بسم الله
سلام خدمت همه دوستان تالار گفتگوی بیداری اندیشه.
ان شاء الله نقد فیلم "پسربچگی" یا "Boyhood" نامزد جایزه اسکار را در ادامه همین مطلب خواهیم دید.
داستان این فیلم ۱۲ سال از عمر یک پسربچه و خانوادهٔ او، از دوران دبستان تا رسیدن به سن بلوغ را دنبال میکند و مسائل عمدهٔ زندگی خانوادگی، تأثیر مدرسه و اجتماع در او و رنجها و تردیدهای نوجوانی وی در این باره.
ابتدا نگاهی کلی به این فیلم در ویکی پدیا:
نقل قول:پسربچگی (به انگلیسی: Boyhood) درام حماسی آمریکاییای است محصول سال ۲۰۱۴ به نویسندگی و کارگردانی ریچارد لینکلیتر و بازی پاتریشا آرکت، الار کولترین، لورلی لینکلیتر و ایتن هاک. این فیلم به طور مداوم در یک دورهٔ دوازدهساله با فیلمبرداری از الار کولترین که از کودکی به بزرگسالی میرسید، ساخته شده است. فیلمبرداری این فیلم در تابستان ۲۰۰۲ شروع و در اکتبر ۲۰۱۳ به پایان رسید. این فیلم اولین بار در جشنواره فیلم ساندنس سال ۲۰۱۴ آمریکا منتشر شد و نمایش رسمیاش به میانهٔ سال ۲۰۱۴ محول گردید. پسربچگی همچنین در بخش اصلی جشنوارهٔ ۶۴ فیلم برلین در بخش رقابتی نامزد دریافت خرس طلایی بهترین فیلم بود و در نهایت خرس نقرهای بهترین کارگردانی را برای «لینکلیتر» به ارمغان آورد و در جشنواره فیلم سیاتل نیز جایزهٔ بهترین فیلم، کارگردانی و بازیگری را بدست آورد.
نقل قول:در ماه مه ۲۰۰۲ ریچارد لینکلیتر خبر از این داد که قرار است در تابستان آن سال در شهر زادگاهش، هیوستون، شروع به فیلمبرداری فیلمی بیعنوان کند. در این زمان لینکلیتر برنامه داشت که در بازهای دوازدهساله هر سال عوامل را برای چند هفته جمع کرده و فیلمبرداری کند. در مورد دلیل این کار هم لینکلیتر اعلام کرده بود که «از خیلی وقت پیش میخواستم داستان روابط والدین و کودکی را بگویم که در آن با دنبالکردن کودک از کلاس اول تا پایان کلاس دوازدهم را بگوید و داستان را با رفتن کودک به کالج به پایان برسانم. اما مشکل این است که بچهها چنان تغییر میکنند که نمیشود آن را چندان عملی ساخت. ولی حالا کاملاً آمادهام که داستانم را با هر اتفاقی که برای این پسر میافتد سازگار کنم.» لینکلیتر سپس الار کولترین هفتساله را برای نمایش شخصیت اصلی داستان استخدام کرد] و به فیلمبرداری از او در طول دوازده سال از عمرش ادامه داد.
علاوهبر این که این فیلم در طول بازهای دوازدهساله فیلمبرداری شده است، فیلمنامهاش هم در همین بازه نوشته شده، به طوری که هر چهار بازیگر اصلی فیلم در روند نوشتنش نقش داشتهاند. لینکلیتر همچنین تأکید میکند که فیلمنامهٔ برخی از صحنههای فیلم درست شب پیش از فیلمبرداری تکمیل شدهاند.
تا پیش از تابستان ۲۰۱۳ برای این فیلم نام خاصی برگزیده نشده بود و تنها در این سال بود که لیکلیتر از این فیلم به «دوازده سال» نام میبرد. با این وجود، وقتی که از فیلمی با نام ۱۲ سال بردگی آگاه شد، به دلیل نگرانی از شباهت بیشازحدِ این نام به نام فیلمش، نام فیلم خود را بیدرنگ تغییر داد.
تهیهکنندهٔ این فیلم، IFC برای فیلمبرداری این فیلم بودجهای ۲۰۰٬۰۰۰ دلاری در نظر گرفت که با تخمین «ورایتی» این مبلغ در طول ۱۲ سال تولید فیلم برابر است با ۲٫۴ میلیون دلار.با وجود محدودیتِ بودجهٔ فیلم، لینکلیتر حدی نامعمول از آزادی را در تولید فیلم داشت به طوری که هرگز مجبور به نمایش نتایج کارش به IFC، تهیهکنندهٔ فیلم نشد. به گفتهٔ ایتن هاک در سال ۲۰۱۳، فیلم پسربچگی که به نام «پروژهٔ دوازدهساله» هم معروف است به این صورت بود که من و ریچارد لینکلیتر هر سال و به مدت یازده سال فیلم کوتاهی میساختیم که در آن رشد پسر جوانی را از ۶ سالگی تا ۱۸ سالگی نشان میدادیم. من نقش پدر را بر عهده داشتم. فیلم زاویهٔ دیدی تولستویوار داشت. قبلاً فکر میکردم مجموعهٔ پیش از طلوع یکتاترین کاری خواهد بود که من هرگز بخشی از آن بودهام، ولی ریک مرا وارد چیزی کرد که حتی غریبتر از آن بود. این که صحنهای بازی کنی که در آن پسری در هفتسالگی از تو میپرسد که چرا راکنها میمیرند، بعد در دوازدهسالگی در مورد بازیهای کامپیوتری با تو حرف میزند و در هفدهسالگی با تو در مورد دخترها حرف میزند، و البته تأکید هم بر این باشد که بازیگر همان بازیگر باشد — که متوجه تغییر صدا و بدنش بشوی — این قضیه کمی شبیه عکاسی مرور زمان از وجود بشر است. ... سال بعد، او از مدرسه فارغالتحصیل میشود و ما هم میرویم که فیلم را تمام کنیم. فیلم احتمالاً دو سال دیگر تمام میشود.
![[تصویر: Boyhood-8.jpg]](http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/Boyhood/Boyhood-8.jpg)
این فیلم مورد علاقه منتقدان است که جوایز بسیاری را از سوی گروههای مختلف منتقدان از آن خود کرده و
توانست نامزد جوایز زیادی چون جایزه گلدن گلوب بهترین فیلم سال شود.
فیلم «پسربچگی» به نوعی یک فیلم کوچک و ساده با داستانی بزرگ و قوی است. علیرغم تمام این مسائل هنوز تعداد زیادی از اعضای آکادمی اسکار هستند که تاکنون این فیلم را ندیدهاند.
در مورد این فیلم نقدهایی نوشته شده است و اغلب به تحسین کارگردان و بازیگران آن پرداخته اند
ولی ما در سایت بیداری اندیشه قصد داریم از نگاه دیگر این فیلم را مورد نقد و بررسی قرار دهیم.
این فیلم توسط دو شرکت فیلم سازی یعنی Universal و IFCfilms ساخته و حمایت شده است.
در شروع داستان ما می بینیم که والدین "میسون" و "سامانتا" که نقش اصلی فیلم هستند در حال مشاجره می باشند و در ادامه این مشاجرات که منجر به طلاق شده، سرپرستی بچه ها به مادر آن می رسد. پدر بچه ها نیز آنها را رها و به دنبال آرزوها و خوش گذرانی های خود می رود. البته باید بدانید که پدر در آخر هر هفته به بچه سری زده و آن ها به گردش و تفریح می برد.
در این فیلم، به شدت سبک زندگی آمریکایی و تاثیر آن بر کودکان و خانواده دیده می شود. در تصویر بالا دختر بچه (سامانتا) را می بینید که در حال رقصیدن و تقلید یکی از خواننده های زن معروف آمریکایی می باشد. البته ناگفته نماند که در همین سکانس لباسی که بر تن پسربچه فیلم ما یعنی "میسون" است، چیزی نیست جز لباس مرد عنکبوتی.
در ادامه داستان ما "میسون" را با یکی از دوستانش می بینیم که در حال مشاهده مجلاتی با تصاویر زنان می باشند و جالب است با ورق زدن مجله به انتخاب تصاویر زنان مختلف می پردازند. باید توجه داشته باشیم که در این سکانس، "میسون" حدودا 9 سال دارد.
در ادامه روند داستان، مادر بچه ها با استاد دانشگاهش ازدواج می کند به امید داشتن یک زندگی بهتر. این استاد دانشگاه نیز دو فرزند دارد (یک دختر و پسر، همسن "میسون" و "سامانتا") ولی متاسفانه این مرد به ظاهر متشخص علاقه زیادی به خوردن مشروبات الکلی دارد. البته این خوردن الکل در ابتدا از مهمانی ها و به میزان کم شروع می شود. در ادامه می بینیم که این ناپدری بچه ها، خوردن الکل را در منزل بصورت مخفیانه انجام می دهد و در نهایت و با گذر زمان بصورت آشکار و در جلوی چشم بچه ها الکل می نوشد.
در همین حین، فیلم نگاهی دارد به زندگی پدر بچه ها که بصورت مجردی زندگی می کند. در این سکانس می بینیم که پدر آنها در یک خانه مجردی با یکی از دوستانش زندگی می کند. خانه ای بسیار کثیف و مملو از موارد دخانی و مشروبات الکلی.
البته این پدر به ظاهر مهربان (که بچه ها را رها کرده و مسئولیتی در قبال بزرگ کردن آنها ندارد) علایق دیگری نیز داشته و آن چیزی نیست جز موسیقی. شاید در نگاه اول چیز بدی نباشد ولی در ادامه خواهید دید که این فیلم آمریکایی سرشار از انواع و اقسام موسیقی هایی است که ذهن مردم را به خود مشغول کرده و انگار جزء جدا ناشدنی زندگی آنها شده است.
باز می گردیم به داستان مادر بچه ها و شوهر جدید و البته الکُلیش. کار آنها به جایی می رسد که مرد در حال مستی، مادر بچه ها را کتک می زند. مادر نیز برای حفاظت از بچه ها سریعا حساب های بانکی را خالی کرده و با بچه هایش آن مرد و خانه را ترک می کند. در واقع خانواده داستان ما برای دومین بار مجبور می شوند محل زندگی خود را به خاطر مشکلات ترک کنند.
در ادامه روند داستان، بچه ها بزرگ شده و به سن بلوغ می رسند. در سکانسی از فیلم می بینیم که پدر از دخترش در مورد روابط وی با دوستانش سوال می پرسد و "سامانتا" نیز جواب های دست و پا شکسته می دهد. پدر نیز اطالاعاتی که از صفحه فیسبوک او دیده را رو می کند و به او می گوید از صفحه فیبسوک او بیشتر می شود اطلاعات گرفت تا از خود او.
از آنجایی که دخترش به سن بلوغ رسیده است به نصیحت دخترش می پردازد. ولی ببینید که نصحیت یک پدر آمریکایی چقدر جالب است. به او می گوید که فلان دختر شانزده ساله که باردار شده است را می شناسد یا خیر؟؟!! به او می گوید یا باید کلا دور روابط جنس را خط بکشد (که نمی شود) یا اینکه سعی کند از ابزارهای پیشگیری استفاده کند و به صراحت نام آنها را نیز می برد. البته همه این حرفها را جلوی پسر خانواده می زند. و جالب است که این نصیحت فقط مخصوص دخترش است و کاری به روابط پسرش ندارد!!
در ادامه داستان نیز روابط مادر و دخترش را نیز می بینیم که مادر به رفتارهای استقلال طلبانه دخترش به شدت اعتراض می کند. ولی دختر نیز می خواهد راه خودش را برود و فقط منتظر این است که زودتر به سن 18 سالگی رسیده تا بتواند با آزادی تمام هر کاری که دوست دارد انجام دهد.
میسون نیز که به سن بلوغ رسیده است در جمع دوستانش برای اینکه کم نیاورد از نوشیدنی های الکلی ابایی ندارد و برای اینکه خود را بزرگ جلوه دهد می گوید در شهر قبلی که زندگی می کردند با دختران روابط جنسی داشته است. البته در این سکانس از فیلم نیز نوجوانان پسری را می بینیم که تنها سرگرمی آنها خشونت، نوشیدن و روابط جنسی می باشد.
در سکان های بعدی نیز بازهم پارتی های شبانه و بازهم موسیقی و بازهم مشروب.
تصویر بالا مربوط به جشن تولد پانزده سالگی "میسون" است. قبل از این مراسم که خانوادگی می باشد وی به اتفاق دوستانش به خوردن مشروب و کشیدن سیگار مشغول بوده اند و انگار این کاریست بسیار عادی و بالاتر از آن کاری است که باید انجام شود. چون لحظه ای که "میسون" وارد خانه می شود مادرش از وی می پرسد که چیزی نوشیده است و چیزی دود کرده؟ که "میسون" با تکان دادن سر، پاسخ مثبت می دهد و مادر نیز که انگار از این کار وی بسیار راضی است او را به جمع مهمانان دعوت می کند.
تنها صحنه ای از این فیلم که جنبه های مذهبی دارد، جایی است که مادر بزرگ "میسون" برای جشن تولدش به او یک انجیل هدیه می دهد که در ادامه نیز اثری از آن را نمی بینیم. در واقع کارگردان در این سکانس نشان می دهد که اعتقاد به مقدسات برای نسل های گذشته آمریکایی ها می باشد و در بین جوانان جایی ندارد. در سکانس بعدی نیز می بینیم که خانواده آنها به کلیسا رفته اند و فقط پدربزرگ و مادربزرگ با دقت و شوق به حرفهای کشیش گوش می دهند و مادر میسون طوری رفتار می کنند که انگار دوست دارد زودتر این مراسم تمام شود
در تصویر بالا ناخن های میسون را می بینیم که لاک زده شده و البته گوشواره نیز دارد. که به گفته خواهر میسون وی اینکار را برای "با حال" یا "جالب" بودند می کند.
سکانس های بعدی نیز باز همان مهمانی ها
در ادامه روند زندگی این خانواده، مادر میسون مجدد ازدواج می کند البته اینبار با یک فرد نظامی و ولی متاسفانه دوباره این مرد هم الکلی از کار درمی آید و سرانجام با درگیری از هم جدا می شوند.
در تصویر بالا، میسون دیگر بزرگتر شده و با دوستان دبیرستانی خود به مهمانی رفته و مشغول بازی بیلیارد است.
در این تصویر نیز روابط عاشقانه "میسون" با یکی از همکلاسی هایش دیده می شود که با وی رابطه نیز دارد.
جالب است بدانید دقیقا در سکانس بعدی آن، ماجرای جدا شدن "میسون" از دوست دخترش به نمایش در می آید.
یعنی عاشق شدن های زودگر و جداشدن های بی هیچ قید و شرطی!
این هم تصاویری از مهمانی ها خانوادگی که پدر و مادر میسون ترتیب داده اند به مناسبت قبول شده وی در کالج
حال نوبت نصیحت های پدرانه می رسد. پدری که سالها قبل دخترش را در مورد روابط جنسی و استفاده از وسایل پیشگیری نصیحت کرده بود، حال همان حرفها را به پسرش می زند.
در ادامه بازهم گروه های موسیقی
میسون دوستان جدید در کالج پیدا می کند که تفریحشان این است در طبعیت برای خودشان صدای حیوانات در بیاورند و از این کار لذت برده و تخلیه شوند.
این هم تصویر پایانی فیلم که در آن "میسون" با دختری جدید آشنا شده و این می تواند باز سرآغاز رابطه ای تازه و ورود به مرحله ای دیگر باشد.
برداشت کلی:
در این فیلم دو عنصر به شدت موج می زند.
سبک زندگی آمریکایی و
اومانیسیم که البته تفکیک این دو نیز در این فیلم سخت است. تمام مراحل زندگی افراد این فیلم سرشار است از خوشگذارنی و بازی که البته اینها همه در کنار مشکلاتی است که بر آنها تحمیل شده. در این فیلم ما افرادی را می بینیم که بی هیچ قید و شرطی اطرافیان و خانواده را رها کرده و به دنبال آرزوهای خود می روند. چیز به اسم تعهد دیده نمی شود. تنها شخصیت متعهد این فیلم، مادر است که وی هم در انتها با گفتن جملاتی زندگی را پوچ می انگارد.
دیالوگ مادر بچه ها در آخرین سکانسی که بازی می کند:
نقل قول:ميدوني چي فکر ميکنم؟ زندگيم قراره همينجوري پيش بره
چند تا مرحله سخت
ازدواج کردن، بچهدار شدن، طلاق گرفتن
يادت دادم چطوري دوچرخه سوار شي
دوباره طلاق گرفتم، مدرک فوق ليسانس گرفتم
بالاخره شغلي که ميخواستم پيدا کردم
سامانتا رو فرستادم دانشگاه
تو رو دارم ميفرستم دانشگاه
ميدوني بعديش چيه؟
مراسم ختم من!
من فقط فکر ميکردم خيلي بيشتر از اين چيزا باشه
نتیجه گیری:
در هیچ جای زندگی این خانواده حرفی از
جایگاه خداوند یا دین به میان نمی آید. انگار خدایی وجود ندارد و آنها فقط با تکیه بر خود، زندگیشان را پیش می برند. انگار معاد و دنیای دیگری نیست و هر چه هست همین جاست. در این سبک زندگی مهترین چیز خوشگذرانی و لذات لحظه ای می باشد. این خانواده کوچک قطعا نمادی از کل جمعیت غرب می باشند که همگی درگیر روزمرگی و زندگی دنیوی شده اند.
دعا کنیم تا منجی بشریت ظهور کن تا واقعا بشریت را از تاریک و ظلمات به نور هدایت کند.
یک نقدی دیگر از این فیلم: http://www.naghdefarsi.com/world-movies-...yhood.html
با سپاس
یا علی مدد
پ.ن:
برای جمع آوری این مطلب زحمت زیادی کشیده شده و نشر آن در راه رضای خداوند بلامانع می باشد. فقط منبع فراموش نشود.