|
گفتگوی منتظران
|
|
۲:۲۲, ۲۹/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #730
|
|||
|
|||
|
بي تو هواي حوصلهام سخت درهم است گويا هنوز دهكده آلودۀ غم است تنها نه من ز دوري تو ديده بستهام پلك تمام پنجرهها بي تو بر هم است دلگيرم از زمانه و دل سردم از خودم از روزگار بي تو كه دردش دمادم است هر در كه باز ميشود اينجا بدون تو آن اولين دريچۀ باز جهنم است گفتي چرا كه خستهام از روزگار خويش عمري به انتظار نشستن مگر كم است؟ با من بمان كه با تو دلم ميشود جوان حس ميكنم كه با تو جواني فراهم است با تو خزان زندگيام ميشود بهار آقا بيا كه با تو بهارم مسلم است آمد خزان و فصل جواني به غم گذشت لاله حديث عشق تو افسانۀ غم است
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







