![]() |
|
عقل زنان ناقص است؟ - نسخه مناسب چاپ +- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir) +-- بخش: اصول و عقاید شیعه (/forum-52.html) +--- بخش: علم و عقل در اسلام (/forum-57.html) +--- موضوع: عقل زنان ناقص است؟ (/thread-15425.html) |
RE: عقل زنان ناقص است؟ - ضحی - ۲۰/آذر/۹۱ ۱۲:۳۷ بسم الله الرحمن الرحیم سلام (۱۸/آذر/۹۱ ۱۳:۵۸)جویای... نوشته است: قابل توجه بعضیا دلیل اینکه دختر خانم ها چند سال زودتر به سن تکلیف می رسند اینه که از لحاظ بلوغ فکری هم جلو هستند یعنی حدود 6یا 7سال بزرگتر از پسر هم سنشون فکر می کنند یا بقول مامانا پخته می شن اینو به عینه دیدم. (۱۹/آذر/۹۱ ۱۲:۵۲)داداش کایکو نوشته است: بحث بلوغ فکری بطور عام مطرح است و اختصاصی به زن یا مرد بودن ندارد همچنین ملاک برای رسیدن به سن تکلیف نیست . در جواب جنابتان: نقل قول: همانطور كه خودتان نيز گفته ايد اسلام دين تساوي و عدالت است؛ اما اگر قرار باشد كه تكاليف و وظايف در اسلام صرفا بر اساس سنين افراد و يا در نظر گرفتن يك خصيصه بر عهده آن ها گذاشته شود، اين ديگر تساوي نبوده و قطعا به بسياري از افراد ظلم مي شود. مثلا اگر شخص بيمار و شخص سالم در تكاليفشان يكسان بودند، در اين صورت به فرد مريض جفا مي شد و خداوند از هر گونه ظلمي مبرا است. منبع : http://www.pasokhgoo.ir/node/26972 پس بهتره قبل از اظهار نظر علمی سرچی بکنید
![]() در پناه حق موفق و منطقی باشیم یا علی (علیه السلام) مدد RE: عقل زنان ناقص است؟ - داداش کایکو - ۲۲/آذر/۹۱ ۰:۲۸ فرمودید منطقی باشیم .این هم جواب منطقی : 1- فرمودید :" قابل توجه بعضیا دلیل اینکه دختر خانم ها چند سال زودتر به سن تکلیف می رسند اینه که از لحاظ بلوغ فکری هم جلو هستند یعنی حدود 6یا 7سال بزرگتر از پسر هم سنشون فکر می کنند یا بقول مامانا پخته می شن اینو به عینه دیدم." عرض کردم که بلوغ دردختران بلحاظ فیزیولوژی خاص هرمونها بدنشان میباشد و ردی بر ناقص العقل بودنشان نیست . 2- شما برای اینکه اثبات کنید زنها بلوغ فکری دارند به دو منبع استناد کرده اید: 1- مامانم اینا : "بقول مامانا پخته می شن اینو به عینه دیدم." 2- گوگل موگل و یا یاهو و ... : از یک مرکز پاسخگویی به سوالات شرعی استناد کرده اید که اولا : معلوم نیست فرد پاسخگو کیست ؟ ثانیا از طرف کدام مرجع حرف میزند ؟ رابعا: فقط به یک کتاب استناد میکند که هیچ بیوگرافی از نویسنده کتاب ارائه نداده اید . اگر فرض کنیم همان فلسفی واعظ است، که ایشان نه نماینده مرجع بوده اند و نه مساله گو ،که فرمایش ایشان سندیت فقهی داشته باشد . با همه این اوصاف اگر منبع شما را هم معتبر بدانیم . فرمایش شما مغالطه اتوریته است . ثانیا : فرمایش شما که اورده اید " در تمام دنيا دخترها زودتر از پسرها به بلوغ فكري و جسمي مي رسند." فرا تر از یک ادعا نیست . هم منبعی که به ان استناد نموده اید دلیلی بر اثبات این مدعا نمی اورد . ادعا کردن که کنتر ندارد مهم دلیل مبتنی بر قواعد منطقی است . مغالطه ای دیگر در این ادعا موجود است و ان این که مگر شما استقراء تام نموده اید که میفرمایید "در تمام دنیا دختر ها اینگونه اند" ؟ قطعا شما و همان منبعتان تمام دنیا را برای بیان این ادعا نپیموده اید . اگر پیموده اید مستندات جامعه شناسی ،اقلیم شناسی ،جامعه شناسی فیزیولوژیک ، جامعه شناسی ژنتیک و...را ارائه دهید . البته فکر میکنم حتی اسم این متدهای جامعه شناسی را نشنیده باشید . بنابراین فقط این احتمال وجود دارد که شما استقراء ناقص به عمل اورده باشید که وجاهت منطقی و استدلاتی و اثباتی ندارد . مع الوصف : منابعتان بدون خدشه نیست چرا که در مورد بحث تکلیف صحبت میکنید حال اینکه هیچ یک از منابعتان منابع دسته اول فقهی نیست . 3- فرمودید: "اين پیشی گرفتن در شکوفایی استعدادهای هوشی و عقلی باعث توجه تکلیف به دختران در سنی زودتر از پسران شده است. آنچه كه باعث متفاوت بودن سن تكليف در دخترها و پسرها مي شود نه به خاطر نگاه دوگانه و تبعيض آميز اسلام به آن ها بلكه به جهت خلقت متفاوت آن هاست. از طرفي اصلا بايد ديد كه اگر جنسيتي زودتر مورد توجه تكاليف الهي قرار گيرد آيا اين ظلم به آن جنسيت است؟ اولا :من کجا گفتم که زودتر تکلیف شدن یا نشدن دختر باعث برتری و عدم برتری انهاست . ثانیا:عرض بنده در پست قبلی بدین معناست که مساله زودتر تکلیف شدن دختر از پسر نمیتواند ملاک برتری باشد . ثالثا:عرض شود که بایستی بین عقل فقهی و عقل اصطلاحی (به معنای بلوغ فکری) فرق قائل شویم . به دیگر سخن : عقل فقهی به معنای استعدادهای هوشی نیست . عقل فقهی به این معناست که دختر یا پسر ممیز شود و ممیز شدن بدین مهناست که جنس مخالف را از موافق را تشخیص دهد و خوب و بد را در حد خیلی ابتدایی بتواند تشخیص دهد . اصلا صحبت از عقل و هوش کار علمای منطق است نه عالم فقیه که شما عقل فقهی را قیاس به عقل منطقی میکنید . لذا قیاستان مع الفارق است . 4- فرمودید :" بايد گفت كه: سبقت دختران در انجام تكاليف خداوند نوعي تشرف و لطف است. يعني آن ها با اين پيشي گرفتن، زودتر خود را در محضر خدا حس كرده و سريع تر براي بندگي آماده مي شوند. حال به نظر مي رسد در اينجا اگر قرار باشد كسي زبان به اعتراض بگشايد پسران هستند نه دختران." عبارتی که اورده اید اشکالات فراوان دارد که به بخشی از ان اشاره میکنم : 1-ابتدای کلام میگوید این سبقت در عبادت تشرف و لطف اللهی است . اگر بدین معنا باشد که نعوذ با الله ظلم اللهی لازم میاید و تبعیض بین دختر و پسر .چرا که نعمتی را به یک دختران داده و به پسران بدون سر زدن خطایی عطا نکرده که و نقض قرض لازم می اید و عدم عدالت الله عزوجل . 5- با توجه به مجموع مطالبی که فرمودید تقناقضاتی وجود دارد که عرض میکنم 1- ادعا میکنید فمینیست نیستید و بحث تکلیف را به عنوان ملاک برتری زن مطرح میکنید!!!؟ ومیفرمایید :"داره بهم توهین میشه "."نه تنها زود تر تکلیف میشویم بلکه زودتر به بولغ فکری میرسیم "(البته نقل به مضمون کردم ) 2- ادعا میکنید که قائل به تساوی زن و مرد هستید و بعد میفرمایید خداوند به زنان لطفی کرده که به پسران نکرده است و ان عبادت زودتردختران نسبت به پسران است است .همچنین ادعای فمینیست نبودنتان را نیز نقض میکند . 3- ادعا میکنید بیطرفید بعد میفرمایید : "اگر قرار باشد كسي زبان به اعتراض بگشايد پسران هستند نه دختران." که ادعای بیطرف بودن شما را نقض میکند .(البته بنده بخاطر دفاع محکمتان از مردان از شما تشکر میکنم .) باز هم بگویم ؟؟؟؟ در پایان نظر حقیر : نه مرد بودن ملاک برتری است و نه زن بودن بلکه ملاک برتری تقوا ست . RE: عقل زنان ناقص است؟ - Fatemeee - ۲۲/آذر/۹۱ ۰:۳۹ سلاماین مطلبو دریکی دیگه ازسایتهاهم گذاشتم لطف کنین بخونیدتادچارشبهه نشید،ضمن اینکه ازفرمایشات حضرت امیرهم استنباط شده،خواهشامراعات همدیگه روبکنیم. مسئله زن از جمله موضوعاتی است که نظرات مختلف و فراوانی در مورد آن داده شده و دانشمندان و صاحب نظران رویکردها و آراء مختلفی در مورد آن ابراز کرده اند. زن در کلام امیر المؤمنین به دلیل رویکردها و سلایق غیر تخصصی و گاه غیر محققانه برخی افراد، متأسفانه به موجودی ناقص العقل و ضعیف الایمان شهرت یافته است و به توهماتی منجر شده که در میان مردم، باعث تحقیر شخصیت زن و محرومیت وی از جایگاه خاص خود شده است و مهم تر از همه اینکه عده ای نیز این پندار و نگرش را به دین و امام منتسب می کنند و علت برخوردهای نامناسب و ناشایست خود را در مواجهه با زنان، این امر عنوان می کنند. زن در نهج البلاغه با عباراتی نظیر کم عقل و ضعیف الایمان و ناقص البهره توصیف شده است و متأسفانه بعضی از شارحان و بسیاری از مردم با استفاده از ظاهر عبارت ها و تعمیم آن به همه زنان نوع زن را در عبادت و عقل و تکامل و برخوردهای عقلانی و... دارای نقصان و از مردان پست تر می دانند. اکنون برای پاسخ بهتر و شناخت نگرش حضرت امیر نسبت به زن و روشن شدن مفهوم نقصان عقل و ایمان و بهره به بررسی متن خطبه 80 نهج البلاغه می پردازیم. مَعَاشِرَ الناسِ، إنَّ النّساءَ نواقِصُ الایمانِ، نواقِصُ الحُظوظِ، نواقِصُ العُقولِ: فَأمّا نقصانُ ایمانِهِنَّ فَقُعُودُهنَّ عَنِ الصلاةِ و الصّیامِ فی أیامِ حَیْضِهنَّ، و أمّا نقصانُ عقولهنَّ فَشهادةُ امرَأتینِ منهُنَّ کشهادةِ الرجُلِ الواحِد، و أمّا نقصان حظوظهنَّ فَموادیئُهنَّ عَلی الأنصافِ مِن مواریث الرّجال. «ای مردم! زنان از نظر ایمان و بهره اقتصادی و موهبت عقل، کاستی هایی دارند؛ اما کاستی ایمان آنها این است که از نماز و روزه در ایام عادت باز می مانند، و گواه کاستی عقل آنها این است که شهادت دو نفر از آنان همچون شهادت یک مرد است، و اما کاستی بهره اقتصادی آنها، دلیلش این است که سهم ارث آنان نصف سهم مردان است». قبل از هر چیز در ابتدا مناسبت تاریخی صدور این خطبه قابل بررسی است؛ این خطبه بعد از پایان جنگ جمل که مسبب به راه افتادن آن عایشه همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله) است ایراد شده است، عایشه هنگام به حکومت رسیدن علی (علیه السلام)، به خاطر کینه توزی های شخصی و بغض شدید به آن حضرت و تحریک طلحه و زبیر که مدعیان حکومت بودند، بر خلاف سفارش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با علی (علیه السلام) وارد جنگ شد. ادامه دارد...
RE: عقل زنان ناقص است؟ - علی 110 - ۲۲/آذر/۹۱ ۱:۱۴ اولاً روح مذکر و مونث ندارد و کمالات انسانی متعلق به این روح است و عقل و احساس و ... تمام نعماتی که خداوند به این انسان بخشیده امکاناتی هستند که متناسب با نقش و مسیری که هر یک از زن و مرد به علت تفاوت در ساختار خلقتی اونها هست به اونها داده شده تا با آن به کمال روحانی خود برسند مفصل توضیح داده شد که نقص در فارس با عربی تفاوت بنیادین دارد که به نظر میرسه بعضی دوستان گویا درست مطالعه نکرده اند ارسال دوم همین تاپیک مفصل تبیین کرده است این را بعد اینکه ما بیاییم طوری بحث کنیم و به طرف مقابل انگ فمنیستی بزنیم در صورتی که در کلام خودمان لحن مرد سالارانه داریم این..... آدم باید با خودش صادق باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!! حضرت صدیقه کبری فاطمه ی زهرا سلام الله علیها که طبق کلام ائمه حجت خدا هستند بر ائمه ی معصومین (جز مولا علی و رسول الله) بی شک جزو زنان هستند!!!!!!!!!!!!!! حضرت زینب کبری سلام الله علیها هم همین طور با آن درجات کمال روحانی نه مرد سالاری در اسلام وجود دارد نه زن سالاری در اسلام حکم خدا سالار است و در هر نهاد جمعی نیاز به مدیر هست و خداوند حکم کرده که در نهاد جمعی خانواده مدیر، مرد است به دلایلی که متعدد است اما معنایش برتری زن بر مرد از نظر وجودی نیست! ملاک برتری هم همانطور که همه ی ما و ایشان که به نظر حقیر این متن نه چندان جالب را در این پست قرار داده است (۱۸/آذر/۹۱ ۱۱:۲۳)داداش کایکو نوشته است: سلامبه آن اذعان کرده است تنها رعایت تقوای الهی است نقص در عقل زنان هم (با توجه ویژه به توضیحات مبسوطی که در این ارسال ارائه شده است: http://forum.bidari-andishe.ir/thread-15425-post-163584.html#pid163584) که به طور بنیادین با نقص به معنای زبان فارسی متفاوت است، به هیچ وجه نافی کمالات روحانی زن و بر طبق صریح آیات و روایات نمی تواند عامل باز ماندن زنان در رسیدن به کمال در برابر مردان باشد زنان با اطاعت از حکم خدا به کمال میرسند مردان هم به همین شکل یکی از صریح ترین این احکام در خصوص نهاد خانواده اطاعت زن از شوهر و ولایت مرد بر زن است (البته بدیهی است که تا جایی که خلاف حکم خدا مرد حکم نکند!)که اگر از طرف زن این حکم خدا رعایت شود یکی از مهمترین راه های کسب کمال زنان محسوب میشود در مقابل هم وظایف متعددی برای مردان در قبال زنان در احکام خدا در مورد نهاد خانوداده ذکر شده است که رعایت آنها از مهمترین راه های تقرب مردان به خداوند است به خدا پناه میبرم از شر این نفس اماره که نمیگذارد انسان لحظه ای بندگی خدا را درست به جای بیاورد وقتی ما در نیات خود دقیق میشویم که چرا در جایی حرفی میزنیم در چایی چیزی مینویسیم آیا انگیزه های ما خدایی است یا نفسانی نشانه ی انگیزه ی خدایی چیست نشانه ی انگیزه ی نفسانی چیست من فقط اینقدر فهمیده ام که اگر حقیقتاً کسی طالب دست پیدا کردن به یگانه ملاک ارزش در نزد خدا که همانا تقوا است باشد باید در درجه ی اول عمیقاً و بسیار صادقانه در انگیزه ی اعمال خود کاوشی کند ببینید انگیزه ها خدایی است یا.... و اینجا هم مگر این نفس ول میکند با انواع و اقسام توجیهات می آید و انگیزه های نفسانی ما را می خواهد خدایی جلوه دهد مگر آنکه خدا به برکت اهل بیت دستگیری نماید از ما خدایا ما که به خود رحم نمی کنیم تو به ما رحم کن RE: عقل زنان ناقص است؟ - دل خسته - ۲۲/آذر/۹۱ ۱:۵۸ (۲۲/آذر/۹۱ ۱:۱۴)علی 110 نوشته است: اولاً روح مذکر و مونث نداردسلام مطمئن هستید؟ دلیل نقلی یا عقلی برای این موضوع دارید؟ من فکر می کنم روح همون عنصر وجودی انسان باشه که رفتار انسان از اون نشأت می گیره. با این حساب روح مرد باید مقتدر تر ، و روح زن با احساس تر باشه.این رو از نتایج روح میشه نتیجه گرفت ، چون جسم بدون روح که رفتاری نداره. RE: عقل زنان ناقص است؟ - علی 110 - ۲۲/آذر/۹۱ ۲:۱۲ و نفختُ فیه من روحی و از روح خود در آن دمیدم هیچ قرینه ای در این آیه نداریم که قید جنسیت به آن تعلق بگیرد، آیت ا... جوادی آملی هم مفصل در این مورد بحث کرده اند و در روایات هم همیشه سخن از روح انسان است نه روح زن و یا روح مرد علت اینکه مرد و زن به تصریح آیات قرآن در رسیدن به کمالات انسانی تفاوت ندارد هم همین است، مسیر کمالشان و احکامی که باید رعایت کنند در رسیدن به کمالشان در برخی موارد به علت تفاوت در عناصر خلقت جسمانی و روانی آنها متفاوت است اما روح یک حقیقت مجرد است و جوهره ی وجودی انسان به آن وابسته است که جنس مذکر و مونث ندارد RE: عقل زنان ناقص است؟ - دل خسته - ۲۲/آذر/۹۱ ۲:۱۷ سلام نفخت فیه من روحی ، چه دلالتی بر تساوی داره؟ اول این که این روح ، روح خدا نیست (چون خالق و مخلوق بنا بر نهج البلاغه نمی تونند شبیه هم باشند) ، بلکه روحی هست از آن خدا (روح من ، یعنی روحی که مال من هست) ، در ثانی این اصلا مهم نیست ، کجا اومده که بهره از این روح یک سان بوده؟ مثال خود فلاسفه رو می زنم ، فرض کنید با خمیر دو تا مجسمه می سازیم ، جنس جفتشون خمیره ، اما لزوما باید یکسان باشه خلقتشون؟ در ضمن، رسیدن به کمالات انسانی یکسان هست ، اما این یعنی هر دو دارای یک ابزار هستند؟ در دین اسلام برعکس ابزار مهم نیست ، شیوه استفاده از ابزار مهمه لذا یکی بودن نوع روح هیچ اهمیتی نداره ، شیوه استفاده از این روح مهمه در ضمن، مگر انسان بدون روح هم می تونه رفتاری داشته باشه؟ و آیا رفتار بشر ناشی از روح نیست؟پس تفاوت رفتار ها و خلقیات ، دلیل بر تفاوت روح نیست؟ همین طور در روایات داریم ، نور رسول الله و امیرالمومنین علیه السلام متفاوت بوده با دیگران ، و شجره واحده بودند ، با این تفسیر شما ، این میشه ناعدالتی ، اما با این سخنی که بنده گفتم ، با فرض متفاوت بودن ابزار، و مهم بودن روش استفاده از ابزار ، این نمی شه بی عدالتی و میشه عین عدالت. RE: عقل زنان ناقص است؟ - علی 110 - ۲۲/آذر/۹۱ ۲:۲۴ میتونید با حوصله این مقاله رو بخونید http://www.porsojoo.com/fa/node/3333 اصلش رو هم اینجا قرار میدم حوصله ی بحث بیشتر در این زمینه رو هم ندارم، خواستید می پذیرید و طبیعتاً نخواستید هم نمیپذیرید خدا نگهدارتان باشد جناب استاد آیتا جوادی آملی در فصل نخست کتاب «زن در آئینه جلال و جمال» توضیح میدهند که در انسان، اصالت با روح است نه بدن، حال آنکه جنسیت، امری بدنی است و روح و حقیقت انسان، جنسیت ندارد. قرآن نیز معلم روح انسانهاست بنابراین شأن زن و مرد در قرآن، تفاوتی از این حیث ندارند. وقتی روح، موجودی مجرد است که مذکر و مؤنث ندارد و در دین نیز سخن از تزکیة روح میباشد و قرآن برای تعلیم و تزکیة جان آدمی نازل شده پس اسلام از حیث کمالات، انسان را تقسیم بر دو نکرده و جنسیت را در عرضِ انسانیت قرار نداده است حال آنکه در تفکر غربی ابتدا انسان به دو نوع تقسیم میشود گرچه سپس میکوشند این دو را در مسائل تعلیم و تربیت کاملاً شبیه بدانند زیرا در تفکر الحادی، حقیقت انسان، همین بدن است و بدن به دو شکل ساخته شده منتهی هر دو شکل را کاملاً مشابه فرض کرده و حکم واحد در هر دو مورد جاری میکنند حال آنکه در مکتب الهی، تمام حقیقت انسان، روح اوست و البته بدن نیز ضروری بوده و احکامی دارد. اگر جسم، نقشی در انسانیت انسان بعنوان تمام ذات یا جزء ذات میداشت، ممکن بود تفکیک ارزشی میان انسان مذکر و مؤنث، قابل طرح باشد اما قرآن کریم، حقیقت هر انسان را روح او دانسته و بدن را ابزار میداند و آن را که فرع است به طبیعت و خاک و گل، و روح را که اصل است به خدا اسناد میدهد و میفرماید: «قل الروح من أمر من ربی» ارزشها تابع جنسیت نیست استاد جوادی آملی در ذیل این عنوان آوردهاند که قرآن، هیچیک از ارزشها و ضد ارزشها را نه مذکر میداند و نه مونث، زیرا بدن، موصوف این اوصاف نیست یعنی بدن، مسلمان یا کافر، عالم یا جاهل، متقی یا فاجر، صادق یا کاذب، محق یا مبطل، فاضل یا رذیل و عزیز یا ذلیل و امین یا خائن نمیشود. «عقل نظری» که وصفش علم و اندیشه است، «دل» که کارش کشف و شهود است و «جان» که وصفش فجور و تقواست، هیچیک نه مؤنث و نه مذکرند. همچنین در مسائل اخلاقی که به «عقل عملی» بازمیگردد مانند اراده، خلوص، ایمان، تهذیب، صبر، توکل، و... هیچیک مؤنث یا مذکر یا مخصوص به یکی از آن دو نیستند و اگر «صبر»، جنسیت نداشت در «صابر» نیز مذکر و مؤنث تفاوتی ندارند. بیماریهای روحی و اخلاقی و ضد ارزشها نیز به «دل» نسبت داده میشوند که نه نرینه است و نه مادینه. عدم تأثیر جنسیت در خطابات الهی مؤلف محترم تصریح میکنند که دعوت الاهی، هیچ اختصاصی به مردان ندارد و انبیأ که انسانها را به سه اصل مبدأشناسی، معاد شناسی و پیامبر شناسی دعوت نمودهاند، نه دعوتنامهای برای خصوص مردها فرستادهاند و نه زنها را از شرکت در این مراسم محروم داشتهاند. قرآن کریم از زبان پیامبر«ص» میفرماید: «أدعوالی الله علی بصیرةٍ أنا و من اتبعنی» «من و هرکه از من پیروی کرد، دعوت میکنیم بسوی خدا از روی بصیرت.» این دعوت شامل همة انسانهاست. اگر پیامبری دعوتنامه برای مردی به عنوان زمامدار یک کشور مینویسد، پیامبر دیگری هم دعوتنامه برای یک زن به عنوان زمامدار کشوری دیگر مینویسد. اگر رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) زمامدارانی را که اتفاقاً مرد بودند به اسلام دعوت کرد، سلیمان(علیه السلام) نیز زمامدار زنی را به اسلام فراخواند پس دعوتها عاماند و دعوت شدهها نیز چنینند و هیچ اختصاصی در کار نیست. زن در ارزشهای انسانی، مستقل است آیةا جوادی، ادبیات محاوره را از مفاهیم حقوقی تفکیک نموده و تأکید میکنند که استعمال ضمیر مذکر، در بسیاری از آیات و روایات، جز مورد احکام خاص صرفاً بدلائل لغوی و ادبی - و نه دلائل جنسیتی - است. در مورد مریم(علیه السلام) میفرماید: «صدقت بکلمات رَبها و کتبه کانت من القانتین» «کلمات پروردگارش را تصدیق نمود و از عبادت پیشگان بود.» قرآن نمیفرماید «کانت من القانتات» زیرا زنی که کلمات الهی را باور دارد و به کتابهای الهی ایمان دارد و اهل قنوت و خضوع است تفاوتی با مردان اهل قنوت ندارد. فرهنگ محاوره، غیر از ادبیات کلاسیک و کتابی است. فرهنگ محاوره، زن تبهکار را نیز، جزء خاطئین میشمارد و قرآن کریم بر همین روش در سورة یوسف میفرماید: «و استغفری لذنبک اًنک کنت منالخاطئین» «استغفار کن از گناهت که حقاً تو از خطاکاران بودهای». این نه بمعنی آن است که «خاطئات» نداریم، بلکه برای آن است که قرآن نیز بر اساس فرهنگ محاوره، سخن میگوید. پس قرآن بصراحت میفرماید: اولاً: خطاب ما با جان انسانهاست و جان، نه مذکر است و نه مؤنث. ثانیاً: جنسیت به تن آدمی، مربوط است و تن، محل فضائل و معارف نیست. ثالثاً: وقتی قرینهای خاص در کلام نباشد، کلام خداوند را براساس فرهنگ محاوره حمل میکنیم. رابعاً: هنگام سخن گفتن راجع به تودة «ناس» - مجموع زن و مرد - نمیگوئیم «مردها و زنها قیام کردند یا مردها و زنها رأی دادند» بلکه میگوئیم: «مردم قیام کردند و رأی دادند.» این فرهنگ محاوره و عرف گفتگو است و بمعنی مذکرگرائی نیست. زن و مقام خلافت ایشان میپرسند که بالاترین مقام انسانی که مقام خلافت و خلیفةا بودن است آیا مخصوص مرد است؟ یا خلافت، مخصوص مرد نیست ولی مردان قادر به تحصیل خلافت شدهاند و زنان نشدهاند؟ و یا اینکه خلافت، مشروط به هیچ جنسیتی نیست و آنان که خلیفةا شدند، انسانیت آنها باعث خلیفةاللهی آنان بوده است نه مرد بودنشان؟ بعبارت دیگر، مرد، خلیفه نشده اما کسیکه خلیفه خدا شده، بدن مردانه داشته است. قرآن کریم میفرماید: «انی جاعلٌ فیالارض خلیفةً» من در زمین جانشینی قرار دهندهام. مقام خلیفةا، مقام انسانیت است نه مقام مردان. محور تعلیم و تعلم نیز جان آدمی است، نه بدن او و نه مجموع جان و بدن. آن که عالمِ میشود، روح است و روح، نه مذکر است و نه مؤنث. آن که عالم به اسمأ الهی است، جان است نه تن. در نتیجه، آن که معلم فرشتههاست، جان آدمی است نه تن، و مسجود ملائکه نیز جان است نه جسم و جنسیت. زنان الگو در قرآن نویسنده محترم سپس به زنانی که در قرآن بهعنوان الگو برای همة بشریت معرفی شدهاند، اشاره میکند: اهتمام قرآن به شخصیت زن: در ایام نزول قرآن، زن مورد تکریم و احترام نبود و قرآن کریم بیش از حد توقع و انتظار افکار عمومی بر بزرگداشت و احترام به زن، تکیه نموده و در تمام شئون زندگی برای او سهمی قائل شد و تصریح به یگانگی او با مرد در مقام انسانیت فرمود. فاطمه(علیه السلام) کلمة ا: همانگونه که خورشید وجود حضرت امیر - سلامالله علیه - بر عالم انسانی، میتابد حضرت زهرا(علیه السلام) نیز میتابد و اگر فاطمه زهرا(علیه السلام) معروف شدهاند، نه برای آن است که زن تنها در حضرت زهرا(علیه السلام) خلاصه شده بلکه به این دلیل است که ایشان دیگران را تحتالشعاع خود قرار داده است. در بین زنان حضرت فاطمه - صلوات الله علیها- اشتهار یافت وگرنه زنان فراوانی بودند که هم از عصمت برخوردارند و هم از کمال متعارف و فوق متعارف، ولیکن علت درخشش حضرت زهرا(علیه السلام) در بین زنان، همان است که حضرت علی(علیه السلام) در بین اولیأ الاهی میدرخشد. یوسف و مریم، دو مظهر عفت: قرآن کریم در مقام بیان قوة جاذبه و معرفی ملکة «عفاف»، هم از مرد و هم از زن مثال میآورد. اما آیا مرد در این صحنه، عفیفانه تر تجلی نموده یا زن؟ یوسف صدیق(سلام الله علیها) و حضرت مریم(سلام الله علیها) مزایای ارزشی فراوانی داشتند. قرآن نقل میکند یوسف مبتلا شد و در اثر عفاف، نجات یافت. مریم نیز امتحان شد و در پرتو عفاف، ارتقأ یافت اما توصیف قرآن از این دو معصوم(علیه السلام) کمی متفاوت است: هنگامی که یوسف(علیه السلام) آزمون میشود، تعبیر میفرماید: «همَّت به وهَم بها لولا أن رأی برهان ربه» «آن زن قصد او کرد و او نیز اگر برهان پروردگار را ندیده بود، آهنگ او میکرد.» زن مصری، همت گماشت و تعقیب یوسف(علیه السلام) کرد ولی یوسف صدیق(علیه السلام)، نه تنها مرتکب حرام نشد و مقدمات حرام را آماده نکرد بلکه اساساً قصد و همت فساد از ناحیة یوسف در میان نبود: «اِلا عبادک منهم المخلصین» بنابراین، به اعتراف شیطان، یوسف صدیق، منزه از این گزند بود چرا که مفتریان نیز که دامن پاک یوسف را متهم کردنده بودند، سرانجام اعتراف نمودند و گفتند: «الاَّن حصحص الحق أنا راودته عن نفسه» «اکنون حق پایدار گشت، من، از او کام خواستم.» خداوند نیز به نزاهت و قداست یوسف(علیه السلام) شهادت داد و فرمود: نه تنها یوسف به طرف بدی نرفت بلکه بدی هم به طرف یوسف نرفت: «کذلک لنصرف عنه السوءَ و الفحشأ» «اینگونه بدی و پلیدی را از او برگردانیم.» اما حضرت مریم(علیه السلام) از لحاظ ملکة «عفاف»، یا هم سطح یوسف صدیق(علیه السلام) - که خدا از او بعنوان عبد مخلَص یاد کرد (من عبادنا المخلَصین) - و یا از او بالاتر است. زیرا وقتی عفاف مریم(علیه السلام) مطرح میشود، سخن از «همت به وهمَّ بها لولا أن رأی برهان ربه» نیست و نمیفرماید که اگر مریم(علیه السلام)، دلیل الهی را مشاهده نمیکرد، مایل به عمل خلاف عفت میشد: «قالت انی أعوذ بالرحمن منک اًن کنت تقیاً» «مریم گفت: اگر پرهیزکاری، از تو پناه به خدای رحمان میبرم.» یعنی نه تنها میل نکرد بلکه آن فرشته را نیز که به صورت بشر بر او ظاهر شده است نهی از منکر میکند و میگوید: اگر با تقوایی، دست به این عمل نزن. مریم(علیه السلام) به فرشتة متمثل میفرماید: من دستم بسته است، تو هم دستت را ببند. آیا این تعبیر، لطیفتر از تعبیر یوسف«ع» نیست؟ زن در عرفان نبوت و رسالت استاد جوادی در فصل دوم کتاب در بحث از مقامات عرفانی و ولایت باطنی در زن، ابتدأ مسئله «پیامبری و زن» را به بحث گذارده و میفرمایند گرچه زن صاحب شریعت نداشتهایم - که یک مأموریت اجرایی است - اما باید دانست که بعد از ختم نبوت تشریعی و پایان پذیرفتن رسالت تشریعی، این راه برای همگان اعم از زن و مرد بسته شده است و از این رهگذر قرنهاست که هیچ ثمرهای بر این تفاوت مترتب نیست و آنان که قصد بیرون کردن زنان از صحنة سیاسی، اجتماعی، فرهنگی اقتصادی را دارند هیچ بهانهای از این حیث در دست ندارند زیرا اگر محرومیت از رسالت تشریعی، نقص است مرد نیز چون زن بعد از ختم نبوت از آن محروم است و اگر برخورداری از پشتوانة اصیل نبوت یعنی «ولایت»، ارزش است زن نیز همچون مرد از این کرامت برخوردار است و اگر تقسیم کار اجرائی بدون اختلاط زن و مرد و تماس نامحرمانه مطرح است زن نیز ذیحق است و اگر سخن از اختلاط و تماس ناصواب و برخورد نامشروع است مرد نیز چون زن از این کار منع شده است و اگر تقسیم عادلانة سمت اجرایی با در نظر گرفتن استعدادها و ارزیابی خصوصیت هر یک از این دو صنف، مورد نظر است هر کدام بهنوبة خود توان مسئولیتهای مناسب خود را دارند و البته در کارهای اجرایی سنگین، مرد وظایف بیشتری بر عهده دارد و این به معنی قُرب بیشتر مردان به خداوند نیست. زنان و مقام خلیفة اللهی در پاسخ این سؤال که اگر انسان، خلیفةالله است و مقام انسانیت، منزه از جنسیت است چرا در بین مردان، افراد بیشتری به این مقام راه یافتهاند ولی در بین زنان افراد کمتری به این مقام رسیدهاند؟ استاد پاسخ میدهند: اولاً بسیاری از زنان هستند که فضائلشان در تاریخ ثبت نشده است. ثانیاً ذکر نام چهار زن برگزیده در قرآن بمعنای انحصار در ایشان نیست. ثالثاً اگر جامعه رشد داشته باشد، میکوشد امکانات ترقی و سعادت را در اختیار هر دو صنف قرار بدهد و اگر عقب افتاده است نباید تحجر فکری جامعه را به پای مذهب نوشت چرا که مذهب راه را برای هر دو صنف باز کرده و هیچ کمالی را مشروط به مردانگی نکرده است و اگر چند مورد کار اجرائی سنگین را بر دوش مرد نهاده است، یک تکلیف است نه امتیاز. قرآن همانگونه که در بدو پیدایش انسان، سخن را در محور خلافت شروع کرده است و خلافت، زن و مرد ندارد در پایان پیدایش و در انجام عالم نیز وقتی مسأله معاد، مواقف قیامت، برزخ و حشر، سؤال و جواب و کتاب و توزیع اعمال و عبور از صراط و کوثر و مانند آن را مطرح میکند، هیچگاه بین زن و مرد فرقی نمیگذارد و در همة این موارد زن و مرد با هم هستند. دین برای زن، حساب خاصی قائل است. روایتی از امام ششم(علیه السلام) نقل شده که زن اگر خواست تسبیح بگوید با انگشتانش بگوید: «فانهن مسؤولات». شاید چنین دستوری دربارة مرد نباشد که با انگشت تسبیح بگوید میفرماید زیرا این سرانگشتان در قیامت، مورد سؤال واقع خواهند شد. این عنایتی از سوی خدا نسبت به زن است که با انگشت خود عدد تسبیح را بشمارد تا انگشت او نیز عبادت کند، آنگاه دیگر با این دست معصیت نمیکند. اسلام اصرار دارد که زن با تمام اعضای بدنش بندة حق باشد و به همین دلیل او را چند سال قبل از مرد، مورد عنایت قرار داده و زودتر مکلف کرده است. بارگاهی را تصور کنید که بدون اذنِ ورود نمیتوان در آن وارد شد. اگر در آن بارگاه رفیع، زن را شش سال زودتر از مرد راه دهند معلوم میشود که زن پیش از مرد مورد عنایت صاحب بارگاه قرار گرفته است. اگر از این شواهد، عظمت زن و برتری او نسبت به مرد را استنباط نکنیم لااقل بدیهی است که دین، عنایت خاصی به زن دارد. البته زنان باید موقعیت خود را درک کنند چرا دین صریحاً به مرد میگوید تو برو و شش سال دیگر هم بازی کن و بعد بیا، ولی زن را به حضور میپذیرد. مثل آنکه در مجمع علمی به کودکان نابالغ میگویند بروید بازی کنید، اینجا جای شما نیست اما بزرگترها را راه میدهند. آیا این برای آن است که زن ناقص است؟ یا برای آن است که زن ریحانه است و این گل فقط باید به دست باغبان باشد و باغبان این گل فقط خداوند است. مقامات عرفانی زن زنانی که دارای ذوق عرفانی بودهاند و آن ذوق توسط اسلام شکوفا شده و جملات و کلمات بلند عرفانی بیان کرده و یا اشعار ارزشمندی سرودهاند، در تاریخ فراوان است که از آن جمله میتوان از رابعة شامیه، رابعة بصریه عدویه و رابعه دختر اسماعیل نام برد. در شرح حال رابعه دختر اسماعیل آمده که وقتی حالی به او دست میداد، اهل بهشت را میدید و میگفت: «رأیت أهل الجنة یذهبون و یجیئون و ربما رأیت حورالعین یستترن منی بأکمامهن.» و همان طوری که گاهی مردان به جایی میرسند که خود را از ائمه (علیه السلام) مستور میدارند، همچنین بعضی فرشتهها به جایی میرسند که خود را از اولیای الهی که مردند میپوشانند زنان نیز گاهی به جایی میرسند که حوریها خود را از آنها میپوشانند. زنان بهشتی از حوریها بالاترند، و این پایگاه واقعی زن است. اگر کسی توهم کند که بعضی محدودیتهای اجرایی نمیگذارد زن به این پایگاههای برتر برسد، توهمی بیهوده است. (۲۲/آذر/۹۱ ۱:۵۸)دل خسته نوشته است: سلام دلایل عقلی که ذکر شد اینم یکی از ادله ی نقلی: قال رسول الله: يا سلمان إنّ اللّه خلقني من صفوة نوره و دعاني فأطعت و خلق من نوري عليّا فدعاه فأطاع، و خلق من نوري و نور عليّ فاطمة فدعاها فأطاعته الإنصاف فى النص على الأئمة ع با ترجمه رسولى محلاتى، متنعربى، ص: 215 رسول خدا فرمودند: ای سلمان همانا خداوند خلق کرد مرا از برگزیده ی نورش و مرا خواند پس اطاعت کردم و از نور من علی را خلق کرد و او را خواند پس اطاعت کرد و از نور من و نور علی فاطمه را خلق کرد پس او را خواند و او هم اطاعت کرد حقیقت خلقت رسول خدا و امیرالمومنین بر طبق صریح این روایت شریف با حقیقت خلقت فاطمه سلام الله یکی و برگرفته از همان است حال دیگر خود میدانید که می پذیرید یا نه خوب است برای اطلاعات بیشتر در مورد ساختار وجودی انسان و ربط روح و نفس و عقل و احساس و غضب و شهوت و وهم و .... به مطالب آغازین کتاب معراج السعادة یا حقیقت نوری اهل البیت(علیه السلام) را که به بهانه ی حقیقت نوری اهل بیت مقداری هم در مورد روح و تجرد آن بحث شده است نظری بیافکنید و یک نقل قول: همانطور كه قبلاً هم اشاره شد تجرد دو مرحلهدارد: يك مرحله تجرد از ماده است كه همان ورود به عالم برزخ مىباشد و مردن نيز ازاين قبيل است. انسان كه مىميرد فقط از بدن جدا و منسلخ مىشود، امّا هنوز داراى«صورت» است و ابعادى دارد، به طورى كه اگر صورت برزخى او را ببينند به همان شكل وقيافه و گاهى با همان لباسى كه قبلاً مىپوشيده، ديده مىشود. اين مرحله از تجردرا همه قبول دارند.
[/font]امّا مرحلهى ديگر تجرد از صورت است. يعنىانسان حقيقت خود را بدون ماده و صورت درك كند. نوعا كسانى كه توحيد عرفا را قبولندارند در واقع تجرد از صورت را قبول ندارند.[font=Times New Roman] موفق باشید RE: عقل زنان ناقص است؟ - دل خسته - ۲۲/آذر/۹۱ ۱۰:۱۰ سلام علی آقا خوب چرا زود خودت رو کنار می کشی ، دوست دارم بیشتر با هم بحث کنید. عدم پذیرش حرف شما به وسیله من نه می تونه دلیل بر لجبازی باشه ، نه دلیل بر نپذیرفتن حق و نه دلیل بر حق نبودن حرف شما ، بالاخره دو نفر باید با هم بحث کنند ، تا جای نیاز ، و برهان اقامه کنند بعد هر دو براهین عقلی رو ببینند و اگر عقلشون پذیرفت تبعیت کنند ، و گاهی اوقات می بینیم بزرگان دینی هم ممکنه با هم اختلاف عقیده داشته باشند و این از بزرگی هیچ کدوم کم نمی کنه.اگر هم برهان نقلی صریح و مستند بود که باید پذیرفت. علی آقا ، متن شما ، البته قسمت های روایی و آیات رو خوندم ، اما هیچ کدوم صریحا اشاره نکرده بودند به یک نوع بودن روح زن و مرد.ببینید خود شما هم قبول دارید که انسان در اصل روح هست و بدن ابزار ، خوب خداوند متعال برای این روح برنامه ریزی کرده و دستور داده ، حالا درسته بدن ها متفاوته ، اما تفاوت فقط در ابدان خلاصه می شه؟ مثلا زن ها نیازهای روحی متفاوتی دارند ، اصلا عبادات زن با مرد غیر از مسائل اساسی بالکل متفاوت ، جهاد زن با مرد متفاوته (البته این کمی به بدن هم مربوطه) ،عبادات زن هم فرق داره ، حتی در خلوت زن بهش واجب نیست مثل مرد بلند بخونه نمازش رو ، زن نباید قضاوت کنه ،و ... ، به نظر شما آیا تمام این ها به بدن ها مرتبط هستند؟ در مورد روایات ، مثلا اگر ثابت بشه که روح حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها ، از نور رسول الله و امیرالمومنین علیهما السلام خلق شده ، باز هم این دلیل تساوی نیست ، مثال زدم ، جنس یکی هست ،اما شکل ممکنه یکی نیست.لذا اگر چیزی داریدکه صریحا بگه روح زن و مرد مشابه هم هستند ،یا حرفی که من در بالا زدم رو بتونید رد کنید ، خوب من هم می پذیرم. RE: عقل زنان ناقص است؟ - ضحی - ۲۶/آذر/۹۱ ۱۲:۵۵ بسم الله الرحمن الرحیم سلام ببخشید اینقدر دیر شد دلیل داشت (۲۲/آذر/۹۱ ۰:۲۸)داداش کایکو نوشته است: فرمودید منطقی باشیم .این هم جواب منطقی : تشکر من از پست شما به معنای قبول ادعاتون نبود فقط تشکری بود بایت این که وقت گذاشتید و طوماری برام نوشتید اما من علاقه ای به اتلاف اینطور وقتم ندارم که بگردم تو پست های شما و تضادهای بی معنا پیدا کنم برای پاسخ به حرف شما همین قدر کافی که درصدی از حرف هاتون توسط آقای علی 110 پاسخ داده شد که فکر می کنم کافی باشه درصدی دیگه براشون جوابی ندارم یعنی فکر می کنم بهتره سکوت کنم ![]() اما اون ادعا که براش دلیل و سندی محکم ندارم همین قدر کافی که شما با توجه کمی به برخورد دو دختر و پسر هم سن متوجه تفاوت های رفتاری که ناشی از پختگی و درک بیشتر (نه هوش و عقلانیت) دختره می شید. در پناه حق موفق باشید یا علی (علیه السلام) مدد |