|
عرفان چیست؟ با استفاده از احادیث
|
|
۲۰:۳۶, ۸/خرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/خرداد/۹۲ ۲۱:۲۳ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
عرفان در احادیث:
امام علی (علیه السلام) میفرمایند من عرف نفسه فقد عرفه ربه --- هر کس بر نفس خود شناخت و احاطه پیداکرد خدای خود را میشناسد عرف یعنی شناخت . به کسی که چیزی را بشناسند میگن عارف پس کسی که معرفت نفس داشته باشه و باعث بشه معرفت به خدا پیدا کنه طبق این حدیث عارف است! ضمن اینکه شناخت خدا معرفت خدا یعنی توحید . بنابرین عرفان = توحید حالا شاید بعضی بگن اینکه ما بدونیم نفس چیه میشه معرفت نفس . در حدیث دیگری داریم که حضور قلب یعنی این که بدونی در مقابل کی ایستادی و اون خضوع و خشوع و .... در نماز داشته باشی . (نقل به مضمون حدیث) حالا بنده الان رفتم کتاب هایی در باب شناخت نفس خوندم . در مورد توحید هم خوندم . اما نه به نفسم احاطه ای پیدا کردم . نه خدا را قلبا فهمیدم . نه حضور دائم دارم و نه در نماز حضور قلب پیدا کردم به این معنی که از خدا در نماز بیش از حضور یک شخص بزرگ در مجلسی خاص متاثر بشم ! این یعنی معرفت نفس و معرفت توحیدی نظری فقط مغز رو پر میکنه و نه قلب رو !! اگر اینطور بود انهمه مجاهدت و حلال و حرام و مستحب و مکروهات ما نداشتیم . 2 تا کتاب میخوندیم خلاص!! به ان مجاهدتی که برای نابود کردن نفس طبق احادیث (فقط طبق احادیث و قران) میگویند سلوک . یعنی حرکت به طرف توحید حالا چرا معصوم عارفترین هست ؟ چون هم معرفت نفس داره هم در نتیجش معرفت خدا . کسی که معرفتش در حد کمال باشه . عرفان شناختش بیشتر از همه هست . یعنی عارف به توحید است میبینیم معصومین (علیه السلام) چنان معرفتی به خداوند داشتند که در نماز هیچ چیزی از توجه به حضرت حق باز نمیداشتشان . همانطور که در احادیث داریم رعایت تقوا باعث نور ایمان در قلب . حکمت و ... میشه . التماس دعا آسان ترین راه عملی برای ترک رذایل نفسانی و رفتن راه خدا!(خیلی مهم) |
|||
|
|
۰:۳۲, ۹/خرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/خرداد/۹۲ ۲:۴۲ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
|
۳:۵۱, ۹/خرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/خرداد/۹۲ ۵:۳۳ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
(۸/خرداد/۹۲ ۲۰:۳۶)وحید110 نوشته است: عرفان در احادیث: با سلام و عرض ادب خدمت برادر عزيز وحيد 110 و همه دوستاني كه در آينده در اين بحث شركت خواهند نمود . ابتدا خدمت همه دوستان عرض كنم حقير هيچ اطلاعي از فلسفه و عرفان ندارم . از آنجايي كه بارها تصميم گرفتم كه در اين باره تحقيقاتي انجام دهم و وارد اين بحث ها شدم نه تنها نتيجه اي عايدم نشد بلكه با مشاجره و بگو مگو هاي تند و تيز طرفين نيمه كاره مانده و ابتر . موافقان حرفها و دلايلي براي تاييد آن زده اند و آورده اند و همچنين مخالفان هم همينطور حقير اخيراً مستنداتي از برخي از بزرگان ديني اين مرز و بوم ديدم كه جالب ديدم آنها را در اين تايپك ثبت نمايم تا موافقين اين موضوع را ببينند و دلايل كافي براي تاييدشان داشته باشند و مخالفين هم از اتهاماتي كه موافقان اين موضوع در لحظات بحراني به مخالفان وارد مي كنند در امان باشند . زيرا در اكثر مواقع كه كارشان به نزاع لفظي كشيده ميشه و به يكديگر توهين و انگ هاي ناجور ميزنند كه از يك شيعه و محب بعيده كه در حق برادر ديني خود چنين الفاظي بكار ببره . البته كه ان شاءالله اين از تصورات ذهن بيمار منه و. هيچ كدام از طرفين هيچ گونه بي حرمتي نسبت به همديگر نكرده و نخواهند كرد . حقير اين دخالت يا وساطت را با اجاره از يكي از بزرگان سايت انجام مي دهم . تا ان شاءالله بتوانيم در اين تايپك به يك نتيجه مطلوب دست يافته و از تفرقه و دوگانگي بين برادران شيعه جلوگيري بشه خدا با توكل بر تو و توسل بر ائمه معصومينت عليهم السلام مي خواهم كاري بكنم كه از عهده آن بر نمي آيم . كمكم كن ادامه دارد ان شاءالله ..... در پناه حق باشيد يا علي عليه السلام بسم الله الرحمن الرحيم دوستان لطفاً مطالب مخالفان را با دقت بخوانيد و ابتدا از صحت آن مطالب اطلاع بيابيد بعد نظر خود را بدور ازعجله و تندي پاسخ دهيد لطفاً لطفاً لطفاً موفق و سربلند باشيد در پناه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ان شاءالله نقل اول " آيت الله العظمي صافي گلپايگاني : [/b]لا موجود الا الله باعث شرمندگی است! ![]() صحابه عالیقدر و محمد بن مسلم ها و ابان بن تغلب ها و صدها صحابه بزرگ و شیخ مفید ها و طوسی ها و علامه حلی ها با این مبانی عرفانی آشنا نبوده و متهم به داشتن آنها نشده اند. آنان نه فصوص و شروح آن و نه اسفار خوانده بودند و نه با ابن فارض و ابن عربی اهل مفاوضه و محاوره بوده اند. آنها در همان مکتب اهل بیت (علیهم السلام) کسب علم و معرفت نموده بودند. بسیار اسباب شرمندگی است که قرآن کریم به شخص اول ممکنات و خواجه کاینات(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خطاب می فرماید: ((فاعلم انه لا اله الا الله)) و می فرماید: ((شهد الله انه لا اله الاهو و الملائکه و اولواالعلم)) ولی این مدعیان عرفان که خودشان و مریدانشان آنها را “عرفا” می خوانند می گویند: توحید العوام لا اله الا الله و توحیدالخواص لا موجود الا الله آیا توحیدی که پیامبر اعظم به دانستن آن مخاطب شده و توحیدی که خدا و ملائکه بر آن شهادت می دهند توحید عوام است؟ کتاب نگرشی در فلسفه و عرفان تالیف آیت الله العظمی شیخ لطف الله صافی گلپایگانی (دام ظله) ادامه دارد ان شاءالله ..... علي ولي الله نقل دوم " آیت الله العظمی فیاض : تدریس عرفان ابن عربی در حوزه خطرناک است [/b] پس از حاشیه هایی که در رابطه با تدریس عرفان ابن عربی پدید آمد، آیت الله العظمی فیاض در سخنانی که در درس های خود ایراد فرمودند به رد ابن عربی و تدریس کتاب وی در حوزه های علمیه پرداخته اند. سخنان معظم له در زیر آمده است: ![]() “شنیده ایم که در این حوزه علمیه مبارکه، عرفان براساس کتاب “ابن عربی” تدریس می شود که این (مسئله) خطری برای حوزه مخصوصاً برای طلاب جوان است، زیرا هرکسی که کتاب “ابن عربی” را بخواند اعتقاد پیدا می کند که او زندیق است و ایمان به خداوند تعالی ندارد. در حقیقت عرفان همان احکام الهی و شناختن فقه آل محمد (صلی الله علیه و آله) است و به دین سبب التزام به عرفان حقیقی همان شناخت احکام الهی و معرفت به فقه آل محمد (صلی الله علیه و آله) و عمل به آن است که این همان حقیقت تقوی است، آن چنان که در قرآن کریم آمده است: “إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ“ (۱)ـ هم چنین در روایات حقیقت تقوی به التزام به واجبات الهی و دوری از گناهان تفسیر گردیده است. عرفان به معنی کشف حقیقت ها و برداشتن پرده ی جهل از آن و علم به غیب توهمی بیش نیست و حقیقت ندارد و خلاف صریح قرآن کریم است که خداوند متعال می فرماید: “عَالِمُ الْغَیْبِ فَلاَ یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ“ (۲)ـ به همین جهت تدریس این دروس خطری برای حوزه و به خصوص جوانان است و بر ما لازم است که در این قضیه بیدار باشیم و از این امور بپرهیزیم.” (۱) ـ (بی شک) گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست (حجرات ۱۳). (۲) ـ دانای غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمی سازد، مگر رسولانی که آنان را برگزیده است (ص ۲۶ و ۲۷). منبع : http://erfan90.net/post/308 ادامه دارد ان شاءالله ....... علي ولي الله نقل سوم " [/b] نظر حضرت ايت الله العظمي خميني رضوان الله عليه: اسفار اربعه با طول و عرضش از سفر به سوی دوست بازم داشت، نه از فتوحات فتحی حاصل و نه از فصوص الحكم حكمتی دست داد، چه رسد به غیر آنها كه خود داستان غم انگیز دارد. صحيفه ي نور ؛ جلد 22 ، ص 380 [/font] [b]ادامه دارد ان شاءالله .... علي ولي الله نقل چهارم " علامه حلی ازشاگردان برجسته واصلی ترین شاگرد خواجه نصیرالدین طوسی که کتاب کشف المراد فی شرح تجرید وی سالیان متمادی در حوزه های علمیه تدریس می شد که متاسفانه با ورودفلسفه به حوز کتابهایی مانندبدایه ونهایه مرحوم طباطبایی جای آن را گرفت آن هم به طور اجباری که بسیاری از مراجع خواندن این کتابها را تحریم کردند از جمله درزمان فعلی مدرسه آیت الله گلپایگانی ومدرسه آیت الله تبریزی تدریس فلسفه ومباحثه در آن حرام است مگر برای رد فلسفه وهمچنین دروقفنامه مدرسه فیضیه هم که بسیاری از علما امضاء کرده بودند یکی از دوستان نسخه کپی کیفیت پایین دیدکه تدریس فلسفه حرام است البته ما دنبال اصل وقفنامه خیلی گشتیم ولی متاسفانه پیدا نکردیم . علامه حلی در کتاب فقهی خود درفصل دوم مربوط به کسانی که جهاد با آنها واجب است حکم به وجوب جهاد با کسانی که ضروریات دین را انکار می کنند داده است که جهاد را می توان در زمان فعلی شدید تر وارد دانست جدای از اینکه این حکم به همراه علت یعنی کسانی که ضروریات دین را انکار می کنند خود نوعی بیان حقایق برای افشای پرده انحراف فلاسفه است ثواب عظیمی را نصیب کسانی که با این افکار وافرادمبارزه کرده خواهد کرد [font=Tahoma] ![]() متن حکم: الفصل الثانی فیمن یجب جهاده، و کیفیة الجهاد و فیه مباحث: الأوّل: من یجب جهاده. مسألة ۱۶: الذین یجب جهادهم قسمان: مسلمون خرجوا عن طاعة الإمام و بغوا علیه، و کفّار، و هم قسمان: أهل کتاب أو شبهة کتاب، کالیهود و النصارى و المجوس و غیرهم من أصناف الکفّار، کالدهریة و عبّاد الأوثان و النیران، و منکری ما یعلم ثبوته من الدین ضرورة، کالفلاسفة و غیرهم. http://www.borhannews.com/news/?p=2636 ادامه دارد ان شاءالله .... علي ولي الله نقل پنچم " شیخ مفید رضوان الله عليه مى گوید: فلاسفه از مُلحدین هستند. اوائل المقالات: ۱۰۱٫ الفلاسفة الملحدین ـ ج۴ از مصنّفات الشیخ المفید ۱۴۳۵ه. ق همچنین این فقیه* و عالم* مشهور و جلیل*القدر شیعه* همانطور که دررجال* نجاشی امده کتاب* «جوابات* الفیلسوف* فی* الاتحاد» و نیز «الرد علی* اصحاب* الحلاج*»از جمله* تألیفات* اوست*.شیخ* مفید صاحب* ده*ها کتاب* و مقاله* و رساله* در موضوعات* مختلف* فقهی*، اصولی*، کلامی*، اعتقادی*، تاریخی*، حدیثی* و تفسیری*است این نشان می دهد که علمای متقدم ما چقدر اهتمام به عقاید شیعیان داشته اندوکتب فراوانی را در برابر فلاسفه ومنحرفین می نوشتند ادامه دارد ان شاءالله ..... باز درخواست خود را تكرار مي كنم قبل از نوشتن هرنو مطلب چه رد چه دفاعيه لطفاً خدا و مرگ و قيامت را بياد داشته باشيد و لطفاً از هر گونه توهين و افترا به علما و همديگر پرهيز نماييد . احياناً اگر هم اشتباهي يا ايرادي در متن ها ديديد حقير را مطلع فرمائيد تا اصلاح نمايم . چون قبلاً هم عرض كردم از اين موضوع هيچ نمي دانم [/b] [b]موفق باشيد يا علي عليه السلام [/b]
علي ولي الله نقل ششم " علامه مجلسی و نقد فلاسفه مشائی و اشراقی [/b]« …این را بدانید که: زمانی که خداوند تبارک و تعالی پیامبرش(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را کامل نمود فرمود: «آنچه رسول دستور دهد بگیرید و هر چه نهی کند واگذارید» [«مٰا اتیٰکُمُ الرَّسُولُ فخُذُوهُ وَ ما نَهیٰکُم عَنهُ فـَانتَهُوا» - الحشر/۷] پس به نصّ صریح خداوند تبارک و تعالی، بر ما واجب میباشد که در اصول و فروع دین و امور زندگی و آخرتمان، از آن حضرت پیروی نموده و در همه امور پیرو او باشیم . و رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ *وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) از علوم و معارف و احکام الهی وآنچه را که از آیات قرآنی و معجزات ربّانی، بر او نازل شده بود، برای اهل بیتش (صلواتُ* اللهِ عَلَیهـِم اَجمَعینَ) به امانت گذاشت و به نصّ متواتر فرمود: «همانا که من در میان شما، دو چیز گرانبها میگذارم: کتاب خدا و عترتم (اهل بیتم) را ، آن دو هرگز از هم جدا نمی*شوند، تا در قیامت نزد حوض کوثر بر من وارد شوند» [ « اِنـّی تارِکٌ فیکُمُ الثـَّقـَلـَینِ کِتابَ اللهِ وَ عِترَتی: اَهلَ بَیتی؛ لـَن یَفتـَرِقٰا حَتـّی یَرِدٰا عَلَیَّ الحَوضَ»- بـِحارُالأنوار،۲۳/۱۰۶- حدیث۷]. و بتحقیق، از اخبار مُستفیضَه [=فراوان نقل شده] روشن شده است که، دانش قرآن، نزد اهل بیت پیامبر می *باشد، و همین خبر متواتر هم، دلالت بر این مطلب دارد. حال با توجه به اینکه ائمه طاهرین (صلواتُ* اللهِ عَلَیهـِم اَجمَعینَ) احادیث خودشان را در میان ما به جای گذاشته *اند، ما هم در این زمان تکلیفی نداریم مگر این که به احادیث ایشان چنگ بزنیم و در آثار ایشان اندیشه و تفکر کنیم. لٰکِن بیشتر مردم زمان ما، میراث اهل *بیت پیامبر شان را رها کرده و به آراء خودشان اعتماد و اکتفا کرده*اند!! از آن جمله، کسانی هستند که پیرو مکتب فلاسفه [مثل ابن سینا و فارابی و سهروردی و...] میباشند، فلاسفه* ای که هم خود گمراه بوده*اند و هم دیگران را گمراه کرده اند! فلاسفه ای که به هیچ پیامبر و کتابی ایمان نداشته اند، بلکه بر عقل های فاسد و نظرات بی* رونق خودشان تکیه کرده*اند. پس اینان، چنان فلاسفه را رهبر و پیشوای خود قرار داده*اند؛ تا آنجا که هرجا نصوح صحیحی هم از ائمّه راستین (علیهِم*ُ السَّلام) رسیده باشد، بجهت اینکه آن نصوص صحیحه با آنچه که حکماء ظاهراً بدان معتقدند موافق نمی *باشد، آنها را توجیه و تأویل می *کنند [مثل همان کاری که میرداماد و ملاّصدرا و اَشباه آن دو در کتب پَست و رساله های گمراه کنندۀ خود انجام داده اند – شارح (رحمة الله علیه)]، با اینکه می *بینند که دلایل و شُبُهات حکماء جز وهم و گمان فایده نمی *دهد! و افکارشان مانند تار عنکبوت، سست و بی *پایه می باشد! [مانند تصوّر"عقول عَشَرَة"(= عقلهای دهگانه)، مُبتنی بر نظام بطلمیوسی پوسیده و متروک، که با نظام مُتقـَن نجومی جدید، منسوخ و باطل گشت! –شارح (رحمة الله علیه)]؛ و می بینند که آراء و افکار و پندار ایشان همواره مخالف یکدیگر است! از جمله دو طایفه مَشّایی [= مَشـّائیّون: تابعین ابن سینا و اَشباه او] و اشراقی [= اشراقیّون: تابعین سُهرَوَردی و اَشباه او] که کمتر می*شود رأی یکی از این دو طایفه با طایفه دیگر موافق باشد! [شارح – رَحِمَهُ اللهُ – گوید: و از ایشانند جماعتی که پاره ای از افکار این فرقه چیده اند و پاره ای از افکار آن فرقه، و آنگاه در هم آمیخته و نام آنرا «حکمت مُتعالیه» (!!) نهاده اند. که در رأس این جماعت بوده اند: میر داماد و ملاّ صدرا و فیض کاشانی و اَشباه ایشان...؛ پس گمراهی خلق را با چنین مکتب التقاطی باطلی، چندین برابر ساخته اند!! و بسیاری از مباحث همین «حکمت متعالیه» (!) مخالف ضروریّ دین مبین، و مُفسِد عقائد مُسلِمین است، و گوینده و معتقد به آنرا داخل در زُمرَۀ کُفـّار میکند! ... خداوند ما را از شرّ جمیع ایشان پناه دهد – شارح(رحمة الله علیه)]. و پناه بر خدا، از آنکه بگوییم: خداوند مردم را در اصول عقاید به عقول خودشان واگذار کرده، که چنین در مراتع (جمع مَرتَع = چراگاههای) حیوانی سرگردان بمانند! و به جان خودم (=مجلسی) قسم، من متحیّرم که آنها چگونه به خود جرأت داده*اند، نصوص آشکار اهل* بیت عصمت و طهارت(علیه السلام) را، بواسطۀ حُسن ظنّ به فلاسفۀ کافر یونانی، که اعتقاد به هیچ دین و مذهبی ندارند، تأویل و توجیه نمایند. » منبع : مقدمه رسالۀ اعتقادات علاّمه محمّد باقر مجلسی (رحمة الله علیه) ادامه دارد ...... علي ولي الله نقل هفتم " استفتاء از آیت الله سید صادق حسینی شیرازی درباره ی ابن عربی [/b]سؤال: نظر مبارک مرجع عالى قدر راجع به ابن عربى اندلسى (صاحب فصوص و فتوحات) از جهت تشیع و یا عدم آن چیست؟ جواب: راه او و راه اهل بیت علیهم السلام جدا است. [b] ادامه دارد ان شاءالله ........ علي ولي الله نقل هشتم " شیخ بهائی: [/b]من اعرض عن مطالعه العلوم الدینیه و صرف اوقاته فی افاده الفنون الفلسفیه فعن قریب لسان حاله یقول عند شروع شمس عمره فی الافول: تمام عمر با اسلام در داد و ستد بودم کنون می میرم و از من بت و زنّار می*ماند. ترجمه: شیخ بهائی در کشکول خود می*فرماید: کسی که از مطالعه علوم دینی دوری کند و وقت خود را در فایده دادن فنون فلسفی بگذراد در زمانی که خورشید عمرش رو به پایان می*رود، زبان حالش نزدیک است که بگوید: تمام عمر با اسلام در داد و ستد بودم …. [b] ادامه دارد ان شاءالله علي ولي الله نقل نهم " آیت الله حاج سید ابوالحسن اصفهانی [/b]راضی نیستم کسی که در غیر فقه و اصول زحمت بکشد از این شهریه استفاده کند حیات جاودانی، تألیف سید جعفر موسوی اصفهانی،*ص۶۴٫ در جلسه*ای که مدرسین نجف در آن دعوت شده بودند، فرمودند: «نجف کارخانه*ی اجتهاد است، هرکس فلسفه و عرفان را می*خواهد برود قم، من راضی نیستم این امور مطرح شود. همان، ص۶۲٫ شیخ صدرا بادکوبه*ای، استاد تدریس منظومه بود اما یک مرتبه فلسفه را کنار گذاشت، من (آیت الله سید جواد میرسجادی) قبلاً پیش ایشان (صدرا) مقدمات را خوانده بودم. به شیخ صدرا گفتم: می*خواهم منظومه بخوانم. گفت: من دیگر منظومه درس نمی*گویم اما کسی را پیدا می*کنم. بعد از چند وقت گفت سید عبدالاعلی فوق العاده مرید آقای سید ابوالحسن بود، رفتم پیش سید عبدالاعلی در منزلش منظومه را شروع کردم. سه یا چهار هفته رفتم درس منظومه. مرحوم آقا هر چند وقت یک مرتبه سئوال می*کرد، از من که چه می*خوانی؟ یک بار سئوال کرد که چه می*خوانی؟ گفتم: تازه منظومه را شروع کرده*ام. سئوال کرد: پیش کی؟ گفتم: نزد سید عبدالاعلی. فرمود: «پسرم قلیله یضر و کثیره لاینفع.» شاید مراد عکس آن باشد. «کثیره یضر و قلیله لاینفع». بعد آیت الله سید ابوالحسن فرمودند: آقا در فقه و اصول و روایات و تفسیر زحمت بکش، فلسفه به چه درد می*خورد همان، ص۶۲٫ [b] ادامه دارد ....... علي ولي الله نقل دهم " آیت الله سید محمد کاظم یزدی: [/b]خواندن فلسفه با ظن بلکه با خوف انجرار به ضلالت جایز نیست تعلیم و تعلم آن، بلکه هر چه از قبیل این باشد چنین است مثل مسافرت به بلاد کفر و معاشرت با کفار با فرض خوف مذکور. غایة القصوی، مسائل متفرقه، ص۳۴۱، س۹۴٫ [b] ادامه دارد .... آیت الله سید محمد کاظم یزدی: کسی که قادر بر کار کردن می*باشد اگر مشغول تحصیل علمی بشود که مانع از کسب و کار می*شود [آیا جایز است زکات بگیرد؟] به شرطی گرفتن زکات برای او جایز است که آن علم واجب عینی یا واجب کفائی باشد یا مستحب باشد مثل تعلیم فقه بصورت اجتهادی یا تقلیدی. و اگر مثل فلسفه و نجوم و ریاضیات و عروض و ادبیات باشد که نه واجب است نه مستحب. برای کسی که قصد فقاهت در دین ندارد گرفتن زکات برای او جایز نیست. عروة الوثقی، ج۲، کتاب زکات، فصل۶، مسئله۸٫ ادامه دارد .... علي ولي الله نقل يازدهم " علامه مجلسی(رحمة الله علیه): [/b]این جنایت بر دین اسلام و شهرت و نشر دادن کتاب*های فلاسفه در بین مسلمین از بدعت*های خلفای جور بوده [یعنی بنی العباس] که با ائمه معصومین (علیهم*السلام)دشمن بوده*اند. آن*ها به این منظور مطالب فلاسفه و کتب آن*ها را بین مسلمین رواج دادند که مردم را از ائمه معصومین (علیهم*السلام)و از شریعت روشن اسلاممنصرف و رو گردان سازند. [یعنی مردم را مشغول مطالب پیچ در پیچ فلاسفه نمایند تا به علوم آل محمد روی نیاورند و سرگرم افکار پریشان فلاسفه گردند]. و بر همین مطلب دلالت دارد آنچه صفدیّ در شرح لامیه العجم ذکر کرده که چون مأمون عباسی با بعضی از پادشاهان نصاری صلح کرد گمان می*برم که پادشاهجزیره قبرس باشد ـ از آن*ها طلب کرد که مخزن و کتابخانه کتب یونان را در اختیار او بگذارند ـ و آن کتاب*ها در خانه*ای جمع بوده و هیچ کس از آن خبری نداشت پس پادشاه دوستان خصوصی خود را که صاحب رأی نیکو می*دانست جمع کرد و با ایشان مشورت نمود، تمامی آن*ها رأی دادند که آن کتب را در اختیار مأمون نگذاردو نزد او نفرستد مگر یک نفر از آن*ها که گفت این کتب را نزد ایشان بفرست [چون این کار به ضرر و شکست آن*ها تمام می*شود] زیرا این علوم (یعنی فلسفه)داخل هیچ دولت شرعیه نشده مگر آن که آن*ها را به فساد کشانیده و اختلاف در بین علماء آن*ها ایجاد کرده است. بحار، ج۵۷، ص۱۹۷، آخر باب معادن و جمادات [b] ادامه دارد .... علي ولي الله نقل دوازدهم " شهید ثانی: در خاتمه کتاب منیه المرید در باب اقسام علوم می*فرماید: علوم دیگری باقی ماند که بعضی از آن*ها مطلقاً حرام است مانند علم سحر، شعبده بازی و بعضی از مسائل فلسفی و بطور کلی هر عملی که موجب پیدایش شک در انسان شود حرام است منیة المراد، ص۳۸۱، انوار نعمانیه، ج۳، ص۳۷۶٫ علي ولي الله نقل سينزدهم " علامه مامقانی (صاحب*رجال) [/b]خطاب به فرزندش می*فرماید: اولین چیزی که بر تو واحب است این است که به اصول دینت بپردازی و با ادلّه قاطع پایه*های اعتقادی و یقین به خالق خودت و انبیاءو اولیائش را محکم کنی زیرا که تو مانند حیوانات بی*هدف نیستی. غرض من این نیست که دنبال علم کلام و فلسفه بروی و به کتاب*های این دو علم مراجعه کنی بلکه تو را شدیداً منع میکنم (قبل از این که به کمال برسی) چون دربین آن کتب مطالب فریبنده*ای هست که چه بسا تو را اهل جهنم می*کند حتی حدیث از اهل*بیت (علیهم*السلام) هست که از هرگونه مراجعه به این دو علم منع می*کندبلکه غرض من مراجعه به کتب عقاید مرحوم مجلسی(رحمة الله علیه) و مانند آن است. مرآت الرشاد، فصل اول، ص۱۷، انتشارات مولود کعبه علي ولي الله نقل چهاردهم " فیض کاشانی: [/b]این قوم گمان کرده*اند که بعضی از علوم دینیّه هست که در قرآن و حدیث یافت نمی*شود و از کتب فلاسفه یا متصوّفه می*توان دانست از پی آن باید رفت. مسکیناننمی دانند که خلل و قصور نه از جهت حدیث یا قرآن است بلکه خلل در فهم و قصور در درجه ایمان ایشان است رسالة الانصاف علي ولي الله نقل پانزدهم " آیت الله العظمی آقامحمدباقر هزارجریبی غروی: در آخر اجازه*ای که به علامه بحرالعلوم(رحمة الله علیه) نوشته می*فرماید: توصیه می*کنم او را (بحر العلوم را) به تلاش در بدست آوردن مقامات عالی اخروی مخصوصاً تلاشدر منتشر نمودن احادیث اهل*بیت معصومین(علیه*السلام) و دور انداختن تعلّقات و علاقه*های پست دنیوی و این که مبادا عمر گرانبهای خودش را در علوم فلسفیکه زیبا جلوه داده شده صرف نماید زیرا علوم فلسفی مانند سرابی است که به سرعت ناپدید خواهد شد و شخص تشنه آن را آب می*پندارد. سفینة البحار، ج۷، ص۱۵۲٫ [b] علي ولي الله نقل شانزدهم " آيت الله العظمي خوئي رضوان الله عليه: حزب توده ( كمونيست ) مثل عقيده ي فلسفه است كه ضد اصول اسلام مي باشد. پس اين عقيده كفر و شرك است مستدرك سفينه البحار ، جلد 8 ، صفحه 300 علي ولي الله و آخرين نقل ![]() اين اسناد و مداركي بود كه مخالفان فلسفه را در مخالفت با فلسفه دلگرم نموده و بر عقيده خود استوارند حال موافقان فلسفه با كمال آرامش و خونسردي براي رد مطالب درج شده يا فتواواي مراجعي كه موافق فلسفه و عرفان هستند بياورند و ان شاءالله كه قدمي براي اتحاد شيعه و محب برداشته شود به اميد روزي كه شيعه يك صدا و متحد بر عليه دشمنان خود يعني بهائيت و وهابيت و اسرائيل و همه استكباران جهان بپاخيزد .باز درخواست خود را تكرار مي كنمقبل از نوشتن هرنو مطلب چه رد چه دفاعيه لطفاً خدا و مرگ و قيامت را بياد داشته باشيد و لطفاً از هر گونه توهين و افترا به علما و همديگر پرهيز نماييد . احياناً اگر هم اشتباهي يا ايرادي در متن ها ديديد حقير را مطلع فرمائيد تا اصلاح نمايم . چون قبلاً هم عرض كردم از اين موضوع هيچ نمي دانم [/b] موفق باشيد [b]يا علي عليه السلام
|
|||
|
|
۷:۲۶, ۹/خرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/خرداد/۹۲ ۷:۲۹ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
برادر عزیز این پست دور و دراز رو اوردید به خواننده هم رحم نمیکنید ؟
اول واژه عرفان یک واژه خیلی کلیست . باید مشخص کند عرفان چیست و کدام عرفان؟ بدون شک در این معنا انحرافاتی هم هست . اما نمیتوان چون ابن عربی مثلا سخن نابجایی دارد گفت عرفان فلان است و چنان . دوم لطفا اصلا کاری به فلسفه نداشته باشید . بنده نه چیزی از فلسفه میدانم . و نه بعد از این همه بحث فایده ای برش . سوم اگر صرفا مظور خواندن عرفان نظری و فلسفه تلنبار کردن اطلاعات باشد مثل همه علوم دیگر بجز بار گران هیچ نیست . گیرم علامه قاضی فلان مراحل رفت بالا به من و تو چه؟!! یه خاطره ای برات تعریف میکنم . یکی از رفقا که با اهل توحید رفاقت داره میگفت اوایل که اشنا شده بودیم اگر سوالی میپرسیدیم که به دردمون نمیخورد و صرفا کنجکاوی بود میگفتن سوالی بپرس که به دردت بخوره میگفتن یکی از شاگردای فلان عارف معاصر . یک نفر رو میبره پیش ایشون که دکترای عرفان داشته . 70 تا سوال اماده کرده بوده که سوالات سری بوده و سوال اول جوابش مبنای سوال دوم . سوال اول این بوده که حقیقت انسان چیست؟ سوال دوم چگونه میشه به این حقیقت رسید و ال اخر وقتی میرسن خدمت جناب عارف میگن اجازه هست چند تا سوال بپرسم . میگه بفرمایید . کاعذ رو بیرون میاره میگه حقیقت وجودی انسان چیست ؟ میگه به تو چه؟! اونم کاغذ رو تا میکنه میزاه جیبش . یعنی سوالی که به دردت نمیخوره نپرس . کسی که در بحث اونم درون مذهبی بخواد تهمت و توهین بزنه ایمان و اسلام و عرفانش رو باید بزاره در کوزه ابش رو بخوره . نکته دیگه اینکه بزگواران قدما عرفان رو صوفیه میدونستند و برای همین مقابلش سخت جبهه میگیرفتن . باز صوفیه هم کلی شاخه داره . ادم عاقل وقتی میخواد راجع به بزرگی نظر بده نباید مثل جهال عمل کنه . با احتیاط کامل . و در مقام پرسش نه در مقام تکذیب . مطلب بعدی اینه که وقتی یک نفر یه چیز فرا حسی میبینه و میخواد در قالب حس و کلمه بیاره دیگه اون معنی رو نمیتونه انتقال بده . که خود بزرگواران هم میفرمایند . مثلا شما میری باغ وحش یه پرنده زیبا میبینی و برای من تعریف میکنی . من میتونم بدون دیدن عین اون رو در ذهنم تصور کنم؟!! بعد همین تصور رو بخوام برای ثالث تعریف کنم . و ثالث بخواد از این ایراد بگیره !! این عقلا امکان نداره . عرفان کاذب هم داریم از نوع چینی و هندی تا صوفیانی که معتقد به عبور از شریعت هستند! بنابرین با این کلمه نمیشود کار کرد . در همه مسایل از عفان گرفته تا هر چیزی به شرع و قران و حدیث عرضه میکنیم . جواب همونه در این ارتباط بنده این مطلب رو توصیه میکنم بخونید . خودم تنها کتابی بود که خوندم و بهره بسیار عمیقی هم ازش بردم . کلاس های عرفان ماهی ۴۰۰ هزار تومن! شما این پست من رو بده هر کدوم ازاقایان مجتهد . بگو عرفانی تحت این عنوان ایا اشکالی داره . احتمال قریب به یقین میگن نه ! یه چیزی هم هست خیلی معذرت میخوام بابت این حرف . وقتی شما نه طالعه ای داشتی و نه تحصصی میتونی راجع به این مطالب داوری کنی؟!! اگر کسی قراره در این زمینه بحث کنه بنده و شما نیستیم که نظرات بزرگان رو بیاریم وسط و روش بحث کنیم . خود اون اقایان باید برن با هم بحث کنن . شما فکر میکنید بنده و جناب عالی در حدی هستیم که نظر علامه حسن زاده رو با ایت الله وحید بیاریم روش بحث کنیم؟!!! نهاتا اگر عرفان چیزی خارج از شرع و حلال و حرام و مستحب و مکروه باشد غلط اندر غلط است توصیه میکنم حتما اون کتاب رو بخونید التماس دعا |
|||
|
|
۹:۱۵, ۹/خرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/خرداد/۹۲ ۹:۲۱ توسط sajad0511.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: عارف از لحاظ تشخص ظاهرى و بدن با مردم است، ولى قلب او هميشه با خداست، و هر گاه، قلب او از خداوند متعال يك آنى غفلت كند: هر آينه مىميرد از جهت اشتياق پيدا كردن به سوى او. و عارف امين است براى ودايع الهى، و خزينه است براى اسرار او و معدن است براى انوار او و راهنماى رحمت اوست براى خلق، و مركب علوم اوست، و ميزان فضل و عدل او مىباشد. او بىنياز است از مردم و از مقاصد و مطلوبهاى دنيوى و از دنيا، و مونسى براى او به جز پروردگار متعال نيست.و نطق و اشاره و نفس كشيدن او به سبب او و براى او و از او و با او مىباشد. پس او در روضهها و محيط قد است و پاك پروردگار قدوس حركت و آمد و رفت مىكند، و پيوسته از لطائف فضل و كرم او توشه گرفته و استفاده مىنمايد. و معرفت ريشه و پايه است براى ايمان، و ايمان فرع و شاخهاى است از او.
مصباح الشريعة / ترجمه مصطفوى، متن، ص: 434
اینم مناجات عارفین خمس عشر خضرت سجاد علیه السلام: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ إِلَهِی قَصُرَتِ الْأَلْسُنُ عَنْ بُلُوغِ ثَنَائِكَ كَمَا یَلِیقُ بِجَلاَلِكَ وَ عَجَزَتِ الْعُقُولُ عَنْ إِدْرَاكِ كُنْهِ جَمَالِكَ به نام خداى بخشنده مهربان اى خدا زبانها از بلوغ به حد ثنا و ستایشى كه سزاوار توست قاصر و عقلها از ادراك كنه جمالت عاجز است وَ انْحَسَرَتِ الْأَبْصَارُ دُونَ النَّظَرِ إِلَى سُبُحَاتِ وَجْهِكَ وَ لَمْ تَجْعَلْ لِلْخَلْقِ طَرِیقاً إِلَى مَعْرِفَتِكَ إِلاَّ بِالْعَجْزِ عَنْ مَعْرِفَتِكَ و دیدهها از نزدیكى به انوار جمالت خسته و نابینا و براى خلق راهى به مقام معرفتت الا به اظهار عجز از معرفتت قرار ندادى إِلَهِی فَاجْعَلْنَا مِنَ الَّذِینَ تَرَسَّخَتْ (تَوَشَّجَتْ) أَشْجَارُ الشَّوْقِ إِلَیْكَ فِی حَدَائِقِ صُدُورِهِمْ وَ أَخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجَامِعِ قُلُوبِهِمْ اى خدا ما را از آن بندگانت قرار ده كه نهالهاى شوق لقایت در باغ دلهایشان سبز و خرم گشته و سوز محبت سراسر قلب آنها را فرا گرفته است فَهُمْ إِلَى أَوْكَارِ الْأَفْكَارِ یَأْوُونَ وَ فِی رِیَاضِ الْقُرْبِ وَ الْمُكَاشَفَةِ یَرْتَعُونَ از آن رو آنان در آشیانهاى افكار عالى انس نشیمن ساخته و به باغهاى مقام قربو شهود مىخرامند وَ مِنْ حِیَاضِ الْمَحَبَّةِ بِكَأْسِ الْمُلاَطَفَةِ یَكْرَعُونَ وَ شَرَائِعَ الْمُصَافَاةِ یَرِدُونَ و از سرچشمه محبتت با جام لطف مىآشامند و در جویبار صفا درآمده قَدْ كُشِفَ الْغِطَاءُ عَنْ أَبْصَارِهِمْ وَ انْجَلَتْ ظُلْمَةُ الرَّیْبِ عَنْ عَقَائِدِهِمْ وَ ضَمَائِرِهِمْ در حالى كه پرده از مقابل چشمهایشان برافتاده و ظلمت شك و ریب از باطنشان زایل گردیده وَ انْتَفَتْ مُخَالَجَةُ الشَّكِّ عَنْ قُلُوبِهِمْ وَ سَرَائِرِهِمْ وَ انْشَرَحَتْ بِتَحْقِیقِ الْمَعْرِفَةِ صُدُورُهُمْ و خلجان شكوك و اوهام باطل از دلهایشان برطرف شده و به استوار شدن معرفت شرح صدر داراى سعه نظر شده وَ عَلَتْ لِسَبْقِ السَّعَادَةِ فِی الزَّهَادَةِ هِمَمُهُمْ وَ عَذُبَ فِی مَعِینِ الْمُعَامَلَةِ شِرْبُهُمْ وَ طَابَ فِی مَجْلِسِ الْأُنْسِ سِرُّهُمْ و به سبقت گرفتن به سعادت و زهد همت عالى یافتهاند و آب خوشگوار از نهر طاعت حق نوشیدند و در محفل انس با خدا سریرتشان نیكو وَ أَمِنَ فِی مَوْطِنِ الْمَخَافَةِ سِرْبُهُمْ وَ اطْمَأَنَّتْ بِالرُّجُوعِ إِلَى رَبِّ الْأَرْبَابِ أَنْفُسُهُمْ وَ تَیَقَّنَتْ بِالْفَوْزِ وَ الْفَلاَحِ أَرْوَاحُهُمْ و امن شد در جایگاه خوف و هراس راهشان و به سبب رجوع دایم به خداى رب الارباب نفوسشان مطمئن گردیده و به فیروزى و رستگارى به رتبه یقین رسید ارواحشان وَ قَرَّتْ بِالنَّظَرِ إِلَى مَحْبُوبِهِمْ أَعْیُنُهُمْ وَ اسْتَقَرَّ بِإِدْرَاكِ السُّؤْلِ وَ نَیْلِ الْمَأْمُولِ قَرَارُهُمْ وَ رَبِحَتْ فِی بَیْعِ الدُّنْیَا بِالْآخِرَةِ تِجَارَتُهُمْ و بواسطه نظر به جمال محبوبشان چشم روشن و دلشادند و چون به مقصود رسیده و به آرزویشان نایل شدند آرامش خاطر یافتند و در معامله فروختن دنیا به آخرت سود كامل بردند إِلَهِی مَا أَلَذَّ خَوَاطِرَ الْإِلْهَامِ بِذِكْرِكَ عَلَى الْقُلُوبِ اى خداى من چقدر لذت بخش است یاد تو كه به الهام خطور كند بر دلها وَ مَا أَحْلَى الْمَسِیرَ إِلَیْكَ بِالْأَوْهَامِ فِی مَسَالِكِ الْغُیُوبِ وَ مَا أَطْیَبَ طَعْمَ حُبِّكَ وَ مَا أَعْذَبَ شِرْبَ قُرْبِكَ و چه اندازه شیرین است سیر كردن فكر و اندیشهها بسوى تو در پردههاى غیب چقدر طعم محبتت خوش و شربت قرب تو گواراست فَأَعِذْنَا مِنْ طَرْدِكَ وَ إِبْعَادِكَ وَ اجْعَلْنَا مِنْ أَخَصِّ عَارِفِیكَ وَ أَصْلَحِ عِبَادِكَ پس ما را اى خدا به درگاهت پناه ده كه از آن در مرانى و دور مگردانى و ما را از خاصترین عارفان و صالحترین بندگانت قرار ده وَ أَصْدَقِ طَائِعِیكَ وَ أَخْلَصِ عُبَّادِكَ یَا عَظِیمُ یَا جَلِیلُ یَا كَرِیمُ یَا مُنِیلُ بِرَحْمَتِكَ وَ مَنِّكَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ و از راستگوترین اهل طاعتت و پاك و خالصترین اهل عبادتت گردان اى خداى بزرگ اى با عزت و جلال اى با كرم و احسان به حق رحمت و عطایت اى مهربانترین مهربانان عالم. مفاتیح الجنان .مناجات خمسه عشر |
|||
|
|
۹:۲۳, ۹/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
(۹/خرداد/۹۲ ۷:۲۶)وحید110 نوشته است: برادر عزیز این پست دور و دراز رو اوردید به خواننده هم رحم نمیکنید ؟ مجدداً سلام عرض مي كنم خدمت برادر عزيزم جناب وحيد عزيز ابتدا از اينكه لطف نموديد برادر خطابم نموديد ممنونم كه به حق هم مومنين برادران ديني يكديگرند . حالا يكي بزرگتر يكي كوچكتر كه من كوچك شما هستم . برادر عزيز " مطالب نقل شده بنده را با عجله و از ديد يك منتقد مرور نموديد حتي احتمال اينكه نخوانده باشيد هم هست از شما برادرانه خواهشمندم يك بار به دقت مطالعه بفرماييد و چنانچه درباره مواردي اشكال و ايرادي داشتيد از اهل و فنش بپرسيد . حقير هم در چندين موارد عرض كردم هدفم از ارسال اين كامنت ها فقط و فقط ايجاد دوستي و برادري بين شيعيان و محبان مولايم هست ولا غير بله درست كه من جاهل به اين قضيه ولي دليل ميشود كه كناري بنشينم تا برادرانم هركدام با يك دلايل و حتي تصورات خود به جان يكديگر بيافتند و همديگر را تخريب نمايند و از آن طرف دشمنان مشتركشان يعني وهابيت و بهائيان و ..... با خيالي راحت به اقدامات شوم و پليدشان ادامه دهند . درست است كه بايد يك عالم و دانشمند اين كار را مي نمود . حال كه بزرگان ديني ما سكوت نموده و اين مشكل بزرگ و يا سوء تفاهم بوجود آمده را به حال خود رها نمودند نتوانستم سكوت كنم و اقدام به اين حركت بسيار بزرگ نمودم و الحق و الانصاف هم ميدانم كه مديريت و اداره اين امر بسيار كار بزرگ و سختي هست . اما بر خدا توكل نمودم و توسلم بر ائمه المعصومين عليهم السلام است و از آنان اميد همراهي دارم . در راه كسب معارف ثقلين موفق باشيم يا علي عليه السلام |
|||
|
|
۱۸:۰۴, ۹/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
عرفان یعنی شناخت خدا. عرفان دو نوع است. عرفان نظری و عرفان عملی. در قسمت فایلهای صوتی این سایت می توانید در این مورد مطالعه کنید:
http://www.seratemostaghim.ir/ این سایت هم مطالب بسیار مفیدی در مورد عرفان از قول استاد رمضانی شاگرد برتر علامه حسن زاده بهتری عارف زنده زمان ما دارد: http://www.ramazani.org/ خدا بی نهایت است و شناخت او هم نهایت ندارد. انسان هرچقدر هم که خدا را بشناسد باز هم خدا را نشناخته است. چون هر عددی در برابر بی نهایت صفر است. شناخت خدا یک مسیر بینهایت است. آخر ندارد. هرچقدر به خدا نزدیک شوید باز هم می توانید نزدیک تر شوید. چون نزدیکی به خدا از جنس نزدیکی مادی و فیزیکی نیست. متاسفانه کسانی که با عرفان مشکل دارند می گویند که کتاب مصباح الشریعه سندش معتبر نیست. آنها هرچی بگی یه جوابی دارند و هیچوقت کم نمیارن. |
|||
|
|
۱۱:۲۳, ۱۰/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
نقل قول:عرفان یعنی شناخت خدا سند این حرف کجاست؟؟ در روایات از عرفان به شناخت حلال و حرام و شناخت امام معصوم علیه السلام تعبیر شده است.. چرا اصول و اظهار نظرات بدون سند باشد؟؟؟ |
|||
|
|
۱۴:۲۰, ۱۰/خرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/خرداد/۹۲ ۱۲:۱۶ توسط مهسا110.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
(۱۰/خرداد/۹۲ ۱۱:۲۳)حق الیقین نوشته است: سند این حرف کجاست؟؟ اگر انسان ضعف ها و ایراد های خودش رو بشناسه به نهایت عجز خودش در پیشگاه خدا پی میبره ، و همین میتونه زمینه ای باشه برای رسیدن به پروردگار. (که قطعا شناخت حلال و حرام والبته امام معصوم یه بخشی از همین قضیه هست، امام معصوم و حلال و حرام به ما کمک میکنند راه و چاه رو بهتر بشناسیم) باید توجه کرد اینا هرگز از هم جدا نیستن، یعنی اینا به ما کمک میکنن به شناخت خدا برسیم. اگر آدم نقطه ضعف های خودش رو بشناسه ، شاید راحت تر بتونه تقوا پیشه کنه. البته تقوا به این معنی ای که من میدونم. یعنی آدم زشتی و پلیدی گناه رو درک کنه واصلا به سمتش نره .مثل کسی که میدونه اگه خودشو از پشت بوم بندازه ایین ،حتما میمیره. همونطور که دوستان گفتن ،تقوا میتونه پلکانی برای رسیدن به خدا باشه ،که به نظر حقیر ،برای رسیدن به تقوا باید مشکلات نفسمون رو به خوبی بدونیم. اینکه کجاها کم میاریم، اینکه کجاها کم میذاریم؟؟؟!! ا |
|||
|
۱۲:۱۴, ۱۱/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
(۱۰/خرداد/۹۲ ۱۱:۲۳)حق الیقین نوشته است: سند این حرف کجاست؟؟ عرفان که یعنی شناخت. این که مشخص است. سوالی که می ماند این است که شناخت چی؟ آن هم تا جایی که بنده در کتب عرفایی مثل امام خمینی دیده ام همه شان از عرفان منظورشان شناخت خدا بوده. اگر نقل قول دقیق می خواهید بفرمائید. همین حدیث هم که می گوید من عرف نفسه فقط عرف ربه نشان می دهد که هدف نهایی شناخت رب است. این که ادعا می کنید در روایات عرفان به شناخت حلال و حرام گفته شده مدرک بیاورید. فکر نمی کنم این حرف صحیح باشد. مگر اینکه معرفت به احکام شرعی منظور باشد. نه معرفت به خدا. تا جایی که اطلاع دارم شناخت حلال را حرام فقه است و نه عرفان. شناخت امام معصوم هم در راستای شناخت خداست و شناخت معصوم به تنهایی خودش هدف نهایی نیست و یک هدف میانی است برای شناخت خدا. اگر شناخت خود معصوم استقلالا موضوعیت داشته باشد این یعنی اینکه معصوم در عرض خدا قرار میگیرد و این شرک است. شما برای چی می خواهی معصوم را بشناسی؟ غیر از این است که از طریق هدایت و امامت معصوم به شناخت و لقای خدا برسی؟ خدا چون جسم فیزیکی نیست منظور از قرب به خدا و لقای خدا که در قرآن هم گفته شده در حقیقت همان شناخت خدا است. و الا نزدیک شدن فیزیکی به خدا اصلا معنی ندارد. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| آیا عرفان نظری و فلسفه پیش نیاز عرفان عملی و سیروسلوک است؟ | sajad0511 | 0 | 1,458 |
۱۰/اردیبهشت/۹۲ ۱۶:۱۷ آخرین ارسال: sajad0511 |
|











![[تصویر: IMAGE6343412968456250002.jpg]](http://www.ebnearabi.com/wp-content/uploads/2011/08/IMAGE6343412968456250002.jpg)
![[تصویر: 182.jpg]](http://www.ebnearabi.com/wp-content/uploads/2012/05/182.jpg)
![[تصویر: tazkerah.jpg]](http://www.borhannews.com/news/wp-content/uploads/2013/05/tazkerah.jpg)
![[تصویر: 01295610635745195991.jpg]](http://upload7.ir/images/01295610635745195991.jpg)
اين اسناد و مداركي بود كه مخالفان فلسفه را در مخالفت با فلسفه دلگرم نموده و بر عقيده خود استوارند حال موافقان فلسفه با كمال آرامش و خونسردي براي رد مطالب درج شده يا فتواواي مراجعي كه موافق فلسفه و عرفان هستند بياورند و ان شاءالله كه قدمي براي اتحاد شيعه و محب برداشته شود به اميد روزي كه شيعه يك صدا و متحد بر عليه دشمنان خود يعني بهائيت و وهابيت و اسرائيل و همه استكباران جهان بپاخيزد .