|
اکوویلیج (Ecovillage)،زندگی در دل طبیعت
|
|
۱۹:۱۳, ۴/دی/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/دی/۹۳ ۱۹:۱۵ توسط السا.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
هر موقع فکر می کنم ب اینکه بین شهر رو روستا یکی رو انتخاب کنم، واقعا میان دو دلبر دو دل میشم
![]() ![]() نه میشه شهر رو ب خاطر روابط و امکانات و فرصتهای جدیدش رها کرد نه میشه از آرامش روستا و روابط ساده و قشنگ اجتماعیش و سلامت محیطش ساده رد شد اگه این جا نزدیک خونه ما بود : ![]() بجای اینکه موقع هایی ک میخوام فکر کنم، بشینم توی اتاق و ب برگه و دفترهام نگاه کنم، میرفتم اینجا قدم میزدم یا اینکه ی صندلی میذاشتم و چند ساعت همونجا میشستم اون جنگل انتهاش هست ... میبینین ؟؟ صبح تا شب اونجاها میرفتم و میومدم دفتر و کتاب رو میبردم اونجا درس بخونم حداقل! از طرفی فکر می کنم زندگی ب مدل روستایی، اجازه همچین کاری رو نمیده، از بس وقت آدم پر میشه با کارهایی ک باید انجام بدیم و این کارها، نه اجازه میده ک ب فکر کارهای دیگه باشی، نه در پایان روز، انرژی ای برای آدم باقی میمونه ک بخواد ب برنامه هاش برسه مثلا من بخوام هم دانشگاه برم، در کنارش دو تا کلاس دیگه برم و کتاب بخونم و ....، فکر نکنم فرصتش بشه با حجم کار فیزیکی بالایی ک باید ی آدمی ک توی روستا زندگی می کنه، انجام بده البته واقعا نمیدونم دارم درست میگم یا نه، چون تاحالا اصلا تجربه زندگی کردن ب سبک روستایی رو نداشتم ![]() دوست داشتن ی چیزه، توانایی انجام دادنش هم ی چیز دیگه ... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







![[تصویر: 044.jpg?itok=o1FlnScI]](http://gen.ecovillage.org/sites/default/files/styles/slideshow__900___320_/public/banner/044.jpg?itok=o1FlnScI)



