کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 5 رای - 4.6 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مسکن ما، از مامن ارامش تا خوابگاه شبانه
۱۲:۳۷, ۱۰/شهریور/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/شهریور/۹۰ ۱۲:۵۰ توسط tyujhgfd.)
شماره ارسال: #1
آواتار
خانه، با هویت و هستی اجتماعی انسان عجین شده است
مفهوم فرهنگ خانه در ایران
خانه از دیدگاه اقتصادی نوعی «کالا»، از دیدگاه هنری «نماد»، از دیدگاه جامعه شناسانه «نهاد»، از دیدگاه مهندسی و معماری «بنا» یا ساختمان، از دیدگاه شهرسازی «فضا» و از دیدگاه انسان شناختی نوعی «فرهنگ» است که تمام ابعاد مذکور را در دارد.درک خانه و جایگاه آن در نظام روابط اجتماعی مردم و جامعه نیز با در نظر گرفتن تمامی وجوه نمادین، نهادین، مادی و زیباشناسانه خانه یا همان «فرهنگ خانه» امکان پذیر است. در انسان شناسی این شیوه جامع یا همه جانبه نگریستن به امور انسانی و اجتماعی را «رویکرد کل نگر» (holistic approach) می نامند. رویکرد کل نگر یعنی دیدن همه چیز درباره یک چیز نه یک چیز درباره همه چیز. به تعبیری دیگر، تمام وجوه نمادین، نهادین، مادی و زیباشناسانه مسکن، ابعاد مختلف خانه اند نه آنکه چیزهای مختلف باشند. در «انسان شناسی خانه» به کمک مفهوم فرهنگ این ابعاد انسجام و ارتباط متقابل می یابند و «فرهنگ خانه»(1) را می سازند.
«فرهنگ خانه» همچنین دربردارنده ریشه ها، کارکردها و الگوهای فرهنگی مسکن در هر جامعه معین است.
از لحاظ روش شناختی در این مطالعه بیش از هر چیز بر مشاهدات و تجربیات زیسته ام تکیه دارم. من تجربه نسبتا طولانی زندگی در سه بستر فرهنگی کاملا متفاوت روستا، تهران و لندن را داشته ام. این سه بستر فرهنگی متفاوت، طیفی از سه فرهنگ «نسبتا سنتی» تا «کاملا مدرن» هستند. از اینرو تجربه زیستن در این بسترهای متفاوت، این امکان را برای نگارنده فراهم می سازد که بتوانم تفاوت هایی را که بین تلقی های سنتی و مدرن از خانه وجود دارد و تحولاتی را که مدرنیته در فرهنگ خانه بوجود آورده است به نحو ملموس تری درک و تحلیل نمایم. اما تحلیل ها و برداشت هایی که ارائه می کنم صرف «تجربه محض» یا «تجربه های خام» تبیین ناشده نیستند، بلکه تلاش کرده ام به مثابه انسان شناس و تحلیلگر فرهنگ در پرتو نظریه ها و مفاهیم علوم اجتماعی تجربه هایم را برای توصیف و تبیین تحولات فرهنگ خانه بخدمت گیرم.. تلاش کرده ام تا بستر فرهنگی که خانه مدرن در ساخته و معنا می شود به شیوه ای مردمنگارانه نشان دهم.
کلیفور گیرتز هدف مطالعات مردم نگارانه را وضوح بخشیدن به مسائل فرهنگی که برای ما ناشناخته و مبهم هستند می داند و می نویسد: «مردمنگاری فعالیتی است که ...هدف آن ارائه قابل فهم و واضح موضوعات مبهم از راه فراهم ساختن "زمینه ای روشنگر" و گویا برای آنها است» ((Geertz 1983: 152. از اینرو مهمترین راهبرد روش شناختی که در مطالعات انسان شناسی دنبال می شود شناختن زمینه و بستر اجتماعی و تاریخی است که موضوع مورد بررسی در آن شکل گرفته و تطور و تکامل یافته است. این امر را اصطلاحاً «زمینه یابی» می نامند. زمینه یابی گاه «زمینه یابی تاریخی» است یعنی مسئله مورد بررسی در بستر زمان و تاریخ مطالعه می شود، و گاه به صورت غیر تاریخی است که آن را «زمینه یابی اجتماعی» می نامند. مطالعات انسان شناختی از دهه 1980 به بعد بر پیوند این دو تأکید دارند و لازمه فهم زمینه اجتماعی را دانستن زمینه تاریخی آن می دانند. در این بررسی من تلاش کرده ام تا از منظر کل نگر انسان شناختی و توصیف های مردمنگارانه خانه مدرن و خانه پیشامدرن را توصیف و تبیین کنم و تفاوت های آنها را نشان دهم. در این مطالعه من دو نوع فرهنگ خانه یکی مدرن و دیگری پیشامدرن را در بستر امروزی آن توضیح می دهم. بخش نخست خانه شهری و در بخش پایانی، توصیف مردمنگارانه جامعی از خانه روستایی ارائه می کنم.
تاکنون در ایران مسئله فرهنگ خانه و نسبت آن با مدرنیته کمتر بررسی و توجه شده است. اگرچه موضوع «معماری مدرن» و حتی مباحث «معماری پست مدرن» سوژه ناآشنایی برای ایرانیان نیست. اما سخن من در اینجا معماری مدرن یا پست مدرن نیست بلکه بررسی خانه و فرهنگ آن در بستر اجتماعی «فرهنگ معاصر» یعنی فرهنگی که اکنون آن را مشاهده و تجربه می کنیم است، فرهنگی که شاید بتوان گفت مهمترین ویژگی اش آمیختگی با فرایندهای مدرنیته است. از این منظر اساسا خانه و مسکن مورد نظر معماران و محققان معماری در ایران با خانه مورد نظر ما در اینجا متفاوت است. معماران در مباحث معماری و تاریخ معماری ایران، و همچنین محققان ایرانی و محققان غیرایرانی که درباره معماری ایران مطالعه و کار می کنند، اغلب به بناهای باشکوه یا بناهای تاریخی توجه می کنند و نه خانه ها و اقامتگاه های عامه مردم. شاید یک دلیل برای این موضوع این است که اصولا «فرهنگ خانه» موضوع معماری نیست بلکه معماری با خانه و ساختمان آن بیشتر سروکار دارد. از طرف دیگر، معماری و معماران بیشتر به«نمونه» ها یا «نمونه های ایده ال» (ideal type ) می پردازند تا بتوانند اوج پیشرفت ها و تحولات در وجوه هنری، فنی و مادی بناها را بشناسند. از اینرو، برای این محققان عنوان معماری بیشتر تاج محل، تخت جمشید، بناهای رم باستان، فلورنس، اصفهان و امثال اینها را تداعی می کند نه الاچیق ها، سیه چادرها، خانه های گنبدی و کاه گلی روستایی یا حتی آپارتمان ها و ساختمان های مدرن امروزی. مسئله مدرنیته در معماری ایران اغلب با عناوین «معماری مدرن» یا «مدرنیته در معماری» و با تکیه بر شیوع سبک های معماری در بناهای خاص مانند ساختمان های دولتی که در دوره پهلوی اول ساخته شد یا بناهای مدرنی که پادشاهان قاجار ایجاد کردند محدود می شود نه بحث تاثیرات آن بر فرهنگ خانه.
مسئله مسکن در چند دهه اخیر یکی از مسائل مهم برنامه های دولت و «خانه دار کردن مردم» شعار اغلب دولت های حاکم ایران بوده است. از اینرو مطالعات و بحث های بسیاری در مطبوعات و برخی رشته های علمی و مراکز تحقیقاتی انجام شده است. در مباحث «رفاه و برنامه ریزی» معمولا «بعد اجتماعی» مسکن با مباحث مربوط به نظام های ساخت وساز، سیاستگذاری و برنامه ریزی مسکن، قیمت گذاری و شیوه های ارزشیابی مسکن، تنوع الگوهای خانه سازی برای گروه های مختلف، همچنین نقش متغیرهای اجتماعی در برنامه ریزی و مدیریت مسکن مطرح و بررسی می شوند. مباحث مسکن در رشته های مهندسی معماری، مهندسی عمران، مهندسی راه ساختمان، جغرافیای انسانی، جغرافیای شهری، شهرسازی و برنامه ریزی شهری و بسیاری رشته های دیگر هم بررسی و بحث می شود.
خانه مقوله ای از جنس فرهنگ است نه طبیعت و غریزه. به زبان کارکردگرایانه و با منطق مالینوسکی، خانه نوعی «نیاز زیستی» است که «فرهنگ خانه» برای پاسخگویی به این نیاز شکل گرفته است و در کلیت نظام اجتماعی و فرهنگ انسانی ادغام و سازگار شده است. فرهنگ خانه از منظر انسان شناختی «مجموعه ارزش ها و معانی است که چیستی و چگونگی مفهوم خانه در یک گروه یا قوم و ملت را تعریف و تعیین می کند.» اینکه خانه را چگونه بسازیم، از چه مصالحی و موادی بهره بگیریم، چه نمادها و نشانه هایی در آن بکار بریم، درباره آن چه احساس و تلقی داشته باشیم، چه کارهای و فعالیت هایی در آن انجام بدهیم یا انجام آنها در خانه را ممنوع کنیم، چگونه خانه خود را توصیف و ترسیم نماییم، چه کسانی را در خانه ببریم و از ورود چه کسانی اجتناب کنیم، خانه را مقدس یا امری عرفی بدانیم، چه نسبتی بین خانه و سایر ابعاد زندگی اجتماعی برقرار سازیم، چه آیین هایی را درون خانه و کدام را بیرون آن بجا آوریم و...تمام این مقولات در و بواسطه «فرهنگ خانه» هر جامعه پاسخ داده می شود. و فرهنگ خانه زیر مجموعه ای از کلیت فرهنگ جامعه است. از اینروست که هر جامعه ایی فرهنگ خاص خود را دارد، فرهنگی که متناسب تاریخ و جغرافیا و تجربه های یک ملت و قوم شکل می گیرد و با تغییر فرهنگ و شرایط اجتماعی، فرهنگ خانه نیز تغییر می کند. و از اینروست که دوره های مختلف تاریخی، فرهنگ های خانه مختلف را بوجود آورده و همچنان بوجود خواهد آورد. از این منظر ما در بحث فرهنگ و خانه نه با «فرهنگ خانه» به مثابه مقوله منفرد و انتزاعی و جهانشمول، بلکه با «فرهنگ های خانه» به مثابه مقوله ای تجربی، عینی، متکثر و متنوع سروکار داریم.
تاریخ، فرهنگ و زندگی روزمره ما همزمان در خانه و مسکن بهم گره خورده اند، چنانکه مسکن تنها برای بقا و زنده ماندن نیست، بلکه الزامات و اقتضائات خود را به تمامیت هستی و شیوه زندگی انسان تحمیل نموده است و در عین حال تمام اجزاء و عناصر فرهنگ یعنی مذهب، جهان شناسی، هنرها، علم، تکنولوزی، اقتصاد، سیاست، اسطوره ها و زیباشناسی همه وهمه با مسکن درآمیخته اند. چنین است که شیوه های معیشیتی و زیستی گوناگون مانند شیوه های دامپروری، کشاورزی، صنعتی هر کدام نظام مسکونی خاص خود را بوجود آورده اند. روستا و شهر هر یک نماینده نوعی نظام مسکن گزینی و مسکن سازی انسان و در عین حال نظام های اقتصادی و اجتماعی متفاوت اند. زندگی کوچ زیستی و عشایری که همچنان موجود است نیز نوعی متمایز از نظام سکناگزینی و سکونت متناسب با محیط طبیعی و نظام اجتماعی عشیره ای، کوچ زیستی و دامپروری بوجود آورده است.
فضای مسکونی را که انسان ها در آن اقامت و زندگی می کنند «خانه» می نامند. این فضای مسکونی با دیوارها، کف، سقف و در ورودی اش هویت خانه مسکونی پیدا می کند. این ساختار «پناهگاه» یا «جان پناه» برای انسان در مقابل باد، باران، گرما، سرما و در عین حال حیوانات و از جمله «انسان های دیگر» را فراهم می سازد. خانه معمولا محل اقامت دائم یا نسبتا پایدار خانواده یا خانوار (یک یا چند نفره) است. افراد ممکن است برای کار یا فراغت از خانه خارج شوند اما حداقل برای «خواب» و «همخوابگی» به خانه بر می گردند. انسان همواره در طول تاریخ لاجرم از ساختن و داشتن خانه بوده است زیرا اندام انسان بخصوص در سال های نخست تولد و طفولیت قادر نیست بدون داشتن جان پناه در طبیعت به حیات خود ادامه دهد.
در دوره های مختلف تحول تاریخ جامعه انسانی در نتیجه رشد و توسعه تکنولوزی، افزایش جمعیت، توسعه فکری و معنوی انسان و ظهور نظام های معنایی و اعتقادی، تحول ساختار خانواده، پیدایش شکل های پیچیده تر اجتماع انسانی بصورت روستا و شهر و تحولات دیگر، انسان ناگزیر از ابداع الگوهای متفاوت و تازه تر خانه شده است. در هر دوره تاریخی مقهوم و فرم خانه متناسب با شرایطی که انسان در آن قرار داشته، تغییر کرده است. این تحول را می توان از روی نمونه ها و بقایای موجود خانه های اقوام نخستین تا اقوام امروزی مشاهده کرد.
اقوام شکارگر و گردآور خوراک ، که تنها از راه خوشه چینی و شکار ارتزاق می کردند، در دو میلیون سال پیش در دوره پالئولتیک به مدت یک میلیون سال یعنی تا ابداع کشاورزی و شروع دوره نئولتیک در جنگل ها و دشت ها زندگی می کردند. همچنان تعدادی از گروه های شکارگر و خوشه چین در غرب استرالیا در «دشت بزرگ ویکتوریا» و در «جزایر آندمان» در اقیانوس هند، جنگل های آمازون، در دشت بزرگ کالاهاری در جنوب آفریقا و جنگل های بارانی مالزی، در سیبری و آلاسگا ساکن هستند. این اقوام بسته به شرایط زیست محیطی و اب و هوایی در غارها، خانه های چوبی، چادرها، چاله های بزرگ در دل زمین و خانه های ساخته شده از علف، و خانه های ساخته شده از برف و یخ (اسکیموها در آسلاسکا و سیبری) زندگی می کنند. اصل کلی برای این اقوام «پذیرش طبیعت» به مثابه شیوه زندگی و عدم یا حداقل تغییر و دستکاری در آن است. علی رغم این امر، خانه برای آنها چیزی متفاوت از لانه حیوانات است. نه تنها از آن جهت که خانه سازی انسان جنبه غریزی ندارد و محصول اراده و آگاهی اوست، بلکه از این حیث که انسان خانه را علاوه بر جنبه های مادی و نیاز به ادامه حیات، بلکه «جنبه نمادی» هم برای او دارد.
باستان شناسان در سال های اخیر موفق به کشف دهکده ای در آناتولی ترکیه شده اند که متعلق به عصر برنز و دوره نئولتیک یعنی 7500 سال قبل از میلاد مسیح است. برخی باستان شناسان معتقدند دهکده «چاتال هویوک» نخستین محل اقمتگاهی انسان است. خوشبختانه یک نمونه از خانه های چاتال هویوک در حفاری ها شناسایی شده است. این خانه که در ورودی آن بر روی سقف قرار دارد، دارای نقاشی ها و تزئیاتی است که روان شناسان و محققان تاریخ هنر درباره آنها بررسی می کنند.
این شاهد تاریخی نشان می دهد که انسان از همان ابتدای تاریخ، خانه را تنها برای تامین نیازهای زیستی و پناهگاهی نمی خواست و متناسب رشد اندیشه و احساسش و به تعبیر دقیق متناسب نوع فرهنگ و تمدنی که خلق می کرد، درصدد ساختن خانه درخور خویش بوده است. آنچه خانه را جالب می سازد همین آمیختن آن با کلیت فرهنگ و تمدن است. این است که خانه انسان را از «لانه» حیوانات متمایز می کند و «معماری» به مثابه نوعی «هنر» و در عین حال «علم» تلاش سازمان یافته انسان برای خانه سازی و متمایز کردن خانه خود از لانه است. اگر از این زوایه تاریخی و انسان شناسانه تاریخ خانه سازی و معماری را دنبال کنیم، در می یابیم خانه در مراحل مختلف تاریخی متناسب با نوع خانواده و ساختارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و محیطی اشکال گوناگون داشته است.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Asma.r ، خاک ، مجید املشی
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پیام در این موضوع
مسکن ما، از مامن ارامش تا خوابگاه شبانه - tyujhgfd - ۱۰/شهریور/۹۰ ۱۲:۳۷

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  مکالمات شبانه و ...؟!!! L.H 3 1,545 ۲۱/آذر/۹۲ ۱۳:۱۱
آخرین ارسال: ســــــاقی
Star دلم برا خوابگاه تنگ شده! محیط خوابگاه برای شما رشد دهنده بوده است یا ...؟؟ zarati313 6 4,274 ۱۷/شهریور/۹۰ ۰:۳۸
آخرین ارسال: Tolou

پرش در بین بخشها:


بالا