|
گفتگوی منتظران
|
|
۲۱:۱۹, ۲۶/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #1307
|
|||
|
|||
|
سلام آقای مهربونی
امیدوارم که حالتون خوب باشه اگه از حال من بپرسید خوبم ولی شما باور نکنید دلم گرفته آقای مهربونی هر جمعه وقتی تموم میشد رسیدن به جمعه ی بعدی میشد تمام بهانه ی بودنم اما آخرین جمعه ی امسالم گذشت اما شما هنوزم نیومدین چند جمعه ی دیگه مونده خدا میدونه بی تعارف میگم دیگه از انتظار خسته شدم دیگه از کم محلیتون دلگیرم دیگه خسته شدم بس که دعا کردم روی ماهتونو ببینم اما ندیدم میدونین وقتی هنوز کربلا نرفته بودم با خودم میگفتم میرم کربلا از امام حسین میخوام یا میرم نجف یا کاظمین یا سامرا بهشون میگم میخوام ببینمتون بلآخره یکیشون حاجتمو میدن اما رفتم و دست از پا درازتر برگشتم یادتونو چقد ازتون دلگیر بودم یادتونو مثل بچه ها میخواستم باهاتون قهر کنم از اون موقع شروع کردم به نامه نوشتن هر وقت دلم میگرفت براتون نامه مینوشتم با خودم میگفتم بلآخره یکیشو جواب میدین. اما الان سال داره تموم میشه و حتی یکی از نامه های منم جواب ندادین میدونم از گناهام دلگیری ولی آخه با معرفت ، مهربون همین نبودنت باعث بیشتر گناهای منه همین کم محلیت میشه بهونه ی من واسه گناه کردن همین دیر کردنت میشه دلیل گول خوردن من توسط شیطان نمیخوام توجیه الکی کنم نه به خدا میدونم همه ی گناهام تقصیر خودمه ولی میدونم اگه بودین انقدرا هم بد نمیشدم قرار همیشگی ما جمعه ساعت نامعلوم همیشگی.... با تمام خستگیم باز هم منتظر میمونم چون منتظر شما بودن تنها بهانه ی زندگیمه پس تا زنده ام بیاید خدانگهدارتون یاعلی امضا: یکی از عاشقان شما |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |






