|
وقتی بعثیها به حضرت زهرا(سلام الله علیها) قسم خوردند
|
|
۱۱:۲۹, ۱۳/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلاموقتی بعثیها به حضرت زهرا(سلام الله علیها) قسم خوردند نگهبان بعثی آمد پشت پنجره و مرا صدا میزد که بیا آب آوردهام. دیدم لحن صدایش فرق میکند و دارد گریه میکند. او مرا قسم میداد به حق فاطمه زهرا (سلام الله علیها) که آب را از دستش بگیرم. عراقیها هیچوقت به حضرت زهرا(سلام الله علیها) قسم نمیخوردند. به گزارش مشرق، این روزها وقتی واژه «آزادگان» به زبان آورده میشود، بر آینه ذهنها تصویر مردی نمایان میشود که نمودار تحمل، مقاومت، خدامحوری، آرامش، تواضع و دیگر خوبیها بود. «سید علی اکبر ابوترابی»، که رهبر او را سید آزادگان نامید، مأموریت خویش را از همان روزهای نخست اسارت در زندانهای بغداد به خوبی انجام داد. هم بندانش زود به ارزش والای او پی بردند و گمشده خویش را در وجودش متجلی یافتند. در ایام سالگرد عروج آسمانیاش خاطرهای از کتاب «حماسههای ناگفته» که از زبان وی نقل شده است را تقدیم مخاطبان میکنیم. در اسارت، اذان گفتن با صدای بلند ممنوع بود. ما در آنجا اذان میگفتیم، اما به گونهای که دشمن نفهمد. روزی جوان هفده ساله ضعیف و نحیفی، هنگام نماز صبح بلند شد و اذان گفت. ناگهان مأمور بعثی آمد و گفت: «چیه؟ اذان میگویی؟ بیا جلو»! یکی از برادران اسدآبادی دید که اگر این مؤذن جوان ضعیف و نحیف، زیر شکنجه برود معلوم نیست سالم بیرون بیاید، پرید پشت پنجره و به نگهبان عراقی گفت: «چیه؟ من اذان گفتم نه او». آن بعثی گفت: «او اذان گفت». برادرمان اصرار کرد که «نه، اشتباه میکنی. من اذان گفتم». مأمور بعثی گفت: «خفه شو! بنشین فلان فلان شده! او اذان گفت، نه تو». برادر ایثارگرمان هم دستش را گذاشت روی گوشش و با صدای بلند شروع کرد به اذان گفتن. مأمور بعثی فرار کرد. وقتی مأمور عراقی رفت، او رو کرد به آن برادر هفده ساله که اذان گفته بود و به او گفت: «بدان که من اذان گفتم و شما اذان نگفتی. الآن دیگر پای من گیر است». به هر حال، او را به زندان انداختند و شانزده روز به او آب ندادند. زندان در اردوگاه موصل (موصل شماره 1 و 2) زیر زمین بود. آنقدر گرم بود که گویا آتش میبارید. آن مأمور بعثی، گاهی وقتها آب میپاشید داخل زندان که هوا دم کند و گرمتر شود. روزی یک دانه سمون (نان عراق) میدادند که بیشتر آن خمیر بود. او میگفت: «میدیدم اگر نان را بخورم از تشنگی خفه میشوم. نان را فقط مزه مزه میکردم که شیرهاش را بمکم. آن مأمور هم هر از چند ساعتی میآمد و برای این که بیشتر اذیت کند، آب میآورد، ولی میریخت روی زمین و بارها این کار را تکرار میکرد». میگفت: «روز شانزدهم بود که دیدم از تشنگی دارم هلاک میشوم. گفتم: یا فاطمه زهرا(سلام الله علیها)! امروز افتخار میکنم که مثل فرزندتان آقا حسین بن علی(علیه السلام) اینجا تشنه کام به شهادت برسم». سرم را گذاشتم زمین و گفتم: یا زهرا(سلام الله علیها)! افتخار میکنم. این شهادت همراه با تشنه کامی را شما از من بپذیر و به لطف و کرمت، این را به عنوان برگ سبزی از من قبول کن. دیگر با خودم عهد کردم که اگر هم آب آوردند، سرم را بلند نکنم تا جان به جان آفرین تسلیم کنم. تا شروع کردم شهادتین را بر زبان جاری کنم، دیدم که زبانم در دهانم تکان نمیخورد و دهانم خشک شده است. در همان حال، نگهبان بعثی آمد پشت پنجره، همان نگهبانی که این مکافات را سر ما آورده بود و همیشه آب میآورد و میریخت روی زمین. او از پشت پنجره مرا صدا میزد که بیا آب آوردهام. اعتنایی نکردم. دیدم لحن صدایش فرق میکند و دارد گریه میکند و میگوید: بیا آب آوردهام. او مرا قسم میداد به حق فاطمه زهرا (سلام الله علیها) که آب را از دستش بگیرم. عراقیها هیچوقت به حضرت زهرا(سلام الله علیها) قسم نمیخوردند. تا نام مبارک حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را برد، طاقت نیاوردم. سرم را برگرداندم و دیدم اشکش جاری است و میگوید: «بیا آب را ببر! این دفعه با دفعات قبل فرق میکند». همینطور که روی زمین بودم، سرم را کج کردم و او لیوان آب را ریخت توی دهانم. لیوان دوم و سوم را هم آورد. یک مقدار حال آمدم. بلند شدم. او گفت: به حق فاطمه زهرا(سلام الله علیها) بیا و از من درگذر و مرا حلال کن! گفتم: تا نگویی جریان چیست، حلالت نمیکنم. گفت: دیشب، نیمهشب، مادرم آمد و مرا از خواب بیدار کرد و با عصبانیت و گریه گفت: چه کار کردی که مرا در مقابل حضرت زهرا(سلام الله علیها) شرمنده کردی. الآن حضرت زهرا(سلام الله علیها) را در عالم خواب زیارت کردم. ایشان فرمودند: به پسرت بگو برو و دل اسیری که به درد آوردهای را به دست بیاور و گرنه همه شما را نفرین خواهم کرد. صلوات یا حسین |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
| پیام در این موضوع |
|
وقتی بعثیها به حضرت زهرا(سلام الله علیها) قسم خوردند - mohammad reza - ۱۳/خرداد/۹۱ ۱۱:۲۹
|
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| برای کسی که ادعا دارد: شهیدی که بعد از شهادت گوشتش را خوردند | خیبر110 | 0 | 1,675 |
۲۷/مهر/۹۲ ۱۱:۲۳ آخرین ارسال: خیبر110 |
|







