![]() |
|
انرژی یا تلقین؟ - نسخه مناسب چاپ +- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir) +-- بخش: گروه بیداری اندیشه (/forum-6.html) +--- بخش: مستند ظهور (The Arrivals) (/forum-31.html) +--- موضوع: انرژی یا تلقین؟ (/thread-520.html) |
RE: انرژی یا تلقین؟ - مسافر - ۳/دی/۸۹ ۲۱:۱۱ قصد بنده از ذکر موضوع گنبد تنها عنوان نمودن یک مثال بود. به هر حال ممنونم. در این مورد حرف زیاد دارد ولی باز متهم می شویم که از مبحث اصلی خارج شدیم. پس به همینجا اکتفا می کنم. D: RE: انرژی یا تلقین؟ - zarati313 - ۳/دی/۸۹ ۲۱:۵۶ مقایسه معماری اسلامی و ماسونی + تحلیل گنبد : http://forum.bidari-andishe.ir/thread-385.html RE: انرژی یا تلقین؟ - مصاحبان - ۴/دی/۸۹ ۱۷:۰۳ بنده معماری خوندم ولی با وجود اینکه برام چرایی و چگونگی بوجود اومدن فرم گنبد جالب بوده تو این مدت متوجه شدم که سر این مسئله یک دلیل خاص و قطعی بیان نشده . در سته که یک دلیل اون مربوط به شرایط اقلیمی میشه که علائم ظهور هم توضیح مختصری در بارش دادن اما دلایل مختلف دیگه ای هم داره . از جمله دلیل سازه ای. چون به یک فضای مسقَّف خالص و بزرگ و بدون ستون نیازبوده ، در قدیم یکی از راهکار ها و شاید بهترینش گنبد بوده . گنبد از پیش از اسلام هم در ایران بوده . شاید مهمترین ساختمان گنبدی - از حیث ابعاد و سازه - که پیش از اسلام بوده " کاخ سروستان" در زمان ساسانیان باشه که اصلاً کارایی مذهبی نداشته بلکه برعکس " کاخ" بوده . اونچه که تو فیلم بیان می شه و لا اقل برای من اینطور جا افتاد این بود که گویی گنبد ، منتقل کننده ی خوبی برای انرژی های آسمانی به زمین و یا انرژی های موجود در زمین به آسمانه که به نظرم با نکته ی علمی دوستمون - علائم ظهور - فرق می کنه . باز یکی دیگه از دلایل بوجود اومدن گنبد رو شاید بشه دلیل مفهومی یا دلیل کانسپچوال دونست که zarati313 در این مورد تو لینکشون نقبی به این گفتار زدن . که همینجا از نوشته ی جالبشون تشکر می کنم. RE: انرژی یا تلقین؟ - مسافر - ۴/دی/۸۹ ۱۷:۳۸ (۴/دی/۸۹ ۱۷:۰۳)مصاحبان نوشته است: بنده معماری خوندم ولی با وجود اینکه برام چرایی و چگونگی بوجود اومدن فرم گنبد جالب بوده تو این مدت متوجه شدم که سر این مسئله یک دلیل خاص و قطعی بیان نشده . در سته که یک دلیل اون مربوط به شرایط اقلیمی میشه که علائم ظهور هم توضیح مختصری در بارش دادن اما دلایل مختلف دیگه ای هم داره . از جمله دلیل سازه ای. چون به یک فضای مسقَّف خالص و بزرگ و بدون ستون نیازبوده ، در قدیم یکی از راهکار ها و شاید بهترینش گنبد بوده . گنبد از پیش از اسلام هم در ایران بوده . شاید مهمترین ساختمان گنبدی - از حیث ابعاد و سازه - که پیش از اسلام بوده " کاخ سروستان" در زمان ساسانیان باشه که اصلاً کارایی مذهبی نداشته بلکه برعکس " کاخ" بوده . ممنونم از شما، حرف دل مرا زدید! در مورد چرایی ساخت گنبد در حوزه های مختلفی می توان به بحث پرداخت: 1- به لحاظ یک اصل و ساختار معماری: که در آن نسبت به محاسن و ویژگی های این نوع سازه از لحاظ معماری(مثلا استحکام آن) می پردازد. 2- به لحاظ هنری و نمادگرایی سازه: که در آن به اصول فلسفی، هنری، تداعی معنایی و الهام گیری معنوی، در ساخت این نوع سازه می پردازد. 3- به لحاظ تاریخی: به تاریخچه ساخت آن و ویژگی های تاریخی، محل جغرافیایی و اقوام استفاده کننده از این نوع بنا می پردازد. البته در حوزه متافیزیکی و کارکرد این نوع سازه با انرژی مطلب مستدلی وجود ندارد.و وقتی هم عده ی زیادی مسائل قرار گرفته در حوزه متافیزیک و یا عالم معنا را قبول ندارد صحبت کردن در مورد این نوع کارکرد، احمقانه به نظر می رسد؟! اما آنچه از روایات بر می آید در اعتقاد اسلامی ارزش و شان صاحب بنا بیشتر از خود بنا است: "شخصی از اصحاب امام سجاد(علیه السلام) كه با آن حضرت به مكه رفته بود، در صحرای عرفات می گوید؛ نگاه كردیم و حاجی های زیادی را دیدیم، چندین هزار، این مرد از آن بالا كه نگاه می كرد دید امسال صحرا از حاجی موج می زند. به امام عرض كرد: ما اكثرالحجیج(الحمدلله) چقدر امسال حاجی زیاد است. امام فرمود: ما اكثرالضجیج و اقل الحجیج چقدر فریاد زن زیاد است و حاجی كم است. بعد آن شخص می گوید نمی دانم امام چه كرد و چه بینشی به من داد و چه چشمی را در من بینا كرد. یك وقت به من فرمود: حالا نگاه كن یك وقت نگاه كردم و دیدم صحرایی است پر از حیوان، یك باغ وحش كامل، فقط یك عده انسان هم در لابلای این حیوان ها دارند حركت می كنند. فرمودند: حالا می بینی باطن قضیه این است." یعنی اگر حاجی باشی و در خانه خدا اما بی معرفت، این ارزشی ندارد. و یا بقعه ائمه مظلوم در بقیع که نه تنها گنبد و بارگاه ندارد که حتی شمعی هم کنار آن نیست اما زمین را به عرش خدا پیوند زده است. و یا اینکه گفته اند: "شرف مکان بمکین" ارزش مکان به شخصی است که در آن مقیم است... نمی خواستم اصلا دنبال این مطلب را بگیرم. ولی شما مرا به پاسخگویی ترغیب نمودید. باز متشکرم. بیائیم در مورد شخصیت یکدیگر قضاوت نکنیم و پاسخ هایمان را به لوث این طرز تفکر آلوده نکنیم. بیائیم برای هم ارزش و احترام قائل باشیم و تنها در مورد خاص مسائل مطرح شده در پست ها به دور از تعصب یا مجادله به تبادل نظر بپردازیم. RE: انرژی یا تلقین؟ - علائم ظهور - ۴/دی/۸۹ ۱۹:۵۷ نقل قول:البته در حوزه متافیزیکی و کارکرد این نوع سازه با انرژی مطلب مستدلی وجود ندارد.و وقتی هم عده ی زیادی مسائل قرار گرفته در حوزه متافیزیک و یا عالم معنا را قبول ندارد صحبت کردن در مورد این نوع کارکرد، احمقانه به نظر می رسد؟!دوست عزیز دقیقا اشکال همینجاست... اگر این را حذف کنید همه چیز درست می شود چیزی به نام متافیزیک وجود ندارد.چیزی به نام ماورایی وجود ندارد.(عالم معنا و غیب بحث جداگانه ای دارد) آسمانها و زمین مخلوق خداست.این آسمانها و زمین هم دارای قواعد و قوانینی برای حرکت و ایجاد و نابودی هستند.به اینها فیزیک گویند فیزیک یعنی شناخت قوانینی که خدا برای مخلوقاتش خلق کرده پزشکی یعنی ساختار شناسی موجود زنده و درک ساختارهای معیوب و رفع آن . اگر شما این را فهمیدی تازه میفهمی (یا من اسمه دوا و ذکره شفا) یعنی چه شیمی و ریاضی هم به این صورت پس چرا لغت متافیزیک مرسوم شد؟ قسمتی از فیزیک که طبقه ممتاز اون رو انحصارا برای خودشون اختصاص دادن و در طول تاریخ تمام سعیشون این بود که اکثریت مردم از اون مطلع نشن رو اسمهای مختلفی برش نهادن.یکیش متافیزیک بود مثلا ارتباط با ابعاد دیگر کاملا با فیزیک امروزی قابل بررسی است اما در کتابهای علمی گفته نمی شود.چرا؟ البته مدتی است که از انحصار خارج شده ولی هنوز اکثریت مردمی که از آن مطلعند ، آن را روش ارتباط با خدایان می دانند و واقعیت را نمی دانند که این فقط یک ارتباط بین بعدی با موجوداتی دیگر است RE: انرژی یا تلقین؟ - mabbaszadegan - ۴/دی/۸۹ ۲۱:۰۰ متافیزیک وجود نداره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پیشنهاد میکنم پست مثبت یا منفی رو دنبال کنید ! با تشکر RE: انرژی یا تلقین؟ - مسافر - ۴/دی/۸۹ ۲۱:۱۷ (۴/دی/۸۹ ۱۹:۵۷)علائم ظهور نوشته است: چیزی به نام متافیزیک وجود ندارد.چیزی به نام ماورایی وجود ندارد.(عالم معنا و غیب بحث جداگانه ای دارد) تعریف عوالم: شیخ اشراق به وجود 4 عالم می پردازد: 1- عالم عقول و ملائکه و مقربان، که به اصطلاح او عالم انوار قاهره است؛ 2- عالم نفوس، که عالم انوار مدبره دانسته است؛ 3- عالم برزخیان، که عالم حس و عبارت است از عالم افلاک و ستارگان و عالم عناصر؛ 4- عالم مثال و خیال که به اصطلاح او، عالم صور معلقة ظلمانیه و مستنیره است؛ و ارواح اشقیا و سعدا. هر دو در آن عالم است. برای عالم غیب، تحت تأثیر حکمت نو افلاطونی و مکتب تصوف، تقسیماتی قائل شدهاند، از قبیل عالم ملکوت و عالم جبروت، که عالم ملکوت عالم حقایق و عقول و ارواح است، و عالم جبروت به عقیده بعضی عالم برزخ (یعنی عالم متوسط میان جسمانیات و روحانیات) است، و عالم مثال نیز خوانده می شود. بعضی عالم جبروت را عالم اسما و صفات دانستهاند. غزالی لوح محفوظ را از عالم ملکوت می داند، و عبدالرزاق کاشانی آن را از عالم جبروت. ملاصدرا مجموع عوامل را سه می داند:عالم عقل، عالم خیال، و عالم حس. قیصری در مقدمه شرح فصوص الحکم شمار عوالم را پنج می داند:عالم اعیان ثابته، عالم ملک، عالم عقول و نفوس مجرده، عالم مثال، و عالم انسانی (که جامعه جمیع عوالم است). عالم لاهوت (مشتق از الاه، یعنی عالم الاهی)، که حلاج آن را بیشتر ذکر کرده است، تقریباً معادل عالم غیب است، و در برابر آن عالم ناسوت (مشتق از ناس، یعنی عالم انسانی) است، که معادل عالم شهادة می باشد".(غلام حسین مصاحب، دائرة المعارف فارسی، ج 2، ص 1653) در لغت نامه دهخدا آمده است:"عالم طبیعت و اجسام و جسمانیات و زمان و زمانیات را عالم ناسوت می نامند و عالم خلق، عالم شهادت، جهان ماده، جهان نمود... عالم ناسوت، مقابل عالم جبروت و عالم لاهوت و عالم ملکوت...".(لغت نامه دهخدا، ج 13، ص 19576)، "ناسوت - اصطلاح فلسفی) عالم اجسام و جسمانیات و زمان و زمانیات را ناسوت می نامند و عالم ملک و شهادت هم گویند تعریف علم: تعریف علم خیلی خیلی متنوع است. و هر کس با توجه به مکتب اعتقادی خویش آن را بیان نموده است. تعریف ساده ای از علم اینچنین است: علم به دو معني به كار مي رود: يكي به معني دانش و معرفت. به اين معنا اخلاق، دين، تاريخ، سياست، و حتي هر گونه شناخت و آگاهي، علم محسوب مي شود. چنان كه گاهي مي گوييم: من به فلان اتفاق علم دارم.يعني از آن اتفاق خبر دارم.معناي ديگر علم، دانش و معرفت خاصي است كه يا از طريق عقل حاصل مي شود مانند رياضيات، و يا از طريق تجربه و آزمايش مانند فيزيك و شيمي و روان شناسي و جامعه شناسي و یا از طریق الهام و اشراق. هر علمي، مجموعه اي است از مسائل مرتبط با موضوع آن علم كه حول آن موضوع سازمان يافته اند. چه عقلي و چه تجربي، اصول و قواعدي دارند كه در ميان همه آن ها مشترك است.براي نمونه، همه علوم، به امور كلي مربوطند؛ يعني در پي كشف قوانيني هستند كه در همه حال صادق باشد و در هيچ شرايطي تغيير نكند. (يك قانون هميشگي) اساسا اگر علمي چنين نباشد، علم محسوب نمي گردد. تعریف فیزیک: فیزیک یکی از شاخه های مهم علوم طبیعی بوده و بررسی تمام پدیده های طبیعی را به نحوی زیر پوشش خود قرار می دهد(فیزیک عبارت است از پدیدههایی که با حواس پنجگانه در حالت عادی احساس میشود). علم فیزیک در مطالعه عناصر تشکیل دهنده ماده یا جسم مادی و عمل متقابل این عناصر غیر قابل انکار و بررسی چنین برهم کنشها ، خواص جسم مادی را در پیش روی ما قرار داده و دسترسی به مجهولات پدیده های طبیعی را آسان می کند . فیزیک علاوه بر بررسی ساختار جسم مادی و عوامل تشکیل دهنده آن ، ارتباط نزدیک با سایر علوم طبیعی در رشته و بعنوان یک پدیده بنیادی در تمامی پژوهشهای علمی کاربرد وسیعی را به خود اختصاص می دهد . بررسی اوضاع و احوال علومی نظیر انرژی ، نور ، مکانیک ، شیمی ، نجوم ، زمین شناسی بدون استفاده از فیزیک امکان ندارد. فیزیک را دانش کشف و استفاده عملی از قوانین و روابط حاکم بر پدیدههای طبیعی مینامد که مبنای این دانش بر تجربه و آزمایش استوار است. تعریف متافیزیک: متافیزیک از ریشهی «متافیزیکاس» که یک کلمهی یونانی میباشد، گرفته شده است. کلمـهی متافیزیکـاس از دو بخش «متا» بهمعنای «تغییر» و «فیزیکاس» بهمعنـای طبیعت تشـکیل شدهاست. بنابه گفتهی مورّخان، لفظ متافیزیک، نخست بهصورت نامی برای یکی از کتابهای ارسطو بهکار رفته بود، که از نظر ترتیب بعد از کتاب «طبیعت» قرار داشته، از طرف مؤلف، نام و عنوان خاصی به آن داده نشده بود، که بعدها به آن کتاب، عنوان «بعد از طبیعیات» داده شد. متافیزیک به تعبیر ابنسینا مجموعهای از حکمت ماقبلالطبیعه و مابعدالطبیعه میباشد، همچنین ابعاد فرافیزیکی و ماورائی انسان را نیز شامل میشود، که با حواس پنجگانه قابل احساس نمیباشد، ولی با حواس برتر میتوان آن را ادراک کرد. به عبارت دیگر متافیزیک به مجموعه مقولات غیر قابل ادراک با حواس ظاهری گفته میشود. در برخی منابع، متافیزیک به معنی ”رفتن به ماورای فیزیک“ آمده است. نتیجه گیری: 1- در میان دسته بندی های مختلفی که برای عوالم قائل هستند و با صرفنظر از الفاظ، حقیقت مشترکی را در می یابیم و آن وجود عالم (یا عوالمی) غیر از عالم محسوسات است. اما آنچه مسلم است این به معنای بی قانونی و هرج و مرج نیست. چرا که تمام عوالم مخلوق خداوند منان هستند و اوست که یگانه مدبر آنهاست و این تدبیر هم با قوانین طولی و هم با نظارت عرضی توام می باشد. 2- علم فیزیک به کشف آن دسته از قوانین می پردازد که در عالم محسوسات تعریف و تبیین شده است. 3- متافیزیک به بحث در مورد قوانینی می پردازد که با حواس پنجگانه قابل درک و اندازه گیری نمی باشد. یا حق RE: انرژی یا تلقین؟ - علائم ظهور - ۴/دی/۸۹ ۲۱:۲۲ من به شما تبریک میگم که رفتید یه چیزی رو کپی کردید.لطفا اگر خودتون بحث دارید بیاید صحبت کنیم نقل قول:تعریف فیزیک:ضمنا این تعریف از فیزیک و متافیزیک نیز مردود است.برای مثال امواج رادیویی و الکترومغناطیس با حواس پنجگانه و حتی ششگانه قابل ادراک و حس نیستند ![]() اما جزئی از فیزیک هستند احتمالا این تعریفات مال چند صد سال پیش است.نتیجه دوری حوزه و دانشگاه از هم کاملا هویداست RE: انرژی یا تلقین؟ - mabbaszadegan - ۴/دی/۸۹ ۲۱:۲۴ با تشکر از مسافر عزیز متاسفانه تمام مشکلات ما از افراط و تفریط نشات میگیره ! (۴/دی/۸۹ ۲۱:۲۲)علائم ظهور نوشته است: من به شما تبریک میگم که رفتید یه چیزی رو کپی کردید.لطفا اگر خودتون بحث دارید بیاید صحبت کنیمبرادر من چه ربطی داره ؟ خب معمولا همه ما با Search توی نت به اطلاعات خودمون اضافه میکنیم ! RE: انرژی یا تلقین؟ - فرهاد - ۴/دی/۸۹ ۲۱:۳۵ سلام دوستان من فکر کنم اختلاف از اونجا نشات میگیره که دوستان قصد در بیان دو تعریف مجزا برای فیزیک و متافیزیک دارند در حقیقت فیزیک و متافیزیک بیان یک حقیقت هستند و فرقی ما بین انها وجود ندارد فقط زاویه دید ما فرق داره دوستان بهتره فرقی بین این دو مفهوم و در پی جداسازی انها نباشند وانها را در کنار هم ببینند. در این جهان هیچ چیز حتی پلک زدن ما اتفاقی نیست و بر محیط اطراف و زندگی ما تاثیر میگذارد چه برسد به انرژی تولیدی از بدن ما که علاوه بر افکار ما بر روحیات و خلق و خوی اطرافیان تاثیر میگذارد. |