|
منافق در قرآن
|
|
۵:۵۶, ۲۶/آبان/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
بعضی اوقات ما یک حرفی می زنیم و می گویند حرف از خودت است در این موارد باید از قرآن مثال آورد برای اهل تفکر البته کسی که تمایل به دشمن دارد هدایت نخواهد شد این مبحث از اصلی ترین منافق در صدر اسلام تا منافقک های امروز را با شدت و ضعف های مختلف شامل می شود. برخی ویژگی های افراد دو رو در قرآن 1-دروغگویی: و مِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ دروغگویی و گفتن سخنان خلاف واقع صفت زشت و وسیلهی ایست که منافقان از آن در جهت ضربه زدن به اسلام و پیش برد اهداف خویش استفاده کرده و میکنند. خداوند در قرآن کریم خطاب به پیامبر خویش میفرماید: « إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُون» در این آیه اگرچه منافقان مدعّی امر صادق و حقی یعنی رسالت رسول معظّم هستند، امّا باز ایشان دروغگو شمرده شدهاند، این از آن جهت است آنها علیرغم اعتراف زبانی، در دل اعتقادی به رسالت پیامبر نداشتند و این نیز خود نوعی دروغگویی است. از امام صادق (علیهالسلام) چنین نقل شده: «المنافق إذا حدث عن الله وعن رسوله كذب، وإذا وعد الله ورسوله أخلف. وإذا ملك خان الله ورسوله في ماله» (منافق زمانیکه از خدا و رسول خبر دهد، دروغ میگوید و هنگامی که با خدا ورسول او وعده کند تخلف می کند و زمانی که مالک اموال شود ، در مال خود به خدا و رسول خیانت می کند.) به همین شکل آنها در ادای سوگند نیز به دروغ سوگند میخورند و سوگند آنها بدان جهت بود که مؤمنین رانسبت به خود خوشبین کنند و از گزند آنها جان خود را حفظ کنند و در حقیقت سوگند در نزد آنها همانند سپری برای محافظت جانشان بود: «اتخذوا ایمانهم جنه». 2-فریبکاری: و يُخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا يَشْعُرُون منظور از خدعه منافقان با خدا، یا خدعه و نیرنگ آنان با احکام خدا و دین الهی است که آن را مورد تمسخر و بازیچه قرار می دهند و یا به معنای فریبکاری با پیامبر خداست ؛ زیرا خدعه با رسول خدا به منزله خدعه با خداست که روشن است این گونه فریبکاری در واقع فریب خود است. چنان که اگر پزشک، دستور مصرف دارویی را بدهد و بیمار به دروغ بگوید که آن را مصرف کردم ، به گمان خودش پزشک را فریب داده ، ولی به راستی خود را فریب داده است . 3-مریضی قلب: فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُون در حقیقت منافق ، بیمار است . همان گونه که بیمار، نه سالم است و نه مرده ، منافق نیز نه مؤمن است و نه کافر . بیماری منافق نیز رشد سرطانی دارد . 4-فسادگری در زمین: وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ(11بقره) 5-نفهمی: أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِن لاَّ يَشْعُرُون 6-تحقیر و مسخره مومنان: وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاء أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء وَلَكِن لاَّ يَعْلَمُون 7-دو چهره بودن: وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَكْمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُون 8-سردرگم: اللّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُون امام رضا (علیه السلام) در تفسیر این آیه می فرماید: خداوند ، اهل مکر و خدعه و استهزا نیست ، اما جزای مکر و استهزای آنان را می دهد. چنان آنان را در طغیان و سرکشی خود رها می کند تا سردرگم و غرق شوند.(تفسیر نورالثقلین / ج 1 / ص 30) 9-دین فروش: أُوْلَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرُوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِين 10-فتنه گر و آتش افروز: مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لاَّ يُبْصِرُون این آیه در مقام تشبیه روحیات و حالات منافقان است . آنان ، آتش می افروزند ، ولی خداوند نورش را می برد و دود و خاكستر و تاریكی اش را برای آنان وا می گذارد .. منافقان برای آنكه به اهداف خود برسند، آتش افروزی می كنند . 11-باطل گرا و کر و کور بودن(در شناخت حقیقت) صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُون وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُون 12-ترسو بودن أَوْ كَصَيِّبٍ مِّنَ السَّمَاءِ فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصْابِعَهُمْ فِي آذَانِهِم مِّنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ واللّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِين قرآن ، منافق را به شخص در باران مانده ای تشبیه كرده كه مشكلات باران تند ، شب تاریك ، غرش گوش خراش رعد ، نور خیره كننده برق ، و هراس و خوف مرگ ، او را فرا گرفته ، اما او نه برای حفظ خود از باران پناهگاهی دارد و نه برای تاریكی ، نوری و نه گوشی آسوده از رعد و نه روحی آرام از مرگ . ترس و وحشت همیشه و در همه جا همدم و همراه منافقان است ؛ در همین دنیا نیز دلهره و اضطراب و رسوایی و ذلت دامنگیر منافقان می شود و هر لحظه كه خداوند بزرگ اراده فرماید، اسرار و توطئه های آنها افشا می شود . 13-در راه مانده يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ كُلَّمَا أَضَاء لَهُم مَّشَوْاْ فِيهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُواْ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّه عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِير 14-ولایت ستیزی از جمله صفات زشت منافقان سرپیجی از امر رسول خدا(صلیاللهوآلهوسلم) و مخالفت از فرامین ایشان بود. خداوند در قرآن کریم در وصف حال ایشان میفرماید: «وَ يَقُولُونَ طاعَةٌ فَإِذا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِكَ بَيَّتَ طائِفَةٌ مِنْهُمْ غَيْرَ الَّذِي تَقُولُ وَ اللَّهُ يَكْتُبُ ما يُبَيِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلاً (و مىگويند: فرمانبرداريم، ولى چون از نزد تو بيرون مىروند، جمعى از آنان شبانه، جز آنچه تو مىگويى تدبير مىكنند. و خدا آنچه را كه شبانه در سر مىپرورند، مىنگارد. پس، از ايشان روى برتاب و بر خدا توكّل كن، و خدا بس كارساز است.) آری منافقان اگرچه در ظاهر ادعای اطاعت از ولایت امر و رسول خدا(صلیاللهوآلهوسلم) را داشتند امّا وقتی به جلسات سرّی خود میرفتند تصمیماتی خلاف آنچه مدّ نظر رسول خدا(صلیاللهوآلهوسلم) بود، اتّخاذ میکردند. اساساً یکی از ارکان اساس دین مبین اسلام پذیرش امامت و ولایت است و از جمله معیارهای محک زدن مؤمن از منافق بررسی همین مسئله است. خداوند در این باره می فرماید: (أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغانَهُمْ وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَيْناكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيماهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمالَكُمْ )(آيا كسانى كه در دلهايشان مرضى هست، پنداشتند كه خدا هرگز كينه آنان را آشكار نخواهد كرد؟ و اگر بخواهيم، قطعاً آنان را به تو مىنمايانيم، در نتيجه ايشان را به سيماى [حقيقى] شان مىشناسى و از آهنگ سخن به [حال] آنان پى خواهى بُرد و خداست كه كارهاى شما را مىداند.) از ابیسعيد خدرى روايت شده است كه (لحن القول) در آيه فوق عبارت از بغض و كينه آنان نسبت به علىّ بن ابى طالب(علیهالسلام) میباشد و ما در زمان رسول خدا(صلیاللهوآلهوسلم) منافقين را با كينهاى كه نسبت به علىّ بنابىطالب(علیهالسلام) داشتند، مىشناختيم. و نظير اين حديث از جابر بن عبد اللَّه انصارى نقل شده است. از عبادة بن صامت نیز روايت شده است كه ما فرزندانمان را با دوستى على (علیهالسلام) آزمايش ميكرديم، هرگاه ميديديم يكى از فرزندانمان على (علیهالسلام) را دوست نميدارد، ميدانستيم كه اين فرزند ناپاك و زنا زاده است. انس گويد: پس از اين آيه ديگر هيچ منافقى در زمان رسول خدا(صلیاللهوآلهوسلم) پنهان نماند. این معیار سنجش قابل اجرا در تمام ادوار میباشد و هرگاه دیده شود در جامعه افراد یا گروهی به مخالف با ولایت و رهبری جامعه برخاستهاند، دچار بیماری نفاق هستند. 15-ایستادگی در برابر حق خداوند در قرآن کریم در مورد برخی انسانهای به ظاهر مسلمان، خطاب به پیامبر خویش میفرماید: (وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنْكَ صُدُوداً) (و هنگامی که به آنها گفته شود: به سوی آنچه خداوند نازل کرده، و به سوی پیامبر بیایید، منافقان را میبینی که [از قبول دعوت] تو، اعراض میکنند).اين گونه مسلماننماها نه تنها براى داورى به سراغ طاغوت مىروند بلكه هنگامى كه به آنها تذكر داده مىشود كه به سوى حكم خدا بيائيد و داورى پيامبر(صلیاللهوآلهوسلم) را بپذيريد، مقاومت به خرج داده و از قبول دعوت تو اعراض و امتناع مىورزند و با اصرار روى اين كار مىايستند. در حقيقت قرآن مىگويد: مراجعه آنها به طاغوت يك اشتباه زودگذر نبوده كه با يادآورى اصلاح گردد، بلكه مقاومت و اصرار آنها در اين كار نشان دهنده روح نفاق و ضعف ايمان آنها است، و الا با دعوت پيامبر(صلیاللهوآلهوسلم) بيدار مىشدند و به اشتباه خود معترف مىگشتند و در آيه بعد اين حقيقت را بيان مىكند كه همين افراد منافق هنگامى كه در نتيجه اعمالشان گرفتار مصيبتى مىشوند، و در بنبست قرار مىگيرند، به حكم اجبار به سوى تو مىآيند. 16-شایعهپراکنی خداوند در وصف منافقان میفرماید: (و هنگامی که خبری از پیروزی یا شکست به آنها برسد، (بدون تحقیق،) آن را شایع میسازند؛ در حالی که اگر آن را به پیامبر و پیشوایان که قدرت تشخیص کافی دارند بازگردانند، از ریشههای مسائل آگاه خواهند شد و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز عدّه کمی، همگی از شیطان پیروی میکردید و گمراه میشدید.) منافقان با شیوهی شایعهپراکنی در ایجاد اضطراب و تضعیف روحیه مردم تلاش میکنند تا اعتماد مردم نسبت به مسولان حکومت را سلب کنند و باعث فاصله بین آنها گردند. آنها با بزرگ نمایی دشمن و تحقیر قوای خودی و مسلمانان و با انتشار بی موقع اخبار پیروزی و یا شکست مومنان را مغرور و یا دچار رعب و وحشت میکنند. در این میان بر مومنان لازم است هر خبری را از هر کس نپذیرند، بلکه با استعلام از فرد مورد اطمینان، از صدق و کذب آن آگاهی حاصل کنند. شايعهسازى و نشر شايعات از بلاهاى بزرگى كه دامنگير جوامع مختلف مىشود و روح اجتماعى و تفاهم و همكارى را در ميان آنها مىكشد، مسئله شايعهسازى و نشر شايعات است، بطورى كه گاه يك نفر منافق مطلب نادرستى جعل مىكند و آن را به چند نفر نسبت میدهد و افرادى بدون تحقيق در نشر آن مىكوشند، و شايد شاخ و برگهايى هم از خودشان به آن مىافزايند و بر اثر آن مقدار قابل توجهى از نيرو و فكر و وقت مردم را مشغول ساخته و اضطراب و نگرانى در مردم ايجاد مىكنند، بسيار مىشود كه شايعات اعتماد عمومى را متزلزل مىسازد و افراد جامعه را در انجام كارهاى لازم سست و مردد مىنمايد. براى اجتماعات سالم نشر شايعات زيانهاى فراوانى به بار مىآورد و اگر اين شايعات پيرامون افراد لايق و مثبت و مفيد باشد، آنها را در خدمات خود دلسرد مىنمايد، و گاهى حيثيت چندين ساله آنها را بر باد مىدهد و مردم را از فوائد وجود آنان محروم مىسازد. 17-امر به بدی و نهی از خوبی خداوند در سورهی توبه در مورد منافقان میفرماید: «الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ»(مردان و زنان دوچهره، [همانند] يكديگرند. به كار ناپسند وا مىدارند و از كار پسنديده باز مىدارند.) این عمل منافقان کاملا بر عکس مومنان است. آنان با استفاده از برپایی معروف در جامعه در صدد رفع آلودگی و فساد هستند ولی منافقان می کوشند تا گسترش منکر باعث نابودی جامعه شوند. پس صاحبان بصیرت فکر کنند.............. |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۷:۵۶, ۲۵/اسفند/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/اسفند/۹۶ ۲۳:۱۷ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
سلام
متنی که قرار دادید، به خوبی دلایل دینی جایز بودن تقیه را (با شرایطی که ذکر شد) بیان می کنه. اما در مورد تفاوت تقیه و نفاق، فقط به یک توضیح کوتاه (و البته درست) بسنده کرده: فقط گفته شده که "رابطه بین تقیه و نفاق، تباین است". این که گفته شده این دو تباین دارند، به این معناست که یک کار نمی تونه هم نفاق باشه و هم تقیه. دلیلش هم مشخصه: چون تقیه مربوط به حق هست و نفاق مربوط به باطل. مطالب کپی شده این اشکال رو دارند که معمولاً در راستای بحثی که داریم نیستند. شما به همین متن که نگاه کنید، بیشتر در جواب کسانیه که با تقیه مخالف اند. اما در این تاپیک، بحث مخالفت با تقیه مطرح نشده که بخوایم بهش جواب بدیم. پس بهتره خود ما متنها رو بخونیم و بعد اون چیزی که خودمون فهمیدیم رو بیان کنیم. (۲۵/اسفند/۹۶ ۱۵:۲۴)mahdy30na نوشته است: جناب سعدیدر مورد این قسمت، بهتر بود نظرتون رو به صورت واضح می گفتید تا راحت تر بشه بهش جواب داد. مثلاً وقتی می فرمایید "ایمان چی هست ؟" احتمالاً منظورتون اینه که ایمان رو ملاک حق و باطل می دونید. ایمان نمی تونه معیار حق و باطل باشه، بلکه حق و باطل معیار ایمان اند. یک فرد نمی تونه به دلیل اینکه به اعتقادش "ایمان" داره، اعتقادش رو صحیح بدونه؛ بلکه اول باید ببینیم اون فرد به چه اعتفادی ایمان آورده و بررسی کنیم که آیا اون اعتقاد صحیحه یا غلط. گاهی در اختلاف نظرها، یک طرف حق مطلق هست. در مثالی که فرمودید (اختلاف بین حضرت علی و معاویه) اعتقاد بر این است که حضرت علی (علیه السلام) حق مطلق بوده اند. یعنی معصوم بوده و از طرف خدا برای حکومت بعد از پیامبر انتخاب شده اند. اما خیلی اوقات، هیچ کدام از طرفین درگیر، حق مطلق نیست، مثل چیزی که در اختلافات جناحی معمولاً رخ میده. اینجاست که مثال ذکر شده رو لزوماً نمیشه به مسائل سیاسی روز تعمیم داد. (۲۵/اسفند/۹۶ ۱۵:۲۴)mahdy30na نوشته است: تقیه رو برای همهجا استفاده نمیکنن که جانا ، اما منافق نفاقش رو برای همه جا استفاده میکنه . مهم خق و ایمان هست که خودش معین میکنه .گفته شد که تقیه یا از روی ترس هست، یا به خاطر عزیز کردن خود و هر دو نوعش رو داریم. نفاق هم یا از روی ترسه یا به قصد عزیز کردن خود. در جایی که نه خطری باشه و نه تاثیری به حال فرد داشته باشه، نه دلیلی برای تقیه وجود داره و نه دلیلی برای نفاق. پس اون چیزی که بینشون تفاوت ایجاد می کنه، حق یا باطل بودن عقیده هاست نه محل کاربرد. |
|||
|
۱۱:۳۰, ۲۶/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
(۲۵/اسفند/۹۶ ۱۷:۵۶)سعدی نوشته است: سلام ببین این مطلبی که میگی برام جالبه ، چون این مطالب رو وهابیت میگه ( نمیخوام توهین یا تهمت بزنم ولی برام جالبه که مطالب اونها رو تکرار میشه توی این خطوط )به نمونه بنده دقت نکردی یا من احساس میکنم دقت نکردی . بزار یجور دیگه بگم . ایمان رو شما گفتی نمیتونه معیار حق و باطل باشه . چرا نمیتونه باشه ؟ یا شما به امری ایمان داری یا نداری ، درحالی که بحث تقیه و یا نفاق درکجا قابل حمل هست خودش نشون میده درکدام مرام قابل حمل هست . مثال علی و معاویه به هیچ وجه ملاک عصمت رو بنده ملاک قرار ندادم شما چرا چنین فکر کردید . البته شما با پاسخ پیشفرض دنبال پاسخ هستی .جریان نفاق یا منافق ها در صدر اسلام به اسلام ایمان می اوردن ، دقت کنین، خوب بعدش چی ؟ هدفشون چی بود ؟ کمک یا ضربه زنی ؟ یا مثلا در صدر اسلام ایا تقیه میکردن و مسلمان میشدن ؟ پیامبر به اینها چه فرمود ؟ مااسلموا و لکن استسلموا / خوب پس چه چیزی رو پنهان کرده بودن ؟ حالا متوجه این شدید که چرا میگم ایمان ؟ میشه در یک کلمه بگی به من کسی که منافق هست و کسی که تقیه میکنه چی ندارن ؟ کسی که منافق هست ، اظهار چی میکنه ؟ کسی که تقیه میکنه اظهار به ؟؟؟ یه نکته ای خودت اشاره کردی البته نقل قول بود ولی دقت نکردی که چه عاملی علت فرق نفاق و تقیه هست . میگم یبار دیگه بخون شاید متوجه شدی . پیشنهاد میکنم با مراجعه به کتب لغت واژگان نفاق - تقیه - رو باتوجه به ریشه اصلیشون نگاه بکنی تا ببینی چه مفهومی دارن . در کنارش نگاه کن به احادیثی که این موضوع رو پرداختن . یه نگاه به این بنداز حَمَّادُ بنُ سَلَمَةَ: أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بنُ زَيْدٍ، عَنِ الحَسَنِ، عَنْ جُنْدُبٍ: أَنَّ حُذَيْفَةَ قَالَ: مَا كَلاَمٌ أَتَكَلَّمُ بِهِ، يَرُدُّ عَنِّي عِشْرِيْنَ سَوْطاً، إِلاَّ كُنْتُ مُتَكَلِّماً بِهِ. خَالِدٌ: عَنْ أَبِي قِلاَبَةَ، عَنْ حُذَيْفَةَ، قَالَ: إِنِّي لأَشْتَرِي دِيْنِي بَعْضُهُ بِبَعْضٍ، مَخَافَةَ أَنْ يَذْهَبَ كُلُّهُ . سندای این حرف توی کتب اهل سنت هست از سیر اعلام النبلا گرفته و مبسوط و ....... ( البته خود ذهبی این رو از حلیه الاولیا نقا کرده تو کتابش ) یا اینو داشته باش عبداللّه بن عمر پشت سر حجاج بن يوسف نماز مىخواند و كذلك انس بن مالك و كان الحجاج فاسقاً ظالماً گرامی مثالی قدیمی تر هم میشه زد ، از یهودیان مخفی گرفته تا .... / پس ریشه این موضوع حایی در بین ایمان هست . (۲۵/اسفند/۹۶ ۱۷:۵۶)سعدی نوشته است: گفته شد که تقیه یا از روی ترس هست، یا به خاطر عزیز کردن خود و هر دو نوعش رو داریم.تقیه میکنی تا عزیز بشی ؟ اینو میشه سند دقیق بدی ؟ (۲۵/اسفند/۹۶ ۱۷:۵۶)سعدی نوشته است: گاهی در اختلاف نظرها، یک طرف حق مطلق هست. در مثالی که فرمودید (اختلاف بین حضرت علی و معاویه) اعتقاد بر این است که حضرت علی (علیه السلام) حق مطلق بوده اند. یعنی معصوم بوده و از طرف خدا برای حکومت بعد از پیامبر انتخاب شده اند. اما خیلی اوقات، هیچ کدام از طرفین درگیر، حق مطلق نیست، مثل چیزی که در اختلافات جناحی معمولاً رخ میده. اینجاست که مثال ذکر شده رو لزوماً نمیشه به مسائل سیاسی روز تعمیم داد.جانا معلومه اساس موضوع رو درک نکردی با این عبارات . |
|||
|
|
۱۴:۵۴, ۲۶/اسفند/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/اسفند/۹۶ ۲۲:۵۸ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
(۲۶/اسفند/۹۶ ۱۱:۳۰)mahdy30na نوشته است: مثال علی و معاویه به هیچ وجه ملاک عصمت رو بنده ملاک قرار ندادمجناب مهدی سینانوشته های شما مبهمه و اگر واضح تر بفرمایید بهتر میشه به نتیجه رسید. در مثال علی و معاویه، عصمت ملاک هست. اما در نوشته قبلی هم توضیحی نفرمودید که ملاک شما چی هست. اگر منظور خودتون رو بیان بفرمایید میشه در موردش صحبت کرد.من سعی می کنم مطالب شما رو به شکل پرسش و پاسخ در بیارم و بهشون جواب بدم. اگر حس می کنید که مطالب شما رو به شکل درستی متوجه نشدم، خواهشمندم در پستهای بعد به شکل واضح و بدون ابهام مطرح بفرمایید. سوال: آیا این مطالب، عقاید وهابیهاست؟ پاسخ: وهابیا که اصلا تقیه رو قبول ندارند. نمی دونم کدوم قسمتش رو مشابه دیدید. سوال: چرا ایمان رو ملاک حق و باطل نمی دونید؟ پاسخ: هر اعتقادی ایمان رو به شکلی تعریف می کنه. مثلاٌ از نظر یک هندو، من و شما افراد بی ایمانی محسوب میشیم چون به اعتقاد اونها باور نداریم. یا در مسائل سیاسی، ممکنه فردی که به یک جناح تعلق داره، دیگران رو به خاطر داشتن نظر متفاوت سرزنش کنه. پس اول باید حق مشخص بشه تا ببینیم کدام ایمان درسته، نه اینکه ایمان رو معیار حق و باطل قرار بدیم. سوال: مثال علی و معاویه به هیچ وجه ملاک عصمت رو بنده ملاک قرار ندادم. شما چرا چنین فکر کردید؟ پاسخ: وقتی ما در مثالمون در مورد یک امام معصوم صحبت می کنیم، نمی تونیم اون رو به مسائل سیاسی روز و درگیری های جناحی تعمیم بدیم. اگر در مورد عصمت صحبت نمی کنیم، پس بهتره مثالی بزنیم که در اون مسئله عصمت مطرح نباشه. و اگر در مورد معصومین صحبت می کنیم، قاعدتاً بحث عصمت هم مطرح میشه. سوال: با توجه به اینکه منافقان زمان پیامبر به اسلام اعتقاد واقعی نداشتند، آیا ایمان را می توان ملاک تمایز بین تقیه و نفاق دانست؟ پاسخ: چه در مورد نفاق و چه در مورد تقیه، فرد به عقیده ای که اظهار می کنه باور قلبی نداره. پس تفاوت رو باید در جای دیگر جستجو کرد، مثل درستی یا نادرستی باورها. سوال: یه نکته ای خودت اشاره کردی البته نقل قول بود ولی دقت نکردی که چه عاملی علت فرق نفاق و تقیه هست . میگم یبار دیگه بخون شاید متوجه شدی؟ پاسخ: کدوم نقل قول؟ کدوم نکته؟ شما نظرتون رو به طور واضح بفرمایید. چه درست باشه و چه اشتباه، چیزهای جدیدی یاد میگیریم. سوال: یه نگاه به این بنداز ... پاسخ: با توجه به اینکه احتمال می دادم یک مطلب راهگشایی باشه، عبارت رو سرچ کردم و ترجمه فارسیش رو پیدا کردم: http://www.velayat.tv/fa/page.php?bank=archive&id=5162 اما ابن فقط یک نمونه از کاربرد تقیه است و برای دفاع از تقیه میشه ازش استفاده کرد. در حالی که در اینجا مخالفتی با تقیه مطرح نشده. ممنون میشم اگر بعد از این ترجمه فارسی رو ذکر کنید. سوال: گرامی مثالی قدیمی تر هم میشه زد ، از یهودیان مخفی گرفته تا .... پس ریشه این موضوع حایی در بین ایمان هست . پاسخ: لطفاً بیان کنید که چطور از این مثال نتیجه گیری کردید. سوال: تقیه میکنی تا عزیز بشی ؟ اینو میشه سند دقیق بدی ؟ پاسخ: گفته شد که تقیه بر دو قسم است: خوفی و مداراتی (تحبیبی). خوفی از روی ترس هست و مداراتی (یا تحبیبی) برای عزیز کردن خود. بحث مفصلش رو در در آدرس زیر ببینید: https://hawzah.net/fa/Magazine/View/4789...8%AA%DB%8C سوال: جانا معلومه اساس موضوع رو درک نکردی با این عبارات. پاسخ: لطفا به طور واضح اشکال مطالب رو بفرمایید. ممنون |
|||
|
۱۹:۳۷, ۲۶/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
إِذَا جَاءكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ منافقون 1 (۲۶/اسفند/۹۶ ۱۴:۵۴)سعدی نوشته است: جناب مهدی سینانوشته های شما مبهمه و اگر واضح تر بفرمایید بهتر میشه به نتیجه رسید. در مثال علی و معاویه، عصمت ملاک هست. اما در نوشته قبلی هم توضیحی نفرمودید که ملاک شما چی هست. اگر منظور خودتون رو بیان بفرمایید میشه در موردش صحبت کرد.من سعی می کنم مطالب شما رو به شکل پرسش و پاسخ در بیارم و بهشون جواب بدم. اگر حس می کنید که مطالب شما رو به شکل درستی متوجه نشدم، خواهشمندم در پستهای بعد به شکل واضح و بدون ابهام مطرح بفرمایید.جانا دقت رو ببری بالا متوجه میشی ولی مثل همیشه دوست داری نشی . برای شما بیشتر گفتن بیفایدس چون اماده کار میخوای و دنبال مباحث نیستی . نتیجه بحث شما از ابتذا معلوم هست بتذه علم به غیب ندارم ولی از مطالب شما اینقدری تجزبه کسب کردم که هدف مطالب رو بتونم درک کنم . (۲۶/اسفند/۹۶ ۱۴:۵۴)سعدی نوشته است: سوال: آیا این مطالب، عقاید وهابیهاست؟ میگم بی اطلاع و غیر عالم ( هرلفظی میگفتم شیبت رو تند میکردی ) هستی نگو . ایکاش کمی مطالعه رو تو این سال جدید ببری بالا چه شما چه بنده و بقیه . کمی سطح خودمون رو ببریم بالا واقعا حیف .این که توی نقل قول میارم از خدای وهابیت هست . نقل قول:اون که از علمای اهل سنت هم نقل کردم بیشتر از اونها هم هست فقط چند مورد نیست که بگیم حالا یچی گفتن . بزار چند مورد دیگه بگم تا شایذ ذرک کنی لا ايمان لمن لا تقية له ، این رو استاد جناب بخاری نقل میمتنه تو کتاب خودش ( مصنف ابی شیبه ) جناب سیوطی ( حامغ الصغیر )همینطور جناب دیلمی (الفردوس بمأثور الخطاب ) حتی توی کتبی همچون بحاری ( کتابی که در دید غیر شیعه در جهان اسلام کتاب دوم بعد قران هست ) درباره تقیه حدیث نقل کردن جناب شیخ ابوهریره جنان اخادیثی نقل کردن که نگو نپرس . بماند که ابن تیمه هم مطالب خوبی داره اما حیفه نمیگن .وعابیت فقط از بیان اینکه تکفیر کنن میگن تقیه مشکل داره و شیعه چون تقیه میکنه ( البته یکی از دلایل تکفیر ) تقیه هست که .... نظر شیخ الاسلام رو درباره شیعه میدونی ؟ وأما الرافضة فأصل بدعتهم عن زندقة وإلحاد وتعمد الكذب كثير فيهم وهم يقرون بذلك حيث يقولون ديننا التقية وهو أن يقول أحدهم بلسانه خلاف ما في قلبه وهذا هو الكذب والنفاق. منهاج السنة النبوية، ج 1، ص 68 خوب بعدی (۲۶/اسفند/۹۶ ۱۴:۵۴)سعدی نوشته است: سوال: چرا ایمان رو ملاک حق و باطل نمی دونید؟شما داری درباره تقیه در اسلام صحبت میکنی پس از دایره اسلام باید ایمان رو بیان کنی نه از نگاه هندو . درماحرای حکمیت چطور ؟ مردم چه کردن ! شخصی همچون عمار یاسر و افرادی مثل ایشون که کم نداریم همه صحابه مخسوب میشن و تقیه کردن توی مواقعی که مباحث چنین بوده چطور شما میگی نمیشه دیگران رو سرزنش کرد . خوارج چه کردن ؟ گرامی مطالب مفصل هست اما شما هدفت چیز دیگست و مصداق میخوای برای .... من هم اون جوبی که میخوای و باب دلت هست نمیدم تعارف نداریم که . ایمان رو اگه تونستی تعریف کنی ( باتوجه به کلام معصوم ) میتونی قدم مجکمی در درک مطالب داشته باشی ایمان دار کسی است که ؟ خوب حالا این رو بزار کنار نفاق و منافق متوجه خواهی شد که ایمان کارکردش چیه . مثلا یک فردی صحابی هم هست ولی به ظاهر ایمان داره اما حتی کلام رسول حدا رو اینقدر براش محکم نیست که بااون اروم بشه ایا این فرد ایمان دار است ؟ البته نفاق او حاهایی چنان میزنه بیرون که دیگه نمیشه گفت . (۲۶/اسفند/۹۶ ۱۴:۵۴)سعدی نوشته است: سوال: مثال علی و معاویه به هیچ وجه ملاک عصمت رو بنده ملاک قرار ندادم. شما چرا چنین فکر کردید؟خوب بی ربط نیست ماجرای نبرد خندق رو اینجا یک تامل بکنیم . با پوزش از همه اهل سنت و پیروان شیخ الاسلام ابن تیمیه توی این موضوع ایمان مطرح هست یا عصمت ؟ جایی ک رسول خدا فرمودند بَرزالایمان کلّهُ إلی الشّرک کلّه ، اینجا عصمت میبینی ؟ چرا برخی دیگر که رفتن پیامبر چنین نفرمود ؟ فکر کنم مفهوم رسیده باشه . (۲۶/اسفند/۹۶ ۱۴:۵۴)سعدی نوشته است: سوال: با توجه به اینکه منافقان زمان پیامبر به اسلام اعتقاد واقعی نداشتند، آیا ایمان را می توان ملاک تمایز بین تقیه و نفاق دانست؟ یعنی هنوز گیر اینی ! خوب عزیزم اونی که باور قلبی نداره چیو کتمان میکنه ؟ الان شما اظهار به اسلام میکنی ، تا زمانی که چنین هست من باید به شما چه بگم ؟ داری تقیه میکنی؟ یا منافقی ؟ این حدیث رو بزار جلو سلف و اهل سنت ، بپرس راست یا دروغ . یَا عَائِشَهُ، لَوْلاَ أَنَّ قَوْمَکِ حَدِیثُ عَهْدٍ بِجَاهِلِیَّهٍ لَأَمَرْتُ بِالْبَیْتِ، فَهُدِمَ، فَأَدْخَلْتُ فِیهِ مَا أُخْرِجَ مِنْهُ کتابشم ردخور نداره صحیح بخاری ![]() نقل قول:پیغمبر اکرم به عایشه فرمود: ای عایشه! اگر قوم تو تازه از جاهلیت به اسلام در نیامده بودند، دستور می دادم تا خانه خدا را خراب بکنند و حجر اسماعیل را که از خانه خارج شده را در بیت داخل می کردم. (۲۶/اسفند/۹۶ ۱۴:۵۴)سعدی نوشته است: سوال: یه نکته ای خودت اشاره کردی البته نقل قول بود ولی دقت نکردی که چه عاملی علت فرق نفاق و تقیه هست . میگم یبار دیگه بخون شاید متوجه شدی؟خوب بخون مطالبت رو اینقدر واضح هست که شاید از روان بودن و اشکاری رد میشی ، نمیگم تا خودت دقتت رو ببری بالا . (۲۶/اسفند/۹۶ ۱۴:۵۴)سعدی نوشته است: سوال: یه نگاه به این بنداز ...خوب این متون از اهل سنت بود یا شیعه ؟ میدونی من ترجمه بزار نیستم . هدفی پشت این ترجمه نزاشتن هست که باعث میشه کمی تحقیق کنی . همین ادرس که دادی مطالبی داشت که واقعا اگه دقت میکردی پاسخ قبلی رو توش میگرفتی ، اونم یکبار دیگه بخون . (۲۶/اسفند/۹۶ ۱۴:۵۴)سعدی نوشته است: سوال: گرامی مثالی قدیمی تر هم میشه زد ، از یهودیان مخفی گرفته تا .... پس ریشه این موضوع حایی در بین ایمان هست .مطالعه کنید لطفا درباره مارانوس ها و انوسی ها مطالبی دستون میاد ک خیلی کمک میکنه. نمونه راحت تر میخوای زندگی و نگاه پولس رو ببین خیلی بهتر کمک میکنه ، ببین چطور با نفاق ریشه مسیحیت رو زد ![]() (۲۶/اسفند/۹۶ ۱۴:۵۴)سعدی نوشته است: سوال: تقیه میکنی تا عزیز بشی ؟ اینو میشه سند دقیق بدی ؟در لینکی که دادی عزیز شدن اومده ؟ عزیز شدن نیست گلم ، مداراتی مفهومی غیر اونچیزی که داری میده . و البته توی اون لینک نیست مطالب مفصلش جاهای دیگه هست که باید وقت کنی مطلب رو بخونی ، صرف یک دوخط من بنویسم برات فایذه نداره . «تقیه» در اصطلاح شرع یعنی خوددارى از اظهار عقيده و مذهب خويش در مواردى كه ضرر مالى يا جانى يا عرضى(آبرو) متوجه شخص باشد؛ و به تعبير ديگر: رهانيدن خويش از خطرى كه از ناحيه ديگرى به انسان متوجه است، با گفتار يا كردار، بر خلاف وظيفه اوليه شرعيه. گرامی بازم اینو بگم بهت برمیخوره ولی این لینک هم پاسخش طوری هست که واقعا میمونم که چرا ابهامت رفع نشده . با این اوصاف ابهام از اساس ایراد داره وگرنه ابهامی نیست که بخواد رفع نشه / بحث تقیه با تمام زیرشاخه هایی که داره بحث مهمی هست که فقط کتمان عقیده حق دربرایر زمان و ... نیست بلکه باتوجه به شرایط خاص و حرمت و وجوب و .... باید دقت بشه که متاسفانه نه جای بیان این مطالب بصورت مبسوط و کامل هست نه شما و دوستان وقتش رو دارید . امیدوارم حداقل ایام عید کمی بیشتر وقت کنی برای مطالعه . من سعی میکنم کلید واژه های فراوان بهت بدم تا بتونی کمی با تحقیق به بیشتر از اونی که میخوای برسی ولی امیدوارم در اولین زمان بتونی بهتر استفاده کنی از کلیدها . |
|||
|
|
۲۳:۰۶, ۲۶/اسفند/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/اسفند/۹۶ ۲۳:۱۰ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
سلام مجدد
شما مطالبی آوردید که نشون میده ابن تیمیه هم به تقیه معتقد بوده و نتیجه گرفتید که هر کسی به تقیه معتقد باشه داره اعتقادات وهابیها رو بیان می کنه. این در حالیه که علمای شیعه هم به تقیه معتقدند. آیا اونها رو هم به وهابی بودن متهم می کنید؟ اصلاً علما به کنار، آیات قرآن و احادیثی که در مورد تقیه هست که قبل از ابن تیمیه بودند. اینجا هم من نکته جدیدی یاد گرفتم و هم شما. من فهمیدم که تقیه مختص شیعه نیست. شما هم با مغلطه "شریک جرم" آشنا شدید که خوبه یه سرچ در موردش داشته باشید. کارایی گفتگو به همینه که همه می تونند چیزهای جدید یاد بگیرند. در یک بحث ممکنه هر کدوم از ما چیزهایی رو ندونیم و از هم یاد بگیریم. پس نیازی به مخفی کردن نادانسته ها هست. استفاده از متنهای عربی بدون ترجمه، ارجاع دادن مخاطب به یک جای نامشخص، مبهم گویی و ... همه می تونند راههایی برای ظاهر سازی باشند که شما بهشون نیاز ندارید. متنهای عربی که قرار میدید معمولاً چندان راهگشا نیستند و عذرخواهی می کنم اگر بعد از این، متنهای عربی بی ترجمه رو نادیده بگیرم. اگر فکر می کنید نوشته هاتون ارزش ترجمه دارند، پس ترجمه کنید. اگر مطلبی هست که ارزش ذکر شدن داره، پس به طور واضح ذکر کنید. و اگر ارزش نداره، لطفاً به احترام وقت مخاطب ذکر نفرمایید. در قرآن، صحبت از ایمان شده. چون بحث در مورد اعتقادیه که به گفته قرآن، حقیقت مطلقه. اما وقتی می خواهیم این رو تعمیم بدیم به مسائل سیاسی روز، ایمان می تونه ملاک خیلی گمراه کننده ای باشه، به خصوص توی درگیری های سیاسی. یک سیاستمدار ممکنه همیشه دم از ایمان بزنه، اما در نهایت مشخص بشه که حق با او نیست. مشکل وقتی جدی تر میشه که در مورد جناحهایی صحبت می کنیم که هیچکدومشون حق مطلق نیستند. بحث ما در مورد این بود که تفاوت تقیه و نفاق چیه. لطفاً مصداقهایی که ذکر می کنید به شکلی باشه که به نتیجه گیری کمک کنه. در پستهای قبل فقط به ذکر مثال بسنده کردید و نتیجه گیری که به ایجاد یک معیار کمک کنه نداشتید. نقل قول:در لینکی که دادی عزیز شدن اومده ؟لینک رو اشتباه داده بودم ![]() لینک درستش این هست: https://hawzah.net/fa/Magazine/View/4789...8%AA%DB%8C نقل قول:من سعی میکنم کلید واژه های فراوان بهت بدم تا بتونی کمی با تحقیق به بیشتر از اونی که میخوای برسی ولی امیدوارم در اولین زمان بتونی بهتر استفاده کنی از کلیدها .دفعه قبل، با کلی طرح معما و جملات عربی و ... اومدیم جلو تا فقط بفهمیم که ابن تیمیه هم معتقد به تقیه بوده. که مشخص شد ارتباطی به بحث نداره و نتیجه گیری که ازش داشتید حاصل یک مغلطه بوده.اما اگر از همون ابتدا مطلب رو با نتیجه گیری به شکل واضح بیان می فرمودید، سریعتر به نتیجه می رسیدید. پس عذرخواهی می کنم اگر در پستهای بعدی، حرفهای مبهم رو نادیده بگیرم. |
|||
|
۰:۳۱, ۲۷/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
(۲۶/اسفند/۹۶ ۲۳:۰۶)سعدی نوشته است: سلام مجدد سلام من نتیجه ای نگرفتن بلکه فقط شاهدی اوردم بر اینکه وقتی گفته میشه شیخ الاسلام میگه روافض چون تقیه میکنن حکم به تکفیر میده ، این خودش تناقض داره با گفته های دیگش ![]() (۲۶/اسفند/۹۶ ۲۳:۰۶)سعدی نوشته است: سلام مجددسعدی گرامی ، استاد مغالطه دقتت رو ببر بالا چون قرار نیست تکرار مکررات کنیم . فقهای اسلامی بر تقیه نظر دارن مگر کسانی که خودشون رو جدا جدا محسوب میکنن . من چه گفتم ؟ (۲۶/اسفند/۹۶ ۱۱:۳۰)mahdy30na نوشته است:کلامی گه درباره فرق بین منافق و تقیه رو بنده عرض کردم جانا دقت رو ببر بالا . یادمه توی یکی از کتب وهابیت کلام و عباراتی رو میگفتن که اینجا شما مطرح کردی بحث تقیه و نفاق . وقتی با پیش داوری میای جلو همینه / (۲۶/اسفند/۹۶ ۲۳:۰۶)سعدی نوشته است: اینجا هم من نکته جدیدی یاد گرفتم و هم شما. من فهمیدم که تقیه مختص شیعه نیست. شما هم با مغلطه "شریک جرم" آشنا شدید که خوبه یه سرچ در موردش داشته باشید.خوب حداقل تین بحث هیچ نتیجه نداشته باشه این موضع روشن شد که تقیه در فقه اسلامی بنیان داره . ![]() من مایل به یادگیری هستم و پذیرای مطالب حتما نگاهی مجدد خواهم انداخت .(۲۶/اسفند/۹۶ ۲۳:۰۶)سعدی نوشته است: کارایی گفتگو به همینه که همه می تونند چیزهای جدید یاد بگیرند. در یک بحث ممکنه هر کدوم از ما چیزهایی رو ندونیم و از هم یاد بگیریم. پس نیازی به مخفی کردن نادانسته ها هست. استفاده از متنهای عربی بدون ترجمه، ارجاع دادن مخاطب به یک جای نامشخص، مبهم گویی و ... همه می تونند راههایی برای ظاهر سازی باشند که شما بهشون نیاز ندارید. متنهای عربی که قرار میدید معمولاً چندان راهگشا نیستند و عذرخواهی می کنم اگر بعد از این، متنهای عربی بی ترجمه رو نادیده بگیرم. اگر فکر می کنید نوشته هاتون ارزش ترجمه دارند، پس ترجمه کنید. اگر مطلبی هست که ارزش ذکر شدن داره، پس به طور واضح ذکر کنید. و اگر ارزش نداره، لطفاً به احترام وقت مخاطب ذکر نفرمایید.متنهای عربی بارها دلیلش رو گفتم و باز تکرار میکنم ، شما حتی قران رو هم که یک متن واحد هست چندین مترجم متناسب با ادبیات زمان ترجمه میکنن ، ممکن هست یک ترجمه قدیمی رو من بهتر و راحت تر درک و شما متنی نو را راحت درک کنین و علت دیگه این هست شما با منابع و مصادر مختلف هم اشنا و هم چند عبارت دیگه رو هم پیدا میکنین . هرجا کتابی رو خواستی بگو بهت ادرس میدم تا بتونی استفاده کنی . وقتی وارد متون دینی میشید لغات به اندازه ای روان هستن و گویا که ترجمه کردن اونها جفا میشه در حقشون . در ادامه چشم ترجمه رو هم قرار میدم ولی ملاک قرار ندید چون عبارات گاه در برگردانشون واژه ها ممکن هست معانی متفاوت بگیرن . (۲۶/اسفند/۹۶ ۲۳:۰۶)سعدی نوشته است: در قرآن، صحبت از ایمان شده. چون بحث در مورد اعتقادیه که به گفته قرآن، حقیقت مطلقه. اما وقتی می خواهیم این رو تعمیم بدیم به مسائل سیاسی روز، ایمان می تونه ملاک خیلی گمراه کننده ای باشه، به خصوص توی درگیری های سیاسی. یک سیاستمدار ممکنه همیشه دم از ایمان بزنه، اما در نهایت مشخص بشه که حق با او نیست. مشکل وقتی جدی تر میشه که در مورد جناحهایی صحبت می کنیم که هیچکدومشون حق مطلق نیستند.نمونه دقیق برای مصداق سازی : ![]() صریح بگید (۲۶/اسفند/۹۶ ۲۳:۰۶)سعدی نوشته است: لینک رو اشتباه داده بودمدرباره عزیز بودن ( یا بهتره بگم درباره مداراتی چون توی این لینک هم عزیز بودن نیست ) یک کلام از امام ره بگم شاید متوجه بشید موردش چیه ( لینک میدم کل مطلب رو بخون ولی یه قسمت که مورد نظر هست رو برات میگم )نقل قول:تقیه به جهت ایجاد مودّت و جلب دوستی مخالفین، بی آنکه ترسی از ضرر و زیان آن ها بوده باشد.(تقیه مداراتی)البته دقت کن که این مباحث فقهی هست و گاه در مباحثی نظر فقها در اجزایی مختلف باشه یعنی اینطوری بگم اجتهادی هست . (۲۶/اسفند/۹۶ ۲۳:۰۶)سعدی نوشته است: دفعه قبل، با کلی طرح معما و جملات عربی و ... اومدیم جلو تا فقط بفهمیم که ابن تیمیه هم معتقد به تقیه بوده. که مشخص شد ارتباطی به بحث نداره و نتیجه گیری که ازش داشتید حاصل یک مغلطه بوده.اما اگر از همون ابتدا مطلب رو با نتیجه گیری به شکل واضح بیان می فرمودید، سریعتر به نتیجه می رسیدید.اتفاقا مربوط بود چون شما با دونستن این موضوع هرزمان از برادران اهل سنت و یا جامعه سلف با شما وارد مباحثه بشه میتونید بگید خودتون هم حکم به نقیه رو قبول و اجرا و هم صحابه اجرا میکردن پس بی ارتباط نبود فرق بین تقیه با نفاق ؟؟؟؟ بار دیگه رئی این فکر کن . |
|||
|
|
۹:۳۳, ۲۷/اسفند/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/اسفند/۹۶ ۹:۳۷ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
سلام
جناب مهدی سینا، اگر بحث ما در مورد دیدگاه مذاهب مختلف در مورد تقیه بود، مطالب شما بسیار مفید می بود. اما الآن بحث ما این نیست. حتی اگر دیدگاه دینی رو در نظر نگیریم، تقیه پشتوانه عقلی هم داره. نباید فردی که تحمل نظرات مخالف رو نداره رو عصبانی کرد، بلکه باید وارد دنیاش شد و به مرور بهش فهموند که باید تحقیق کنه. اگر رگ گردن این فرد بزنه بیرون، حتی نسبت به حالت عادی غیر منطقی تر میشه و نه تنها حاضر به تحقیق نمیشه، بلکه بیشتر به جامعه ضربه می زنه. بگذارید دوباره موضوع رو مشخص کنم: قراره مطالب جناب عبدالرحمن به ما کمک کنه که منافق رو در جامعه تشخیص بدیم. پس باید معیاری داشته باشیم که فرق تقیه را با نفاق تشخیص بدیم. یعنی ببینیم وتی فردی نظرش رو به طور واضح بیان نمی کنه، آیا داره تقیه می کنه یا اینکه کارش نفاقه؟ به نظر من، اون چیزی که بین این دو تفاوت ایجاد می کنه این هست که نظر مخفی شده و نظر ابراز شده حق اند یا ناحق. تعاریف "نفاق" و "تقیه" برای جایی کاربرد دارند که یکی از دو طرف حق مطلق یا باطل مطلق باشند که این حالت رو در خیلی از مسائل سیاسی روز (مثل درگیری های جناحی) نداریم. تقسیم بندی مسائل جناحی به "حق" و "باطل" ما رو به یک دو قطبی کاذب می رسونه که ایجاد اشتباه می کنه. من نمی دونم چه کس دیگری هم این نظر رو داره و اهمیتی هم نداره. شما خود مطلب ذکر شده رو نقد بفرمایید. (۲۷/اسفند/۹۶ ۰:۳۱)mahdy30na نوشته است: نمونه دقیق برای مصداق سازی :فرض کنید یک اختلاف نظری پیش آمده بین آقای احمدی نژاد و یکی از سیاستمداران دیگه. اگر بخواهیم به این نگاه کنیم که کدوم طرف ایمانش بیشتره، خب آقای احمدی نژاد خیلی معتقدند و معمولاً سخنشون رو با یک جمله دعایی شروع می کنند. اما ممکنه توی یه مسئله ای حق با ایشون نباشه و حق با فرد دیگری باشه. بهتره ما مستقیماً درستی یا نادرستی نظرات رو بررسی کنیم. این خیلی راحت تر از بررسی ایمان طرفین هست. |
|||
|
۱۴:۵۱, ۲۷/اسفند/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/اسفند/۹۶ ۱۴:۵۴ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
(۲۷/اسفند/۹۶ ۹:۳۳)سعدی نوشته است: سلام (۲۳/اسفند/۹۶ ۱۶:۲۳)سعدی نوشته است: قراره از روی این ویژگیها، منافقان رو بشناسیم. درسته؟ پس باید روی تک تک اینها فکر کرد و صحبت کرد. (۲۳/اسفند/۹۶ ۱۲:۲۳)سعدی نوشته است: عبدالرحمن گرامی ببین حودت چطور شروع کردی . میخوای منافق رو بشناسی ، بعد اول باید قواعد رو بدونی بعد بتونی حکم ازش برای فرد خاص خارج کنی . ما خیلی باید مراقب خودمان باشیم، خیلی باید مراقب باشیم. امام فرمودند که ملاک حال فعلی افراد است؛ معنای این حرف چیست؟ امام حکیم بود؛ معنایش این است که هیچکس ضمانتِ درست ماندن تا دمِ مرگ را ندارد، باید مراقب خودش باشد؛ حکم مستوری و مستی همه بر عاقبت است.ما در این چهل پنجاه سالِ بعد از شروع نهضت امام -از سال ۴۰، ۴۲ به این طرف- چه چیزها دیدیم! بالارفتنها، پایینآمدنها؛ تُندیها، کُندیها؛ افراطها، تفریطها؛ چیزهای عجیبی دیدیم در این مدّت! خیلی باید مواظب خودمان باشیم. ( سحنان از رهبری هست ) من نمیخوام مصداق ایه 90 سوره ال عمران رو به کسی بچسبونم فقط میخوام بگم این ایه تکلیف رو برای من سینا مشخص میکنه که من سینا 100% میتونم مومن نمونم ایه چه میفرماد ؟ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُوا كُفْرًا لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الضَّالُّونَ - انتظار ندارم این ایه رو دیگه برات ترجمه کنم درباره اینکه کسی رو نباید عصبانی کرد باید دقت کنی که اون کس کیه ؟ مثلا میتونی با شیطان طرح بریزی و کم کم بیاریش به راه ؟ یا اوستا نجار رو باهاش طرح دوستی بریزی و بجای اینکه بیاریش به راه اون تورو منحرفت کنه و شاید باید دید برای اینکه اون اوستا نجار چون اعصاب نداره اصلا چراباهاش وارد بحث شد ؟ چرا بجای ورود شخصی ، از شخصی که بلد هست و توانش رو داره استفاده نکرد ؟بحث امر به معروف و نهی از منکر پیش میاد که خودش دنیایی هست . اما شما با منافق چه میتونی بکنی ؟ مچش بگیری ؟ خوب برای همین کار راه هست . اما وارد مباحث جناحی دوست داری بشی میسپرمت دست اوستا عبدالرحمن و دوستان(۲۷/اسفند/۹۶ ۹:۳۳)سعدی نوشته است: بگذارید دوباره موضوع رو مشخص کنم:کسی که نظرش رو یان نمیکنه باید از قرائن و شوتهد دیگه کمک بگیری چون هیچ کسی نماد بگه من منافقم تو قسمت سیاسیش شما دقتت رو ببری بالا خیلی چیزا روشن میشه . شما رهبری رو قبول داری ؟ ببین مطالب ایشون چه سمت و چه نکاتی توش هست . اگه هم که رهبری رو میزان نمیدونی خوب دقت بالاتر و بصیرت بیشتری باید بخرج بدی این رو مطالعه بفرما . (۲۷/اسفند/۹۶ ۹:۳۳)سعدی نوشته است: فرض کنید یک اختلاف نظری پیش آمده بین آقای احمدی نژاد و یکی از سیاستمداران دیگه. دقتت رو ببر بالا تا متوجه بشی خیلی چیزارو . اگه میخوای بگی جناب احمدی نژاد تقیه کرده یا نفاق دلیلی داری ؟موضوعاتی که حق با ایشون نباشه مشکلی داره ؟ نظرات سیاسی با عقیده ایا یکیه ؟ هر مثالی بزنم توسط دوستان سو استفاده میشه کاری به شخصیت های سیاسی ندارم میخوام یه مثال برای سعدی بزنم تا متوجه بشه نظرات و ایمان چیه توی تاریخ اسلامی خیلی موارد داریم برای روشن شدن پاسخ شما ولی بی اطلاعی شما از این کار رو سخت میکنه . |
|||
|
|
۱۴:۵۵, ۲۷/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
طرف خودش نمیخواد بفهمه!!
و قرارم نیست بفهمهخب عزیز من تقیه پنهان داشتن ایمانه و نفاق پنهان داشتن کفر! وقتی طرف در برابر حق تسلیم نیست حالا هی بگو |
|||
|
۱۷:۱۴, ۲۷/اسفند/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/اسفند/۹۶ ۱۷:۱۷ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
(۲۷/اسفند/۹۶ ۱۴:۵۵)عبدالرحمن نوشته است: خب عزیز من تقیه پنهان داشتن ایمانه و نفاق پنهان داشتن کفر!سلام جناب عبدالرحمن این تعریف برای مسائل صدر اسلام کارایی داره. اما نمیشه برای مسائل سیاسی روز به کارش برد. شما فرض کنید آقای احمدی نژاد اختلاف نظری با آقای عارف پیدا کنند؛ اما خودشان یا طرفدارانشان این اختلاف رو به طور واضح بیان نکنند. حالا به نظر شما، کدوم طرف داره "ایمان" رو مخفی می کنه و کدوم یکی "کفر" را؟ اگر بخوایم به ظاهر حکم کنیم، ممکنه طرف کسی رو بگیریم که مذهبی تر به نظر میاد. اما همون فرد مذهبی ممکنه بعضی جاها اشتباه بگه. واقعیت اینه که در مسائل سیاسی روز، به ندرت میشه تقسیم بندی این مدلی داشت. نمیشه چنین اختلافی رو نماد درگیری حق و باطل دونست. خلاصه اینکه اگر قصد داشته باشید این اصطلاحات را برای مسائل سیاسی روز به کار ببرید، باید یه تعریف دیگه برای اون بکار ببرید. |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |









ببین این مطلبی که میگی برام جالبه ، چون این مطالب رو وهابیت میگه ( نمیخوام توهین یا تهمت بزنم ولی برام جالبه که مطالب اونها رو تکرار میشه توی این خطوط )
شما چرا چنین فکر کردید . البته شما با پاسخ پیشفرض دنبال پاسخ هستی .
میگم بی اطلاع و غیر عالم ( هرلفظی میگفتم شیبت رو تند میکردی ) هستی نگو . ایکاش کمی مطالعه رو تو این سال جدید ببری بالا چه شما چه بنده و بقیه . کمی سطح خودمون رو ببریم بالا واقعا حیف .
یعنی هنوز گیر اینی ! خوب عزیزم اونی که باور قلبی نداره چیو کتمان میکنه ؟ الان شما اظهار به اسلام میکنی ، تا زمانی که چنین هست من باید به شما چه بگم ؟ داری تقیه میکنی؟ یا منافقی ؟ 
![[تصویر: blush.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/blush.png)