|
کلیپ سخنان علما و بزرگان دین
|
|
۲۲:۱۳, ۱۹/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/تیر/۹۱ ۲۲:۳۶ توسط mahdikp.)
شماره ارسال: #95
|
|||
|
|||
|
بسم الهادی (هادی : راه) اگر کسی به شما توهین کرد شما چه واکنشی نسبت به ایشون نشون می دید ؟! آیا می یاید به اون میگید باباته ، خودتی ، هفت جد آبادته ... ؟!! دوست دارید بدونید قرآن در این باره چی گفته ؟! پس با دقت بخون عزیزم: اول اینکه قرآن گفته : ادْفَعْ بِالَّتِي هِي أَحْسَنُ السَّيئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يصِفُونَ(المؤمنون/96) بدي را به بهترين راه و روش دفع کن(و پاسخ بدي را به نيکي ده) ! ما به آنچه توصیف می کنند آگاهتریم ! [/b] وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا(الفرقان/63) [b] بندگان (خاص خداوند) رحمان، کساني هستند که با آرامش و بيتکبر بر زمين راه ميروند؛ و هنگامي که جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گويند)، به آنها سلام ميگويند (و با بياعتنايي و بزرگواري ميگذرند)؛ دقت کردی چی شد دیگه ؟! اول اینکه اگر به تو توهینی کردند مثلا گفتند الاغ ناراحت نشو ، چون اول اینکه خودت می دونی الاغ نیستی ، دوم اینکه اینکه خدا به اون چه توصیف می کنند آگاه تره و سوم اینکه بندگان خاص خداوند اونایی هستند که اگر توهینی بهشون شد از طرف جاهلا یا سکوت می کنند و یا به خوبی جواب میدن تا اون فرد متوجه اشتباهش بشه. اون داستانها رو که گوش دادی ، این رو هم بخونی بد نیست : مالك اشتر كه از امراء ارتش اسلام و فرمانده سپاه على (ع ) بود روزى از بازار كوفه عبور ميكرد. پيراهن كرباسى در برو عمامه اى از كرباس بر سر داشت . يك فرد عادى و بى ادب كه او را نمى شناخت با مشاهده آن لباس كم ارزش ، مالك را حقير و خوار شمرد و از روى اهانت پاره كلوخى را به وى زد. مالك اشتر اين عمل موهن را ناديده گرفت و بدون خشم و ناراحتى ، راه خود را ادامه داد. بعضى كه ناظر جريان بودند به آن مرد گفتند" واى بر تو، آيا دانستى چه كسى را مورد اهانت قرار دادى ؟ جواب داد: نه . گفتند اين مالك اشتر دوست صميمى على عليه السلام است . مرد از شنيدن نام مالك بخود لرزيد و از كرده خويش سخت پشيمان شد، نميدانست چه كند. قدرى فكر كرد، سرانجام تصميم گرفت هر چه زودتر خود را بمالك برساند و از وى عذر بخواهد، شايد بدين وسيله عمل نارواى خويش را جبران كند و از خطر مجازات رهائى يابد. در مسيرى كه مالك رفته بود براه افتاد تا او را در مسجد بحال نماز يافت . صبر كرد تا نمازش تمام شد، خود را روى پاهاى مالك افكند و آنها را مى بوسيد. مالك سؤ ال كرد اين چه كار است كه مى كنى ؟ جواب داد از عمل بدى كه كرده ام پوزش مى خواهم . فقال لاباءس عليك فوالله مادخلت المسجد الا لاستغفرون لك . مالك با گشاده روئى و محبت به وى فرمود: خوف و هراسى نداشته باش . بخدا قسم بمسجد نيامدم مگر آنكه از پيشگاه الهى براى تو طلب آمرزش نمايم . حالا اگر دوست داشتی کاملا متوجه بشی که چی کار کنی این سخنرانی یک دقیقه ای استاد خوبمون آقای قرائتی رو هم گوش بدید :
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







