|
گفتگوی منتظران
|
|
۲:۴۸, ۲۷/دی/۹۲
شماره ارسال: #1724
|
|||
|
|||
|
ساعت یک و نیم با مداد
ترسم که اشک در غم ما پرده در شـود
وین راز سر به مهر به عالم سـمر شـود
به به به به
گویند سنگ لعـل شـود در مــقــام صـبـر آری شــود ولـیـک بـه خـون جـگر شود
خواهم شدن به میکده گریـان و داد خـواه کز دست غم خلاص من آنجا مگر شـوم
از هر کـرانـه تـیـر دعــا کــرده ا م روان بــاشــد کـز آن مـیـانـه یکی کارگـر شود
ای جــان حدیـث ما بــر دلـدار بــاز گـــو
لــیــکــن چـنان مگو که صبا را خبر شود
از کـــیـمـیای مهر تو زر گشت روی من
آری بــه لـطـف روی شـما خاک زر شود
در تـنـگـنای حـیـرتـم از نـخـوت رقـیـب
یـــارب مــبــاد آن کـه گـدا مــعتـبـر شــود
بـس نـکتـه غـیـر حسـن بـباید که تا کسی مـقـبــول طــبـع مـردم صـاحـب نظر شود
این سرشکی که کنگره ی کاخ وصل راست سـر ها بر آســتـانـه ی او خــاک در شـــود
حافظ جو نافه ی سر زلفش به دست توست دم در کــش ارنــه بــاد صــبــارا خـبرشود (حافظ) انصافا به به
![]() ![]() ![]() ![]() |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







