

بنابراین،
اوّلاً
خدا کسی را به خاطر زنازاده بودن مجازات نمی کند

و ثانیاً
اگر زنازاده بودن شخص ، در ارتکاب معاصی حقیقتاً نقش داشته باشد یقیناً خداوند عادل این تأثیر را در مجازات خود لحاظ می نماید ، « وَ لا یُظْلَمُونَ فَتیلاً
و به قدر رشته ی شکاف هسته ی خرمایى به آنان ستم نمى ‏شود.» (الإسراء:71)

امّا اینکه زنازاده وارد بهشت حلال زاده ها نمی شود،
همان گونه که پیشتر گفته شد ، به عنوان مجازات برای زنازاده نیست بلکه به خاطر پایین بودن رتبه ی وجودی او در نظام خلقت است ؛ همانگونه که وارد نشدن حیوانات در بهشت انسانها از باب مجازات نیست ؛
کما اینکه راه نداشتن مومنان در بهشت خاصّ انبیاء نیز از باب مجازات نمی باشد.

اساساً جایگاه اخروی هر موجودی در عالم آخرت متناسب با رتبه ی وجودی خود اوست و فراتر از آن راه ندارد. لذا بعید نیست که حتّی بهشت جنّها نیز جدا از بهشت انسانها باشد ؛ چرا که رتبه ی وجودی این دو نوع نیز یکسان نیست.

تأثیر حرامزادگی در عمل اختیاری انسان.
شکّی در این نیست که حرامزاده بودن موجب سلب اختیار انسان نشده و علّت تامّه ی ارتکاب گناه نمی شود ؛ لذا فرزند زنا نیز مثل دیگر افراد بشر مختار بوده سرنوشت خود را در دست اختیار خود دارد ؛
کما اینکه طبق ادلّه ی نقلی جنّها و حیوانات نیز حاکم بر سرنوشت خویش می باشند ؛ و هیچ دلیل عقلی یا نقلی وجود ندارد که اثبات کند زنازاده لزوماً اهل جهنّم می شوند ؛ کما اینکه هیچ دلیلی نیست که اثبات کند هر حلال زاده و مسلمان زاده ای وارد بهشت می شود.
پسر نوح از شریفترین نطفه ها پدید آمده بود ولی اهل جهنّم شد و در مقابل ، کافر زاده هایی بودند که از اولیاء الهی گردیدند.
« یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ ذلِکُمُ اللَّهُ فَأَنَّى تُؤْفَکُون‏.
زنده را از مرده خارج مى ‏سازد، و مرده را از زنده بیرون مى‏آورد؛ این است خداى شما ، پس چگونه از حقّ منحرف مى ‏شوید؟! » (الأنعام:95)

امام حسن عسکری (علیه السلام) در تفسیر آیه فرمودند:
« یَعْنِی الْمُؤْمِنَ مِنَ الْکَافِرِ وَ الْکَافِرَ مِنَ الْمُؤْمِن».

پس اگر زنازاده دارای اعتقاد درست و اهل عمل صالح باشد اجر خود را در بهشت مخصوص زنازادگان خواهد داشت که بهشتی است پایینتر از بهشت مومنان حلال زاده ؛ کما اینکه حیوانات و جنّها نیز بهشت مخصوص خود را دارند.
.
.
.
الله اعلم
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع