|
مدارا با مخالف و مبارزه با معاند در سيره نبوى
|
|
۸:۱۸, ۲۵/خرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/خرداد/۹۰ ۹:۳۲ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
نمونه هاى مدارا در سيره نبوى
عصر نبوى عصر تأسيس نظام اسلامى و تكوين اعتقادات اسلامى در ميان مردم بود. به همين دليل، رفتارهاى پيامبر بيشتر همراه با مدارا بودند تا مردم بتوانند اصل دين را در جامعه بپذيرند. بدين روى، مخالفتها، استهزا ها و تمسخرها و حتى مخالفتهاى عملى بعضا با گذشت پيامبر همراه بودند. اما چون اقدامات عملى مخالفان از حد مى گذشت و پيامبر چارهاى جز مبارزه عملى نداشت، از مدارا دست مى كشيد. بيشترين تحمّل و مداراى پيامبر با منافقان مدينه بود؛ چرا كه برخورد شديد با آنها خطرى عليه اصل اسلام به شمار مى آمد. * نمونه هايى از درياى بيكران رفتار همراه با مداراى پيامبر: 1. عبداللّه بن ابىّ، رئيس منافقان مدينه بود كه على رغم اقدامات و خيانتهايش در مراحل گوناگون، پيامبر عليه او اقدامى نكرد. او در مدينه از جايگاهى بالا برخوردار بود و پيامبر با او مدارا مى كرد. پس از غروه «بنىالمصطلق»، به دنبال برخى مسائل، او گفت: «لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ» (منافقين: 8) كنايه از اينكه پس از برگشت به مدينه، پيامبر را از آنجا بيرون مى كند. اين خبر به پيامبر رسيد و اصحاب خواستار برخورد شديد با او شدند، تا جايى كه مسئله قتل او شايع گرديد. پسرش از پيامبر خواست: اگر چنين است، او خود عامل اين حكم باشد تا مبادا او بخواهد قاتل پدرش را بكشد و دستش به خون مسلمانى آغشته شود. اما پيامبر در پاسخ او فرمود: چنين حكمى مطرح نيست.(18) 2. مدارا با جوان يهودى كه به تحريك شائس بن قيس، بين دو قبيله اوس و خزرج فتنه ايجاد نمود و نزديك بود عصبيّت جاهلى در دو قبيله به جنگ منجر شود، ولى با دخالت و نصيحت پيامبر، موضوع حل شد. پيامبر با اينكه مى دانست فتنه در كجا ريشه دارد، ولى برخوردى نكرد.(19) مدارا با جماعتى از منافقان و يهوديان كه پيامبر را آزار و اذيت مى كردند و آيات قرآن در بيان ماهيت آنان نازل شد كه عبارتند از: 3. نبتل بن الحرث؛ همان كسى كه درباره پيامبر گفت: «اِنّما محمّدٌ اُذنٌ...» كه آيه نازل شد: «وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يِقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَّكُمْ.»(توبه: 61) پيامبر درباره او فرمود: «مَن اَحبَّ أَن ينظُرَ الى الشيطانِ فلينظُر الى نَبتل بنِ الحرثِ.»(20) اما با اين وجود، دستورى از پيامبر در مقابله با او صادر نشد. 4. وديعة بن ثابت،(21) از بنيانگذاران «مسجد ضرار» بود؛ همو كه گفته بود: «اِنَّما كُنّا نَخوضُ وَ نَلعَب.» و آيه در حق او نازل شد: «وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنتُمْ تَسْتَهْزِؤُونَ.» (توبه: 65) 5. اوس بن قيطنى(22) در جنگ خندق، براى فرار از جنگ به پيامبر گفته بود: «اِنَّ بيوتَنا عورةٌ فَاذن لنا فَلنرجع اِليها» و اين آيه در حق او نازل شد: «يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارا.» (احزاب: 13) 6. بشيربن ابيرق (سارق الدّرعين)، ضحّاك بن ثابت (متهم به نفاق و دوستى يهود)، جلاس بن سويد بن صامت (پيش از توبه)، معتب بن بشير و رافع بن زيد، به سبب نفاق و گمراهى آنها، آيه نازل شد: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِيدا.» (نساء: 60)(23) 11. مجدبن قيس كه به پيامبر گفته بود: «يا مُحمّدُ ائذن لى و لاتَفتِنّى» كه آيه در حق او نازل شد: «وَمِنْهُم مَّن يَقُولُ ائْذَن لِّي وَلاَ تَفْتِنِّي أَلاَ فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُواْ.»(توبه: 49) ولى برخوردى از پيامبر با او گزارش نشده است. 12. رافع بن حريمله كه از مخالفان و منافقان بزرگ بود. وقتى او مرد، پيامبر فرمودند: «قَد مات اليومَ عظيمٌ مِن عظماءِ المنافقينَ.» اقدامى عليه او از طرف پيامبر گزارش نشده است. 13. زيد بن الصليت؛ وقتى شتر پيغمبر گم شد و همه به دنبال شتر مى گشتند، او به كنايه و طعنه گفت: چگونه ادعاى پيامبرى مى كند، در حالى كه نمى داند شترش كجاست؟ پيامبر به علم غيب، جاى دقيق شتر را فرمود و اصحاب رفتند و همانجا شتر را يافتند.(24) اما برخوردى از پيامبر عليه او گزارش نشده است. 14. عميربن وهب، از قبيله «بنى جمع» كه شيطانصفت بود و به بهانه آزادى پسرش، كه در جنگ بدر اسير شده بود، با شمشيرى زهرآلود قصد جان پيامبر داشت. پيامبر به علم غيب قصد او را آشكار ساخت و او در دم اسلام آورد.(25) 15. وحشى كه در جنگ «احد»، حمزه، عموى پيامبر را، به شهادت رساند و پيامبر حكم قتل او را صادر كرد. او پس از فتح مكّه به طائف گريخت. اما پس از مدتى، در وفد ثقيف، ناگهان بر پيغمبر وارد شد و شهادتين گفت و پيغمبر او را بخشيد، اما فرمود: به جايى برو كه ديگر تو را نبينم. او مسلمان شد و در جنگهاى ردّه، مسيلمه كذّاب را كشت.(26) 16. هبار بن اسود، كسى كه شتر زينب، دختر پيغمبر، را رم داد و از ميان هودج به زمين افتاد و طفل خود را سقط كرد و خود نيز به واسطه همان مرض از دنيا رفت. پيغمبر در فتح مكّه خون او را هدر اعلان كرده بود، ولى پس از مدتى بر پيغمبر وارد شد و گفت: «... مى خواستم به عجمها پناه ببرم، ولى فضل و بخشش تو را به ياد آوردم...» او تقاضاى بخشش كرد و پيغمبر او را عفو نمود.(27) 17. قيس بن ربيع كه از سهم خود در عطايا ناراضى بود و پيغمبر را هجو نمود. اما خود به مدينه آمد و در ضمن اشعارى پوزش خواست و مورد عفو پيامبر قرار گرفت.(28) 18. عكرمة بن ابى جهل كه پيغمبر در فتح مكّه، خون او را هدر اعلان كرده بود، اما به درخواست همسرش، پيامبر او را بخشيد، بعدها او در سپاه اسلام در شام دلاورانه جنگيد.(29) 19. مالك بن عوف، فرمانده لشكريان «هوازن» عليه پيامبر بود. او پس از شكست، به طائف پناه برد. اما پيغمبر فرمود: اگر بيايد و مسلمان شود، مال او را به همراه صد شتر اضافه به او مى دهم. او مسلمان شد و از جانب پيامبر صلى الله عليه وآله ، رئيس طوايف «هوازن»، «ثماله» و «مسلمه» شد و با طائف جنگيد.(30) 20. ابن قيظى فردى نابينا بود. وقتى لشكريان اسلام به احد مى رفتند، از زمين مقدارى خاك برداشت به روى مبارك پيامبر پاشيد و ناسزا گفت. اصحاب خواستند او را بكشند. اما پيغمبر فرمود: «او را رها كنيد، هم چشمش كور است و هم دلش.»(31) 21. عبدالله بن ابى سرح مدتى كاتب وحى بود و گاهى به عمد الفاظ وحى را تغيير مى داد. سرانجام، مرتد شد و از مدينه فرار كرد. در فتح مكّه، پيغمبر خون او را هدر ساخته بود، اما با وساطت عثمان، در مكّه بر پيغمبر وارد شد و امان خواست. پس از مدتى مورد رحمت و بخشش پيامبر قرار گرفت.(32) 22. انس بن زنيم با اشعارى پيامبر را هجو نمود و پيامبر نيز او را مهدورالدم خواند. اما در فتح مكّه، مورد عفو و بخشش پيامبر قرار گرفت.(33) 23. ابوسفيان بن حارث، برادررضاعى پيامبر صلى الله عليه وآله ،پس از فتح مكّه به وساطت امّ سلمه موردعفو و بخشش پيامبرقرار گرفت. 24. صفوان بن اميّه به سبب اقدامات عليه مسلمانان، مهدور الدم اعلام گرديده بود، اما پس از فتح مكّه، مورد بخشش پيامبر قرار گرفت.(34) 25. مدارا با يهوديان خيبر كه پس از فتح خيبر، پيامبر آنان را نكشت و زنان و فرزندانشان را به اسارت نبرد.(35) 26. حاطب بن ابى بلتعه به خيانت، موضوع حركت مسلمانان براى فتح مكّه را توسط ساره به اطلاع قريش رساند و پيامبر از طريق وحى، از اين موضوع اطلاع يافت،(36) ولى برخورد خاصى از سوى ايشان با حاطب گزارش نشده است. 27. نمونه كامل مداراى پيامبر، بخشش سران كفر پس از فتح مكّه است كه فرمودند: «اِذهبوا فانتم الطُّلقاء...»(37) از موارد مزبور و نيز موارد ديگر دست مى آيد كه هدف نهايى پيامبر مسلمان شدن مردم و به هدايت رساندن آنها بود، نه انتقام گرفتن هنگام قدرت و همين مسئله يكى از عوامل پيشرفت اسلام به شمار مى آيد. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
| پیام در این موضوع |
|
مدارا با مخالف و مبارزه با معاند در سيره نبوى - MESSENGER - ۲۳/خرداد/۹۰, ۱۳:۰۵
RE: مدارا با مخالف و مبارزه با معاند در سيره نبوى - MESSENGER - ۲۳/خرداد/۹۰, ۱۷:۳۵
RE: مدارا با مخالف و مبارزه با معاند در سيره نبوى - MESSENGER - ۲۴/خرداد/۹۰, ۱۳:۰۷
RE: مدارا با مخالف و مبارزه با معاند در سيره نبوى - MESSENGER - ۲۵/خرداد/۹۰ ۸:۱۸
RE: مدارا با مخالف و مبارزه با معاند در سيره نبوى - MESSENGER - ۲۶/خرداد/۹۰, ۱۳:۲۳
RE: مدارا با مخالف و مبارزه با معاند در سيره نبوى - MESSENGER - ۲۸/خرداد/۹۰, ۲۳:۳۰
|
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| سيره پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) | ghoran | 11 | 4,156 |
۲۸/بهمن/۹۳ ۲۰:۳۶ آخرین ارسال: ghoran |
|
| سيره و زندگي معصومين | ema1392 | 4 | 2,271 |
۲۷/دی/۹۰ ۱۰:۵۳ آخرین ارسال: ema1392 |
|







