|
من یک محجبه ام...
|
|
۱۶:۵۵, ۲۰/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/فروردین/۹۲ ۱۵:۰۵ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
به نام پروردگار منان
که گفته این چادر بد است؟ نمیخواهم به هیچ فرد غیر چادری توهین کنم اما چند وقتیست سوالی دارم... چادر مگر هدیه ی خانم فاطمه ی زهرا برای من نیست؟ چرا برای پوشیدنش باید تحقیر شوم؟ چادرم مگر نگین تاج بندگی من چادری نیست؟ چرا هر که مثل من چادریست باید از حسن نیت خیلی ها محروم شود؟ چرا من فقط به خاطر اینکه مادرم چادر نمیپوشد چادرم مایه ی تعجب دیگران باید باشد؟؟؟ چرا وقتی با دوستانم هستم با لحن متعجب و حیرت زده میپرسند راستی تو چرا چادری شدی؟ و جالب این است هرچه دلیل میاورم با حرفی سعی میکنند دلیلم را قبول نکنند راستی چرا من را به خاطر چادرم مرا از طبقات پایین جامعه میدانند حال آنکه اینگونه نیست چرا بعضی ها فقط به دلیل حجابم از من دوری میکنند؟ و عالمی از چراهای دیگر ولی نمیدانم شما هم قبول دارید یا نه ولی من جواب همه ی این چرا ها را با این جمله میدهم چادر را از زهرا_سلام الله علیها_ به یادگار دارم هرگونه هست باید در زندگیم بماند.... [b]الهم عجل لولیک الفرج[/i] ......................................................................... پ.ن: دوستان عزیز این تاپیک صرفا تعلق دارم به جملات و متون زیبا در مورد حجاب و تمامی پست هایی که خارج از این چهارچوب باشند حذف خواهند شد. |
|||
| آغاز صفحه 37 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۳:۵۱, ۱۳/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/خرداد/۹۳ ۲۳:۵۴ توسط لبخند خدا.)
شماره ارسال: #361
|
|||
|
|||
|
مَن جـای ِخـودم وَ اَمثـالِ خودَم عُـذر میخواهَم! عُـذر می خواهَم ...! که آرایِش غلیـظ ، لِبـاسِ تَنـگـِ منـاسِـبِ چشـم های هیـز نَـدارَم! صـدای نـازک ، عَزیـزَم ، جانـم دلبـری شیکُ هَـوس بـَرانگیـز نَدارَم! مـخـالفـتی با اِزدواج ، مـادر شـدن ، زن متعهـد بـودن نَدارَم! امـــا . . . عُــذر نِمــیـخواهـم . . . کِــه هنـوز سـادِه اَم . . . رویـا میـبافــَم ، عـِشـق مـیفَهمَـم وَ دوسـت داشـتنـم اختـصاصـیسـت! وَ اَگـر بـِخـواهـَم فـقـط یـِکـ نَـفـر را. . . تـا هـمیـشـه تـا هـمه جـا بـین هـَمه وَ هَـمه او را میـخواهَـم ! بـرای اِحسـاسي بـودنـم تـنـهایـی طولـانـیم ، انتـــظـارَم ، عـُذر نـمیـخواهَم |
|||
|
|
۲۲:۱۵, ۱۶/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #362
|
|||
|
|||
|
زیبای مغرور با ظرافت،مثل باد میان مردم قدم برمیداشت.
سیاهی چادرش چشمها را به زمین میدوخت لبخند ها و خنده هایش که به زمین وصلش میکرد،خوشی به قلبها هجوم می برد. زیبای محجوب اخم میکرد،زیبای محجوب ارزش داشت،زیبای محجوب به آسمان وصل بود. زیبای مغرور مهربان بود.مردش را به عرش میکشاند.بهشت بر دوش هایش بود.او مادر بود.اورا خنده ی کودکانش پرواز میداد. هنر در دستان زیبای محجوب شکل میگرفت،میپیچید و فرش میشد،میخرامید و ترمه میشد،بر بوم کوبیده میشد و رنگ میساخت.میرقصید و نت میشد و برجان مینشست.یک دنیا، یک دنیا، به هنر انگشتان او زیبا شده بود. زیبای مغرور برای خانواده اش مغرور نبود.برای دوستانش مغرور نبود،قلبش بین آنها،بی هیچ حجابی،بی هیچ ریایی،از هجوم حس منقبض میشد و از چشمانش جاری میشد. زیبای مغرور و محجوب لیلی بود. او برای خدایش میچرخید. |
|||
|
|
۱۳:۰۴, ۲۰/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/خرداد/۹۳ ۱۶:۰۲ توسط مرهم.)
شماره ارسال: #363
|
|||
|
|||
|
ارزش چادرم را وقتي فهميدم كه راننده تاكسي مرا... . . . خانوم صدا زد و او را خانومي...! |
|||
|
|
۱۳:۳۹, ۲۰/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #364
|
|||
|
|||
|
انقددددر من از این کلمه خانومی! نفرت دارم که حد نداره...این تفاوتی هم که میگید دقیقا مشاهده کردم....
ولی یه چیزی بگما من دوستم مانتوییه خودم چادری من ندیدم کسی به ایشون هم بگه خانومی! چون هم رفتار و هم پوششون طوری نیست که به کسی چنین اجازه ای رو بدن بستگی به رفتار و وقار شخص داره.... |
|||
|
|
۱۳:۵۲, ۲۰/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/خرداد/۹۳ ۱۳:۵۳ توسط soora.)
شماره ارسال: #365
|
|||
|
|||
|
اخ گفتی من هم از کلمه ی خانوم و خانوم گل متنفرم، یکی این حرف و بهم بزنه 2 تا مشت زیر چشمش
![]() منم با نظر رضوانه جان موافقم، من چادری نیستم ام رفتارم تو محیط بیرون جوری بوده که کسی پای خودشو از گلیمش دراز تر نکنه.... |
|||
|
|
۰:۰۱, ۲۶/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #366
|
|||
|
|||
![]() ![]() [b]من یک دختر چادریم ... شاد و پر نشاط ، سر زنده و پرکار ! قرآن و نهج البلاغه اگر می خوانم، حافظ و سعدی هم می خوانم ... عاشق پهلوانی های حضرت حیدر (علیه السلام) اگر هستم، یک عالمه شعر حماسی از شاهنامه هم حفظم .. پای سجاده ام گریه اگر می کنم، خنده هایم هم تماشایی است ! من یک عالمه دوست و رفیق دارم .. تابستان ها اگر اردوی جهادی می روم، اردوی تفریحی ام نیز هر هفته به پاست .. ما با هم اگر دعای کمیل می رویم، پارک رفتنمان هم سرجایش هست .. مسجد اگر پاتوق ماست، باغ و بوستان پاتوق بعدی ماست ! برای نماز صبح قرار مسجد اگر می گذاریم، هنوز خورشید نزده از مسجد تا پارک قدم می زنیم .. دعای عهدمان را اگر می خوانیم، همانجا سفره صفا باز می کنیم و با خنده و شادی صبحانه مان می شود پارک با طعم خدا ! ما اگر چادر سر می کنیم، نقاش هم هستیم، خطمان هم خوب است، قلم هم می زنیم، تئاتر هم می رویم، سینما هم اگر فیلم خوب داشت! کوه هم می رویم، عکس های یادگاری، فیلم های پر از خنده و شادی .. کی گفته ما چادری ها ... من قشنگتر از دنیای خودمان سراغ ندارم ! دنیای من و این رفیقان باخدایم، همین هایی که هر سال با هم اعتکاف می رویم، همین ها که با هم اردو هم می رویم .. دنیای ما را ندیده کسی که به دعای کمیل رفتن ما خندیده ! کی گفته ما چادری ها ... من قشنگتر از دنیای خودمان سراغ ندارم ! خوشبخت ندیده، هر کس ما را ندیده... [/b] [b]
![]() |
|||
|
|
۵:۴۶, ۲۶/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/خرداد/۹۳ ۵:۴۷ توسط aaaaa.)
شماره ارسال: #367
|
|||
|
|||
|
|
۹:۲۵, ۲۶/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #368
|
|||
|
|||
(۲۶/خرداد/۹۳ ۵:۴۶)aaaaa نوشته است: خوش بحال شما که رفقا باحال و خدایی دارید.تو شهر خودتون، جمع ها و گروه های مذهبی رو پیدا کنید و باهاشون ارتباط برقرار کنید، در برنامه هاشون شرکت کنید و دوستان خوبی پیدا کنید که روابط با اون هارو جایگزین روابط با دوستان فعلی تون کنید. |
|||
|
|
۱۳:۳۱, ۲۶/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/خرداد/۹۳ ۱۳:۳۲ توسط Bidel.s.)
شماره ارسال: #369
|
|||
|
|||
|
منم سه دوست فوق العاده دارم. خدایشش خیلی خوبه داشتن دوست:
در زندگی ممکن است با خیلی ها هم صحبت شوی.با برخی فقط چند کلمه حرف میزنی، با برخی چند ساعت و با برخی بیش از این ها.ممکن است با آنها کمی صمیمی شوی و با هم رابطه ای برقرار کنید.این رابطه می تواند یک روز، یک هفته یا بیشتر دوام بیاورد. در این میان سرنوشت تو را با کسی آشنا می کند.روز ها، ماه ها، یا حتی سال ها تو را کنار او نگاه می دارد. با هم صمیمی می شوید.کاسه و کوزه یکی می شوید. یکسان می شوید. کار به جایی می رسد که همه تو را با نام او و او را با نام تو می شناسند. کار به جایی می رسد که همه جا با هم دیده می شوید. آنجاست که می توانی بگویی یک دوست پیدا کرده ای. می توانی او را «رفیق» صدا کنی. واحیرتا! چقدر اعتقادات و اهداف شما شبیه به هم هستند. واحیرتا! تو او را وارد رویا های خود کرده ای و او را با خودت در موفقیت ها شریک می دانی. واحیرتا! کسی هست که برایت جان می دهد و کسی هست که تو برایش جان می دهی. رویای سیاه(فریاد قاتل) صفحه 163 |
|||
|
|
۱۴:۰۱, ۲۶/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/خرداد/۹۳ ۱۴:۰۱ توسط قبیله منتظر.)
شماره ارسال: #370
|
|||
|
|||
|
فقط نماز انسان رو سبک میکنه و دوستان با ارزش به او نشان میده
آگاه باشید که تنها با یاد خدا دلها آرام میگردد |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |












![[تصویر: image016.gif]](http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/div55/div55.files/image016.gif)
![[تصویر: 81.gif]](http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/mazhabi/81.gif)
![[تصویر: www.roozgozar.com-068.gif]](http://roozgozar.com/piczibasazi/zibasaz/03/www.roozgozar.com-068.gif)
