|
گفتگوی منتظران
|
|
۲۳:۴۲, ۱۵/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #1380
|
|||
|
|||
|
چه میشود که ز شهر فراق بازآیی به اشکِ وصل کنی چشم کعبه دریایی چه می شود که گلستان بهار را بیند ز عطر خنده گل ها شود تماشایی شکسته شیشه بغض وصال در هجرت کمان شده کمر طاقت و شکیبایی اگر طلوع رخت با غروب عمر من است به مقدمت بدهم سر چه مرگ زیبایی نسیم عطر نظر را دمی تصور کن فراق می رود و گریه های تنهایی امید در نفس قلب خسته می روید که دیده دیده او طلعت شکوفایی زهجر و وصل تو هر صبح و شام می گویم ولی نگفته نگاهم چو ماه پیدایی جهان به حال سر بی پناه خود نالد فدای غربتت آقا چقدر تنهایی محمد راسخ نیا |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







