|
گفتگوی منتظران
|
|
۱۶:۵۶, ۶/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #665
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
نمی دونم تا حالا به ماهی سر سفره ی هفت سین نگاه کردید؟ من ساعتها میشینم جلوی ماهی و هی بهش نگا میکنم. ماهی تو آبه، نفسش آبه، غذاش آبه اما مدام هم دنبال آبه. هی میگه آب، آب، آب...... همش دنبال آب بیشتره، دلش به تُنگ راضی نیست، حوض نمیخواد، رود هم نمی خواد اقیانوس می خواد. گفتم اگه ما آدما ماهی باشیم و خدامون آب، دم به دم باید خدا رو صدا بزنیم، بخوایم که سهم بیشتری از خدا داشته باشیم. واقعا ما آدما ماهی هستیم؟ . . . یا گاهی وقت ها فکر میکنم اگه قرار باشه ماهی آب رو ببینه، چی میشه؟ آب همه جا هست. احاطش کرده، همه بدنش از آبه و حالا فکر کن که ماهی می تونست آب رو ببینه......... ولی حسش میکنه، بهش نیاز داره و بدون اون میمیره حتی اگه نخواد. این حکمت و مهربونی خداست که ما با چشم هامون نمی تونیم ببینیمش، فکر کن اگه خدا دیده میشد چی میشد؟ آدما هنگ میکردن، اینکه حضرت موسی علیه السلام بیهوش شد وقتی کوه تونست خدا رو ببینه، نه یه آدم. گاهی به خودم میگم بعضی از ما آدما چقدر از اول تاریخ احمق بودیم که برای ادعای وجود خدا باید می دیدیمش. ما آدما بدون خدا هیچیم، اما خدا بدون ما آدما بازم خداست. اونوقت واسه خدای مهربونی که هرلحظه مون رو مدیون وجودشیم کُری میخونیم، براش خط و نشون می کشیم، انکارش میکنیم. یا حتی میخوایم قایمش کنیم،پشت یه چیزی که بهش میگن کفر، فکر کن بخوای اقیانوس رو با دستمال کاغذی بپوشونی تا دیده نشه. نمی دونم ما آدم کوچولوها چی داریم که با خدا در می افتیم، می دونیم که ور می افتیم. خدا جون حالا می فهمم ظلمتُ نفسی یعنی چی؟ |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







