|
چی میشد اگه خدا . . .
|
|
۲۳:۵۰, ۷/شهریور/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/شهریور/۹۲ ۲۳:۵۱ توسط حوریه سادات.)
شماره ارسال: #142
|
|||
|
|||
|
این بار من یکبارگی در عاشقی پیچیده ام
این بار من یکبارگی از عافیت بُبریده ام دل را ز خود برکنده ام،با چیزِ دیگر زنده ام عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده ام ای مردمان، ای مردمان از من نیاید مردمی دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیده ام دیوانه کوکب ریخته، از شورِ من بگریخته من با اجل آمیخته، در نیستی پرّیده ام امروز عقلِ من ز من یکبارگی بیزار شد خواهد که ترساند مرا، پنداشت من نادیده ام از کاسه ی اِستارگان وز خوانِ گردون فارغم بَهرِ گدارویان بسی من کاسه ها لیسیده ام من از برای مصلحت در حبسِ دنیا مانده ام حبس از کجا من از کجا؟مالِ که را دزدیده ام؟ مانند طفلی در شکم، من پرورش دارم ز خون یک بار زاید آدمی من بارها زاییده ام چندان که خواهی در نگر در من که نشناسی مرا زیرا از آن کِم دیده ای من صد صفت گردیده ام در دیده ی من اندرآ وز چشمِ من بنگر مرا زیرا برون از دیده ها منزلگهی بگزیده ام تو مستِ مستِ سرخوشی، من مستِ بی سر سرخوشم تو عاشقِ خندان لبی من بی دهان خندیده ام مولانا |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |









