|
گفتگوی منتظران
|
|
۱:۴۵, ۸/تیر/۹۲
شماره ارسال: #1447
|
|||
|
|||
|
نمیدانم چه میخواهم بگویم زبانم در دهانم باز بسته است در تنگ قفس باز است افسوس که بال مرغ آوازم شکسته است نمی دانم چه میخواهم بگویم غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ گهی می سوزدم گه می نوازد پریشان سایه ای آشفته آهنگ زمغزم می تراود گیج و گمراه
چو روح خوابگردی مات و مدهوش که بی سامان به ره افتد شبانگاه درون سینه ام دردیست خونبار که همچون گریه می گیرد گلویم
غمی آشفته دردی گریه آلود.... نمی دانم چه میخواهم بگویم
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







