|
جادوگرهای مدرن
|
|
۱۴:۵۴, ۸/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #42
|
|||
|
|||
|
سلام اقايون شماها چرا انقدر دير باوريد جادو هست
![]() خاله من پيش دعا نويس رفته بود واسه اين كه شوهرش اروم بشه .از دعا استفاده كرده بود بعد از يك مدت مي گفت يكي صداش مي كنه توي اينه يكي ديگه هم هست كار به اين جا كشيد توي بيمارستان وقتي بچش بقلش بوده داشته شير مي داده بچه ازش جدا ميشه ميچسبه به سقف مادر بزرگم و شوهرشم شاهدن . ميگه مي خواست دست به قران بزنه نمي تونسته هي مي خواسته به قران اهانت كنه پارش كنه (زبونم لال) تا وقتي كه ميرن پيش اخوند مي گه دعا رو بندازه تو اب و استغفار كنه و شروع كنه به قران خوندن. اخه مگه ميشه شعبده باشه كارهاي انجل گربه شو ديدين ![]() گربه مورد علاقشو كه غيبش مي كنه . توي دنيا هزاران اتفاق عجيب ميفته كه در تصورات كوتاه ما بعيده. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







