کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
در #دین اجباری نیست
۱۱:۲۰, ۲۷/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #1
آواتار
?دوستان خواهشا به این مطلب توجه کنید?


⛔️ متن شایعه ⛔️

«لٰا اِکرٰهَ فِی الدّینَ»/در #دین اجباری نیست
این مسخره ترین جمله ایست که من شنیدم!
از اولش ، از ریشه مشکل داشته است! اجباری نیست؟!
وقتی #خســــــــــرو_پرویز ساسانی نامه #محمد بن عبدالله (به هر دلیلی) را پاره کرد و دین و شریعت محمد را قبول نکرد ، عکس العمل محمد چه بود؟
آیا غیر از این بود که شمشیر کشیدند و نیاکان مارا به خاک و خون کشیدند؟! به چه گناهی؟!
شاید نیاکان من دوست داشتند کافر باشند،دوست داشتند بُت بپرستند، آیا حق ایشان #مــــــــــرگ بود؟!
مگر‌ ما چند هزار سال قبل از اینکه آنان بهفهمند #خدا چیست، تعلیمات یکتا پرستی زرتشت را نپذیرفته بودیم؟
تُف به ذات کسی که از عرب پهلوان میسازد و پهلوانان خودش را لِـه میکنــــــــــد ...!

✅✅ #پاسخ:
1⃣ برخلاف متن بالا، پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هرگز برای مسلمان کردن خسروپرویز! به ایران لشکرکشی نکرده است.?? بلکه #فتح ایران در زمان خلیفه دوم، عمربن خطاب و یزدگرد سوم رخ داده، نه در زمان خسروپرویز و پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم).

2⃣ آنچه به عنوان #جنگ_ایران_و_عرب در رسانه های ضداسلامی تبلیغ میشود، #دروغ و توهمی بیشتر نیست. واقعیت این است که ایران #فتح شده، نه اینکه با #جنگ، #تصرف شده باشد. دستاویزهای اسلام ستیزان برای داستان سرایی از کشتار و شکنجه و تجاوز! اعراب، تنها کتابهایی چون تاریخ #طبری و دو قرن سکوت عبدالحسین #زرین کوب است که آثاری مملو از دروغ ها و جعلیات تاریخی هستند. ?

3⃣ چگونگی فتح ایران:
◀️ اولا شروع جنگ!،(قادسیه) توسط خود #ساسانیان بوده، نه مسلمانان. ?
◀️ثانیا جنگ بین #ایرانیان و مسلمانان نبوده، بلکه بین #ساسانیان و مسلمانان بوده. چرا که در همین جنگ ! 4هزار ایرانی به سپاه مسلمانان می پیوندند و در کوچه های مدائن (پایتخت زمستانی ساسانی) از مسلمانان با خرما و نان پذیرایی می کنند،? و تنها 4 سردار ساسانی کشته شدند. سپس با طوفان و رم کردن فیلهای? لشکر ساسانی، منهزم و شکست میخورند. ?

◀️ثالثا، این گفته که ایرانیان به زور و شمشیر ?⚔ مسلمان شدند، علاوه بر اینکه دروغ و خلاف واقعیتهای تاریخی است، بزرگترین #توهین به مردم ایران است. که آنها را ترسو و زبون و جبرپذیر معرفی میکند. ? ایرانیان چنان از ظلم و ستم و تبعضیات طبقاتی ساسانیان به تنگ آمده بودند، که وقتی #برابری و #عقلانی بودن اسلام را دیدند، خود حتی قبل از فتح ایران، گروه گروه مسلمان میشدند. ??

◀️رابعا، شاید برای نویسنده چنین متنهایی عجیب باشد که بدانند، اولین گروه از مسلمانان، همان نمایندگان و درباریان خسروپرویز بودند. ?
وقتی پیامبر اسلام به خسروپرویز نامه نوشت و او را به یکتاپرستی خواند، خسروپرویز? با خواندن جمله اول نامه✉️ (از محمد بن عبدالله به پادشاه ایران)، فریاد زد ?که این چه کسی است که نام خود را پیش از نام من نوشته است.?? و سپس مشتی خاک ✊به سمت پیک پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ریخت و گفت پاسخ من به این فرد همین مشت خاک است. (برخلاف پادشاهان روم و حبشه و شام و... که با صبر و متانت نامه پیامبر را بطور کامل خواندند و با احترام و هدایا،?? پیک ایشان را بدرقه کردند)
سپس خسروپرویز به فرمانده خود در #یمن (که جزء قلمرو ایران بود) دستور داد تا این فرد (یعنی پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را دستگیر کرده ?و به نزدش بفرستد. ?وقتی باذان فرمانده ایرانی یمن و یارانش به مدینه رسیدند، و از پیامبر خواستند همراه آنان برود، پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خبری از غیب بدانها دادند و فرمودند: کدام پادشاه؟ ?خسروپرویز دیشب توسط پسرش کشته شده و دیگر وجود ندارد. ✋آنها مبهوت شدند و گفتند از اینجا تا ایران یک ماه طول میکشد شما چگونه خبری از دیشب دارید؟ و سپس عهد کردند که اگر خبر درست بود، مسلمان خواهند شد. با اسبهای تیزپا به سمت ایران شتافتند و پیشگویی پیامبر را راست و صادق یافتند. فورا برگشتند و مسلمان شدند و سپس از جانب پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمانده اسلام در یمن شدند. این است داستان ایمان اوردن اولین ایرانیان. ?❤️

✍منابع و اطلاعات بیشتر: Homa Katouzian, The Persians: Ancient, Mediaeval and Modern Iran, p. 66
http://yon.ir/8gpl
http://yon.ir/gJ4w
.
.
.
?بدون بصیرت قطعا دچار گمراهی میشویم.?
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na ، سید ابراهیم ، Woodi2020 ، علی املشی

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۲:۵۶, ۲۹/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #11
آواتار
(۲۸/فروردین/۹۵ ۲:۴۷)mahdy30na نوشته است:  استقبال؟ میشه بگین چطور استقبال کردن ؟ با گرسنه نگهداشتن سربازان ارتش بابل ؟ یا با خواب و غفلت و حریق و ... ؟

یه نمونه از برگهای تاریخ رو بزارین بیارم شاید بدردتون خورد .

And Gobryas and Gadatas and their troops found the gates leading to the palace locked, and those who had been appointed to attack the guard fell upon them as they were drinking by a blazing fire, and without waiting they dealt with them as with foes
...
... And when Gadatas[sup]1[/sup] and his men saw the gates open they dashed in in pursuit of the others as they fled back into the palace, and dealing blows right and left they came into the presence of the king; and they found him already risen with his dagger in his hand.

And Gadatas and Gobryas and their followers overpowered him; and those about the king perished also, one where he had sought some shelter, another while running away, another while actually trying to defend himself with whatever he could.
Cyrus then sent the companies of cavalry around through the streets and gave them orders to cut down all whom they found out of doors, while he directed those who understood Assyrian to proclaim to those in their houses that they should stay there, for if any one should be caught outside, he would be put to death.

While they were thus occupied, Gadatas and Gobryas came up; and first of all they did homage to the gods, seeing that they had avenged themselves upon the wicked king, and then they kissed Cyrus's hands and his feet with many tears of joy.And when day dawned and those in possession[sup]1[/sup] of the citadels discovered that the city was taken and the king slain, they surrendered the citadels, too.
(صفحات 20 تا 34 لینک)

Cyrus then sent the companies of cavalry around through the streets and gave them orders to cut down all whom they found out of doors, while he directed those who understood Assyrian to proclaim to those in their houses that they should stay there, for if any one should be caught outside, he would be put to death.
[*]

When all this was finished, he first called the magi and requested them, inasmuch as the city had been taken by the sword, to select sanctuaries and the first fruits of the booty for the gods. Next he distributed the private houses and official residences among those whom he considered to have had a share in what had been achieved; and he made the division in the way that had been decided upon—the best to the most meritorious. And if any one thought he had less than he should, he bade him come and explain his reasons for thinking so.
Xenophon, Cyropaedia, Editor: Walter Miller [*]

Xenophon. Xenophon in Seven Volumes, 5 and 6. Walter Miller. Harvard University Press, Cambridge, MA; William Heinemann, Ltd., London. 1914.
کتاب گزنفون هستش اگه خواستین مطالعه کنید لینک صفحات رو قرار دادم همراه با ادرس کاملش . فقط این چند نمونه رو داشته باشین تا بعد بگین عجب استقبالی صورت گرفته Blush

این کتاب کوروش نامه یا کوروش پدیا اثر گزنفون که ازش نقل کردید هیچ اعتبار تاریخی نداره.
خود گزنفون هم نویسنده مطرحی برای آثار تاریخی نبوده.

مثلا اینا بعضی از مقالات و آثار گزنفون هست:
  • هیرو: گفتگوی بین هیرو، حاکم خودکامه‌ی سیراکوز و سیمونیدس شاعر.
  • در باب اسب سواری: مقاله‌ای در خصوص رام کردن، تربیت و مراقبت از اسب
  • هیپارخیکوس: مقاله‌ای دیگر در خصوص اسب و وظایف یک افسر سواره نظام
  • کینگتیکوس: مقاله‌ای در خصوص روش‌های صحیح شکار با سگ و مزایای شکار
  • راه‌ها و روش‌ها: مقاله‌ای در خصوص اینکه آتن چگونه باید با بحران‌های اقتصادی و مالی برخورد کند.
همه یا تخیلیه یا آموزش رام کردن سگ و اسب و این جور چیزاست.
ضمنا گزنفون بارها توی کتابش از کوروش تعریف و تمجید کرده پس میبینید نمیشه به همچین منابع ضد و نقیضی اعتماد کرد.
گزنفون از لحاظ تاریخی هم با کوروش همدوره نبوده پس حرفاش نمیتونه منبع موثقی باشه . گزنفون (۴۳۱ تا ۳۵۵ پیش از میلاد) و کوروش (۵۸۰ تا ۵۳۰ پیش از میلاد)



(۲۸/فروردین/۹۵ ۲:۴۷)mahdy30na نوشته است:  درس تاریخ به حدی برای من شیرین هست که نمیشه وصف کرد
اگه درس تاریخ برای شما جذاب بود قبل از هر چیزی به تاریخ کشور خودتون علاقه مند بودید.
(۲۸/فروردین/۹۵ ۲:۴۷)mahdy30na نوشته است:  جناب اقوام ما با اعراب جنگیدین ولی اسلام رو با روی گشاده قبول کردیم نه اعراب رو ، کی میشه امثال شما این دو رو از هم تفکیک کنن .Dodgy

جناب؟؟؟؟
نمیدونم چرا آقایون توی این تالار خانمها رو با واژه جناب خطاب میکنن...!!!
اتفاقا بر عکس به نظر من متاسفانه ما اعراب رو با روی گشاده پذیرفتیم نه اسلام رو ...
یه نگاه به دوستان کشورمون بندازید متوجه میشید...

(۲۸/فروردین/۹۵ ۲:۴۷)mahdy30na نوشته است:  شما اسمش رو هرچی خواستی بزار ولی من اگه منت میخواستم بزارم جور دیگه میگفتم . سلیقه شما در انتخاب لغات جالبه .

البته منت گذاشتن رو هم برای یه کار مفید میگن نه برای یه عکس از ویکی پدیا که قبلا خودم هم خونده بودم.
اینم تعریف منت از ویکی فقه:
"منت در اصطلاح به صورتی اطلاق می‌شود که شخص خوبی و احسان خود را به رخ احسان شده بکشد."

(۲۸/فروردین/۹۵ ۲:۴۷)mahdy30na نوشته است:  من فقط حرف شما رو از نگاهی دیگه برای خودتون نوشتم .
پس این شما هستین که دارین دفاع میکنین نه من .Smile

خب جمله من رو با چه منظوری از نگاهی دیگر برای خودم گفتید؟؟؟
به این منظور که چون ایران به بعضی کشورها حمله کرده بوده پس اعراب هم حق داشتن به ایران حمله کنن.منظورتون همین بوده.
واقعا بحث با شما هم موجب عصبانیت من و هم موجب خنده میشه.
من از حمله به کشورم دفاع کردم یا شما؟؟؟؟
شما جمله ی خودم رو به خودم پس میدید؟؟؟

(۲۸/فروردین/۹۵ ۲:۴۷)mahdy30na نوشته است:  خانم پارمیس میگم من و شما یه جاهایی تفاهم در نگاه داریم
ابدا .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: قبیله منتظر
۱۶:۵۵, ۲۹/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #12
آواتار
(۲۹/فروردین/۹۵ ۱۲:۵۶)پارمیس نوشته است:  این کتاب کوروش نامه یا کوروش پدیا اثر گزنفون که ازش نقل کردید هیچ اعتبار تاریخی نداره.
خود گزنفون هم نویسنده مطرحی برای آثار تاریخی نبوده.

مثلا اینا بعضی از مقالات و آثار گزنفون هست:
  • هیرو: گفتگوی بین هیرو، حاکم خودکامه‌ی سیراکوز و سیمونیدس شاعر.
  • در باب اسب سواری: مقاله‌ای در خصوص رام کردن، تربیت و مراقبت از اسب
  • هیپارخیکوس: مقاله‌ای دیگر در خصوص اسب و وظایف یک افسر سواره نظام
  • کینگتیکوس: مقاله‌ای در خصوص روش‌های صحیح شکار با سگ و مزایای شکار
  • راه‌ها و روش‌ها: مقاله‌ای در خصوص اینکه آتن چگونه باید با بحران‌های اقتصادی و مالی برخورد کند.
همه یا تخیلیه یا آموزش رام کردن سگ و اسب و این جور چیزاست.
ضمنا گزنفون بارها توی کتابش از کوروش تعریف و تمجید کرده پس میبینید نمیشه به همچین منابع ضد و نقیضی اعتماد کرد.
گزنفون از لحاظ تاریخی هم با کوروش همدوره نبوده پس حرفاش نمیتونه منبع موثقی باشه . گزنفون (۴۳۱ تا ۳۵۵ پیش از میلاد) و کوروش (۵۸۰ تا ۵۳۰ پیش از میلاد)
خیلی جالبه که کتابی رو که برخی سرمشق خودشون قرار دادن ، شما رد میکنین و میگین بی ارزش و نا معتبر ، ولی کتابی که از نگاه شما رد میشه تو بوغ و کرنا میکنین ... .Blush

تعریف کردن و یا بد گفتن رو شما ملاک تناقض میبینین ؟ اگه تعریف بودهاز کی و در چه زمانی و از زبان چه شخصی بوده ( ببخشید میگم ولی برخی فقط تو یه کتاب به عبارت رو میگیرن ولی بدون دقت در اینگه مصداق کلام و زمان کلام برای کی و کجا بوده ) دلیلتون برفرض اینکه بخواین کتاب رو رد کنین کافی نیست .
(۲۹/فروردین/۹۵ ۱۲:۵۶)پارمیس نوشته است:  این کتاب کوروش نامه یا کوروش پدیا اثر گزنفون که ازش نقل کردید هیچ اعتبار تاریخی نداره.
خود گزنفون هم نویسنده مطرحی برای آثار تاریخی نبوده.

مثلا اینا بعضی از مقالات و آثار گزنفون هست:

هیرو: گفتگوی بین هیرو، حاکم خودکامه‌ی سیراکوز و سیمونیدس شاعر.
در باب اسب سواری: مقاله‌ای در خصوص رام کردن، تربیت و مراقبت از اسب
هیپارخیکوس: مقاله‌ای دیگر در خصوص اسب و وظایف یک افسر سواره نظام
کینگتیکوس: مقاله‌ای در خصوص روش‌های صحیح شکار با سگ و مزایای شکار
راه‌ها و روش‌ها: مقاله‌ای در خصوص اینکه آتن چگونه باید با بحران‌های اقتصادی و مالی برخورد کند.

همه یا تخیلیه یا آموزش رام کردن سگ و اسب و این جور چیزاست.
ضمنا گزنفون بارها توی کتابش از کوروش تعریف و تمجید کرده پس میبینید نمیشه به همچین منابع ضد و نقیضی اعتماد کرد.
گزنفون از لحاظ تاریخی هم با کوروش همدوره نبوده پس حرفاش نمیتونه منبع موثقی باشه . گزنفون (۴۳۱ تا ۳۵۵ پیش از میلاد) و کوروش (۵۸۰ تا ۵۳۰ پیش از میلاد)
گزنفون رساله‌هایی نیز پیرامون «شکار»، «سوارکاری»، «هیپارک» (فرمانده لشکر سوار) نوشته است که همگی مانند بخش بزرگی از دیگر آثار او ارزش فنی و مستند دارند Blush -
جعفری دهقی، محمود. بازشناسی منابع و مآخذ تاریخ ایران باستان
. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، ۱۳۹۱

به هر حال من نه قصد دفاع از کتاب رو ندارم ولی اگه قرار هست رد بشه مخصوصا قسمتهای مورد نظر ، یاید مستند رد بشه نه کلیتش وگرنه مت هم هر درکی ارایه بدین رئ با پیدا کردن کوچکترین تناقض مردود میدنم.Dodgy

مطرح نبود یا اینکه مطالبش خوش نمیومد به مزاج بعضیا و کنار و ترد شده بحساب اوردن ؟ منبعی برای این مطلب و رد صحت اعتبار مطالب مورد نظر ارایه بدین .
خانم محترم و رفرنس دادن از ویکی یاد نگرفتین؟ حرف بدون سند رو تکرار کنم چیه؟
کلیه کسایی که دارن از بعد زمان کورش ( حالا بگیریم تا یک صده بعدش ) حرفی زدن باد هوا بوده چون کورش رو درک نکردن . استدال پشت استدال برای حرفهایی که باد هوا بوده.Big Grin

دسته بندی کتاب رو شما خیلی خلاصه و اونطور که خواستین اوردین و این نشان از داوری صحیحتون میاره گه چقدر بی طرفانه صحبت میکنین
اصلا دسته بندی نکردی شما ، منم وارد نمیشم چون از بحث اصلی دور میشیم . خواننده محترم خودت برو کتاب رو ببین چی میگه
(۲۹/فروردین/۹۵ ۱۲:۵۶)پارمیس نوشته است:  اگه درس تاریخ برای شما جذاب بود قبل از هر چیزی به تاریخ کشور خودتون علاقه مند بودید.
همینقدر که شما و دوستان دیگه تاریخ رو بلدین بسته و اون نگاه ما برای شما خوش که نمیاد هیچ کلا مترود به حساب میایم.
شما اگه تاریخ بلد بودی اینطوری حرف نمیزدی خانم پارمیس .

(۲۹/فروردین/۹۵ ۱۲:۵۶)پارمیس نوشته است:  جناب؟؟؟؟
نمیدونم چرا آقایون توی این تالار خانمها رو با واژه جناب خطاب میکنن...!!!
اتفاقا بر عکس به نظر من متاسفانه ما اعراب رو با روی گشاده پذیرفتیم نه اسلام رو ...
یه نگاه به دوستان کشورمون بندازید متوجه میشید...
Blush بحث جناب رو بتده از روی موردی خاص عرض میکنم ، دوستان قدیمی میدونن .
اگه اعراب رو تو این 1400 سال پذیرفته بودیم که الان عرب بودیم خانم محترم . شما الان ایرانی هستی یا عرب ؟
اون که اسلام رو پذیرفتن یا نپذیرفتن دیگه به عقیده داخلی و اعمال ظاهری هست . گاه بر روی تعصب گاه از روی بادی به هرجهت و نه از روی عقل و گاه از روی عقل و وجدان پذیرفتن .
شما رو نمیدونم تو کدوم مرحله هستین . حتی اگه اسلام رو نپذیرفتین ایرادی نمیگیرم چون ممکن هست اسلام رو با عربیت خلط و چیزی متوهم تو ذهنتون ازش درست کرده باشین .
ملاک دوست و دشمن از دید شما؟
(۲۹/فروردین/۹۵ ۱۲:۵۶)پارمیس نوشته است:  البته منت گذاشتن رو هم برای یه کار مفید میگن نه برای یه عکس از ویکی پدیا که قبلا خودم هم خونده بودم.
اینم تعریف منت از ویکی فقه:
"منت در اصطلاح به صورتی اطلاق می‌شود که شخص خوبی و احسان خود را به رخ احسان شده بکشد."
اگه خونده بودین که تکرار اشتباه خودش خطری بزرگ هست . حالا باید پرسید که شما در تمام مراحل و کارهاتون باتوجه به دانستن ، دوباره دست به خطا و اشتباه میزنین؟ اگه اینطر باشه بحث ها باشما یعنی اشتباه اندر اشتباه.
بعدشم من هیچوقت نگفتم متن ، بلکه گفتم لطف . این شمایی که میخوای بگی منت .
کار مفید هم اگه از نگاه شما که میخوای بار منت بر مطلب من بار کنی ، از نگاه خودتون میگم بازم کار خوبی بود چون اشتباه شما رو تذکر دادم و باعث شدم که اگه مطلبی رو که خوندین و فراموش کردین رو به یادبیارین. پس چه لطف بگیریم چه منت از نگاه شما کار من کار خیر و مفیدی بود .
منت
(۲۹/فروردین/۹۵ ۱۲:۵۶)پارمیس نوشته است:  خب جمله من رو با چه منظوری از نگاهی دیگر برای خودم گفتید؟؟؟
به این منظور که چون ایران به بعضی کشورها حمله کرده بوده پس اعراب هم حق داشتن به ایران حمله کنن.منظورتون همین بوده.
برید مطالب رو بخونین ببینین بنده دفاع کردم یا خیر .
بازم میگم حمله اعراب محکوم ولی حق ندارید به اسم عرب ستیزی به اسلام حمله کنید
اسلام دوران 3 خلیفه نخست که غاصبانه بود و مشروعیت نداشت حملات و فتوحاتشم مشروعیت نداره . اگه این رو میپذیرید که فبها المراد وگرنه بحث نه ککه نتیجه نمیده بلکه باعث دلخوری و لجاجت میشه و شخصا موافق این نتیجه نیستم.
(۲۹/فروردین/۹۵ ۱۲:۵۶)پارمیس نوشته است:  واقعا بحث با شما هم موجب عصبانیت من و هم موجب خنده میشه.
من از حمله به کشورم دفاع کردم یا شما؟؟؟؟
شما جمله ی خودم رو به خودم پس میدید؟؟؟

ابدا .
اعصابتون خورد میشه چون بیسند حرف میزنین و سند و مدرک میبینین که حفاتون به باد رفته و خندتون هم از ... .
تاریخ خیلی چیزا گفته درباره خنده و عصبانیت و نهایتش گاه به توهین و تهمت به بنده کشیده شده که امیدوارم شما از این تاریخ درس بگیرین .
اگه نیاز باشه بله پس میدم تا بدونین سوالتون رو خودتون پاسخ دادید ولی خودتون نمیدونین .
تو اون ابدا که گفتین برای اون حرف بنده ، نهایت عصبانیت توش چنان موج میزنه که اگه دم دست شما بودم الان داشتم تو برزخ قدم میزدم .Smile
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: قبیله منتظر
۱۹:۰۳, ۲۹/فروردین/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/فروردین/۹۵ ۱۹:۰۴ توسط قبیله منتظر.)
شماره ارسال: #13
آواتار
چرا تاریخ نویسان همه یهود هستند؟
لینک باز شود
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۲۶, ۱/اردیبهشت/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/اردیبهشت/۹۵ ۱۲:۲۶ توسط پارمیس.)
شماره ارسال: #14
آواتار
(۲۹/فروردین/۹۵ ۱۶:۵۵)mahdy30na نوشته است:  به هر حال من نه قصد دفاع از کتاب رو ندارم ولی اگه قرار هست رد بشه مخصوصا قسمتهای مورد نظر ، یاید مستند رد بشه نه کلیتش وگرنه مت هم هر درکی ارایه بدین رئ با پیدا کردن کوچکترین تناقض مردود میدنم.Dodgy

ببینید خیلی از کتابها هم هست که شرح فتوحات کوروش رو جور دیگه ای توصیف کرده ..... اصلا چرا کتاب؟؟. خود منشور کوروش رو بخونید.


(۲۹/فروردین/۹۵ ۱۶:۵۵)mahdy30na نوشته است:  خانم محترم و رفرنس دادن از ویکی یاد نگرفتین؟ حرف بدون سند رو تکرار کنم چیه؟
کلیه کسایی که دارن از بعد زمان کورش ( حالا بگیریم تا یک صده بعدش ) حرفی زدن باد هوا بوده چون کورش رو درک نکردن . استدال پشت استدال برای حرفهایی که باد هوا بوده.Big Grin

دسته بندی کتاب رو شما خیلی خلاصه و اونطور که خواستین اوردین و این نشان از داوری صحیحتون میاره گه چقدر بی طرفانه صحبت میکنین
اصلا دسته بندی نکردی شما ، منم وارد نمیشم چون از بحث اصلی دور میشیم .
همینقدر که شما و دوستان دیگه تاریخ رو بلدین بسته و اون نگاه ما برای شما خوش که نمیاد هیچ کلا مترود به حساب میایم.
شما اگه تاریخ بلد بودی اینطوری حرف نمیزدی خانم پارمیس .

کلا کسی که بخواد با شما بحث کنه باید به نیش و کنایه های کلامی شما هم عادت کنه دیگهConfused
من چطور حرف میزنم؟؟؟؟

(۲۹/فروردین/۹۵ ۱۶:۵۵)mahdy30na نوشته است:  بحث جناب رو بتده از روی موردی خاص عرض میکنم ، دوستان قدیمی میدونن .

خب این عبارت جناب که شما به کار میبری خودتون و دوستانتون میدونید چیه ولی شاید به یکی دیگه بر بخوره.

(۲۹/فروردین/۹۵ ۱۶:۵۵)mahdy30na نوشته است:  اگه اعراب رو تو این 1400 سال پذیرفته بودیم که الان عرب بودیم خانم محترم . شما الان ایرانی هستی یا عرب ؟

عرب شناسنامه ای نیستیم ولی زبانمون و خیلی از عادات و رسوماتمون مخصوص عرب هاست.

(۲۹/فروردین/۹۵ ۱۶:۵۵)mahdy30na نوشته است:  بازم میگم حمله اعراب محکوم ولی حق ندارید به اسم عرب ستیزی به اسلام حمله کنید
اسلام دوران 3 خلیفه نخست که غاصبانه بود و مشروعیت نداشت حملات و فتوحاتشم مشروعیت نداره . اگه این رو میپذیرید که فبها المراد

خوب منم که همینو میگمممممممممممممممم [تصویر: head-crazy-rabbit-emoticon.gif]

(۲۹/فروردین/۹۵ ۱۶:۵۵)mahdy30na نوشته است:  و نهایتش گاه به توهین و تهمت به بنده کشیده شده که امیدوارم شما از این تاریخ درس بگیرین .

کی به شما توهین کرده؟؟؟؟

(۲۹/فروردین/۹۵ ۱۶:۵۵)mahdy30na نوشته است:  تو اون ابدا که گفتین برای اون حرف بنده ، نهایت عصبانیت توش چنان موج میزنه که اگه دم دست شما بودم الان داشتم تو برزخ قدم میزدم .Smile

دقیقا .آفرین.
کاملا درست گفتید.
حداقل روانشناسی کلماتتون خوبه.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۴:۱۰, ۱/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #15
آواتار
(۱/اردیبهشت/۹۵ ۱۲:۲۶)پارمیس نوشته است:  
ببینید خیلی از کتابها هم هست که شرح فتوحات کوروش رو جور دیگه ای توصیف کرده ..... اصلا چرا کتاب؟؟. خود منشور کوروش رو بخونید.
سلام مجدد خدمت شما گرامیBlush
میتونم بگم خود استوانه کوروش چقدرش میتونه متن ترجمه ( به فارسی و لاتین و... صحیح باشه و در اون تغییر _ نمیگم تحریف که درستشم اون هست ولی فعلا دست نگهمدیارم _ حاصل نشده باشه ) درست باشه؟ایا این استوانه تماما سالم هست و همه عباراتش بدون جا افتادن وجود داره؟
[تصویر: 250px-Cyrus_Cylinder_back.jpg]
این تصویر همون استوانه ( منشور ) کوروش هست دیگه درسته ؟
حالا یه نقل میکنم از ویکی
نقل قول:متن حاوی روایتی از فتح بابل توسط کوروش در ۵۳۹ پ. م. است و با گفتاری از مردوخ ایزد بابلی در مورد جنایت‌های نبونعید، آخرین پادشاه کلدانی، آغاز می‌شود (سطرهای ۴–۸). در ادامه روایتی از جستجوی مردوخ برای یافتن پادشاه شایسته، انتساب کوروش به حکمرانی تمام جهان و عاملیت او در فتح بابل بدون جنگ آورده می‌شود (سطرهای ۹–۱۹). سپس کوروش، با لحن اول شخص، القاب و نسب خود را برمی‌شمرد (سطرهای ۲۰–۲۲) و اعلام می‌کند که صلح کشور را تضمین‌کرده (سطرهای ۲۲–۲۶) که به موجب آن او و پسرش کمبوجیه مشمول رحمت مردوخ شده‌اند (سطرهای ۲۶–۳۰). او بازسازی معبد، که در دوران زمامداری نبونعید به فراموشی سپرده شده بود و اجازه‌اش به تبعیدشدگان مبنی بر بازگشت به میهن‌شان را توصیف می‌کند (سطرهای ۳۰–۳۶). در پایان، پادشاه بازسازی دفاع شهر بابل را توصیف کرده (سطرهای ۳۶–۴۳) و گزارش می‌کند که به هنگام بازسازی، کتیبه‌ای از آشوربانیپال را دید. (سطرهای ۴۳–۴۵)
اما متن مورد استفاده در ویکی
نقل قول:
ترجمهٔ استوانهٔ کوروش
خط ۱. آن هنگام که مَـردوخ، پادشاه آسمان‌ها و زمین .... دشمنانش را ویران می‌کند.... «کوروش» (در متن بابلی : «کو - رَ - آش»)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابـِل»(با - بی - لیم)، شاه «سـومـر»(شو- مـِ - ری) و «اَکـَّد»(اَ‌ک - کـَ - دی - ای)، ... خط ۲. ... همه جهان. خط ۳. ... مرد ناشایستی به فرمانروایی کشورش رسیده بود. خط ۴. او آیین‌های کهن را از میان برد و چیزهای ساختگی به جای آن گذاشت. خط ۵. معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه»(اِ- سَگ - ایلَـه) برای شهر «اور»(او - ریم) و دیگر شهرها ساخت. خط ۶. او پیشکشی‌های ناپاک ... آیین‌هایی که شایسته آنان نبود ... هر روز یاوه‌سرایی می‌کرد. خط ۷. او کارهای پیشکشی‌های روزمره به خدایان را مانع شد. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت می‌کرد. اندوه و غم را در شهرها پراکند. او از پرستش «مردوخ»(اَمَـر -اوتو) خدای بزرگ روی برگرداند. خط ۸ او مردم را به سختی معاش دچار کرد. هر روز به شیوه‌ای ساکنان شهر را آزار می‌داد. او با کارهای خشن خود مردم را نابود می‌کرد ... همه مردم را. خط ۹. از ناله و دادخواهی مردم، «انلیل» خشمگین شد و از آن سرزمین ... دیگر ایزدان که با او زندگی می‌کردند نیز پرستشگاه‌ها را ترک کردند. خط ۱۰. مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضع همه باشندگان روی زمین که زندگی و کاشانه‌شان رو به ویرانی می‌رفت، توجه کند. مردوخ خدای بزرگ اراده کرد تا ایزدان به «بـابـِل» بازگردند. خط ۱۱. ساکنان سرزمین «سـومـر» و «اَکـَّد» مانند مردگان شده بودند. مردوخ به سوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد. خط ۱۲. مَـردوخ به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همه کشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب که او را یاری دهد. آنگاه او نام «کوروش» پادشاه «اَنـْشان»(اَن - شـَ - اَن) را برخواند. از او به نام پادشاه جهان یاد کرد. خط ۱۳. او تمام سرزمین «
گوتی
»(کو-تی-ای) را به فرمانبرداری کوروش درآورد. همچنین همه مردمان «ماد»(اوم - مـان مَـن - دَه) را. کـوروش با هر «سیاه سر» (انـسان‌) دادگرانه رفتار کرد. خط ۱۴. کوروش با راستی و عدالت کشور را اداره می‌کرد.
مَـردوخ
، خدای بزرگ، با شادی از کردار نیک و پندار نیکِ این پشتیبان مردم خرسند بود. خط ۱۵. او کوروش را برانگیخت تا راه
بـابـِل
را در پیش گیرد؛ در حالی که خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمی‌داشت. خط ۱۶. لشکر پر شمار او که همچون آب رودخانه‌ای شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ افزارها در کنار او ره می‌سپردند. خط ۱۷.
مَـردوخ
مقدر کرد تا کوروش بدون جنگ و خونریزی به شهر بـابـِل وارد شود. او بـابـِل را از هر بلایی ایمن داشت. او «
نـَبـونـعید
»(نـَ - بو - نـَ- اید) شاه را به دست کوروش سپرد. خط ۱۸. مردم بـابـِل، سراسر سرزمین سـومـر و اَکـَّد و همه فرمانروایان محلی فرمان کورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهره‌های درخشان او را بوسیدند. خط ۱۹. مردم سروری را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همه ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند. خط۲۰. منم «کوروش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بـابـِل، شاه سـومـر و اَکـَّد، شاه چهار گوشه جهان. خط ۲۱. پسر «کمبوجیه»(کـَ-اَم-بو-زی-یَه)، شاه بزرگ، شاه «اَنـْشان»، نـوه «کـوروش»(یکم)، شاه بزرگ، شاه اَنـْشان، نبیره «چیش‌پیش»(شی-ایش-بی-ایش)، شاه بزرگ، شاه اَنـْشان. خط ۲۲. از دودمانی کـه همیشه شاه بوده‌اند و فرمانروایی اش را «
بعل
» (بـِ-لو) و «نابو»(نـَ-بو) گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بـابـِل شدم؛ خط ۲۳. همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان
بـابـِل
بر تخت شهریاری نشستم. مردوخ دل‌های پاک مردم بـابـِل را متوجه من کرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. خط ۲۴. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بـابـِل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. خط ۲۵. در پی بهبود وضع داخلی بـابـِل بودم ... نبونعید، بر دوش مردم درمانده بـابـِل یوغی نهاده بود که در خور شأن آنان نبود. خط ۲۶. از بند رهایشان کردم و به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوخ از کردار نیک من خشنود شد. خط ۲۷. او بر من، کوروش، که ستایشگر او هستم، بر پسر من «کمبوجیه» و همچنین بر همه سپاهیان من، خط ۲۸. برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مردوخ همه شاهانی که بر اورنگ پادشاهی نشسته اند؛ خط ۲۹. و همه پادشاهان سرزمین‌های جهان، از «دریای بالا»(دریای مدیترانه) تا «دریای پایین» (خلیج فارس)، همه مردم سرزمین‌های دوردست، همه پادشاهان «
اموری
»(اَ - مور - ری - ای)، همه چادرنشینان، خط ۳۰. مـرا خراج گذاردند و در بـابـِل بر من بوسه زدند. از ... تا «آشـور» (اَش-شور) و «شوش» (شو-شَن) خط ۳۱. من شهرهای «آگادِه»(اَ-گـَ-دِه)، «اِشنونا»(اِش-نو-نَک)، «زَمبان»(زَ-اَم-بـَ-اَن)، «مِتورنو»(مـِ-تور-نو)، «دیر»(دِ-ایر)، سرزمین «
گوتیان
» و شهرهای کهن آن سوی «دجله»(ای-دیک-لَت) که ویران شده بود را از نو ساختم. خط ۳۲. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی که بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد کردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم. خط ۳۳. هم چنین پیکره خدایان سـومـر و اَکـَّد را که نـَبـونـعید بدون واهمه از خدای بزرگ به بـابـِل آورده بود؛ به خشنودی مَـردوخ به شادی و خرمی. خط ۳۴. به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود که دل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین شان بازگرداندم، خط ۳۵. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیک خواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من
مَـردوخ
بگویند: «به کوروش شاه، پادشاهی که تو را گرامی می‌دارد و پسرش کمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی‌دار.» خط ۳۶. بی گمان در روزهای سازندگی، همگی مردم بـابـِل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم... خط ۳۷. ... غاز، دو اردک، ده کبوتر. برای غازها، اردک‌ها و کبوتران... خط ۳۸. ... باروی بزرگ شهر بـابـِل بنام «ایمگور-اِنلیل»(ایم-گور-اِن-لیل) را استوار گردانیدم ... خط ۳۹.... دیوار آجری خندق شهر را، خط ۴۰ ... که هیچ یک از شاهان پیشین (کار ساخت دیوار را) با بردگان ِبه بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند... خط ۴۱. ... به انجام رسانیدم. خط ۴۲. دروازه‌هایی بزرگ برای آن‌ها گذاشتم با درهایی از چوب سِدر و روکشی از مفرغ... خط ۴۳. ... کتیبه‌ای از پادشاهی پیش از من بنام «آشور بانی‌پال»(آش - شور - با - نی - اَپ - لی) خط ۴۴. ... خط ۴۵. ... برای همیشه![sup][۲۱][/sup] پی نوشت ذکر شده هم ارجاع داده به :
british museum official website
اون قسمت هایی که در دست نیست ( تخریب شده بر اثر گذشت تاریخ و ... ) چطور خونده شده؟
حالا اگه احازه بدین یه نقل قول دیگه هم بگنم ببنینم چطور با هم جور میاد این مطالب
نقل قول:1. .............................................................................................. [ بنا کرد ] (؟)
2. ............................................................................................. گوشه ی جهان.
3. .......................................... ناشایستی شگرف بر سروری [1]↓ کشورش چیره شده بود [2]↓
4. ............................................. (فرمود تا به زور) باج گندم و دهش رمه بر آنان بنهند [3]↓
5. (پرستشگاهی) همانند اَسنگیل Esangila [ بنا کر]د ... از برای او ur و دیگر جای های مقدس
6. با آیین هایی نه در خور ایشان، آیین پیش کشی قربانی ای نهاد که (پیش از آن) نبود. هر روز به گونه ای گستاخانه و خوار کننده سخن می گفت، و نیز با بدکرداری از بهر خوار کردن (خدایان)[4]↓
7. بردن نذورات را (به پرستشگاه ها) برانداخت. [ او (همچنین) در آیین ها (به گونه هایی ناروا) دست برد. اندوه و ناشادمانی ] را به (= در) شهرهای مقدس بپیوست. او پرستش مردوک Marduk پادشاه خدایان را از دل خویش بشست.
8. کسی که همواره به شهر وی (= شهر مردوک = بابل Bābilion) تباهکاری روا می داشت (و) هر روز [ به آزردن (آن) سرزمین دست (می یازید)، مردمانش ] را با یوغی بی آرام به نابودی می کشانید، همه ی آن ها را.
9. از شکوه های ایشان انلیل Enlil خدایان (= سرور خدایان = مردوک) سخت به خشم آمد. [ جای های مقدس رها شدند و یادنمای (آن) پرستشگاه ها (= آثار) به فراموشی سپرده شد ]. دیگر خدایان باشنده در میان ایشان (نیز) پرستشگاه های خویش را ترک کردند.
10. در (برابر) خشم وی (= مردوک) او (= نبونئید Nabūna'id) آنان (= پیکره های خدایان) را به بابل فرا برد. لیک مردوک، [ آن بلند پایه که آهنگ جنگ کرده بود ]، از بهر همه ی باشندگان روی زمین که جای های زندگیشان ویرانه گشته بود،
11. و (از بهر) مردم سرزمین های سومر Šumer و اکد Akkadî که (بسان) [ کالبد ] مردگان (بیجان) گشته بودند، او (= مردوک) از روی اراده و خواست خویش روی به سوی آنان باز گردانید و بر آنان رحمت آورد و آنان را ببخشود.
12. (مردوک) در میان همه ی سرزمین ها، به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهی دادگر،[5]↓ آنگونه که خواسته ی وی (= مردوک) باشد، ‌شاهی که (برای در پذیرفتن او) دستان او به دست خویش گرفت.[6]↓
13. او (= مردوک) کورش، پادشاه شهر انشان Anšan را به نام بخواند (برای آشکار کردن دعوت وی) و او را به نام بخواند (از بهر) پادشاهی بر همه ی جهان.
13. او (= مردوک) سرزمین گوتیان Qutî و تمامی سپاهیان مندَ Manda (= مادها)، [7]↓ را به فرمانبرداری از او (= کورش) واداشت.[8]↓ او (مردوک) - (واداشت تا) - مردم، سیاه سران،[9]↓ به دست کورش شکست داده شوند.
14. (در حالی که) او (= کورش) با راستی و داد پیوسته آنان را شبانی می کرد،‌ خدای بزرگ، نگاهبان مردم خویش، با شادی به کردارهای نیک و دل (پر از) داد او ( = کورش) نگریست.
15. (پس) او را فرمود که به سوی شهر وی، بابل، پیش رود. (مردوک) او (= کورش) را برانگیخت تا راه بابل را در سپرد (و خود) همانند دوست و همراهی در کنار وی همواره گام برداشت.
16. (در حالی که) سپاهیان بی شمار او [10]↓ که همانند (قطره های) آب یک رود به شمارش درنمی آمدند،[11]↓ پوشیده در ساز و برگ جنگ،[12]↓ در کنار وی گام برمی داشتند.
17. او (= مردوک) بی هیچ کارزاری وی (= کورش) را به شهر خویش، بابل، فرا برد. (مردوک) بابل را از هر بدبختی برهانید (و) نبونئید را - پادشاهی که وی (= مردوک) را پرستش نمی کرد - به دست او (= کورش) سپرد.[13]↓
18. همه ی مردم بابل،‌ همگی (مردم) سومر و اکد، (همه ی) شاهزادگان و فرمانروایان [14]↓ به وی (= کورش) نماز بردند و بر دو پای او بوسه دادند (و) از پادشاهی اش شادمان گردیده، چهره ها درخشان کردند.
19. سروری که به یاری وی خدایان ِ(؟) در خطر مرگ (قرار گرفته) زندگی دوباره یافتند و از گزند و آسیب رها شدند، (و) همه ی خدایان (؟) به شادی او را همی ستودند و نامش را گرامی داشتند.
20. من، کورش، پادشاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه ی جهان،
21. پسر کمبوجه، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نوه ی [15]↓ کورش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نبیره ی چیش پیش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان،
22. از تخمه ی پادشاهی ای جاودانه، آن که پادشاهیش را خداوند [16]↓ (= مردوک) و نبو Nabû دوست می دارند و از بهر شادی دل خویش پادشاهی او را خواهانند.
آنگاه که من (= کورش)‌ آشتی خواهان به بابل اندر شدم،[17]↓
23. با شادی و شادمانی در کاخ شهریاری خویش، اورنگ سروری خویش بنهادم، مردوک، سرور بزرگ، مهر دل گشاده ام را که د[وستدار ] بابل است به خواست خود به [ خویشتن گروانید ] (پس) هر روز پیوسته در پرستش او کوشیدم.[18]↓
24. (و آنگاه که) سربازان بسیار [19]↓ من دوستانه اندر بابل گام برمی داشتند، من نگذاشتم کسی (در جایی) در تمامی سرزمین های سومر و اکد ترساننده باشد.
25. من (شهر) بابل و همه ی (دیگر) شهرهای مقدس را در فراوانی نعمت پاس داشتم. درماندگان باشنده در بابل را که (نبونئید) ایشان را به رغم خواست خدایان یوغی [20]↓ داده بود (؟) نه در خور ایشان،
26. درماندگی هاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم.[21]↓
مردوک، خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد و
27. (آنگاه) مرا، کورش، پادشاهی که پرستنده ی وی است و کمبوجیه، فرزند ِزاده شده ی من و همگی سپاهیانم را
28. با بزرگواری، افزونی داد و ما به شادمانی، در آشتی تمام، کردارهایمان به چشم او زیبا جلوه کرد و والاترین پایه ی [22]↓ [ خدائیش ] را ستودیم. به فرمان او (= مردوک) همه ی شاهان بر اورنگ شاهی برنشسته
29. و همگی (شاهان) جهان [23]↓ از زبرین دریا (= دریای مدیترانه) تا زیرین دریا (= دریای پارس)، (همه ی) باشندگان سرزمین های دور دست، همه ی شاهان آموری شاهان Amurrû آموری،[24]↓ باشندگان در چادرها همه ی آن ها
30. باج و ساو بسیارشان [25]↓ را از بهر من؛ (= کورش) به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند.
از ... تا (شهر) آشور Aššur و شوش MŬŠ. ERIN = Šusan
31. آگاده Agade، سرزمین اشنونا Ešnunna، (شهر) زمین مه - تورنو Mê - Turnu، دیر Dēr تا (پایان) نواحی سرزمین گوتیان و نیز (همه ی) شهرهای مقدس آن سوی دجله که از دیرباز ویرانه گشته بود،[26]↓ (از نو باز ساختم).
32. (و نیز پیکره ی) خدایانی را که در میانه ی آن شهرها (= جای ها) به جای های نخستین بازگردانیدم و (همه ی آن پیکره ها را) تا به جاودان در جای (نخستین شان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جایگاه های خویش بازگردانیم.
33. (و نیز پیکره ی) خدایان سومر و اکد را که نبونئید (بی بیم) از خشم سرور خدایان (= مردوک) با بابل اندر آورده بود، به فرمان مردوک، خدای بزرگ به شادی و خوشی
34. در نیایشگاه هایشان بنشاندم - جای هایی که دل آن ها شاد گردد -
باشد که خدایانی که من به جای های مقدس (نخستین شان) باز گردانیدم،
35. هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی دیریازی از بهر من بخواهند [27]↓ و هماره در پایمردی من سخن ها گویند، با واژه هایی نیک خواهانه باشد که به مردوک، خدای من، گویند که «به کورش، پادشاهی که (با بیم) تو را پرستنده است و کمبوجیه پسرش،
36. بی گمان باش، بهل تا آن زمان باز سازنده باشند ... با روزهایی بی هیچ گسستگی.» همگی مردم بابل پادشاهی را گرامی داشتند و من همه ی (مردم) سرزمین ها را در زیستگاهی آرام بنشانیدم.
37. [ ......................... یک ؟ غا]ز، دو اردک و ده قمری (فربه) بیش از (رسم ِمعمول ِدادن ِ) غازها، اردک ها و قمریان (معین کردم)
38. [...............بل]ند و بر آن ها بیفزودم. در استوار گردانیدن ب[نای ] باروی «ایمگور - انلیل Imgur - Enlil» باروی بزرگ شهر بابل کوشیدم [28]↓ و
39. [................] دیوار کناره ای (ساخته از) آجر را بر کنار خندق شهر که (یکی از) شاهان پیشین [ ساخته و (بنایش را) به انجام نرسانیده ] بود،
40. [ بدانسان که ] بر پیرامون [ شهر (به تمامی) برنیامده بود ]،[29]↓ آنچه را که هیچ از یک شاهان پیشین (با وجود) افراد به بیگاری گرفته شده ی [ کشورش ] در بابل نساخته بودند،
41. [ ..... از قیر ] و آجر از نو بار دیگر بساختم و [ بنایشا]ن [30]↓ [ را به انجام رسانیدم. ]
42. [ دروازه های بزرگ وسیع مر آن ها را بنهادم ....... و درهایی از چوب سدر ] با پوششی از مفرغ، با آستانه ها و پاشنه [هایی از مس ریخته شده ...... هر آن جایی که دروازه ها]یشان (یافت می شد)،
43. [ استوار گردانیدم .................................................................................. نو]شته ای لوحه ای (در بردارنده ی) نام آشور بانی پال Aššur - bāni - apli شاهی پیش [31]↓ از من [ در میان آن (= بنا) بدید]م.
44. ....................................................................................................​
45. ....................................................................................... تا به روز جاودان.
منبع این ترجمه " فرمان کورش بزرگ - به کوشش عبدالمجید ارفعی، فرهنگستان ادب و هنر ایران، شماره ی 9، سال 1366. "
حالا از همه اینا بگذریم ( 3تا ترجمه براتون میزارم ببینین به دوم میشه اعتماد کرد )
نقل قول:35- u4-mi-ša-am ma-har dEN ù dNÀ ša a-ra-ku U4meš-ia li-ta-mu-ú lit-taz-ka-ru a-ma-a-ta du-un-qí-ia ù a-na dAMAR.UTU EN-ia li-iq-bu-ú ša mKu-ra-áš {-áš} LUGAL pa-li-hi-ka u mKa-am-bu-zi-ia DUMU-šú
ترجمه ی دکتر ارفعی:
35. هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی دیریازی از بهر من بخواهند و هماره در پایمردی من سخن ها گویند، با واژه هایی نیک خواهانه باشد که به مردوک، خدای من، گویند که «به کورش، پادشاهی که (با بیم) تو را پرستنده است و کمبوجیه پسرش،
ترجمه ی موزه بریتانیا:
35. هر روز در برابر بعل و نبو روزگاری دراز (=عمری طولانی) برایم خواستار شوند و کارهای نیکم را یادآور شوند و به مردوک، سرورم، چنین بگویند «کوروش شاهی که از تو می ترسد و کمبوجیه پسرش».
ترجمه ی غیاث آبادی:
35- در برابر بِل و نَبو برایم خواستار عمر طولانی باشند. بشود که شفاعت مرا کنند و به خدای من مَردوک بگویند: «کورش، پادشاهی که از تو می‌ترسد و پسرش کمبوجیه»
خوب شما بفرما به کدوم متن من اعتماد کنم ؟به متن موزه بریتانیا ؟ استاد ارفعی ( تنها متخصص زبان های اکدی و ایلامی در ایران است و نخستین شخصی است که استوانه گلی منتسب به کوروش را از زبان بابلی به فارسی ترجمه نموده است. ) یا به ترجمه مرادی غیاث آبادی .
پاسخ با شما
(۱/اردیبهشت/۹۵ ۱۲:۲۶)پارمیس نوشته است:  کلا کسی که بخواد با شما بحث کنه باید به نیش و کنایه های کلامی شما هم عادت کنه دیگهConfused
من چطور حرف میزنم؟؟؟؟


خب این عبارت جناب که شما به کار میبری خودتون و دوستانتون میدونید چیه ولی شاید به یکی دیگه بر بخوره.
قبول کنید تو بحث وقتی دو نگاه متضاد در قسمتهایی هست ( کلش نه چون روی قسمتهایی من با شما و گاه شما با من موافق هستن ) در تصارب ارا دیگه شیرینی پخش نمیکنن که همونطور که گاهی شما ناراحت مییشین و میگن که (_ قسمت اخر حرفتون رو دوباره ببنین ) پس منم میتونم ناراحت بشم و از طرفی تو بحث علمی ( اگه این بحث رو علمی بنامیم ) حتما و قعطا منبع میخویام برای نقل قولها وگرنه میشه کلام خودمون و برداشت شخصیمون که به دیگران نسبت دادیم . اگه میگم رفرنس بدین و یا مستند صحبت کنید برای همین هست که دوفردای دیگه حرفی پیش نیاد ، من بخاطر شما میگم وگرنه من بدون منبع دادن شما هم میتونم ادامه کار بدم و این کاری سخت نیست .Smile
اما درباره واژه جناب ، بهتون برنخوره ها ولی Blush
نقل قول:فرهنگ فارسی معین (جَ) [ ع . ] (اِ.)1 - درگاه ، آستانه . 2 - واژه ای ا ست که برای احترام ، پیش از نام بزرگان گفته می شود.
امیدوارم این سندی بشه برای دفعات بعد که دوستان اگه ناراحت شدن این رو ادرس بدم.

(۱/اردیبهشت/۹۵ ۱۲:۲۶)پارمیس نوشته است:  عرب شناسنامه ای نیستیم ولی زبانمون و خیلی از عادات و رسوماتمون مخصوص عرب هاست.
خدارو سپاس که با فرهنگ غنی خودمون بزرگ شدین ، ولی این رو قبول کنین که در طول تاریخ خیلی از اداب و رسوم ملل با برخی حوادث از جمله خلط اقوام و قبائل و حتی نبردها و ... گاه کمرنگ و گاه پر رنگ و حتی جاوید و گاه به خاک سپرده میشه .
اما باد دقت کنیم که اداب و رسوم و فرهنگ جعلی به ما تحویل ندن .
عادات و رسومی که برای مبانی اعتقادی هست رو که دیگه میشه پذیرفت ولی غر از اون رو اگه چند مورد نام ببرین ممنون میشم تا شاید این اداب و رسوم جزو جعلیات باشه .Confused
این رو تذکر بدم ممکنه تو جمله قبلیم یه ابهام پیش بیاد پس لازم هست بگم و شاهد مثال بیارم ، ببینین تو عرب از زمان حضرت اسمائیل تا نبی خاتم ص هر سنتی که بود، ما شنیدیم که بعد از رسالت پیامبر اکرم برخی از اون ها رو پذیرفت ( یعنی اسلام اونها رو تایید کرد ) این ها احکام و رسوم اعراب و دین حنیف بود که اصیل باقی مونده بود وگرنه خیلی از سنتها رو که تحریفی و جعلی بودن رد و مقابله شد ( حالا کم کم یا انی )
اینو گفتم تا فکر نکنین هر سنتی که ما داریم و گوشه ای از اون رو اسلام تایید کرد و یا رد ( اسلام اصیل نه اسلام خلفا ) یه رگه هایی داشت . پس اگه شما رسومی که میخوایین بگین رو بگین تا اگه جعلی هست شاید رفع و روشنگری بشه . بازم تشکر از این شق از متنتون .
(۱/اردیبهشت/۹۵ ۱۲:۲۶)پارمیس نوشته است:  خوب منم که همینو میگمممممممممممممممم
خو اینو من م در تایید کلام شما گفتم و این چندمین باره میگم مسیر گاهی در راستای هم قرار میگیره .یه قسمت براتون نقل میکنم ممکنه به مزاج برخی خوش نیاد ولی یک اعتراف از اعراب هست که به اسم اسلام به ایران حمله کردن .
نقل میکنم از کتاب مجمع الزوائد ( کتاب برای اهل سنت هست )
نقل قول:
25 - 34 - 18 - ( باب في وقعة القادسية ونهاوند وغير ذلك )

10377 - عن معاوية بن قرة [ عن أبيه قرة ] قال : لما كان يوم القادسية بعث المغيرة بن شعبة إلى صاحب فارس ، فقال : ابعثوا معي عشرة فشد عليه ثيابه ، وأخذ عليه جحفة ، ثم انطلق حتى أتوه ، فقال للقوم : ألقوا إلي برنسا فجلس عليه ، فقال العلج : إنكم معاشر العرب ، قد عرفت الذي حملكم على الجيئة إلينا ، أنتم قوم لا تجدون في بلادكم من الطعام ما تشبعون منه ، فخذوا نعطيكم من الطعام حاجتكم ، فإنا قوم مجوس ، وإنا نكره قتلكم ، وإنكم تنجسون علينا أرضنا . فقال المغيرة : والله ما ذاك جاء بنا ، ولكنا [ ص: 215 ] كنا قوما نعبد الحجارة والأوثان فإذا رأينا حجرا أحسن من حجر ألقيناه وأخذنا غيره ، ولا نعرف ربا ، حتى بعث الله إلينا رسولا من أنفسنا ، فدعانا إلى الإسلام ، فاتبعناه ، ولم نجئ لطعام ، وأمرنا بقتال عدونا ممن ترك الإسلام ، ولم نجئ لطعام ، ولكنا جئنا نقتل مقاتلتكم ، ونسبي ذراريكم .

فأما ما ذكرت من الطعام ، فإنا كنا لعمري ما نجد من الطعام ما نشبع منه ، وربما لم نجد ريا من الماء أحيانا ، فجئنا إلى أرضكم هذه ، فوجدنا طعاما كثيرا ، فلا والله لا نبرحها حتى تكون لنا أو لكم . قال العلج بالفارسية : صدق ، وأنت تفقأ عينك غدا - بالفارسية - ففقئت عينه من الغد . أصابته نشابة .

رواه الطبراني ، ورجاله رجال الصحيح .
ما تو کشور خودمون به اندازه کافی غذا نداشتیم بخوریم که سیر بشیم و حتی اب هم نداشتیم بنوشیم . ولی به سرزمین شما اومدیم دیدیم غذا زیاد دارین ، قسم به خدا ، از اینجا بیرون نمیریم تا اینجا یا برای شما باشیه یا برای ما .
حالا این گوشه ای از علل حجوم به ایران بوده ( توسط خلفای نامشروع )
اینم خود صفحه کتاب که نگین نقل بدون اصیل شده .
[تصویر: do.php?img=4507]
[تصویر: do.php?img=4506]
این از این قسمت . اگه هم خودتون دوست داشتین برید به این ادرس که متن رو با وضوح بهتر مطالعه بفرمایید ( البته یکی از ادرسهاست )
حالا بریم رو قسمت بعدی .
(۱/اردیبهشت/۹۵ ۱۲:۲۶)پارمیس نوشته است:  کی به شما توهین کرده؟؟؟؟
این که گفتم تاریخ درس بگیرین نه اینکه شما توهین کردین نه . خواستم بگم همیشه بحث با گل و بلبل ختم نمیشه گاه به فحاشی و توهین چه در عموم و چه در پ.خ منتج میشه .
(۱/اردیبهشت/۹۵ ۱۲:۲۶)پارمیس نوشته است:  دقیقا .آفرین.
کاملا درست گفتید.
حداقل روانشناسی کلماتتون خوبه.
یعنی بقیه کارا خوب نیست؟Smile
در انتها
منتظرم بهم بگین که کدوم ترجمه رو مطالعه کنیم برای کوروش .
فقط پیش از ارسال مطالب نگید که چرا اونها باید به ما دروغ بگن . ... .بحثاش قبلترها شده .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: قبیله منتظر
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا