|
صد زن صد داستان
|
|
۲۱:۴۴, ۲۵/اسفند/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/اردیبهشت/۹۱ ۱۰:۱۲ توسط netlog36.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
6- داستان شکفت انگیز از حضرت فاطمه بنت اسد(علیه السلام) در ایام کودکی علی (علیه السلام)، ابوطالب به فاطمه بنت اسد فرمود: من علی را دیدم که بتها را می شکند! می ترسم بزرگان قریش از این کار مطلع شوند. فاطمه گفت: شگفتا! من تو را از امری عجیب تر از این خبر می دهم. هنگامی که علی (علیه السلام) در شکم من بود وقتی از مکانی که بتهای قریش در آن نصب شده بودند می گذشتم پاهایش را با شدت در دل من می نهاد و نمی گذاشت که من به محل بتها نزدیک شوم در حالی اینکه من برای عبادت خدا دور خانه کعبه طواف می کردم، نه برای بتها 1 . فاطمه بنت اسد وقتی در ابتداء درد زایمانش قرار گرفته بود، حضرت ابیطالب (علیه السلام) به او فرمود: «چه شده است؟» او گفت:« من دردی احساس کردم و دعا خواندم. فعلاً آرام شده ام.» حضرت ابیطالب(علیه السلام) فرمود: اجازه بده بروم زنهای آشنا را خبر کنم تا تو را کمک نمایند. حضرت فاطمه بنت است گفت: هر طوری شما صلاح می دانید. حضرت ابیطالب(علیه السلام) می گوید: من زمانی که برخاستم تا از خانه بیرون بروم هاتفی از گوشه خانه مرا صدا زد و گفت ای ابوطالب! صبر کن! نباید دست ناپاکی به بدن ولی خدا برسد. بعد از این قضیه فاطمه بنت اسد برای التجاء به خدای تعالی بسوی خانه کعبه حرکت می کند و قتی کنار خانه کعبه قرار می گیرد ناگهان دیوار شکافته می شود و او وارد خانه کعبه می گردد. فاطمه بنت اسد می گوید: زمانی که وارد کعبه شدم مشاهده نمودم چهار زن مجلله ایستاده اند و از ورودم استقبال کردند. آنها لباسهای حریر سفیدی پوشیده بودند و خوشبوتر از مشک بودند. همه دست جمعی به من سلام کردند و گفتند:« السلام علیک یا ولیة الله» من هم جواب سلام او را دادم، بعداً نشستم، آنها هم در مقابل من نشستند و با کمال محبت در زایمان به من کمک کردند. ناگهان دیدم فرزندم که صورتش مانند خورشید می درخشد متولد شد. او در همان لحظه اول سر به سجده گذاشت و گفت: «اشهد ان لا الا الله و ان محمداً رسول الله و اشهد ان علیاً وصی محمد رسول الله و بحمد یختم الله النبوة وبی یتم الوصیه، و ان امیر المومنین.» (یعنی: شهادت می دهم که نیست معبودی جز خدا و بدرستی که محمد فرستاده خدا است و شهادت می دهم که علی، وصی محمد فرستاده خدا است و به محمد ختم کرده است خداوند، نبوت را، به من تمام کرده است وصایت را، و من امیر المومنین هستم.) سپس مشخص شد که این زنها حضرت حوا و حضرت مریم و سومی آسیه زن فرعون و چهار می یوکابد مادر حضرت موسی (علیه السلام) است تا سه روز در خانه کعبه از جانب خدای تعالی بوسیله این چهار زن و ملائکه مقرب با میوه های بهشتی پذیرایی می شد و روز چهارم اراده فرمود که از خانه کعبه بیرون بیاید. حضرت ابیطالب(علیه السلام) که چهار روز بود در انتظار همسر و فرزند عزیزش لحظه شماری می کرد و پشت دیوار کعبه انتظار می کشید ناگهان دید که دوباره دیوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد در حالی که فرزندش امیر المومنین (علیه السلام) در آغوشش مانند خورشید می درخشید از خانه کعبه بیرون آمد. حضرت ابیطالب (علیه السلام) وقتی که چنین صحنه شگفت انگیزی را از نزدیک مشاهده کرد ناخود آگاه جلو رفت و فرزند دلبندش را در آغوش کشید و دست فاطمه بنت اسد را گرفت و در سرزمین ابطح کنار خانه کعبه ایستاد و در حال مناجات با خدای قادر، گفت: یا رب یا ذالغسق الدجی والقمر المبتلح المضی بین لنا من حکمک المقضی ماذاتی فی اسم ذاالصبی یعنی «ای پروردگار شبهای تاریک و ظلمانی او از صاحب ماه تابان! درباره نامگذاری این پسر، حکم و فرمان حتمی خودت را بیان فرما.» ناگهان لوحی دیده شد که این اشعار رویش نوشته شده بود: حصصتما بالولد الزکی والطاهر المنتجب الرضی فاسمه من شامخ علی علی اشتق من العلی یعنی:« به شما دو نفر (ابوطالب و فاطمه بنت اسد) فرندی پاک و طاهر و مورد رضایت خودم عنایت کردم. پس نام او را از مقام شامخ و از اسم خودم، علی برگزیدم.» می گویند: این لوح به خانه کعبه آویزان بود تا زمانی که هشام بن عبدالملک آن را از خانه کعبه برداشت و از بین برد. آن خانم ها همچنان همراه فاطمه بنت اسد بودند و آن حضرت را بدرقه می کرده اند تا به خانه حضرت ابوطالب (علیه السلام) رسیدند. حضرت ابوطالب(علیه السلام) می گوید: من سخنان آنها را که درباره علی (علیه السلام) می گفتند که او طاهر است و اگر ما بخواهیم او را شستشو کنیم به او جسارت کرده ایم، را می شنیدم 2 . 1. اثبات الهداة به نقل ار زیبا داستانهایی از زنان بهشتی، ص12.
2. همان کتاب. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







