|
من حسینم،پناهیم... .
|
|
۲۰:۵۳, ۷/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #65
|
|||
|
|||
|
اکبرعبدی میگوید: یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود. از ماشین پیاده شد؛ بدون کاپشن.
گفتم: حسین این جوری اومدی از خانه بیرون؟ نگفتی سرما میخوری؟! گفت: کاپشن قشنگی بود نه؟ گفتم: آره... گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سرراه یکی را دیدم که اون، هم دوستش داشت و هم "احتیاجش داشت...". من فقط دوستش داشتم!! ![]()
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |




![[تصویر: Hosein-panahi-AloneBoy.com-vahm.jpg]](http://aloneboy.com/wp-content/uploads/Hosein-panahi-AloneBoy.com-vahm.jpg)


