|
گفتگوی منتظران
|
|
۱:۰۹, ۴/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/اردیبهشت/۹۱ ۱:۱۳ توسط netlog36.)
شماره ارسال: #740
|
|||
|
|||
|
دوره میافتم
کوچه به کوچه خانه به خانه در به در تا روزی که بیابم آن عطر خاکآلود چادر مادر را. من بییادگارترینم از مادری که هرگز ندیدم اندوه تمام آن چیزی است که از مادرم به من به ارث رسیده است. دوره میافتم. شاید این کوچه همانی باشد که در آن، راه را بر مادرم بستند دیوارهای اینجا چقدر متورماند از آن سیلی نابههنگام! من تمام جغرافیای این خاک را زیر پا گذاشتهام و تاریخ را یکسره دوره کردهام و آنچه از لابهلای اوراقش به من رسید چیزی نبود جز پارههای سند خونین فدک. اکنون من پر از فریادم و اعتراض من در صدای باد میپیچد. فدک مال من است مال مادرم و ولایت، ارثیه پدریام، و ابوتراب که به هر خاکی دست میزد، کیمیا میشد اگر دستانش را نمیبستند! قرنها میگذرد اما زخم کهنه دل از یاد نمیرود. میخواهم بگویم من فرزند آخرالزمان فاطمهام(سلام الله علیها) که به خونخواهیاش آوارهترینم من فدک را باز پس میگیرم فدک فقط یک قطعه زمین به نام مادرم نیست که بتوان از آن گذشت فدک، حق آب و گل فاطمه(سلام الله علیها) بر جهان است که تکه تکه شد حرمت خاکی است برکت یافته از نام فاطمه(سلام الله علیها) که اگر نبود کره خاکی بیهیچ درنگی برباد میرفت و هیچ نمیماند جز همان ذرات خاک فروریخته از لابهلای انگشتان خونی علی(علیه السلام) |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







