|
گفتگوی منتظران
|
|
۲:۳۴, ۷/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #1529
|
|||
|
|||
|
ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات بیا که از تو شود سیااتهم حسنات خیال تو چو درآید به سینه عاشق درون خانه تن پر شود چراغ حیات
دود به پیش خیالت خیال های دگر چنانک خاطر زندانیان به بانگ نجات
به گرد سنبل تو جان ها چو مور و ملخ که تا ز خرمن لطفت برند جمله زکات
به مرده ای نگری صد هزار زنده شود خنک کسی که از آن یک نظر بیافت برات
زهی شهی که شهان بر بساط شطرنجت به خانه خانه دوند از گریزخانه مات
کدام صبح که عشقت پیاله ای آرد ز خواب برجهد این بخت خفته گوید هات
فرو دود ز فلک مه به بوی این باده بگویدم که مرا نیز گویمش هیهات
طرب که از تو نباشد بیات می گردد بیار جام که جان آمدم ز عشق بیات به پیش دیده من باش تا تو را بینم که سیر می نشود دیده من از آیات
مولانا
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







