|
در چه حالیم...؟
|
|
۰:۵۹, ۲۰/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/بهمن/۹۱ ۱:۰۶ توسط مسافر.)
شماره ارسال: #205
|
|||
|
|||
|
وقتی به کسی می رسید که از اوضاع نالان بود(نفس را می گویم)، کلی به طرف دلداری می داد و جانماز آب می کشید که پس توکلت کجاست؟ بنده خدا می گفت بله دعا که می کنیم، توکلمان به خداست ولی... تا "ولی" را می شنید، کلام طرف را می برید که ای داد بیداد: همین "ولی" گفتن کار را خراب می کند! مشکل از همین "ولی" است... توکل اگر توکل باشد "ولی" بعدش نباید باشد!
حالا که کار خودش بیخ پیدا کرده و گیر کرده، از آن همه ژست جانماز آب بکش مآبانه خبری نیست! همه اش غر می زند: ای داد بیداد! این چه شانسی بود؟ (تا قبل از این می گفت اصلا چیزی مثل شانس وجود ندارد!) خدایا چرا من؟ چه می شد اگر این بلا بر سر من نمی آمد و ... مچش را گرفتم محکم! برایش کمی قرآن خواندم: فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ كَلَّا هاباریکلا! این کلا گفتن خدا خوب حالی گرفت از این نفس. بعد بهش گفتم از خدا شکایت می کنی؟ کو پس این تسلیم؟ راضی بودن به رضای خدات کجا رفت؟ سرش را انداخت پایین. گفت سختمه... ولی تقریبا کوتاه اومد و به فکر رفت. بعد گفت آخدا، ما که اعتقاد و ایمانون کشککیه. خودت یه لطفی بکن و قوی ام کن. کمک کن هم پذیرای قسمتی که برایم رقم خورده باشم هم قوت بده که طاقت بیاورم ... حال نفس ساکت نششته ولی من همش دارم به این کلام مولا علی فکر می کنم که الحق اوسع الاشیا فی التواصف و اضیقها فی التناصف |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |






