کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
الله اکبر! نشانه ای دیگر برای اهل تعقل!
۱۲:۲۸, ۱۰/آبان/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/آبان/۹۲ ۱۳:۰۰ توسط مجتبی110.)
شماره ارسال: #1

«وَ لاَتَحْسَبَنَّ الَّذِينَقُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»

نشانه ای دیگر برای اهل تعقل!؛
شاید این خبر رو خونده باشید اما گفتم اینجا بیارم شاید کسانی این خبر رو نشنیده باشند:


__________________________________________________________________________________

وقتی فرزندت نشانی قبر بی نامش را می دهد ، چه حالی داری؟
جگرگوشه شان سال‌ها پیش به ضرب گلوله دشمن تا دندان مسلح بعثی در عملیات مسلم بن عقیل و در جبههٔ سومار (غرب ایلام) به شهادت رسید و سال‌ها غریبانه در زیر تلی از خاک آرمیده بود تا آنکه بقایای پیکر مطهرش کشف و به نشانه ایستادگی برای حفظ ملتش، در دل کوه‌ها و در کهف الشهداء دفن شد اما شهید همچنان مشتاق دیدار مادرش بود.

اینچنین بود که شهید مجید ابوطالبی به خواب مادرش آمد و به او تاکید کرد که در کدام نقطه از این کره خاکی پیکرش آرمیده تا مادر به این رویای صادقه ایمان بیاورد و راهی کهف الشهداء شود. اندکی بعد پیگیری های منجر به بررسی DNA این شهید بزرگوار و تطابقش با بازماندگان این شهید و همچنین بررسی محل شهادت مجید ابوطالبی با محل کشف پیکر این شهید شد که علاوه بر دی ان ای، محل کشف پیکر شهید نیز با آخرین عملیاتی که این شهید در آن حضور داشت، تطابق داشت.

[تصویر: 304574_579.jpg]
بدین شکل در اتفاقی کم نظیر شاهد ثبت یک معجزه بودیم و یکی از شهدای گمنام کهف الشهدا در کوه های ولنجک، سنگ قبرش مزین به نام شد و از گمنامی درآمد. حال پدر و مادر شهید بر بالای سر قبر عزیزشان وصف ناپذیر بود. بغض مادر را در تک تک کلمات گفته هایش می شد جست و این حال و هوا برای مادری که بیش از سه دهه چشم انتظار فرزندش بوده، دیدنی بود. حقیقتاً اگر خود را در این موقعیت بگذارید، وقتی فرزندتان نشانی قبر بی‌نامش را می‌دهد، چه حالی خواهید داشت؟

مادر شهید ابوطالبی با بغض از رویای صادقه خود بعد از 31 سال بی خبری از پیکر فرزند شهیدش می‌گوید و آن خواب را اینگونه روایت می‌کند: «در خواب مجید را دیدم که به من گفت: "مامان جان من آمدم." گفتم: "مجید تویی؟تو کجایی؟" گفت: "مادر من خیلی وقت است که آمده‌ام. چند سال است که آمده‌ام. اما هیچ کس دنبالم نیامد. یک اتاق گرفته‌ام و تنها زندگی می‌کنم." من مجید و اتاقش را می‌دیدم اما مانعی بین ما بود که نمی‌توانستم او را در آغوش بگیرم یا وارد اتاقش بشوم. می‌گفت: "مادر هیچ کس دنبالم نیامده است."»

[تصویر: 304575_899.jpg]
مادر شهید ادامه داد: «وقتی از خواب بلند شدم پیش پدرش رفتم و گفتم مثل اینکه مجید با ما قهر کرده و خوابم را گفتم. پدرش گفت: نه؛ مجید آمده باید بروم پیدایش کنم. وظیفه‌ام اینست که بروم پیدایش کنم. من هم آنقدر زنگ زدم و دنبالش را گرفتم تا بتوانم نشانه‌ای از او پیدا کنم.»

این مادر داغدار تاکید کرد: «حتی بعد از چند روز پیگیری استخاره کردم که اصلا موضوع پیگیری این خواب را رها کنم و با این وسیله با خدا مشورت کردم اما استخاره بد آمد و با کمک و لطفی که خدا کرد توانستم توسط آزمایش DNA پسرم را پیدا کنم. خدا را شکر می‌کنم. وقتی رفتم و مزار او را در کهف الشهدای ولنجک دیدم، متوجه شدم به همان صورتی است که در خواب دیده‌ام. و در همان اتاق خوابیده. شکر خدا بالاخره یوسف گمشده ما هم آمد.»

فرید ابوطالبی برادر کوچک شهید نیز در سال 1367 در تک عملیاتی دشمن در منطقه شلمچه به شهادت رسیده بود اما پدر خانواده در میان حاضران درباره فرزندان هیچ نمی‌گفت، تنها تاکید داشت که تکه هایی از وجودش رفته اند تا اسلام بماند و مسئولان مراقب باشند. داغ سنگین شهادت دو فرزند برای دفاع از این خاک، یک موی سیاه برای این پدر و مادر بر جای نگذاشته بود و کهنسالی را سریع تر از معمول پیش برده بود. یاد این قهرمانان هر لحظه در پیش رویمان باشد، شاید برای مملکت مان درست تصمیم بگیریم و درست عمل کنیم.
http://www.tabnak.ir/fa/news/354835/%D9%...8%B1%DB%8C
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: sarallah ، وحید110 ، SAViOR ، MAHDI59 ، عبدالرحیم ، Patriot ، مصباح ، mahdyshr ، دل خسته ، حسن.س. ، منادی حق ، بیداری12 ، fiftynine ، رضوانه ، عبدالرحمن ، بیداری اندیشه ، Negahi digar ، sagheb ، سید ابراهیم ، N.Mahdavian ، مجنون الحسین ، درست پسند ، یاوران مهدی ، Farzaneh ، شیدا ، آفتاب ، mohammadhadi ، Eve
۱۳:۲۸, ۱۰/آبان/۹۲
شماره ارسال: #2
آواتار
آفرین به شما و تیتر خوبتون
واقعا ماجرای تکان دهنده ای بود
ConfusedConfused

من که تو تلویزیون دیدم حال عجیبی پیدا کردم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجتبی110 ، دل خسته ، وحید110 ، حسن.س. ، رضوانه ، عبدالرحمن ، بیداری اندیشه ، N.Mahdavian ، مجنون الحسین ، Farzaneh ، شیدا ، Eve
۱۳:۳۷, ۱۰/آبان/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/آبان/۹۲ ۱۳:۳۸ توسط مجتبی110.)
شماره ارسال: #3

(۱۰/آبان/۹۲ ۱۳:۲۸)Patriot نوشته است:  آفرین به شما و تیتر خوبتون
واقعا ماجرای تکان دهنده ای بود
ConfusedConfused

من که تو تلویزیون دیدم حال عجیبی پیدا کردم
واقعا این اتفاق مو رو به تن ادم راست می کنه!



درود بر این پدران از جنس کوه!
بر این مادران از جنس بلور!
و بر این فرزندان از جنس نـــور!!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Patriot ، وحید110 ، حسن.س. ، رضوانه ، عبدالرحمن ، بیداری اندیشه ، سید ابراهیم ، N.Mahdavian ، مجنون الحسین ، Farzaneh ، شیدا ، آفتاب ، Eve
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  پیشانی بند الله اکبر مصطفي مازح7610 3 1,870 ۲۸/بهمن/۹۳ ۱۱:۵۹
آخرین ارسال: مصطفي مازح7610

پرش در بین بخشها:


بالا