(۱/اردیبهشت/۹۵ ۱۲:۲۶)پارمیس نوشته است:
ببینید خیلی از کتابها هم هست که شرح فتوحات کوروش رو جور دیگه ای توصیف کرده ..... اصلا چرا کتاب؟؟. خود منشور کوروش رو بخونید.
سلام مجدد خدمت شما گرامی

میتونم بگم خود استوانه کوروش چقدرش میتونه متن ترجمه ( به فارسی و لاتین و... صحیح باشه و در اون تغییر _ نمیگم تحریف که درستشم اون هست ولی فعلا دست نگهمدیارم _ حاصل نشده باشه ) درست باشه؟ایا این استوانه تماما سالم هست و همه عباراتش بدون جا افتادن وجود داره؟
![[تصویر: 250px-Cyrus_Cylinder_back.jpg]](http://forum.bidari-andishe.ir/https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/3/38/Cyrus_Cylinder_back.jpg/250px-Cyrus_Cylinder_back.jpg)
این تصویر همون استوانه ( منشور ) کوروش هست دیگه درسته ؟
حالا یه نقل میکنم از ویکی
نقل قول:متن حاوی روایتی از فتح بابل توسط کوروش در ۵۳۹ پ. م. است و با گفتاری از مردوخ ایزد بابلی در مورد جنایتهای نبونعید، آخرین پادشاه کلدانی، آغاز میشود (سطرهای ۴–۸). در ادامه روایتی از جستجوی مردوخ برای یافتن پادشاه شایسته، انتساب کوروش به حکمرانی تمام جهان و عاملیت او در فتح بابل بدون جنگ آورده میشود (سطرهای ۹–۱۹). سپس کوروش، با لحن اول شخص، القاب و نسب خود را برمیشمرد (سطرهای ۲۰–۲۲) و اعلام میکند که صلح کشور را تضمینکرده (سطرهای ۲۲–۲۶) که به موجب آن او و پسرش کمبوجیه مشمول رحمت مردوخ شدهاند (سطرهای ۲۶–۳۰). او بازسازی معبد، که در دوران زمامداری نبونعید به فراموشی سپرده شده بود و اجازهاش به تبعیدشدگان مبنی بر بازگشت به میهنشان را توصیف میکند (سطرهای ۳۰–۳۶). در پایان، پادشاه بازسازی دفاع شهر بابل را توصیف کرده (سطرهای ۳۶–۴۳) و گزارش میکند که به هنگام بازسازی، کتیبهای از آشوربانیپال را دید. (سطرهای ۴۳–۴۵)
اما متن مورد استفاده در ویکی
نقل قول:
ترجمهٔ استوانهٔ کوروش
خط ۱. آن هنگام که مَـردوخ، پادشاه آسمانها و زمین .... دشمنانش را ویران میکند.... «کوروش» (در متن بابلی : «کو - رَ - آش»)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابـِل»(با - بی - لیم)، شاه «سـومـر»(شو- مـِ - ری) و «اَکـَّد»(اَک - کـَ - دی - ای)، ... خط ۲. ... همه جهان. خط ۳. ... مرد ناشایستی به فرمانروایی کشورش رسیده بود. خط ۴. او آیینهای کهن را از میان برد و چیزهای ساختگی به جای آن گذاشت. خط ۵. معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه»(اِ- سَگ - ایلَـه) برای شهر «اور»(او - ریم) و دیگر شهرها ساخت. خط ۶. او پیشکشیهای ناپاک ... آیینهایی که شایسته آنان نبود ... هر روز یاوهسرایی میکرد. خط ۷. او کارهای پیشکشیهای روزمره به خدایان را مانع شد. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت میکرد. اندوه و غم را در شهرها پراکند. او از پرستش «مردوخ»(اَمَـر -اوتو) خدای بزرگ روی برگرداند. خط ۸ او مردم را به سختی معاش دچار کرد. هر روز به شیوهای ساکنان شهر را آزار میداد. او با کارهای خشن خود مردم را نابود میکرد ... همه مردم را. خط ۹. از ناله و دادخواهی مردم، «انلیل» خشمگین شد و از آن سرزمین ... دیگر ایزدان که با او زندگی میکردند نیز پرستشگاهها را ترک کردند. خط ۱۰. مردم از خدای بزرگ میخواستند تا به وضع همه باشندگان روی زمین که زندگی و کاشانهشان رو به ویرانی میرفت، توجه کند. مردوخ خدای بزرگ اراده کرد تا ایزدان به «بـابـِل» بازگردند. خط ۱۱. ساکنان سرزمین «سـومـر» و «اَکـَّد» مانند مردگان شده بودند. مردوخ به سوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد. خط ۱۲. مَـردوخ به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همه کشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب که او را یاری دهد. آنگاه او نام «کوروش» پادشاه «اَنـْشان»(اَن - شـَ - اَن) را برخواند. از او به نام پادشاه جهان یاد کرد. خط ۱۳. او تمام سرزمین «
گوتی
»(کو-تی-ای) را به فرمانبرداری کوروش درآورد. همچنین همه مردمان «ماد»(اوم - مـان مَـن - دَه) را. کـوروش با هر «سیاه سر» (انـسان) دادگرانه رفتار کرد. خط ۱۴. کوروش با راستی و عدالت کشور را اداره میکرد.
مَـردوخ
، خدای بزرگ، با شادی از کردار نیک و پندار نیکِ این پشتیبان مردم خرسند بود. خط ۱۵. او کوروش را برانگیخت تا راه
بـابـِل
را در پیش گیرد؛ در حالی که خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمیداشت. خط ۱۶. لشکر پر شمار او که همچون آب رودخانهای شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ افزارها در کنار او ره میسپردند. خط ۱۷.
مَـردوخ
مقدر کرد تا کوروش بدون جنگ و خونریزی به شهر بـابـِل وارد شود. او بـابـِل را از هر بلایی ایمن داشت. او «
نـَبـونـعید
»(نـَ - بو - نـَ- اید) شاه را به دست کوروش سپرد. خط ۱۸. مردم بـابـِل، سراسر سرزمین سـومـر و اَکـَّد و همه فرمانروایان محلی فرمان کورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهرههای درخشان او را بوسیدند. خط ۱۹. مردم سروری را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همه ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند. خط۲۰. منم «کوروش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بـابـِل، شاه سـومـر و اَکـَّد، شاه چهار گوشه جهان. خط ۲۱. پسر «کمبوجیه»(کـَ-اَم-بو-زی-یَه)، شاه بزرگ، شاه «اَنـْشان»، نـوه «کـوروش»(یکم)، شاه بزرگ، شاه اَنـْشان، نبیره «چیشپیش»(شی-ایش-بی-ایش)، شاه بزرگ، شاه اَنـْشان. خط ۲۲. از دودمانی کـه همیشه شاه بودهاند و فرمانروایی اش را «
بعل
» (بـِ-لو) و «نابو»(نـَ-بو) گرامی میدارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بـابـِل شدم؛ خط ۲۳. همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان
بـابـِل
بر تخت شهریاری نشستم. مردوخ دلهای پاک مردم بـابـِل را متوجه من کرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. خط ۲۴. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بـابـِل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. خط ۲۵. در پی بهبود وضع داخلی بـابـِل بودم ... نبونعید، بر دوش مردم درمانده بـابـِل یوغی نهاده بود که در خور شأن آنان نبود. خط ۲۶. از بند رهایشان کردم و به بدبختیهای آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوخ از کردار نیک من خشنود شد. خط ۲۷. او بر من، کوروش، که ستایشگر او هستم، بر پسر من «کمبوجیه» و همچنین بر همه سپاهیان من، خط ۲۸. برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مردوخ همه شاهانی که بر اورنگ پادشاهی نشسته اند؛ خط ۲۹. و همه پادشاهان سرزمینهای جهان، از «دریای بالا»(دریای مدیترانه) تا «دریای پایین» (خلیج فارس)، همه مردم سرزمینهای دوردست، همه پادشاهان «
اموری
»(اَ - مور - ری - ای)، همه چادرنشینان، خط ۳۰. مـرا خراج گذاردند و در بـابـِل بر من بوسه زدند. از ... تا «آشـور» (اَش-شور) و «شوش» (شو-شَن) خط ۳۱. من شهرهای «آگادِه»(اَ-گـَ-دِه)، «اِشنونا»(اِش-نو-نَک)، «زَمبان»(زَ-اَم-بـَ-اَن)، «مِتورنو»(مـِ-تور-نو)، «دیر»(دِ-ایر)، سرزمین «
گوتیان
» و شهرهای کهن آن سوی «دجله»(ای-دیک-لَت) که ویران شده بود را از نو ساختم. خط ۳۲. فرمان دادم تمام نیایشگاههایی که بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاههای خود برگرداندم. خانههای ویران آنان را آباد کردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم. خط ۳۳. هم چنین پیکره خدایان سـومـر و اَکـَّد را که نـَبـونـعید بدون واهمه از خدای بزرگ به بـابـِل آورده بود؛ به خشنودی مَـردوخ به شادی و خرمی. خط ۳۴. به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم، بشود که دلها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاههای مقدس نخستین شان بازگرداندم، خط ۳۵. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیک خواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من
مَـردوخ
بگویند: «به کوروش شاه، پادشاهی که تو را گرامی میدارد و پسرش کمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانیدار.» خط ۳۶. بی گمان در روزهای سازندگی، همگی مردم بـابـِل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم جامعهای آرام فراهم ساختم... خط ۳۷. ... غاز، دو اردک، ده کبوتر. برای غازها، اردکها و کبوتران... خط ۳۸. ... باروی بزرگ شهر بـابـِل بنام «ایمگور-اِنلیل»(ایم-گور-اِن-لیل) را استوار گردانیدم ... خط ۳۹.... دیوار آجری خندق شهر را، خط ۴۰ ... که هیچ یک از شاهان پیشین (کار ساخت دیوار را) با بردگان ِبه بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند... خط ۴۱. ... به انجام رسانیدم. خط ۴۲. دروازههایی بزرگ برای آنها گذاشتم با درهایی از چوب سِدر و روکشی از مفرغ... خط ۴۳. ... کتیبهای از پادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال»(آش - شور - با - نی - اَپ - لی) خط ۴۴. ... خط ۴۵. ... برای همیشه![sup][۲۱][/sup] پی نوشت ذکر شده هم ارجاع داده به :
british museum official website
اون قسمت هایی که در دست نیست ( تخریب شده بر اثر گذشت تاریخ و ... ) چطور خونده شده؟
حالا اگه احازه بدین یه نقل قول دیگه هم بگنم ببنینم چطور با هم جور میاد این مطالب
نقل قول:1. .............................................................................................. [ بنا کرد ] (؟) 2. ............................................................................................. گوشه ی جهان.
3. .......................................... ناشایستی شگرف بر سروری [1]↓ کشورش چیره شده بود [2]↓
4. ............................................. (فرمود تا به زور) باج گندم و دهش رمه بر آنان بنهند [3]↓
5. (پرستشگاهی) همانند اَسنگیل Esangila [ بنا کر]د ... از برای او ur و دیگر جای های مقدس
6. با آیین هایی نه در خور ایشان، آیین پیش کشی قربانی ای نهاد که (پیش از آن) نبود. هر روز به گونه ای گستاخانه و خوار کننده سخن می گفت، و نیز با بدکرداری از بهر خوار کردن (خدایان)[4]↓
7. بردن نذورات را (به پرستشگاه ها) برانداخت. [ او (همچنین) در آیین ها (به گونه هایی ناروا) دست برد. اندوه و ناشادمانی ] را به (= در) شهرهای مقدس بپیوست. او پرستش مردوک Marduk پادشاه خدایان را از دل خویش بشست.
8. کسی که همواره به شهر وی (= شهر مردوک = بابل Bābilion) تباهکاری روا می داشت (و) هر روز [ به آزردن (آن) سرزمین دست (می یازید)، مردمانش ] را با یوغی بی آرام به نابودی می کشانید، همه ی آن ها را.
9. از شکوه های ایشان انلیل Enlil خدایان (= سرور خدایان = مردوک) سخت به خشم آمد. [ جای های مقدس رها شدند و یادنمای (آن) پرستشگاه ها (= آثار) به فراموشی سپرده شد ]. دیگر خدایان باشنده در میان ایشان (نیز) پرستشگاه های خویش را ترک کردند.
10. در (برابر) خشم وی (= مردوک) او (= نبونئید Nabūna'id) آنان (= پیکره های خدایان) را به بابل فرا برد. لیک مردوک، [ آن بلند پایه که آهنگ جنگ کرده بود ]، از بهر همه ی باشندگان روی زمین که جای های زندگیشان ویرانه گشته بود،
11. و (از بهر) مردم سرزمین های سومر Šumer و اکد Akkadî که (بسان) [ کالبد ] مردگان (بیجان) گشته بودند، او (= مردوک) از روی اراده و خواست خویش روی به سوی آنان باز گردانید و بر آنان رحمت آورد و آنان را ببخشود.
12. (مردوک) در میان همه ی سرزمین ها، به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهی دادگر،[5]↓ آنگونه که خواسته ی وی (= مردوک) باشد، شاهی که (برای در پذیرفتن او) دستان او به دست خویش گرفت.[6]↓
13. او (= مردوک) کورش، پادشاه شهر انشان Anšan را به نام بخواند (برای آشکار کردن دعوت وی) و او را به نام بخواند (از بهر) پادشاهی بر همه ی جهان.
13. او (= مردوک) سرزمین گوتیان Qutî و تمامی سپاهیان مندَ Manda (= مادها)، [7]↓ را به فرمانبرداری از او (= کورش) واداشت.[8]↓ او (مردوک) - (واداشت تا) - مردم، سیاه سران،[9]↓ به دست کورش شکست داده شوند.
14. (در حالی که) او (= کورش) با راستی و داد پیوسته آنان را شبانی می کرد، خدای بزرگ، نگاهبان مردم خویش، با شادی به کردارهای نیک و دل (پر از) داد او ( = کورش) نگریست.
15. (پس) او را فرمود که به سوی شهر وی، بابل، پیش رود. (مردوک) او (= کورش) را برانگیخت تا راه بابل را در سپرد (و خود) همانند دوست و همراهی در کنار وی همواره گام برداشت.
16. (در حالی که) سپاهیان بی شمار او [10]↓ که همانند (قطره های) آب یک رود به شمارش درنمی آمدند،[11]↓ پوشیده در ساز و برگ جنگ،[12]↓ در کنار وی گام برمی داشتند.
17. او (= مردوک) بی هیچ کارزاری وی (= کورش) را به شهر خویش، بابل، فرا برد. (مردوک) بابل را از هر بدبختی برهانید (و) نبونئید را - پادشاهی که وی (= مردوک) را پرستش نمی کرد - به دست او (= کورش) سپرد.[13]↓
18. همه ی مردم بابل، همگی (مردم) سومر و اکد، (همه ی) شاهزادگان و فرمانروایان [14]↓ به وی (= کورش) نماز بردند و بر دو پای او بوسه دادند (و) از پادشاهی اش شادمان گردیده، چهره ها درخشان کردند.
19. سروری که به یاری وی خدایان ِ(؟) در خطر مرگ (قرار گرفته) زندگی دوباره یافتند و از گزند و آسیب رها شدند، (و) همه ی خدایان (؟) به شادی او را همی ستودند و نامش را گرامی داشتند.
20. من، کورش، پادشاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه ی جهان،
21. پسر کمبوجه، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نوه ی [15]↓ کورش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نبیره ی چیش پیش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان،
22. از تخمه ی پادشاهی ای جاودانه، آن که پادشاهیش را خداوند [16]↓ (= مردوک) و نبو Nabû دوست می دارند و از بهر شادی دل خویش پادشاهی او را خواهانند.
آنگاه که من (= کورش) آشتی خواهان به بابل اندر شدم،[17]↓
23. با شادی و شادمانی در کاخ شهریاری خویش، اورنگ سروری خویش بنهادم، مردوک، سرور بزرگ، مهر دل گشاده ام را که د[وستدار ] بابل است به خواست خود به [ خویشتن گروانید ] (پس) هر روز پیوسته در پرستش او کوشیدم.[18]↓
24. (و آنگاه که) سربازان بسیار [19]↓ من دوستانه اندر بابل گام برمی داشتند، من نگذاشتم کسی (در جایی) در تمامی سرزمین های سومر و اکد ترساننده باشد.
25. من (شهر) بابل و همه ی (دیگر) شهرهای مقدس را در فراوانی نعمت پاس داشتم. درماندگان باشنده در بابل را که (نبونئید) ایشان را به رغم خواست خدایان یوغی [20]↓ داده بود (؟) نه در خور ایشان،
26. درماندگی هاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم.[21]↓
مردوک، خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد و
27. (آنگاه) مرا، کورش، پادشاهی که پرستنده ی وی است و کمبوجیه، فرزند ِزاده شده ی من و همگی سپاهیانم را
28. با بزرگواری، افزونی داد و ما به شادمانی، در آشتی تمام، کردارهایمان به چشم او زیبا جلوه کرد و والاترین پایه ی [22]↓ [ خدائیش ] را ستودیم. به فرمان او (= مردوک) همه ی شاهان بر اورنگ شاهی برنشسته
29. و همگی (شاهان) جهان [23]↓ از زبرین دریا (= دریای مدیترانه) تا زیرین دریا (= دریای پارس)، (همه ی) باشندگان سرزمین های دور دست، همه ی شاهان آموری شاهان Amurrû آموری،[24]↓ باشندگان در چادرها همه ی آن ها
30. باج و ساو بسیارشان [25]↓ را از بهر من؛ (= کورش) به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند.
از ... تا (شهر) آشور Aššur و شوش MŬŠ. ERIN = Šusan
31. آگاده Agade، سرزمین اشنونا Ešnunna، (شهر) زمین مه - تورنو Mê - Turnu، دیر Dēr تا (پایان) نواحی سرزمین گوتیان و نیز (همه ی) شهرهای مقدس آن سوی دجله که از دیرباز ویرانه گشته بود،[26]↓ (از نو باز ساختم).
32. (و نیز پیکره ی) خدایانی را که در میانه ی آن شهرها (= جای ها) به جای های نخستین بازگردانیدم و (همه ی آن پیکره ها را) تا به جاودان در جای (نخستین شان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جایگاه های خویش بازگردانیم.
33. (و نیز پیکره ی) خدایان سومر و اکد را که نبونئید (بی بیم) از خشم سرور خدایان (= مردوک) با بابل اندر آورده بود، به فرمان مردوک، خدای بزرگ به شادی و خوشی
34. در نیایشگاه هایشان بنشاندم - جای هایی که دل آن ها شاد گردد -
باشد که خدایانی که من به جای های مقدس (نخستین شان) باز گردانیدم،
35. هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی دیریازی از بهر من بخواهند [27]↓ و هماره در پایمردی من سخن ها گویند، با واژه هایی نیک خواهانه باشد که به مردوک، خدای من، گویند که «به کورش، پادشاهی که (با بیم) تو را پرستنده است و کمبوجیه پسرش،
36. بی گمان باش، بهل تا آن زمان باز سازنده باشند ... با روزهایی بی هیچ گسستگی.» همگی مردم بابل پادشاهی را گرامی داشتند و من همه ی (مردم) سرزمین ها را در زیستگاهی آرام بنشانیدم.
37. [ ......................... یک ؟ غا]ز، دو اردک و ده قمری (فربه) بیش از (رسم ِمعمول ِدادن ِ) غازها، اردک ها و قمریان (معین کردم)
38. [...............بل]ند و بر آن ها بیفزودم. در استوار گردانیدن ب[نای ] باروی «ایمگور - انلیل Imgur - Enlil» باروی بزرگ شهر بابل کوشیدم [28]↓ و
39. [................] دیوار کناره ای (ساخته از) آجر را بر کنار خندق شهر که (یکی از) شاهان پیشین [ ساخته و (بنایش را) به انجام نرسانیده ] بود،
40. [ بدانسان که ] بر پیرامون [ شهر (به تمامی) برنیامده بود ]،[29]↓ آنچه را که هیچ از یک شاهان پیشین (با وجود) افراد به بیگاری گرفته شده ی [ کشورش ] در بابل نساخته بودند،
41. [ ..... از قیر ] و آجر از نو بار دیگر بساختم و [ بنایشا]ن [30]↓ [ را به انجام رسانیدم. ]
42. [ دروازه های بزرگ وسیع مر آن ها را بنهادم ....... و درهایی از چوب سدر ] با پوششی از مفرغ، با آستانه ها و پاشنه [هایی از مس ریخته شده ...... هر آن جایی که دروازه ها]یشان (یافت می شد)،
43. [ استوار گردانیدم .................................................................................. نو]شته ای لوحه ای (در بردارنده ی) نام آشور بانی پال Aššur - bāni - apli شاهی پیش [31]↓ از من [ در میان آن (= بنا) بدید]م.
44. ....................................................................................................
45. ....................................................................................... تا به روز جاودان.
منبع این ترجمه "
فرمان کورش بزرگ - به کوشش عبدالمجید ارفعی، فرهنگستان ادب و هنر ایران، شماره ی 9، سال 1366. "
حالا از همه اینا بگذریم ( 3تا ترجمه براتون میزارم ببینین به دوم میشه اعتماد کرد )
نقل قول:35- u4-mi-ša-am ma-har dEN ù dNÀ ša a-ra-ku U4meš-ia li-ta-mu-ú lit-taz-ka-ru a-ma-a-ta du-un-qí-ia ù a-na dAMAR.UTU EN-ia li-iq-bu-ú ša mKu-ra-áš {-áš} LUGAL pa-li-hi-ka u mKa-am-bu-zi-ia DUMU-šú
ترجمه ی دکتر ارفعی:
35. هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی دیریازی از بهر من بخواهند و هماره در پایمردی من سخن ها گویند، با واژه هایی نیک خواهانه باشد که به مردوک، خدای من، گویند که «به کورش، پادشاهی که (با بیم) تو را پرستنده است و کمبوجیه پسرش،
ترجمه ی موزه بریتانیا:
35. هر روز در برابر بعل و نبو روزگاری دراز (=عمری طولانی) برایم خواستار شوند و کارهای نیکم را یادآور شوند و به مردوک، سرورم، چنین بگویند «کوروش شاهی که از تو می ترسد و کمبوجیه پسرش».
ترجمه ی غیاث آبادی:
35- در برابر بِل و نَبو برایم خواستار عمر طولانی باشند. بشود که شفاعت مرا کنند و به خدای من مَردوک بگویند: «کورش، پادشاهی که از تو میترسد و پسرش کمبوجیه»
خوب شما بفرما به کدوم متن من اعتماد کنم ؟به متن موزه بریتانیا ؟ استاد ارفعی ( تنها متخصص زبان های اکدی و ایلامی در ایران است و نخستین شخصی است که استوانه گلی منتسب به کوروش را از زبان بابلی به فارسی ترجمه نموده است. ) یا به ترجمه مرادی غیاث آبادی .
پاسخ با شما
(۱/اردیبهشت/۹۵ ۱۲:۲۶)پارمیس نوشته است: کلا کسی که بخواد با شما بحث کنه باید به نیش و کنایه های کلامی شما هم عادت کنه دیگه
من چطور حرف میزنم؟؟؟؟
خب این عبارت جناب که شما به کار میبری خودتون و دوستانتون میدونید چیه ولی شاید به یکی دیگه بر بخوره.
قبول کنید تو بحث وقتی دو نگاه متضاد در قسمتهایی هست ( کلش نه چون روی قسمتهایی من با شما و گاه شما با من موافق هستن ) در تصارب ارا دیگه شیرینی پخش نمیکنن که همونطور که گاهی شما ناراحت مییشین و میگن که (_ قسمت اخر حرفتون رو دوباره ببنین ) پس منم میتونم ناراحت بشم و از طرفی تو بحث علمی ( اگه این بحث رو علمی بنامیم ) حتما و قعطا منبع میخویام برای نقل قولها وگرنه میشه کلام خودمون و برداشت شخصیمون که به دیگران نسبت دادیم . اگه میگم رفرنس بدین و یا مستند صحبت کنید برای همین هست که
دوفردای دیگه حرفی پیش نیاد ، من بخاطر شما میگم وگرنه من بدون منبع دادن شما هم میتونم ادامه کار بدم و این کاری سخت نیست .

اما درباره واژه جناب ، بهتون برنخوره ها ولی
نقل قول:فرهنگ فارسی معین (جَ) [ ع . ] (اِ.)1 - درگاه ، آستانه . 2 - واژه ای ا ست که برای احترام ، پیش از نام بزرگان گفته می شود.
امیدوارم این سندی بشه برای دفعات بعد که دوستان اگه ناراحت شدن این رو ادرس بدم.
(۱/اردیبهشت/۹۵ ۱۲:۲۶)پارمیس نوشته است: عرب شناسنامه ای نیستیم ولی زبانمون و خیلی از عادات و رسوماتمون مخصوص عرب هاست.
خدارو سپاس که با فرهنگ غنی خودمون بزرگ شدین ، ولی این رو قبول کنین که در طول تاریخ خیلی از اداب و رسوم ملل با برخی حوادث از جمله خلط اقوام و قبائل و حتی نبردها و ... گاه کمرنگ و گاه پر رنگ و حتی جاوید و گاه به خاک سپرده میشه .
اما باد دقت کنیم که اداب و رسوم و فرهنگ جعلی به ما تحویل ندن .
عادات و رسومی که برای مبانی اعتقادی هست رو که دیگه میشه پذیرفت ولی غر از اون رو اگه چند مورد نام ببرین ممنون میشم تا شاید این اداب و رسوم جزو جعلیات باشه .

این رو تذکر بدم ممکنه تو جمله قبلیم یه ابهام پیش بیاد پس لازم هست بگم و شاهد مثال بیارم ، ببینین تو عرب از زمان حضرت اسمائیل تا نبی خاتم ص هر سنتی که بود، ما شنیدیم که بعد از رسالت پیامبر اکرم برخی از اون ها رو پذیرفت ( یعنی اسلام اونها رو تایید کرد ) این ها احکام و رسوم اعراب و دین حنیف بود که اصیل باقی مونده بود وگرنه خیلی از سنتها رو که تحریفی و جعلی بودن رد و مقابله شد ( حالا کم کم یا انی )
اینو گفتم تا فکر نکنین هر سنتی که ما داریم و گوشه ای از اون رو اسلام تایید کرد و یا رد ( اسلام اصیل نه اسلام خلفا ) یه رگه هایی داشت . پس اگه شما رسومی که میخوایین بگین رو بگین تا اگه جعلی هست شاید رفع و روشنگری بشه . بازم تشکر از این شق از متنتون .
(۱/اردیبهشت/۹۵ ۱۲:۲۶)پارمیس نوشته است: خوب منم که همینو میگمممممممممممممممم
خو اینو من م در تایید کلام شما گفتم و این چندمین باره میگم مسیر گاهی در راستای هم قرار میگیره .یه قسمت براتون نقل میکنم ممکنه به مزاج برخی خوش نیاد ولی یک اعتراف از اعراب هست که به اسم اسلام به ایران حمله کردن .
نقل میکنم از کتاب مجمع الزوائد ( کتاب برای اهل سنت هست )
نقل قول:
25 - 34 - 18 - ( باب في وقعة القادسية ونهاوند وغير ذلك )
10377 - عن معاوية بن قرة [ عن أبيه قرة ] قال : لما كان يوم القادسية بعث المغيرة بن شعبة إلى صاحب فارس ، فقال : ابعثوا معي عشرة فشد عليه ثيابه ، وأخذ عليه جحفة ، ثم انطلق حتى أتوه ، فقال للقوم : ألقوا إلي برنسا فجلس عليه ، فقال العلج : إنكم معاشر العرب ، قد عرفت الذي حملكم على الجيئة إلينا ، أنتم قوم لا تجدون في بلادكم من الطعام ما تشبعون منه ، فخذوا نعطيكم من الطعام حاجتكم ، فإنا قوم مجوس ، وإنا نكره قتلكم ، وإنكم تنجسون علينا أرضنا . فقال المغيرة : والله ما ذاك جاء بنا ، ولكنا [ ص: 215 ] كنا قوما نعبد الحجارة والأوثان فإذا رأينا حجرا أحسن من حجر ألقيناه وأخذنا غيره ، ولا نعرف ربا ، حتى بعث الله إلينا رسولا من أنفسنا ، فدعانا إلى الإسلام ، فاتبعناه ، ولم نجئ لطعام ، وأمرنا بقتال عدونا ممن ترك الإسلام ، ولم نجئ لطعام ، ولكنا جئنا نقتل مقاتلتكم ، ونسبي ذراريكم .
فأما ما ذكرت من الطعام ، فإنا كنا لعمري ما نجد من الطعام ما نشبع منه ، وربما لم نجد ريا من الماء أحيانا ، فجئنا إلى أرضكم هذه ، فوجدنا طعاما كثيرا ، فلا والله لا نبرحها حتى تكون لنا أو لكم . قال العلج بالفارسية : صدق ، وأنت تفقأ عينك غدا - بالفارسية - ففقئت عينه من الغد . أصابته نشابة .
رواه الطبراني ، ورجاله رجال الصحيح .
ما تو کشور خودمون به اندازه کافی غذا نداشتیم بخوریم که سیر بشیم و حتی اب هم نداشتیم بنوشیم . ولی به سرزمین شما اومدیم دیدیم غذا زیاد دارین ، قسم به خدا ، از اینجا بیرون نمیریم تا اینجا یا برای شما باشیه یا برای ما .
حالا این گوشه ای از علل حجوم به ایران بوده ( توسط خلفای نامشروع )
اینم خود صفحه کتاب که نگین نقل بدون اصیل شده .
![[تصویر: do.php?img=4506]](http://dl.p313.ir/up/do.php?img=4506)
این از این قسمت . اگه هم خودتون دوست داشتین برید به این
ادرس که متن رو با وضوح بهتر مطالعه بفرمایید ( البته یکی از ادرسهاست )
حالا بریم رو قسمت بعدی .
(۱/اردیبهشت/۹۵ ۱۲:۲۶)پارمیس نوشته است: کی به شما توهین کرده؟؟؟؟
این که گفتم تاریخ درس بگیرین نه اینکه شما توهین کردین نه . خواستم بگم همیشه بحث با گل و بلبل ختم نمیشه گاه به فحاشی و توهین چه در عموم و چه در پ.خ منتج میشه .
(۱/اردیبهشت/۹۵ ۱۲:۲۶)پارمیس نوشته است: دقیقا .آفرین.
کاملا درست گفتید.
حداقل روانشناسی کلماتتون خوبه.
یعنی بقیه کارا خوب نیست؟

در انتها
منتظرم بهم بگین که کدوم ترجمه رو مطالعه کنیم برای کوروش .
فقط پیش از ارسال مطالب نگید که چرا اونها باید به ما دروغ بگن . ... .بحثاش قبلترها شده .