|
گفتگوی منتظران
|
|
۰:۴۴, ۱۳/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #235
|
|||
|
|||
|
سلام آقاجان.
آقا جان میدونم در حقت بدی کردم میدونم قولهای که بهت دادم رو شکوندم اما اقاجان بیا خسته ام ذیگه برام سخت شده تو دنیای زندگی کنم که شما نباشی. روز وشبم به بیهودگی میگذره.غافل از اینکه آقام بخاطر گناهان من زندانیه. بعضی شبا که با خودم فکر میکنم از خودم بدم میاد. به خودم میگم آخه چطور اینقدر راحت زندگی میکنم,اینقدر راحت گناه میکنم,انگار نه انگار که اتفاقی هم افتاده,انگار نه انگار که عزیز دلم کنار ما نیست. نمیدونم چی بگم فقط میتونم بگم شرمنده ام آقا. آقا جون شما دعا کن که غیبتتون تموم بشه. |
|||
|
|
|
|
|







