|
گفتگوی منتظران
|
|
۱۰:۱۴, ۱۰/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
نقل قول:اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب میکرد همهجا را. میدانست آقاش دارد توی کاغذ مینویسد، بعد میرود چیز خوب برایش میآورد. هی نگاه میکرد سمت پرده و میخندید. دلش هم تنگ نمیشد. میدانست که هم اینجا است...مشکل اینجاست که ما رد تن آقامون رومیبینیم ولی باور نداریم ....مرتب میکنیم ولی هرچیزی سرجای خودش نیست میدونیم اعمالمون رو ثبت میکنند ولی قبول نمیکنیم کارمون اشتباست.برای همین مدام دلمون تنگه چون نمیدونیم اینجاست... کاشکی واقعا زرنگ بودیم. |
|||
|
|
|
|
|
| 2 میهمان |








