|
بزرگترین فاجعه ی آخر الزمان چیست؟؟؟(فراخوان برای گفتگو!!)
|
|
۱۶:۵۸, ۲۷/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #72
|
|||
|
|||
نقل قول: نمی دونم الان آخر الزمانه یا نه .... فاجعه همیشه بوده اما این اتفاقای امروزه ایران واقعا وجعه است( یعنی ممکنه بدتر از اینها هم اتفاق بیافته؟) بزرگترین فاجعه ای که دیدم چهار شنبه بود، آوردن گوشی آزاد بود... که یه کلیپ تو گوشی یکی از بچه ها دیدم دلم به حال امام زمون سوخت، آتیش گرفت. نه نوحه بود نه شرح فراق و نه دعا و نه گریه. فقط و فقط بی بند و بار شدن و بی غیرت شدن بچه شیعه ها بود تو تهران. دلم داره از تو سینم در میاد از این غم. نمیدونم چرا سر ما با این همه گناهای عجیب و غریبی که از بچه شیعه های مدعی منتظر بعیده عذاب نازل نمیشه؟ درد آدم وقتی بیشتر میشه ببینی طرف از این گناه فاحش فیلم گرفته اسمشم میذاره اینجا تهران است و خودشو کارگردان فیلم مهیجش ![]() معرفی میکنه. نمی دونم آقا چقدر دلت از دستمون خونه؟ مثلا ما آدم خوبای دنیاییم، مثلا.اگه اینجور گناه هایی رو هم نمی کنیم وا میستیم نیگا میکنیم یه سری تکون میدیم و یه نچ نچی میکنیم و رد میشیم. تمام راه خونه کلی حودمو کنترل کردم گریه نکنم، تو کوچمون دو تا پسر بچه ی 5-6 ساله داشتن بازی میکردن یه خانوم بر حجابی رد شد به هم نشونش دادند بعد با دوچرخشون رفتن جلو بهش تیکه انداختن خانومه ذوق مرگ شده بود. عصبی میشم وقتی فاجعه ای رو تو کشور امام زمان شهر اما دضا علیه السلام میبینم که ازخیابون که یه زن رد میشه موتور سوار و ماشین سوار و پیاده همه گردناشون رو 180 درجه میچرخونن تا براندازش کنند. به قول یکی از دوستام بابا اصلا شما اسلام رو هم بی خیال بشید لا اقل مثل یک انسان رفتار کنید فاجعه از این بزرگتر و دردناک تر که هر روز که یادم میاد نه فقط به حال آقا بلکه به حال خودمو بچه شیعه های مدعی گریم میگیره. ادعا میکنیم الگومون فاطمه زهرا(سلام الله علیها)ست اما وقتی این همه بی حیایی و این همه حیوان محوری آدم هارو میبینم اسم دیگه ای به جز فاجعه میتونم روش بذارم. هر دفعه یاد حرف خانوم می افتم دلم میشکنه : من ملتی را مثل شما نمی شناسم که اینگونه عهد شکن و بد برخورد باشند. جنازه رسول خدا را بر روی دست های ما گذاشته و رها کردید و عهد و پیمان میان خویش را بریدید....(بحارالانوار،ج28،ص205) ما این طوری هستیم؟؟؟؟ چه جوابی به خانوم می خوایم بدیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ در آخرین روز های عمرفاطمه(علیه السلام) او به اسماء بنت عمیس فرمود:«میبینی که حال من رو به وخامت نهاده(وتاچندروز دیگراز این دنیا خواهم رفت).مبادا(پس از مرگم)مرا برچوبی بدون پوشش بگذارید(که بدنم را نمایان سازد.)من این وضع را برای زنان نمی پسندم که تنها پارچه ای بر جنازه آنها می اندازند به طوری که پارچه (حالت بدن)زن را برای کسی که پارچه را میبیند توصیف میکند».فاطمه(علیه السلام)زنی عفیف و با حیا بود و دوست نداشت در مسیر خانه تا قبرستان جسدش را بر روی چوبی بنهند و حتی شکل و اندازه پیکرش را در برابر نگاه نامحرمان قرار دهند.اسماءک مدتی در حبشه زندگی کرده تجربیات زیادی در آنجا اندوخته بودعرض کرد:«ای دختر رسول خدا!نه به جان خودم سوگند که چنین نمیکنم.بلکه از همان تابوت های پوشیده ای که در حبشه دیده ام برایت میسازم.حضرت فاطمه فرمود:«(پس قبل ازمرگم)ان را به خودم نشان بده.»اسماء بی درنگ مشغول کار شدو با استفاده از شاخه های تر و تازه درخت خرما تابوتی که حجم بدن را می پوشاند تهیه کرد و ان را به حضرت زهرا(علیه السلام) نشان داد.دخترگرامی پیامبراز دیدن تابوت خود لبخندی زد و فرود:«این تابوت چه خوب و زیباست!دران بدن زن از ممرد اصلا تشخیص داده نمی شود(وبه هیچ وجه بدن نما نیست)».
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: dodgy.gif]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/dodgy.gif)

