(۲۱/شهریور/۹۱ ۱۲:۴۶)medad.sefid نوشته است: هنر چيست؟؟؟ هنر با تعريف خودم
احساس مطلوبيه كه از درك يا استعداد تجسم آثار خلق شده به دست بشر به آدم دست ميده.
هنر در لغت از ((انسان)) گرفته شده
هنر دو دسته است : هنر هاي كاربردي - و هنر هاي زيبا كه هفت شاخه داره.
دادائيسم هم جنبشيست عليه هنر هاي تجسمي.
پس هنر احساس خوبيه كه هوش هم بخشي از اونه. و هنر براي انتقال يك مفهوم حسي به كار ميره. ازينرو هر نوع خط هر شكل هندسي وهر رنگ مفهومي رو در بردارند كه دركل باعث ميشه يك هنر تجسمي يا در مثال بهتر يك نقاشي مثل يك نت موسيقيايي يا يك شعر معنا پيدا كنه. ولي هوش هنري افراد در سطح درك آن متفاوتند.
همسنگر گلم من هم یه تعریف از هنر میارم ببین نظرت چیه. فکر کنم از تعریف شما خیلی دقیقتر و کاربردی تر باشه. در واقع یه خط کش خیلی عالی خواهد بود برای تشخیص هنر از قلیانات ذهنی.
** خواهش می کنم حداقل جاهایی که رنگی شدن رو، خوب مطالعه کنید. جواب خیلی از سوال ها رو میده. اینجاست که می فهمیم آیا واقعاً ابی، داریوش، بریتنی و ... یا نقاشهای دیگه هنرمندند یا ...
حضرت آيتالله جواديآملي در تبيين معناي هنر، افزودند: هنر تجلي معقول در دستگاه خيال است که با خروجي جماد محسوس عجين مي شود؛ بنابراين سه عنصر معقول، خيال و محسوس بايد باشد تا هنر ديني باشد، اگر چيزي ريشه عقلي نداشته باشد و مبرهن نباشد ، در دستگاه هنر اسلامي و ديني نيست.
(۱۸/بهمن/۹۰ ۱۴:۳۱)حسن.س. نوشته است: (۱۷/بهمن/۹۰ ۱۳:۰۱)MohammadSadra نوشته است: معظم له ادامه دادند: حوزه نبايد تلاش کند که متخيل را محسوس کند، بايد معقول را محسوس کند، هنر اين است که معقول را محسوس کرد و در اين زمينه ابتدا بايد هنر را معنا نمود.
حضرت آيتالله جواديآملي در تبيين معناي هنر، افزودند: هنر تجلي معقول در دستگاه خيال است که با خروجي جماد محسوس عجين مي شود؛ بنابراين سه عنصر معقول، خيال و محسوس بايد باشد تا هنر ديني باشد، اگر چيزي ريشه عقلي نداشته باشد و مبرهن نباشد ، در دستگاه هنر اسلامي و ديني نيست.
معظم له بيان کردند: سّر ناکامي برخي نويسندگان حوزوي با اينکه واقعا عالم هستند اين است آنچه معقول آنها است را نمي توانند به محسوس تبديل کنند، اين چنين نيست که همه نويسندگان در صف کمتر از مرحوم آخوند و شيخ انصاري بوده باشند؛ خير، ولي موفقيت براي کسي بوده که مانند مرحوم آخوند و شيخ انصاري رياضي وار فکر مي کردند.
حضرت آيت الله جوادي آملي بيان داشتند: هنر تبليغ اين است که مايه علمي داشته باشد، بايد دين را تبليغ کرد نه زيد و عمر را، هنر تبليغ نيازمند تخيل قوي و تحصيل کرده است؛البته خيالي که پرورش يافته است، اين چنين نيست که خيال وجود نداشته باشد، اگر کسي از خيال بهره لطيف برد، مانند مولوي و حافظ و عطار مي شود.
معظم له گفتند: اگر مي توانستم به استاد فرشچيان پيامي برسانم، توصيه مي کردم که تابلويي بکشد تا منطق الطير عطار و جريان «سيمرغ» او را بشکافد، البته منطق الطير از کتاب الطير بوعلي سينا نوشته شده است و مباني علمي عميقي دارد، در اين داستان سي مرغ از کثرت به وحدت رسيده و «سيمرغ» شدند، ابتدا سي مرغ بودند که به مقام فنا رسيدند و به «سيمرغ» تبديل شدند.
ايشان ادامه دادند: قدرت خيال از بزرگترين برکات است، اگر کسي خيال پرداز باشد، بايد تربيت شده باشد، قوه خيال در بخش انديشه اگر تربيت شود، بايد در اختيار عقل و نظر باشد تا در مواقع ضروري از حس خودش مجتهدانه وارد نشود و از عقل کمک بگيرد.
معظم له اضافه کردند: اگر کسي از حس مدد و مايه بگيرد و عقل را درگير نکند، گمراه مي شود، چون خيالي که قيم و سرپرست نداشته باشد، مانند بچه اي است که بازي گوشي مي کند و بدون عقل و علم تربيت مي شود و رها است و چون تربيت نشده، فريب مي خورد؛ بنابراين انسان خيال زده با خيال حرف مي زند و پيش مي رود و حتي جنگ و صلحش با خيال است.
ايشان تاکيد کردند: شيطان همه زشتي ها و سموم را در قالب برخي هنرها زيبا جلوه مي دهد و با زر ورقي با عنوان خدمت به دين جلوه مي دهد، همه زباله ها را پشت آن زر ورق زيبا به خورد انسان مي دهد، انسان هايي که فريب مي خورند در اين زباله مي افتند.
معظم له بيان کردند: اين گونه نيست که شيطان به ما بگويد اينجا چاه است و برو داخلش، بلکه مي گويد اينجا بوستان زيبايي است و برو داخل شو و جلو که مي روي به چاه مي افتي، يکي از کارهايي که مي تواند اثر گذار باشد علم است و علم مي تواند انسان را از خيال نجات دهد.
بنده ادعایی درباره ی درک سخنان حضرت آيتالله جواديآملي ندارم فقط توضیحی کوتاه می دهم:
حضرت استاد به تعریف اساسی هنر اشاره کردند و اگر کسی همین تعریف را دقیق متوجه شود به تمام پایه های چیستی هنر پی می برد ان شاء الله.
هنر عبارتند از آوردند عوالم عقلانی یا بالاتر از آن با کمک خیال به دایره ی محسوسات.اینکه چرا خیال خود بستری برای هنر می شود و نه منبعی برای آن به ذات عالم مثال بر می گردد.خیال عالمی است که می تواند به راحتی توسط معقولات فکری شکل بگیرید ولزوما احتیاج به داشتن پشتوانه ی متعالی ندارد.توضیح این مجمل آنکه شما می توانید هر آنچه را با تفکر درک کرده اید بدون اینکه الزامات مربوط به عقل را در آن لحاظ کنید به عالم خیال بیاورید.
به عنوان نمونه شما داستان هایی را که از تخیل سرچشمه گرفته اند نگاهی بیندازید.عناصری مثل گل و درخت و بلبل را درک عقلی کرده اند آنگاه در خیال یکی می گوید بلبل با عشق و محبت به گل آواز خوانی می کند و دیگری می گوید بلبل درخت را از ریشه کند و آن را بر سر فلانی زد.
این هر دو نمونه، عناصر عقلی دارند و آن را وارد عالم خیال کرده اند؛ اما اولی از حقیقتی به نام عاشق و معشوق سرچشمه گرفته است و شرح وصال و حال اینان می کند و دیگری بی پشتوانه حقیقت آنچه را که تخیل فرار خود به او عرضه کرده در ظرف کلمات به زنجیر می کشد.یکی خیال نورانی می شود و منطق الطیر عطار و دیگری فیلم پرنده ی آهنی هالیوود.
پس هنر آنگاه درست ادراک می شود که هنرمند عارف به عوالم عقلی بلکه بالاتر یعنی قلب و روح و خفی و اخفی و عالم صفات و مقام جامعیت اسماء(الله) باشد.اگر درک این عوالم را بنا به وسع وجودی خود کرد و البته توانایی خیالی کافی داشت و جسمش یاری می کرد آنگاه می تواند آن ها را به عالم محسوسات آورده و هنر معماری اسلامی و خط نستعلیق و مثنوی معنوی و..... شود.در این تعریف معصومین(علیه السلام) هنرمند ترین انسان ها هستند و عرفا و بزرگان دینی در مراتب بعدی.الحمد الله رب العالمین.