|
هر قوم چگونه منجی اش را یافت؟
|
|
۱:۱۲, ۲۵/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلامشاید بعضی از ما، بعضی اوقات، به خودمان بگوییم که بدبخت ترین انسانهای تمام اعصار و دورانها هستیم که در سخت ترین موقعیت، یعنی غیبت حجت خداوند، زندگی می کنیم. با مطالعه ی تاریخ می توانیم بگوییم نیمی از این جمله صحت داد: آن بخشی که مربوط به سخت ترین دوران زندگی بشر می شود. امّا بد نیست بدانیم که همان طور که برای تمام امتها غیبتی وجود داشته است، همگی امتها، سالها، ماه ها، روزها و حتی شده چندین ساعت در سخت ترین شرایط دوره ی خودشان، در انتظار منجی خود بوده اند.
حضرت هود، حضرت ادریس، حضرت ابراهیم، حضرت اسماعیل، حضرت لوط، حضرت یوسف، حضرت موسی، حضرت عیسی (علیهم السلام)، و حتی رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) روزگاری چشم به راه منتظران خود مانده بودند تا با انتظار صحیح از غیبت بیرون بیایند.
در ادامه، به حرکتهای مثبت و نجات بخش برخی از اقوام می پردازیم که به فرج و گشایش رسیدند. پس از خواندن هر بند، با مشاهده ی کلمه کلیدها، درمیابید که وظیفه ی امروز ما با توجه به سرگذشت پیشینیان چیست. ادامه دارد... ![]() |
|||
|
|
۱۸:۰۹, ۲۵/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم انتظار مثبت و نجات بخش 1. قوم حضرت ادریس (علیه السلام): دعا حضرت ادریس (علیه السلام) به علت آزاری که از قومشان دیده بودند، آنها را نفرین کردند و از شهر رفتند. نفرین این نبی، سبب شد که مردم بیست سال رنگ باران را نبینند و قحطی و گرسنگی در شهر حاکم شود. پس از گذشتن این بیست سال، مردم دریافتند که جز با دعا به درگاه الهی و تضرع و زاری، خداوند آنها را نخواهد بخشید. پس همگی آنها، دست به دعا برداشتند و خداوند رحیم به واسطه ی دعای آنان، دل حضرت ادریس (علیه السلام) را نرم کرد . حضرت ادریس (علیه السلام) با بخشیدن آنها و دعا در حقشان، بار دیگر نعمت و برکت را به آنان بازگرداند.
ادامه دارد... ![]() منبع : مستور
|
|||
|
|
۲۳:۱۶, ۲۵/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم 2. قوم حضرت یوسف (علیه السلام): انتظار و امیدالبته شاید به کار بردن کلمه ی قوم، برای حضرت یوسف(علیه السلام)، در دوران غیبتشان صحیح نباشد، چرا که یگانه منتظر واقعی آن حضرت، حضرت یعقوب (علیه السلام) بودند و باقی کنعانیان، به راه خطا رفته بودند. امّا در مجموع می توان آنها را منتظران خطا کار (شبیه منتظران همین دوره!) خواند. آنچه که حضرت یعقوب (علیه السلام) را لایق دیدار حضرت یوسف (علیه السلام) گردانید، ایمان به زنده بودن و بازگشت یوسف (علیه السلام)، انتظار همراه با امیدواری و بی تابی در فراق آن حضرت بود. در حالی که برادران یوسف (علیه السلام)، پیش از اعلام حضرت یوسف (علیه السلام)، او را نشناخته اند و در مدت غیبتش (یعنی همان سالهایی که حضرت یوسف در چاه، زندان و مصر زندگی می کردند) زنده بودن او را انکار می کردند.
کمال الدین و اتمام النعمه، ص 141؛؛ به نقل از نهاوندی، علی اکبر، العبقری الحسان، ج 3، صص 318- 319 ادامه دارد... ![]() منبع : مستور
|
|||
|
|
۵:۲۹, ۲۶/خرداد/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/خرداد/۹۴ ۲۱:۲۷ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم قوم حضرت موسی (علیه السلام)، یعنی همان بنی اسرائیل، که پس از حضرت یوسف (علیه السلام) در مصر گرفتار شدند، یکی از سختی کشیده ترین اقوام روی زمین بودند. آنها 400 سال در زیر شکنجه ی مصریان، در انتظار حضرت موسی (علیه السلام) بودند تا اینکه به آنها خبر رسید که منجی تان متولد شد. تازه بعد از این مدت، مصایب و سختی های تازه ای ایجاد شد که قرار بود مدتش 50 سال باشد. ماجرای کوتاه شدن این سختی ها و رسیدن فرج خواندنی است: قوم بنی اسرائیل، یکی از عالمان خود را به صحرا فرستادند تا موسی عمران (علیه السلام) را بخواند و بیابد و از او بخواهد در ظهورش تعجیل کند. آن عالم، پس از تضرع و زاری بسیار، حضرت موسی (علیه السلام) را یافت و حضرت به او وعده داد که ظهور 10 سال جلو افتاد. وقتی عالم به مردم گفت، همگی شکر کردند و گفتند: «الحمد لله» آنگاه خداوند تعالی، اشاره کرد که به خاطر آن حمد، مدت سختی را به 30 سال رسانید. قوم بنی اسرائیل، با فهمیدن این مطلب، گفتند: «هر نعمتی از خداست» پس خداوند به آنها رسانید که مدت غیبت به 20 سال رسید. قوم بنی اسرائیل در شکر خداوند اصرار ورزیدند تا جایی که آن عالم، از طریق حضرت موسی (علیه السلام) و ایشان از طریق خداوند به آنان پیغام رساند که: «از جای خود حرکت نکنید که به فرج ایشان اجازه دادم.» آن عالم در حال گفتن این سخن بود که حضرت موسی (علیه السلام) قدم زنان به سوی بنی اسرائیل رفتند و ظهور حاصل شد.
کمال الدین و اتمام النعمه، صص 147- 145؛ به نقل از نهاوندی، علی اکبر، العبقری الحسان، ج 3، صص 324- 325 ادامه دارد... ![]() منبع : مستور
|
|||
|
|
۱۱:۳۳, ۲۶/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
سلام
این شکر نعمت منو یاده یه نکته ای انداخت اونم الان که تا کسی میگه بر اساس شواهد ظهور نزدیکه به جای شکر نعمت تازه انکار می کنن میگن شاید عقب افتاد با این حساب ما از تمام اقوامی که گفتید اوضاع خراب تری داریم و ایمان کمتر |
|||
|
|
۲۱:۱۶, ۲۶/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم 4. قوم حضرت یونس (علیه السلام): توبه و استغفار حضرت یونس (علیه السلام) قومش را نفرین کرد. امّا از آنجایی که خداوند، زمینه های تحول در این قوم را می دید، به خاطر شتابزدگی حضرت یونس در نفرین، او را مبتلای شکم ماهی کرد. قوم حضرت یونس (علیه السلام) در آستانه ی فرود آمدن عذاب، دست به توبه ای دسته جمعی زدند. همین که باد غضب و عذاب خداوند وزیدن گرفت، مردان و زنان و کودکان همه به داخل شهر آمدند و گریه کنان از خداوند آمرزش طلبیدند. آنگاه خداوند به حضرت یونس (علیه السلام) امر کرد که به سوی قومش بازگردد. قوم حضرت یونس (علیه السلام)، پس از این ماجرای هولناک، هرگز گرفتار سستی در ایمان نشدند و همواره حمد خداوند را به جای آورده و قدر حضرت یونس (علیه السلام) را دانستند.
بحارالانوار، ج 14، صص 392- 398؛ به نقل از نهاوندی، علی اکبر، العبقری الحسان، ج 3 ، صص 351- 353 ادامه دارد... ![]() منبع : مستور |
|||
|
|
۲۱:۳۲, ۲۷/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
سلام
یکی دیگه از قسمت ها رو تقدیم شما میکنم ![]() 5. قوم بنی اسرائیل در انتظار دانیال نبی (علیه السلام): یقین به فرج قوم بنی اسرائیل، دانیال نبی (علیه السلام) را در چاهی انداختند و در انتظار مردن او نشستند. امّا پس از مدتی، پشیمان شدند و ایشان را از چاه بیرون آورد و فرمانروای خود کردند. سپس با اعتماد به رهبر خود، ستمگران را با امید به فرج، از تخت پایین کشیدند و تا زمان حضرت عزیر (علیه السلام)، همچنان بر ولایت او ثابت قدم ماندند.
کمال الدین و اتمام النعمه، ص 135؛ به نقل از نهاوندی، علی اکبر، العبقری الحسان، ج 3 ، ص 289 ادامه دارد... ![]() منبع : مستور
|
|||
|
|
۱:۱۰, ۲۸/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
اخرین پست تقدیم به شما
راستی اینها فقط سرنخی بود برای این مطالب وگرنه همونطور که خودتون میدونین مثالهایی بی حد هست و امتهایی که ه به انتظار نشستن و چه امتهایی که در انتظار به فرج رسیدن. اقوامی که دستشان به نجات نرسید در میان امتها، بودند اقوامی که با کوتاهی در دین داری و سستی ایمان، دستشان هرگز به منجی نرسید و یا در برخی موارد، کارشان به فرج نینجامید. الف) قوم حضرت هود (علیه السلام)، پس از غیبت چند ساله ی ایشان، آشکارا ناامید شدند و دعا برای فرج و انتظار را به گوشه ای رها کردند و دست به طغیانگری زدند. آنها که دچار قساوت قلب گشته بودند سزاوار عقوبت خداوند شدند و گرفتار عذاب او. (کمال الدین و اتمام النعمه، ص 135) ب) قوم حضرت ابراهیم (علیه السلام)، گرفتار نمرود و نمرودیان شدند و به خاطر ارتکاب گناهان بسیار، هرگز گرد حضرت ابراهیم (علیه السلام) جمع نگشتند. (کمال الدین و اتمام النعمه، صص 137- 147) ج) قوم حضرت لوط (علیه السلام) نیز به خاطر انجام گناه لواط، و توبه نکردن از آن، از نعمت داشتن پیامبر صبوری چون حضرت لوط (علیه السلام) محروم گشتند و عذاب خداوند، گناهکاران آن قوم را از بین برد. ( تفسیر القمی، ج 1، صص 330- 335) حال شاید بتوانیم اینگونه بگوییم:
از پیشینیان عبرت نگیریم و هرگز دستمان به دامن مهدی زهرا (علیه السلام) نرسد... ![]() منبع : مستور پایانالبته دوستان اگه مطالبی مزتبط و همچنین مباحثه دارن بفرمایند.
|
|||
|
|
۱:۵۸, ۲۸/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
سلام
دست شما درد نکنه،جالب بود و البته انصافا جای کار داره که ادم بره ببینه هر قومی چه صفاتی داشتند و به قول شما عبرت بگیره. واقعا پناه بر خدا یه نکته ای که میخوام بگم اینه شاید این حس به ادم دست بده که چرا انبیا اونها رو لعن میکردن یا ... ، پیامبران همگی مصداق رحمت الهی هستند و رفتار کفر امیز اونها باعث دوری از نبی میشه و خود دوری کردن از رحمت،باعث عذاب هست. جالبتر اینکه چند روز پیش اینو شنیدم که چرا حضرت نوح قومش رو لعن میکنه درواقع لعن ایشون توصیف حالت قوم بوده نه اینکه دعا کنن این افراد از رحمت خدا دور شن. اونا 40 سال بچه دار نمیشدن و عملا به واسطه رفتار زشت و کفرشون از رحمت به دور بودن و نسلشون منقرض شده بوده .... یا حتی قوم لوط جالبه هر قومی یه ساختار وجودی و نقاط ضعفی داره که انبیای ارسال شده به اونا متناسب با ساختار اونها میومدن و همین در قران جای کار داره.مثلا قوم حضرت موسی ،کلا همش تو حس اند ،تا خدا رو نبینن قبول نمیکنن.... |
|||
|
|
۲۳:۰۵, ۲۸/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
أَ کانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنا إِلى رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قالَ الْکافِرُونَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ مُبینٌ
آیه 2 سوره یونس آیا برای مردم عجیب است که مردی از بین خودشان وحی کردیم که مردم را بترسان و مومنان را بشارت ده که نزد پروردگارشان پایگاه رفیع دارند؟ کافران گفتند بی تردید این مرد افسونگر آشکار است. چند مسئله ذکر شده 1.بین مردم مردی از جنس خودشان دریافت وحی دارد! یعنی برای ما عجیب است یکدفعه بگویند این مرد پیامبر است. 2.او برای انذار مردم آمده 3.و بشارت برای مومنان 4.کافران گویند این ساحر آشکار است. چرا؟ |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: broad5.gif]](http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad5.gif)






