|
در چه حالیم...؟
|
|
۱۰:۰۵, ۲۰/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
سلام علي و همه
برام سخته که بخوام خارج از نقاب حرف بزنم حتي در تنهايي خودم (زير پتو) چون نمي خوام وجه اي که از خودم براي خودم نزد خودم درست کردم خراب بشه يه چيزي تو پرانتز عرض کنم (من خيلي دوست دارم پول هاي صندوق صدقات مغازه مان را بشمرم تا ببينم چقدر پول توش انداختم ![]() راستي به نظر شما از اين متن من چند تا تشکر مي شه و آيا براي اين متن اعتبار ميگيرم! راستي تا يادم نرفت بگم که بنده در تاپيک ختم قرآن شرکت کردم و چون يه مدتي حضور مستمر داشتم الان ديگه خيلي ضايع است بخوام بکشم کنار چون وجه ام خراب مي شه به همين سادگي دارم زندگي مي کنم و الکي اميدوار هست به قول يه بنده خدا، حُسن ضن بيجا به خودم دارم چندين بار خواستم از اين تلنگر ها به خودم بزنم ولي ديدم کار من با تلنگر که هيچ، با لقد (لگد) هم پيش نمي ره ببين علي و همه، مشکل من اينه که تا کمي ولم مي کنن و به قولي افسارم را پشتم مي ندازن و در ميدان امتحان ولم مي کنن که ببينم چند مرده حلاجم، همه چي را به باد مي دم، آن هم چه "به باد دادني!" شما داري اينجا خودت را مي کُشي که آي ملت بيان که نياز به "منتظر واقعي" داريم. ولي من هنوز در مسائل بسيار بسيار ساده گير هستم. در ضمن خودت به خودت چند بار تا حالا قول دادي که شب زود بخوابي؟ اسنادش هم در همين تالار و در همـون تاپيک موجود است حالا باز دوباره ديشب مياي مي گي "من از فردا شب ديگه مي خوام زود بخوابم!" به قول شاعر: عهد کردم که دگر مِي نخورم در همه عمرم //// به جز از امشب و فردا شب و شب هاي دگر هم
من خودم به این نتیجه رسیدم که تنهایی نمیشه حتما نیاز به یک نیروی محرکه دارم اسمش را هرچی می خوای بذار "استاد، دوست، چوب تر، توسل، تالار، گزارش پس دادن به خود یا دیگران و ..." من هنوز نتونستم "من" را در خودم بشکنم هنوز نتونستم به معنای واقعی (واقعی که نه، کمی الکی) توکل کنم همین الان که دارم این مطلب را می نویسم احتمال زیاد برای "خوش آمدن" خودم است و نه برای حل مشکل گاهی به این فکر می کنم که اگه مسلمان به دنیا نمی آمدم، قطعا یک اومانیست خفن می شدم انگار دارم "دین بازی" می کنم چند روز پیش توی تلوزیون یک حرف جالب شنیدم که می گفت: بعضی ها در زندگی روزمره خود حضور خود را در برابر خدا احساس نمی کنند در زندگی روزمره بماند، حتی در حین نماز نیز فکر نمی کنند که در مقابل خدا ایستاده اند حالا شده حکایت من توی نسخه ای که شما می خوای بنویسی فقط داروهای تقویتی است که آدم های سالم باید بخورن که قوی تر بشن ولی من نیاز به نوشدارو دارم که نمیرم با هزار ترس و لرز عرض می کنم: من یک گاگول هستم
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







